علوم باطنی - * - 02 خرداد 1391,ساعت 05:52:52

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : حرف دل
متن : تقصير منتقدير بود يا تقصير احساس من كه از جزيره  تنهايي ، از  فضاي خاكست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:42:01
موضوع : بیا تو و خودت رو همه جوره معرفی کن (2)
متن :  ميخام خودمو معرفي كنم .. منم ... اسمم شاديه ... يعني اسم مجازيم اينه .. دوست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:39:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : منم با پدیده موافقم بار اول چون اولین دیداره یک روزه باشه بهتره منم میت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط a471847        تاریخ : ديروز، ساعت 22:07:08
موضوع : دلت برای چی، کجا، چه کسی، چه روزی و..... تنگ شده
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 14:30:27 شما خودت دلت واسه چی کجا و... تنگ شده؟ستا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:45:59
موضوع : تبریکات و تسلیت ها "4"
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 15:11:41 ینی تو کلا همش باید من یه جور دیگه به دل...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:39:22
موضوع : • مناجات •
متن : دلم گرفته بود/هست..من روزها دلم گرفته بود و دلخوشکنک های زندگیم کم بودن/...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:30:02
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : تمام درد من اين استكه مي دانم براي داشتن تو به زمين آمده امهمين تو كه بر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:24:00
موضوع : اخبار سیاسی
متن : + حمله شدید مطهری به عملکرد مشایی و احمدی​نژاد : با این تفکرتان درباره ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:15:35
موضوع : ورود جوگیران ممنوع حتی برای شما دوست عزیز
متن : نوشته: سینا در 31 ارديبهشت  1391,ساعت  16:25:14ياد جواني بخير عجب پستهاييچه حو...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:46:44
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه ستو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گل...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:44:18
موضوع : شعرهای من
متن : شادی جان شعرت خیلی با احساس بود که دختر!"وتير مي كشد تنم چه درد بي نشانه ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 14:27:30
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن :  كي شعر تر انگيزد  حاطر كه حزين باشد /يك نكته ازاين معني گفتيم وهمين باش...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:11:15
موضوع : سخنان بزرگان (2)
متن : همه از مرگ می ترسند ؛ من از زندگی سمج خودم (صادق هدایت – زنده بگور)
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 31 ارديبهشت 1391,ساعت 15:56:07
موضوع : فقط بگو
متن :  خریدار ندارد ... دلی کـــه برایت " لک " زدہ است !.!.!
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط ایسان        تاریخ : 25 ارديبهشت 1391,ساعت 20:24:40
موضوع : ==== داستان کوتاه 2 ====
متن : قلب کوچولومن قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولوآنقدر از این داستان نادر ا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 20 ارديبهشت 1391,ساعت 15:42:06

صفحه: [1]   بالا
موضوع: علوم باطنی  (دفعات بازدید: 485 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
01 فروردين 1390,ساعت 17:29:09
در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
علوم باطنی

انرژی خلاقه روحی



شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .


انرژي خلاقه روحي قدرتي ذاتي است كه در روح انسان بصورت راكد و منفعل نهفته شده. دانايان و ژرف‏بينان ملل مختلف اين قدرت اسرارآميز را به وضوح پذيرفته‏اند و اشارات متعددي به وجود آن و روش‏هاي فعال ساختن آن كرده‏اند، به نحوي كه از مجموع اين توصيه‏ها دهها روش براي آزادسازي اين قدرت خارق العاده و دگرگون‏كننده حاصل شده است.

در طول تاريخ و طي تجربه‏هاي فوق طبيعي انسانها، اين نيروي عظيم روحي به صُوَر بسياري متجلي شده و پديده‏هاي اعجازبرانگيز بسياري از آن ناشي گشته، كه از آن جمله است:
شفا دادن بيماريها و درمان دردها. تسخير روح و به فرمان درآوردن طبيعت و غلبه بر قوانين آن؛

 مانند ايجاد باد، باران و طوفان يا متوقف ساختن آن. پرواز و برخاستن از زمين.
 نامرئي شدن. انتقال اراده و افكار به ديگران. ويران ساختن و ايجاد خرابيها.

 نفرين‏هاي مرگبار و سلامهاي گشاينده. القاءء خوابها و خلسه‏هاي تحول‏زا حتي از فواصل بسيار دور.
به كنترل درآوردن رؤياها، ديدن رؤياهاي انتخابي و تجربه ابعاد ناشناخته در رؤيا.

 خبر دادن از غيب، ديدن باطن امور، پيش‏گويي وقايع و معني كردن علائم ناشناخته.
 افزايش سرعت روندها، مانند روند رشد يك دانه و جوانه زدن آن در يك لحظه.

 به حركت درآوردن چيزها و جابجايي اشياء. قرار گرفتن در جهانهاي ناشناخته و تجربه آنها.
 تصرف در جهان ماده. قدرت تحقق بخشيدن به خواسته‏هاي ديگران.

 زنده كردن مردگان و حيات يافتن پس از مرگ. تبديل چيزهاي مختلف به يكديگر.
 ناپديد ساختن چيزها. اقتدار به تجسم درآوردن رؤياها و تصورات و بسياري از تجليات ديگر.

 باطن‏گرايان ملل مختلف تحت عناوين گوناگوني از اين قدرت متحول‏كننده و تغييردهنده ذاتي ياد كرده‏اند. با وجود تفاوتهايي كه در ظاهر اين عبارات وجود دارد، اصلي مشترك در همه آنها مستتر است كه همان اصل روح خلاق و نيروي نامحدود آن مي‏باشد.
 روشن‏بينان و كاشفان باطني در برخورد با آن، كه گاهي به استفاده از آن منجر مي‏شد، تعابير مختلفي را بيان كرده‏اند.

 تعدد و تنوع اين نامگذاريها، خود گواهي بر اين مطلب است كه انرژي آفريننده روحي توسط محققان بسياري كشف و بكار گرفته شده، اما اندازه اين بكارگيري بسيار متفاوت بوده است. مطابق گزارش‏هاي مستند تاريخي، بعضي از تجربه‏كنندگان تنها موفق به برخورداري از ذره‏اي از اين قدرت حيرت‏انگيز شده‏اند و برخي ديگر توانسته‏اند در زير بارشهاي شديدي از روح خلاقه قرار گيرند. مثلاً تجاربي وجود داشته كه شخصي بواسطه اين توان اسرارآميز مرده‏اي را زنده كرده يا زنده‏اي را كشته است و همچنين تجارب مشابهي وجود دارد كه شخصي با تكيه بر اين نيرو، حداكثر توانسته كه دردهايي ساده را التيام بخشد يا
خواسته‏هايي مادي و ابتدايي را عملي سازد. اما بايد توجه داشت كه در هر دو نوع تجربه، اندازه اين قدرت ناشناخته، نامحدود بوده لكن امكان و روش بكارگيري آن و ميزان برخورداري از آن متفاوت بوده است.

 نكته ديگر اينكه، كاربرد قدرت خلاقه تنها در جهت بروز پديده‏هاي خارق‏العاده و كسب تجربه‏هايي از اين دست نبوده بلكه امكان جهت دادن و بكار گرفتن آن در مسيرهاي معلوم وجود داشته است. در چنين مواقعي، فرد با قدرت، سرعت و كيفيت بالايي به اهداف خود دست يافته و حتي توانسته است كه ديگران
را در راه تحقق بخشيدن به آرزوهايشان، بصورتي اساسي و راه‏گشا كمك كند.

 بطور خلاصه مي‏توان گفت كه با وجود قدرت خلاقه باطني، انجام هر كاري و تحقق هر خواسته‏اي امكانپذير است. با استفاده از اين انرژي آفريننده مي‏توان هر تصويري را به تجسم درآورد و هر انديشه‏اي را عملي ساخت. اين نظر روشن‏بينان و دانايان كهن است و همچنين نتيجه‏اي است كه بسياري از دانشمندان علوم جديد پس از مشاهدات و تحقيقات خود آن را اعلام كرده‏اند.

 بعنوان مثال محققان روسي پس از تحقيقات فراوان اعلام داشتند كه قدرت خلاقيت ذهن (مغز) انسان نامحدود است و آنها در آزمايشات و مشاهدات خود نتوانسته‏اند به حد نهايي اين توانايي برسند.
 مدارك و شواهد بسيار ديگري دال بر وجود اين نيروي تغييردهنده و دگرگون‏كننده و كارايي‏هاي بيشمار آن وجود دارد كه مي‏توان به تجاربي كه در گذشته رخ داده و در زمان فعلي نيز هر روزه در حال رخ دادن است، اشاره كرد.
در كتب مقدس و متون باطني اديان مختلف نيز فراوان به اين موضوع پرداخته شده و بيانات بسياري درباره اقتدار عظيم و نيروي تبديل‏كننده روح انسان، از كلام خداوند و پيامبران الهي وجود دارد...

انرژي مادر:
از آنجا كه جريان خلاق روحي، قابل تبديل به انرژي‏هاي گوناگون بوده و امكان زايش نيروهاي مختلف از دل آن وجود دارد، به آن انرژي مادر نيز گفته مي‏شود.

جنس جريان خلاق:
اين جريان بصورت نور به رؤيت باطن‏بينان رسيده است. اين نور اساساً سفيد خالص است اما در شرايط مختلف و بنابر نيازهاي مختلف، به رنگهاي آبي، سبز و بنفش و مشابه اينها درآمده است. همچنين در تعبيراتي كه در علوم باطني وجود دارد به مفهوم روح ـ نور يا نور ـ صدا بسيار اشاره شده است. گاهي نيز جريان مذكور به شكل يك توده يا سياله نوراني به رؤيت رسيده است.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط arashro »

یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
04 فروردين 1390,ساعت 01:24:12
پاسخ #1 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
پاسخ : علوم باطنی
نسخه‌هاي جعليِ باطني: انرژي درماني

شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

انرژي درمانگران مي‌گويند ما از طريق انرژي‌درماني مي‌توانيم بيماري‌هاي شما را درمان كنيم. بعضي از آن‌ها كه يا جرأت بيشتري دارند يا مخاطبان خود را نادان‌تر مي‌پندارند مي‌گويند ما حتي مي‌توانيم بيماري‌هاي لاعلاج شما را درمان كنيم. جالب اينكه در همة كشورهاي دنيا عده‌اي افراد ساده‌لوح پيرامون چنين افراد پرمدعايي (اگرچه براي مدت كوتاهي) جمع مي‌شوند كه بازار آن‌ها را رونق مي‌بخشند. هم‌چنين كتاب‌هايي دربارة انواع روش‌هاي

انرژي‌درماني (اعم از متدهاي ريكي، چي‌كنگ، پولاريتي، پرانيكي و غيره) وجود دارد كه وقتي آدم آن‌ها را ورق مي‌زند مي‌بينيد كه نويسندگان آن‌ها براي هر نوع بيماري يك تكنيك خاص انرژي‌درماني را توصيه كرده و كمي هم توضيحات پيچيده را چاشني آن كرده‌اند. آن‌ها به سبك كتاب‌هاي گياه‌درماني قديم كه براي هرگونه درد و بيماري يك گياه يا معجون گياهي را با قُسم  و تأكيد توصيه مي‌کرد، طوري نوشته شده‌اند كه انگار همة بيماري‌ها را مي‌شود با تكنيك‌هاي

ابداعي آن‌ها درمان كرد حتي بيماري‌هاي صعب‌العلاج و برگشت‌ناپذير را. آيا تا به‌حال كتاب‌هاي طبي قديم را مطالعه كرده‌ايد؟ من ده‌ها نمونه از آن‌ها را ديده‌ام. در اين كتاب‌ها براي انواع مسائل، بيماري‌ها و نيازهاي انسان نسخه‌هاي مطلق‌گونه‌اي وجود دارد كه اگر بخواهيد آن‌ها را باور كنيد پس بايد بلافاصله اعتراف كنيد كه انسان به پايان جهان رسيده و در آستانة رستگاري و دستيابي به كليدهاي زندگي جاودانه است. في‌الواقع مي‌توان گفت كه بخش اعظم اين كتب

عبارت است از خرافات و بافته‌هاي توهمي و مقدار بسيار كمي هم كه ممكن است واقعيت داشته باشد كاملاً آميخته با اشتباه و گزافه‌گويي است.  حتي انتظار اين‌كه يك صدم از مطالب چنين كتاب‌هايي كاملاً درست باشد انتظاري نسبتاً خوشبينانه است. تصورش را بكنيد دانشمندان هزاران ساعت و گاهي ده‌ها سال تلاش مي‌كنند تا بتوانند به يكي از كليدهاي درمان بيماري‌ها يا يك نوع بيماري خاص دست پيدا كنند. گاهي اين تحقيقات كه عموماً‌ براي دانستن فقط يك

نكته است در كشورهاي مختلف و توسط ده‌ها تيم تحقيقاتي و تخصصي به‌صورت هم‌زمان اجرا مي‌شود و عموماً بعد از مدت‌ها تحقيق و صرف هزينه‌هاي زياد و با توسل به پيشرفته‌ترين تكنولوژي‌ها اعلام مي‌شود كه بالاخره دانشمندان به فلان نكته پي‌بردند. حالا وقتي آن كتاب‌ها را مي‌خوانيد مي‌بينيد خروارها از اين نكات در آن‌ها گنجانده شده و بلكه هر سطر چنين كتاب‌هايي خودش يكي از نكات كليدي است!  اگر اين كتاب‌ها حتي ده درصد هم واقعيت داشتند و

ادعاهايشان درست مي‌بود مي‌توانستيم ابطال و به صرفه نبودن دانش پزشكي مدرن و تحقيقات جديد را اعلام كنيم اما ده درصد واقعيت كه هيچ، دريغ از يك درصد. اين موضوع تنها دربارة كتب طب قديم (خاصه كتب گياه‌درماني قديمي) نيست. كتب علوم غريبه و مطالبي كه دربارة اسرار كنترل و به‌كارگيري قدرت‌هاي دروني انسان وجود دارد و هم‌چنين كتبي كه دربارة درمان‌هاي جادويي به‌ويژه انرژي‌درماني سخن مي‌گويند عيناً‌ همين حكايت را دارند و انگار همة آن‌ها

ناخودآگاه بر اساس يك الگوي مشترك عمل مي‌كنند. طبيعي است كه اين نوشته‌ها بيان افكار و حرف‌ها و ادعاهاي نويسندگان آن است. بنابراين چيزي كه دربارة عملکرد چنين درمان‌گران و مدعياني به چشم مي‌خورد انعكاسي است از كتبي كه در اين زمينه وجود دارد. يعني درمان همة بيماري‌ها به آساني! و با روشي ابتدايي و البته به‌طرزي بسيارسريع و مؤثر. رسيدن به اهداف بزرگ باطني و قصدهاي فوق‌العاده دروني به شيوه‌اي برق‌آسا و با اتكاء به يك فرمول ظاهراً

منطقي و متكي به يك تئوري كهن! ادعاهاي چنين افرادي و به‌عبارتي تيتر يا فهرست چنين كتاب‌هايي حاوي مطالبي است مانند چاكراهاي خود را از راه ميان‌بر باز كنيد! چشم سوم خود را با اين روش بگشاييد! روح‌تان را در چند روز به پرواز درآوريد! رؤيابيني را در يك هفته استاد بشويد! بيماري‌هاي لاعلاج خود را با متد ايکس در يك تا چند چشم بهم زدن درمان كنيد. با فلان تكنيك يوگا يا تكنيك تبتي و سرخپوستي رستگار بشويد و صدها دروغ و ادعاهاي توخالي ديگر كه همه

به‌هم شبيه هستند.  آيا چيزي كه با ارزش و گران‌بهاست را مي‌توان اين‌قدر ارزان و ناچيز بدست آورد؟ آيا گنجِ بدون رنج مي‌شود؟ آيا مرواريد ريگ بيابان است كه هر كس هوس‌اش را كرد برود و يك كيسه مرواريد جمع كند؟ معدن‌ها را بايد
اكتشاف و استخراج كرد يا اينكه معادن الماس و سنگ‌هاي گران‌بها در دسترس همة مردم است؟ آيا اين ادعاها و گزافه‌گويي‌ها با قانون قرباني كه يكي از بنيادي‌ترين قوانين آسماني است هماهنگي دارد؟  از طرفي اگر اين ادعاها به اين

آسانيِِ ساده‌لوحانه‌اي كه گفته شده، تحقق‌پذير بود چرا تا به‌حال هيچ‌كس از طريق اين راه‌ها به آن‌ها يا حتي قسمتي از خروار آن‌ها نرسيده است؟ اين ادعاها برخلاف قوانين الهي و قوانين طبيعي و حتي قوانين رياضيات و فيزيك و شيمي است. در اين علوم قوانين و اصولي وجود دارد كه چنين پندارهاي خام و موهومي را باطل بيان کرده و آن‌ها را سرابي زودگذر اعلام مي‌كند. براي دانستن اسرار، هزار شرط لازم است كه از اولين آن‌ها محرميت و ظرفيت و رازداري

است. هر كس كه قيل و قال به راه انداخت و اسرار را داد زد اين خودش دليل بر بي‌خبري از سرّ و بيگانگي با اسرار است. اگر کسي دكان محصولات باطني راه انداخت و محصولات جعلي خود را به قيمت ناچيز به معرض فروش گذاشت بايد گفت که صاحب مغازه، اساساً‌ اهل باطن نيست و دلالي است در لباس فروشندة باطني. و اما يكي از آشفته بازارهاي داغِ ادعاهاي باطني، ادعاي درمان همة بيماري‌ ها با انرژي‌‌‌درماني و روش‌هاي آن است. بنده قصد ندارم بگويم كه

انرژي‌درماني و كلية روش‌هاي مشابه آن خالي از هرگونه اثر درماني است بلكه واقعيت اين است كه انرژي‌درماني و بعضي ديگر از روش‌هاي طب مكمل توانسته‌اند تأثيرات كاملاً‌ محدود و مشخص را (در مورد بعضي از بيماري‌ها و ناخوشي‌هاي معين) از خود به‌جا بگذارند البته وقتي كه اين روش توسط افراد مجرب و معتبر و عموماً بي‌ادعا انجام شده است. چنين تأثيراتي اكثراً‌ نقشي مكمل و جنبي را در درمان بيماري‌ها و رفع دردها و ناراحتي‌ها داشته است و به

ندرت بيماري قابل توجهي ديده شده كه توسط يک انرژي درمانگر درمان شده باشد. مي‌توان تأثير انرژي‌درماني را هنگامي كه به‌درستي و توسط افراد ماهر و توانا انجام مي‌شود، به تأثير قرص‌هاي ويتامين و دارويي، مانند آسپرين تشبيه كرد. اما ادعاي اينكه انرژي‌درماني يا روش‌هاي مشابه، عملكردي در حد داروهاي معجزه‌آسا و ختم‌كننده دارند يا تأثير آن‌ها مشابه اعمال جراحي است، ادعايي غيرواقعي و غيرقابل قبول است. البته ماهران انرژي‌درماني هرگز چنين ادعايي

نداشته‌اند بلكه بالعكس اين افراد صرفاً واقعيت‌هاي محدود كار خود را مورد تأييد قرار مي‌دهند. اين ديدگاه يک ديدگاه تجربي و مقايسه‌اي است اما از نظر تحقيقات علمي همين اندازة اندک از ادعا هم مردود است. از نظر انجمن‌هاي پزشكي و تخصصي آمريكا و اروپا، انرژي‌درماني و روش‌هاي مشابه (مانند يوگادرماني و …) به‌عنوان روش‌‌هايي درماني، غيرقابل قبول بوده و نمي‌توان آن‌ها را در رديف متدهاي درمان به حساب آورد. اين انجمن‌هاي تخصصي بارها گفته‌اند كه هنوز به

نتيجة قانع‌كننده‌اي دربارة مؤثربودن چنين روش‌هايي دست‌نيافته‌اند و هنوز نمونه‌اي را پيدا نكرده‌اند كه بتواند اثبات‌كنندة ادعاهاي انرژي‌درمان‌گران باشد. آن‌ها اثرات بسيار محدود انرژي‌درماني و متدهاي مشابه را اساساً‌ به تأثيرات تلقيني و پلاسبويي (دارونمايي) اين‌گونه روش‌ها نسبت مي‌دهند و براي اثبات اين نظر دلايل مختلفي را ذكر مي‌كنند. در اينجا لازم است نكته مهمي را يادآوري كنم و آن تفاوت اساسي انرژي‌درماني و موارد هم‌خانوادة آن، با واقعيت‌هاي بسيار

بديهي و محكمي مانند تأثير دعا، شفاي الهي، توسل و ارتباط الهي است. بدون شك روش‌هاي بسيار كهني مانند شفاي الهي كه ريشه در كلام خداوند داشته و بر مبناي وجود خداوند استوارند غيرقابل مقايسه با روش‌هاي ابداعي و قارچ‌گونه‌ايست كه در اين زمان در همه جا پيدا مي‌شود. مقايسة اين دو طيف از روش‌ها مقايسة ميان نور و سايه است. مقايسه ميان جواهرات واقعي و جواهرات جعلي و بَدلي. واقعيت‌هاي كلام خدا و حقانيت وعده‌هاي الاهي و ارتباط

الهي كجا و ادعاهاي جاعلانه و جاهلانة مدعيان بي‌عمل و توخالي كجا. اين كجا و آن كجا. به قولي «اين كمترين‌اش خيلي زياد است و آن بيشترين‌اش خيلي كم است».   نسخه‌هاي جعليِ باطني: انرژي درماني   (قسمت اول)
انرژي درمانگران مي‌گويند ما از طريق انرژي‌درماني مي‌توانيم بيماري‌هاي شما را درمان كنيم. بعضي از آن‌ها كه يا جرأت بيشتري دارند يا مخاطبان خود را نادان‌تر مي‌پندارند مي‌گويند ما حتي مي‌توانيم بيماري‌هاي لاعلاج شما را درمان

كنيم. جالب اينكه در همة كشورهاي دنيا عده‌اي افراد ساده‌لوح پيرامون چنين افراد پرمدعايي (اگرچه براي مدت كوتاهي) جمع مي‌شوند كه بازار آن‌ها را رونق مي‌بخشند. هم‌چنين كتاب‌هايي دربارة انواع روش‌هاي انرژي‌درماني (اعم از متدهاي ريكي، چي‌كنگ، پولاريتي، پرانيكي و غيره) وجود دارد كه وقتي آدم آن‌ها را ورق مي‌زند مي‌بينيد كه نويسندگان آن‌ها براي هر نوع بيماري يك تكنيك خاص انرژي‌درماني را توصيه كرده و كمي هم توضيحات پيچيده را چاشني آن

كرده‌اند. آن‌ها به سبك كتاب‌هاي گياه‌درماني قديم كه براي هرگونه درد و بيماري يك گياه يا معجون گياهي را با قُسم  و تأكيد توصيه مي‌کرد، طوري نوشته شده‌اند كه انگار همة بيماري‌ها را مي‌شود با تكنيك‌هاي ابداعي آن‌ها درمان كرد حتي بيماري‌هاي صعب‌العلاج و برگشت‌ناپذير را. آيا تا به‌حال كتاب‌هاي طبي قديم را مطالعه كرده‌ايد؟ من ده‌ها نمونه از آن‌ها را ديده‌ام. در اين كتاب‌ها براي انواع مسائل، بيماري‌ها و نيازهاي انسان نسخه‌هاي مطلق‌گونه‌اي وجود دارد كه اگر

بخواهيد آن‌ها را باور كنيد پس بايد بلافاصله اعتراف كنيد كه انسان به پايان جهان رسيده و در آستانة رستگاري و دستيابي به كليدهاي زندگي جاودانه است. في‌الواقع مي‌توان گفت كه بخش اعظم اين كتب عبارت است از خرافات و بافته‌هاي توهمي و مقدار بسيار كمي هم كه ممكن است واقعيت داشته باشد كاملاً آميخته با اشتباه و گزافه‌گويي است.  حتي انتظار اين‌كه يك صدم از مطالب چنين كتاب‌هايي كاملاً درست باشد انتظاري نسبتاً خوشبينانه است.

تصورش را بكنيد دانشمندان هزاران ساعت و گاهي ده‌ها سال تلاش مي‌كنند تا بتوانند به يكي از كليدهاي درمان بيماري‌ها يا يك نوع بيماري خاص دست پيدا كنند. گاهي اين تحقيقات كه عموماً‌ براي دانستن فقط يك نكته است در كشورهاي مختلف و توسط ده‌ها تيم تحقيقاتي و تخصصي به‌صورت هم‌زمان اجرا مي‌شود و عموماً بعد از مدت‌ها تحقيق و صرف هزينه‌هاي زياد و با توسل به پيشرفته‌ترين تكنولوژي‌ها اعلام مي‌شود كه بالاخره دانشمندان به فلان نكته

پي‌بردند. حالا وقتي آن كتاب‌ها را مي‌خوانيد مي‌بينيد خروارها از اين نكات در آن‌ها گنجانده شده و بلكه هر سطر چنين كتاب‌هايي خودش يكي از نكات كليدي است!  اگر اين كتاب‌ها حتي ده درصد هم واقعيت داشتند و ادعاهايشان درست مي‌بود مي‌توانستيم ابطال و به صرفه نبودن دانش پزشكي مدرن و تحقيقات جديد را اعلام كنيم اما ده درصد واقعيت كه هيچ، دريغ از يك درصد. اين موضوع تنها دربارة كتب طب قديم (خاصه كتب گياه‌درماني قديمي) نيست. كتب علوم

غريبه و مطالبي كه دربارة اسرار كنترل و به‌كارگيري قدرت‌هاي دروني انسان وجود دارد و هم‌چنين كتبي كه دربارة درمان‌هاي جادويي به‌ويژه انرژي‌درماني سخن مي‌گويند عيناً‌ همين حكايت را دارند و انگار همة آن‌ها ناخودآگاه بر اساس يك الگوي مشترك عمل مي‌كنند. طبيعي است كه اين نوشته‌ها بيان افكار و حرف‌ها و ادعاهاي نويسندگان آن است. بنابراين چيزي كه دربارة عملکرد چنين درمان‌گران و مدعياني به چشم مي‌خورد انعكاسي است از كتبي كه در اين زمينه

وجود دارد. يعني درمان همة بيماري‌ها به آساني! و با روشي ابتدايي و البته به‌طرزي بسيارسريع و مؤثر. رسيدن به اهداف بزرگ باطني و قصدهاي فوق‌العاده دروني به شيوه‌اي برق‌آسا و با اتكاء به يك فرمول ظاهراً منطقي و متكي به يك تئوري كهن! ادعاهاي چنين افرادي و به‌عبارتي تيتر يا فهرست چنين كتاب‌هايي حاوي مطالبي است مانند چاكراهاي خود را از راه ميان‌بر باز كنيد! چشم سوم خود را با اين روش بگشاييد! روح‌تان را در چند روز به پرواز درآوريد! رؤيابيني را در

يك هفته استاد بشويد! بيماري‌هاي لاعلاج خود را با متد ايکس در يك تا چند چشم بهم زدن درمان كنيد. با فلان تكنيك يوگا يا تكنيك تبتي و سرخپوستي رستگار بشويد و صدها دروغ و ادعاهاي توخالي ديگر كه همه به‌هم شبيه هستند.  آيا چيزي كه با ارزش و گران‌بهاست را مي‌توان اين‌قدر ارزان و ناچيز بدست آورد؟ آيا گنجِ بدون رنج مي‌شود؟ آيا مرواريد ريگ بيابان است كه هر كس هوس‌اش را كرد برود و يك كيسه مرواريد جمع كند؟ معدن‌ها را بايد اكتشاف و استخراج كرد يا

اينكه معادن الماس و سنگ‌هاي گران‌بها در دسترس همة مردم است؟ آيا اين ادعاها و گزافه‌گويي‌ها با قانون قرباني كه يكي از بنيادي‌ترين قوانين آسماني است هماهنگي دارد؟  از طرفي اگر اين ادعاها به اين آسانيِِ ساده‌لوحانه‌اي كه گفته شده، تحقق‌پذير بود چرا تا به‌حال هيچ‌كس از طريق اين راه‌ها به آن‌ها يا حتي قسمتي از خروار آن‌ها نرسيده است؟ اين ادعاها برخلاف قوانين الهي و قوانين طبيعي و حتي قوانين رياضيات و فيزيك و شيمي است. در اين علوم قوانين

و اصولي وجود دارد كه چنين پندارهاي خام و موهومي را باطل بيان کرده و آن‌ها را سرابي زودگذر اعلام مي‌كند. براي دانستن اسرار، هزار شرط لازم است كه از اولين آن‌ها محرميت و ظرفيت و رازداري است. هر كس كه قيل و قال به راه انداخت و اسرار را داد زد اين خودش دليل بر بي‌خبري از سرّ و بيگانگي با اسرار است. اگر کسي دكان محصولات باطني راه انداخت و محصولات جعلي خود را به قيمت ناچيز به معرض فروش گذاشت بايد گفت که صاحب مغازه، اساساً‌ اهل

باطن نيست و دلالي است در لباس فروشندة باطني. و اما يكي از آشفته بازارهاي داغِ ادعاهاي باطني، ادعاي درمان همة بيماري‌ ها با انرژي‌‌‌درماني و روش‌هاي آن است. بنده قصد ندارم بگويم كه انرژي‌درماني و كلية روش‌هاي مشابه آن خالي از هرگونه اثر درماني است بلكه واقعيت اين است كه انرژي‌درماني و بعضي ديگر از روش‌هاي طب مكمل توانسته‌اند تأثيرات كاملاً‌ محدود و مشخص را (در مورد بعضي از بيماري‌ها و ناخوشي‌هاي معين) از خود به‌جا بگذارند البته وقتي

كه اين روش توسط افراد مجرب و معتبر و عموماً بي‌ادعا انجام شده است. چنين تأثيراتي اكثراً‌ نقشي مكمل و جنبي را در درمان بيماري‌ها و رفع دردها و ناراحتي‌ها داشته است و به ندرت بيماري قابل توجهي ديده شده كه توسط يک انرژي درمانگر درمان شده باشد. مي‌توان تأثير انرژي‌درماني را هنگامي كه به‌درستي و توسط افراد ماهر و توانا انجام مي‌شود، به تأثير قرص‌هاي ويتامين و دارويي، مانند آسپرين تشبيه كرد. اما ادعاي اينكه انرژي‌درماني يا روش‌هاي

مشابه، عملكردي در حد داروهاي معجزه‌آسا و ختم‌كننده دارند يا تأثير آن‌ها مشابه اعمال جراحي است، ادعايي غيرواقعي و غيرقابل قبول است. البته ماهران انرژي‌درماني هرگز چنين ادعايي نداشته‌اند بلكه بالعكس اين افراد صرفاً واقعيت‌هاي محدود كار خود را مورد تأييد قرار مي‌دهند. اين ديدگاه يک ديدگاه تجربي و مقايسه‌اي است اما از نظر تحقيقات علمي همين اندازة اندک از ادعا هم مردود است. از نظر انجمن‌هاي پزشكي و تخصصي آمريكا و اروپا، انرژي‌درماني

و روش‌هاي مشابه (مانند يوگادرماني و …) به‌عنوان روش‌‌هايي درماني، غيرقابل قبول بوده و نمي‌توان آن‌ها را در رديف متدهاي درمان به حساب آورد. اين انجمن‌هاي تخصصي بارها گفته‌اند كه هنوز به نتيجة قانع‌كننده‌اي دربارة مؤثربودن چنين روش‌هايي دست‌نيافته‌اند و هنوز نمونه‌اي را پيدا نكرده‌اند كه بتواند اثبات‌كنندة ادعاهاي انرژي‌درمان‌گران باشد. آن‌ها اثرات بسيار محدود انرژي‌درماني و متدهاي مشابه را اساساً‌ به تأثيرات تلقيني و پلاسبويي (دارونمايي) اين‌گونه

روش‌ها نسبت مي‌دهند و براي اثبات اين نظر دلايل مختلفي را ذكر مي‌كنند. در اينجا لازم است نكته مهمي را يادآوري كنم و آن تفاوت اساسي انرژي‌درماني و موارد هم‌خانوادة آن، با واقعيت‌هاي بسيار بديهي و محكمي مانند تأثير دعا، شفاي الهي، توسل و ارتباط الهي است. بدون شك روش‌هاي بسيار كهني مانند شفاي الهي كه ريشه در كلام خداوند داشته و بر مبناي وجود خداوند استوارند غيرقابل مقايسه با روش‌هاي ابداعي و قارچ‌گونه‌ايست كه در اين زمان در همه

جا پيدا مي‌شود. مقايسة اين دو طيف از روش‌ها مقايسة ميان نور و سايه است. مقايسه ميان جواهرات واقعي و جواهرات جعلي و بَدلي. واقعيت‌هاي كلام خدا و حقانيت وعده‌هاي الاهي و ارتباط الهي كجا و ادعاهاي جاعلانه و جاهلانة مدعيان بي‌عمل و توخالي كجا. اين كجا و آن كجا. به قولي «اين كمترين‌اش خيلي زياد است و آن بيشترين‌اش خيلي كم است».




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
05 فروردين 1390,ساعت 18:47:46
پاسخ #2 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
پاسخ : علوم باطنی
مسيرهاي روح‏زايي

شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .


_روح زائي كه همان جريان يافتن روح خلاقه است و آزاد سازي حضور و شعور و قدرت آن، از سه راه امكانپذير است.
 
 اول، از بالا به پايين كه اين بر اساس بارش هاست. بدون سعي خودآگاه است، پدرزاديست (خدادادي) و طي روندي طبيعي و خودبخود است.
 
 دوم، از پايين به بالاست. آن سعي و تلاش خودآگاه است. به اراده فردي متكي است. اين راه به برنامه‏ريزي و انضباط نياز دارد. حوزه آن محدود است و محدوده‏هاي آن نسبتاً محكم. نمي‏تواني بيش از آنچه بدست آورده‏اي آشكار كني و اندازه آشكاريت را ميداني تعيين مي‏كند كه در آن استقرار داري.
 
 سوم، از پايين به بالا و آنگاه از بالا به پايين است...
 از كجا معلوم كه كسي كه رو به بالا مي‏رود ناگهان خود را در حالتي نيابد كه دارد رو به پايين مي‏رود. رفتن و نيفتادن.
 
_ راه بالا به پايين مانند از آسمان باريدن است و از پايين به بالا مانند از چاه آب كشيدن است. و نيز پرشدن و لبريز شدن آن.
 راه بالا به پايين مانند از كوه پايين آمدن است و آن يكي مانند از كوه بالا رفتن. اين مانند نور و گرماي طبيعي خورشيد است و آن مانند آتش برافروختن، تا كه گرما و نور حاصل شود.
 
_ اين مثل رودخانه جاريست و آن مانند كانال زدن براي آب رساندن است. اما ممكن است وقتي برسد كه راه پايين به بالا، از بالا به پايين بشود.
 
 _ اين مانند فرزند پادشاه است كه خودبخود از قدرت و ثروت و امكانات بسيار برخوردار است و آن مانند كسي است كه براي قدرتمند شدن و ايجاد امكانات در تلاش است.
 
 _ اين مانند نور خورشيد جهان تاب است و آن مانند نور شمع، لكن شمعي كه به خورشيد پيوستني است.
 
 _ روح زائي از بالا به پايين بر اساس اسرار است بنابراين قانون اسرار هم درباره آن صادق است. پيش‏بيني‏ناپذير است. معلوم هم نيست كه دقيقاً كِي هست و كي نيست.تحت چه شرايطي رخ مي‏دهد وچگونه عمل مي‏كند. معلوم نيست از كجا مي‏آيد و به كجا مي‏رود. چرا مي‏آيد و مي‏خواهد چه‏كار كند. گاهي به دعا مي‏آيد و اما همين دعا هم تحريك و القايي از بالاست. ويژگي مهم آن ايمان است و خود گواه ارتباطي عميق است ميان حامل روح با روح. هر زمان كه روح

خلاقه بخواهد آشكار مي‏شود و اعمال وجود مي‏كند. هر طوري كه خود برگزيده باشد. مثل هواي ابري و باران و برف است. كه بارش آن قطعي است اما چه اندازه، تا كي، به چه كيفيتي و چرا، معلوم نيست. تو مي‏تواني درباره آن حدس بزني اما قضاوت دشوار است چون كه با اسرار مواجهي. اسراري كه ماهيتاً قضاوت‏پذير نيستند.

 اين راه فيوضات است و بارشهاي روح خدايي. و در آن راه ديگر كه از پايين است به بالا، قانون ديگري حكم فرماست. آنجا فضاي ديگري است پس نوع حركت و ويژگي‏هاي آن هم متفاوت است و متناسب با آن فضاست. آنجا تسلط و مهارت مي‏خواهد. كنترل ذهن مي‏خواهد. گاهي تمركز، گاهي توقف فكر و سكوت. آنجا بايد هماهنگي و همسويي لازم را ايجاد نمود. با روش‏هاي گوناگون. آنجا تمرين لازم است و دوباره تمرين. انتخاب در ميان است و بنابراين امكان اشتباه كردن و

به خطا رفتن قوت دارد. قواعد آن دقيق و معلوم است. فنون و ضد فنون هم معلوم است. لازمه اين راه دانش و عمل است. اراده قدرتمند و تداوم مراقبت.
 
 _ در راه پايين به بالا يادت باشد كه رويه تغذيه از هر سطح روحي را در پيش بگيري و آنجا مركزيت يابي، حركت تو متوقف شده و درهمان سطح باقي مي‏ماني. و اين باقي ماندن طولي نمي‏كشد. به زودي دوباره پايين مي‏روي و بعضي با سقوط پايين مي‏روند.

 اتخاذ رويه تغذيه و منتفع گشتن، آشكاري نابه هنگام است و آشكاري نابه هنگام رو به نابودي رفتن است. آشكاري نابه هنگام، به اسارت درآمدن است و معلوم نيست كه چه بر سر اسير مي‏آورند و او را به كجا منتقل مي‏كنند. اما اگر خائن به نظامي باشد كه در آن زيسته به راحتي مي‏توانيد ادامه كار و سرنوشت نزديك او را حدس بزنيد.
 
_ كسي كه از پايين به بالا مي‏رود بالاخره مي‏تواند از بالا به پايين بيايد. اما عكس اين چگونه امكانپذير است؟ آنكه در بالاست به بارش درمي‏آيد. او حتي اگر پايين هم بيايد هنوز آن بالاست چون ريشه در بالا دارد و از بالا سرچشمه مي‏گيرد. از بالا، اشاره‏ام به روح است.
 
 _ كسي كه در روح زايي، از پايين به بالا مي‏رود روح او در حال سيال شدن و خارج شدن از قالبهاي منجمد است. او مانند جوجه‏ايست كه از تخم درمي‏آيد، بدنش كرك درمي‏آورد و سپس پر. و بعد بالهايش رو به رشد مي‏روند و امكان پروازش قويتر مي‏گردد. او بايد پي‏درپي تمرين كند و گرنه قبل از بال زدن، از پرواز ناكرده مدتها و شايد براي هميشه محروم مي‏شود. اين جوجه بايد صبر كند و اگر خود را به طبيعت بسپارد، طبيعت خودش همه كارها را به انجام مي‏رساند.

جوجه بايد به حركات مادرش توجه كند و اشاره‏هاي او را متوجه شود. نبايد قبل از آنكه قدرت پرواز و رهيدن را بيابد قيل و قال كند و به تحركات غير ضروري دست بزند چون جنگل پر است از دشمنان كمين زده. پس بايد در آشيانه طوري زندگي كند كه انگار نيست. براي آن كه جوجه به پرواز درآيد و پرنده‏اي آسمان پيما شود، خيلي چيزها را بايد بياموزد و خيلي كارها را بايد بكند . . .





« آخرين ويرايش :توسط arashro »

یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
07 فروردين 1390,ساعت 04:14:43
پاسخ #3 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
پاسخ : علوم باطنی
نورخواري در الاهيسم


نورخواري يكي از روش‌هاي الاهيسم باطني (روح‌زايي) است كه قدمت آن همچون ديگر شيوه‌هاي روح‌زايي به هزاران سال مي‌رسد. حتي در دانش مدرن هم نوردرماني به‌عنوان يكي از روش‌هاي پزشكي مكمل به‌كار مي‌رود با اين توضيح كه تفاوت‌هاي زيادي ميان نوردرماني به‌معناي مصطلح آن و نوردرماني الاهيسم (نورخواري) وجود دارد از جمله اين‌كه در نوردرماني رايج تأكيد عمده بر استفاده از نور خورشيد و نيز اشكال رنگي _ نور خورشيد مي‌باشد.

اصلي‌ترين توصيه‌اي كه در نوردرماني رايج وجود دارد استفاده از حمام آفتاب است اما آنچه در روح‌زايي با عنوان نورخواري مي‌شناسيم داراي جنبه‌هاي بسياري است كه صرفاً‌ يكي از اين جنبه‌ها نورگيري مستقيم از خورشيد است. در نورخواري روح‌زايي علاوه بر نورگيري مستقيم از خورشيد، روش‌هاي غيرمستقيمِ بهره‌گيري از خورشيد و نيز نورگيري از ستارگان نيز وجود دارد.  اين مرحله از نورخواري نورخواري ارضي و ظاهري محسوب مي‌شود. استفاده از انواع چيزهايي كه نوراني محسوب شده و نور را در خود ذخيره كرده‌اند مي‌تواند از راه‌هاي غير مستقيم_ برخورداري از نور خورشيد و ستارگان باشد.

خوردن ميوه‌ها، گياهان، آب چشمه‌ها، جوانة گندم و گياهان ديگر، عسل، روغن‌هاي گياهي و به‌ويژه روغن زيتون ( … ) تماس داشتن با خاك، درختان، كوه‌ها و آب‌هاي زنده(1)(و به‌طوركلي گشت و گذار در كوه و طبيعت) و هم‌چنين راهپيمايي در زير نور ستارگان و در زير برف و باران(2) از جمله راه‌هاي غيرمستقيم نورخواري ارضي است. سطح دوم نوريافتگي نورخواري سماوي و باطني است.

 در اين سطح فرد تلاش مي‌كند تا خود را هر چه بيشتر از نورِ دروني بهره‌مند سازد و نورِ هر چه بيشتري را در درون خود ذخيره نمايد. علاوه بر روش تغذيه و تماس‌هاي نوراني (به ترتيبي كه گفته شد) سطح دروني‌تر اين تماس و تغذيه در حوزة نورخواري باطني قرار داشته و در اين راستا تأثيرات واضح و فاحشي دارد.

استفاده از مراقبه‌هاي نوراني، انديشه‌هاي نوراني، كلام نوراني و در رأس آن كلمات نوراني كه همانا نام هاي نوراني خداوند است، از شيوه‌هاي نورخواريِ باطني محسوب مي‌شود كه در توصيه‌هاي كاربردي نورخواري وجود دارد. دربارة اين روش‌ها و روش‌هاي ديگر نورخواري آنچه گفته شد اشارة گذرايي بود كه نياز به شرح و توضيح كافي دارد و البته اين توضيح خارج از ظرفيت اين معرفي كوتاه است. اما قبل از خاتمة اين گفتار بهتر است براي آشنايي هر چه بيشتر با نورخواري ( در روح‌زايي) چند آموزة مرتبط با آن بيان شود.

اين آموزه‌ها برگرفته‌اي است از تعليمات ايليا «ميم».  به نور ارضي و ظاهري راضي نشو و از نور سماوي و باطن سرشار شو. آن وقت است كه نور خدا، نور زنده و زنده‌كننده، نور زندگي در تو پديدار مي‌شود و زندگي مي‌كند. هم از نور خورشيد بخور و هم از ستارگان كه اين نورها يكسان نيستند اما اصل نورخواري را در تغذيه از نور خدا نگاه‌دار.

براي نورخواري، از غذاهاي زنده و نوراني تغذيه كن چيزهاي نوراني بخور، كلام نوراني بگو و به انديشه‌هاي نوراني بينديش. پس غذاهاي ظلماني و مرده را كه نور را مي‌زدايند و در خود مي‌بلعند ترك كن. چيزهايي كه نور را در خود صيد كرده‌اند تو آن‌ها را صيد كن. ميوه‌ها و گياهان و آب‌هاي نور گرفته … (1)   روح مي‌تواند مانند آسمان صاف و بدون باران باشد و يا اينكه دچار ابرناكي شود و ابر نوراني در آن پديدار شود و بارش‌هاي نوراني فروريزند.(2) بدن انسان پر از حجاب‌هاي ظلماني است كه جلوي جريان يافتن نور، جلوي ورود نور و تابش نور را مي‌گيرند.

اين حجاب‌هاي ظلماني خيلي راحت‌تر از آن‌طوري كه ساخته مي‌شوند از بين رفتني‌اند.(3)   وقتي به غذاي خود نگاه مي‌كنيد نور را در آن بيابيد و ببينيد كه نور غذا را مي‌خوريد. بنابراين هنگامي كه تاريكي را در غذاي خود ديديد آن را نخوريد و به كسي ندهيد كه بخورد. بگذاريد روح‌هاي تاريك از آن تناول كنند چون به آن نيازمندند.‌(4)  


براساس تعليمات استاد ايليا ميم رام الله
شرح و بازنويسي: پِريا





« آخرين ويرايش :توسط arashro »

یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
08 فروردين 1390,ساعت 20:49:07
پاسخ #4 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
پاسخ : علوم باطنی
موت اختياري و مرگ هاي مکرر

در کلام خداوند به وعدة قيامت و به‌پا خواستن مردگان از قبر بارها اشاره شده است. اين مربوط به اديان مختلف است اما واضح‌ترين و شفاف‌ترين شکل آن در قرآن وجود دارد. وعده‌هاي مشابه به‌پا خواستن مردگان هم نظير زنده بودن شهدا و زنده بودن دانايان (حتي وقتي که ظاهراً مي‌ميرند) وجود دارد که در بعضي از آيات الهي ديده مي‌شود. گفته مي‌شود که در زمان انقلاب جهاني و ظهور ناجيان الهي، بعضي از مردگان که از ياران ناجيان الهي محسوب

مي‌شوند، از قبر خود برمي‌خيزند و به سروران خود ملحق مي‌شوند. يا اينکه مسيح(ع) مرده‌اي را که بدن او فاسد شده بود و روزها از مرگ او مي‌گذشت دوباره زنده کرد. آيا مي‌توان با استناد به علوم مدرن يا کهن از اين وعده‌ها و واقعيت‌هاي معنوي دفاع کرد يا آن‌ها را از اين طريق توضيح داد. کمي جلوتر برويم و ببينيم چه مي‌شود.

انسان مي‌تواند تقريباً  بميرد و دوباره زنده شود. نمونه‌هاي تجربي متعددي براين واقعيت صحه مي‌گذارند. بعضي از اين نمونه‌ها را مي‌توان در تاريخ يافت و بعضي را با چراغ علمِ مدرن مي‌شود جستجو و پيدا کرد: در مکتب‌هاي سرّي باطني روشي به‌نام مرگ اختياري يا تخلية روح وجود دارد که از طريق آن فرد مي‌تواند موقتاً جسم خود را از روح تخليه کرده و ظاهراً بميرد. روش مرگ اختياري که در اين زمان هم توسط بعضي از کارورزان ماهر و حرفه‌اي باطني، گاهاً انجام مي‌شود

شيوه‌ايست که بسياري از بزرگان باطني، در دوره‌هاي مختلف از آن استفاده کرده‌اند. از آنجا که در موضوع مرگ اختياري اين امکان وجود دارد که فرد با رعايت حدود و شرايط حساسي که اين روش دارد، آن‌را چندين بار هم تکرار کند به‌همين دليل به آن «مرگ مکرر» هم مي‌گويند. مرگ مکرر به اين معناست که انسان مي‌تواند چندين بار بميرد و زنده شود . قبل از آشنايي با پديدة مرگ مکرر بهتر است نگاهي به مکانيزم باطني مرگ بياندازيم. از ديدگاه باطني مرگ به معناي

خروج دائمي روح از بدن است. خواب هم معناي خروج روح از بدن را مي‌دهد اما با اين تقاوت که اين خروج و جدايي از جسم، موقتي است. به‌عبارتي وقتي کالبد انرژيايي (کالبد روحي؛ کالبد سماوي) از بدن خارج مي‌شود، اين کالبد، از طريق ريسماني که معروف به ريسمان نقره‌اي است ارتباط خود را با جسم حفظ مي‌کند. نقطة پيوند اين ريسمان نقره‌اي به بدن، حدود ناف انسان است. در حالت خواب، حتي سنگين‌ترين خواب‌ها؛ و مواردي مانند وضعيت اغما و کما، با

وجود آنکه روح از بدن خارج شده است اما به‌واسطة ريسمان نقره‌اي به بدن اتصال دارد ولي در وضعيت مرگ واقعي و برگشت‌ناپذير، اين ريسمان پاره شده و رابطة روح با بدن قطع مي‌شود. از ديدگاه باطني پاره شدن ريسمان نقره‌اي نشانه‌اي کافي براي مرگ انسان است. ريسمان نقره‌اي چيزي مشابه ريسمان جفت است که بين جنين و مادر وجود دارد. اگر اين ريسمان نابهنگام پاره شود جنين مي‌ميرد. در اين مثال قرينه‌اي مي‌توانيم جنين را معادل جسم و مادر را

معادل روح بگيريم. در پديدة مرگ‌هاي اختياري انسان دچار مرگ واقعي به‌معناي قطع کامل ارتباط بين جسم و و روح و پاره شدن ريسمان پيونددهنده نمي‌شود. بلکه منظور از مرگ‌هاي تجديدشونده نوعي از خواب بسيار سنگين است که تفاوت‌هاي ظاهري آن با مرگ بسيار ناچيز بوده و شباهت چنداني به وضعيت زنده بودن و بيداري انسان ندارد. گزارش‌هاي تاريخي دربارة عده‌اي از اساتيد علوم اسراري وجود دارد که بيان مي‌کند اين افراد براي تأمين قصدهاي خود از روش

مرگ اختياري استفاده کرده‌اند. بعضي از آن‌ها پس از ده‌ها يا صدها سال تجربة آگاهانة مرگ، دوباره به جسم بازگشته و زنده شده‌اند. در قرآن و کتب اديان ديگر هم مثال‌هاي متعددي براي اين موضوع وجود دارد. يک نمونه از آن، اصحاب کهف است. آن‌ها، چندين قرن به خواب مرگ فرو رفتند و هنگامي که از خوابِ مرگ خارج شدند، با آنکه گمان مي‌کردند که شايد، چند ساعتي خوابيده باشند اما متوجه شدند که چند صد سال در زمان جلو رفته‌اند و از زمان خود، فاصله گرفته‌اند.

يا آن پيامبري که خداوند او را به همراه الاغش در خواب مرگ فرو برد و پس از صد سال او را از تجربة مرگ بيرون آورد و از او پرسيد چقدر خوابيدي و او گمان کرد که چند ساعت يا حداکثر يک روز را در خواب بوده آنگاه خداوند به او فرمود که او صد سال پيش مرده و اکنون دوباره زنده شده. در اين صد سال جسم آن پيامبر دچار فرسايش شد و به اسکلت مبدل گشت اما وقتي خداوند دوباره او را از خواب مرگ به اين دنيا بازگرداند جسم آن نبي دوباره برقرار شد. وقتي آن پيامبر دوباره

زنده شد، دنبال الاغ‌اش گشت اما آن را پيدا نکرد خداوند به او اشاره کرد تا به استخوان‌هايي توجه کند که کنار آن پيامبر و روي زمين قرار داشت. اين‌‌ها، استخوان‌هاي پوسيده شدة يک الاغ بودند. خداوند دوباره الاغ را زنده کرد و جسم الاغ دوباره برپا شد و پيامبر شاهد اين زنده شدن و جسميت بخشيدن بود.

 اما مرگ‌هاي مکرر هميشه با از دست دادن جسم همراه نيستند. در سطوح بالاي تعلميات اسراري يکي از سنت‌هاي نادر در آيين‌هاي باطني اين است که بعضي از معلمان اسرار بنابر ضرورت، قصدها و وظايف خود تصميم مي‌گيرند که در زمان‌هاي آينده دوباره زنده شوند و کار خود را به انجام برسانند. در اين روش آن‌ها اغلب نقاطي را در بعضي از کوه‌هاي خاص پيدا مي‌کنند و خود را در آن نقطه محبوس مي‌کنند و در آنجا ظاهراً مي‌ميرند. طبق اين سنت عجيب، گاهي هم

خود را در زمين مدفون مي‌کنند و اين دفن، عموماً تا زير گردن است. گفته مي‌شود در هيماليا تعدادي از اين معلمان نوح‌آسا وجود دارند که قرن‌هاست در آنجا هستند و گاهي، بيدار مي‌شوند و به ميان مردم مي‌آيند. يهوديان از قبر حضرت موسي(ع) خبر ندارند چون مطابق کتاب مقدس حضرت موسي را خداوند تشييع کرده است. به‌همين دليل بعضي از آن‌ها معتقد هستند که در آخر زمان، موسي دوباره از خواب برمي‌خيزد و اين‌بار با نام جديد خود يعني مسيا (ماشيح)

ظاهر مي‌شود. آيا ممکن است موسي(ع) هم از جملة اين مردان جاودان باشد. شايد همين موضوع يکي از دلايل مخفي تقدس برخي از کوه‌ها در مناطق مختلف جهان و به‌ويژه در هند و کشمير و تبت است .همين عقيده در اسلام و مسيحيت و هندوئيسم هم به شکل‌هاي کاملاً مشابه وجود دارد. بيشتر مسيحيان معتقدند که عيسي مسيح(ع) نمرده است بلکه او در طول قرن‌هاي متمادي حيات خود را حفظ کرده و هم اکنون هم زنده است و البته گاهي يا در مقاطعي
خود را نشان مي‌دهد. شيعيان از مهدي موعود(ع) روايتي مشابه همين را دارند و اين روايت در فضاي دروني بيشتر اديان قابل شنيدن است. سنت سري موت اختياري و مرگ در ميان تولتک‌هاي آمريکاي جنوبي هم رواج داشته است.

توضيحاتي عملي از چگونگي اجراي اين فن سحرانگيز در بعضي از تعليمات تولتک يافت مي‌شود. اخيراً باستان‌شناسان در صحراي پرو، اسکلت‌هايي را پيدا کردند که از قرن‌ها پيش به حالت نشسته قرار داشته‌اند. بسياري از اين اسکلت‌ها
در همين زمان کنوني هم در صحراي پرو وجود دارند. دانشمندان اين اسکلت‌ها را به افراد شاخصي از قوم اينکا نسبت مي‌دهند. اين‌ها در زمين دفن نشده‌اند بلکه قرن‌ها و حتي شايد چند هزار سال است که در مقابل نور خورشيد و در

معرض طوفان‌ها و فرسايش‌هاي مختلف قرار داشته‌اند. عجيب اينکه، اين اسکلت‌ها هنوز و بعد از گذشت قرن‌ها در همان وضعيت قرار دارند. آيا آن‌ها در نوعي مراقبه قرار دارند که نيروي  ميدان ناشي از آن مي‌تواند از آن‌ها محافظت کند. يا جواب در محل استقرار فيزيکي و فرم استقرار آن‌هاست. مشابه اين موضوع اما به شيوة ديگر را مي‌توان در اهرام فراعنة مصر جستجو کرد. وقتي که باستان‌شناسان موفق به گشودن مقبرة يکي از فراعنة مصر شدند، جنازة او را کاملاً سالم

يافتند طوري که انگار به تازگي مرده است. بعداً و ضمن تحقيقات مفصل آن‌ها متوجه شدند که محل استقرار جنازه، راز سالم ماندن جنازه است و اين به‌دليل ايجاد يک ميدان انرژي نگه‌دارنده از طريق هرم و متکي به تناسب ابعاد هرم است. اما آيا فرعون قصد داشته است بعد از مدتي دوباره از خواب برخيزد؟ آيا ممکن است باستان‌شناسان با جابجايي و تغيير شرايط اسکلت‌ها در صحراي پرو، جنازة فراعنه در اهرام مصر و نيز با جابجايي ديگر موارد مشابه در غارها و نقاط مشابه

در مرگ موقت اين افراد ( اگر قبول کنيم که لااقل برخي از آن‌ها به‌طور موقت مرده‌اند) تأثير گذاشته‌اند؟ يکي از توضيحات قانع‌کننده و قابل قبول عمر چند صدسالة بعضي از انسان‌هايي که در تاريخ از آن‌ها نام برده شده و من‌جمله عمر نزديک به هزار سالة نوح(ع) و پدران او همين پديدة موت اختياري و مرگ‌هاي مکرر است. چيزهايي که در کتاب مقدس دربارة نوح مي‌خوانيم عمدتاً دربارة مدت کوتاهي از زندگي نوح است. به احتمال قوي نوح و پدران او با استفاده از شيوة سرّي

مرگ اختياري توانسته‌اند تا چند قرن عمر کنند. آيا ممکن است در نزديک به هزار سال زندگي نوح هيچ اتفاق قابل توجهي نيفتاده باشد که ذکر آن‌‌ها در کتاب مقدس توجه‌برانگيز باشد يا شايد او بيشتر عمر خود را در خواب مرگ‌آسا گذرانده است و گاه از اين خواب سنگين برخواسته باشد. نوح و پدران او هزاران سال زندگي کرده‌اند اما شرح وقايع زندگي آن‌ها که در کتاب مقدس آمده آن‌قدر کوتاه است که ممکن است در يک تا ده سال از زندگي يک انسان امروزي واقع شود. آيا
از نظر منطقي عجيب نيست که نوح در سن چهارصد سالگي زن گرفته و صاحب فرزند شده باشد. پس يعني طي چهارصد سال به اين تصميم و امکان نرسيده است …

نمونة معروف و اين زماني مرگ‌هاي اختياري زامبي‌ها هستند که تا کنون دربارة آن‌ها چندين گزارش مفصل هم تهيه شده است و هنوز محققان نتوانسته‌اند پاسخ اين معما را بيابند. در آفريقا زامبي به کساني گفته مي‌شود که مي‌ميرند اما پس از مدتي زنده مي‌شوند و از قبر برمي‌خيزند. بعضي از اين افراد هنوز هم زنده‌اند و بارها تحت سوالات و آزمايش‌هاي پژوهندگان قرار گرفته‌اند. ظاهراً در آفريقا انگشت‌شماري از ساحران بزرگ و استثنايي قادرند با افراد کاري کنند که

آن‌ها بعد از تجربة مرگ و حتي مدت‌ها پس از مدفون شدن، دوباره زنده شوند و از قبر بيرون بيايند. در يکي از گزارش‌هاي تصويري و معتبر مربوط به زامبي‌ها، يک زامبي را ديدم که مردم هم محلة او مي‌گفتند که او هجده سال بعد از قبر خود برخواسته است. در تاريخ هندوستان بعضي از يوگيست‌هاي بزرگ، خود را در ملاء عام و در حضور شاهدان ظاهراً زنده به گور کرده و پس از مدت‌ها دوباره از قبر برخواسته‌اند. آخرين نمونة آن مربوط به حدود ده سال پيش بود که در هند اتفاق

افتاد. البته آن‌ها با اين‌کار خود قصد دارند پيام‌هايي را به مردم جهان برسانند. بعضي از اين بزرگان وعدة زنده شدن خود را حتي به چند قرن بعد موکول مي‌کنند. به‌عنوان مثال مي‌توان از مهرباباي ايراني و شيردي باباي هندي که گمان مي‌رود هر دو نفر از آواتارهاي زمان خود بوده‌اند، وعدة زنده شدن خود را در آيندة دورتري دهند. مثلاً مهربابا پيش از مرگ گفته است که مي‌خواهد هفتصد سال بخوابد و پس از هفتصد سال دوباره از خواب برخيزد و به تعليم خود ادامه دهد.

هم‌چنين گفته مي‌‌شود که در کوه‌هاي مقدس چين و تبت معدود مرداني با عمر بسيار طولاني وجود دارند. در چين به اين مردان، مردان جاودان مي‌گويند. در اينجا يکي از سوالات مطرح، اينست که افرادي که جسم مادي خود را از دست داده‌اند چگونه مي‌توانند دوباره واجد همان جسم قبل شوند؟ در علوم باطني اين موضوع با توجه به قدرت خلاقه و سازمان دهندة کالبد سماوي توضيح داده مي‌شود. کالبد انرژيايي انسان قادر است جسم را دوباره بازسازي کند اين

بازسازي از طريق تکثير پرحجم و سريع تنها يک سلول يا حتي يک ملکول از جسم قبلي انسان قابل انجام است. با توجه به اينکه حتي فسيل‌هاي چند ميليون ساله هم داراي ملکول‌هايي از جسم اولية خود هستند و ميلياردها عدد از اين ملکول‌ها در استخوان و اسکلت آن‌ها وجود دارند، در صورتي‌که رابطة روح با جسم قطع نشود و اين رابطه از طريق کالبد انرژيايي و ريسمان اتصال دهنده (طناب نقره‌اي) حفظ شود امکان احياء دوبارة جسمي که هزاران سال پيش هم مرده

است (از ديدگاه علوم روحي و واقعيت‌هاي کالبد سماوي و ذهن انرژيک) کاملاً عملي است. چگونگي اين اتفاق موضوع پيچيده‌ايست که توضيح آن لازم به نظر نمي‌رسد. اما حتي فيزيک‌دانان مدرن هم اين فرضيه را بيان کرده‌اند که امکان بازسازي جسم انسان تنها با وجود يکي از ملکول‌هاي بدن او، بر اساس تئوري‌هاي فيزيک مدرن و به‌ويژه اصل هولوگرام ( که همة کل را در يک جز از کل مي‌داند) امکان‌پذيرست. اين اتفاق عجيبي نيست. همان‌طور که تمام جسم انسان و

ميلياردها ميليارد سلول بدن او و نظام پيچيدة جسماني او همگي از يک سلول بوجود آمده است چرا وقوع دوبارة اين بازسازي عجيب باشد. چگونه و با کدام قدرت سازمان‌دهنده و راهبردي در مراحل جنيني، يک سلول به ميلياردها سلول سازمان يافتة‌ بي‌همتا تبديل مي‌شود. اين اتفاق از همان اولين لحظة شکل‌گيري انسان از طريق روح عملي مي‌گردد و مادامي‌که اين روح وجود دارد مي‌تواند دوباره جسم خود را بسازد و خود را در قالب جسم متجلي كند.

موضوع مرگ‌هاي مکرر را مي‌توان در طبيعت هم به سادگي رديابي کرد. بسياري از گياهان و درختان در فصل زمستان مي‌ميرند و دوباره در فصل بهار زنده مي‌شوند و اين جريان مرگ و تولد مکرر غالباً تا پايان عمر گياهان ادامه دارد. خرس‌ها و بسياري از خزندگان در طول سرما و يخ‌بندان زمستان، به خواب زمستاني که علائم آن بي‌شباهت به مرگ نيست فرو مي‌روند و پس از پايان خواب زمستاني دوباره زندگي معمول خود را از سر مي‌گيرند. آيا وجود چنين روندي در طبيعت

نمي‌تواند حامل پيامي مبني بر روش مخصوصي از زيستن باشد؟ مرگ‌ها و تولدهاي پي‌در‌پي. اين اتفاق طببيعي حتي دربارة وضعيت طبيعي انسان هم صادق است. بعضي از مراحل خواب شباهت زيادي به مرگ دارد از جمله وضعيتي از خوابيدن که دلتا ناميده مي‌شود. در خواب دلتا که تقريباً همة انسان‌ها آن را هنگام خواب طبيعي تجربه مي‌کنند وضعيت انسان تا حدي شبيه به انسان مرده مي‌شود. بي‌دليل نيست که از قديم گفته‌اند خواب برادر مرگ است. در واقعيت
امر، انسان، قبل از هر خواب واقعي، تقريباً مي‌ميرد و بعد از هر بار خوابيدن دوباره زنده مي‌شود. منتهي اين موضوع تفاوت‌هاي قابل توجهي با وضعيت مرگ اختياري و تخلية روح دارد.

دانشمندان و محققان علوم پزشکي و زيست شناسي در حال مطالعة روشي براي افزايش طول عمر هستند که تا حدي به شيوة سرّي مرگ مکرر شباهت دارد. مبناي اين روش نگه‌داري انسان در درجة برودت بالا و به نوعي، خوابيدن در انجماد است. آن‌ها مي‌گويند احتمالاً مي‌توانيم انسان را با نگهداري در درجة معيني از انجماد تا مدت‌هاي بسيار طولاني زنده نگه‌داريم. البته در طول مدت انجماد، انسان در حالتي شبيه به مرگ قرار مي‌گيرد و محققان هرگاه که بخواهند

(حتي بعد از سال‌هاي طولاني و شايد قرن‌ها) اين موجود منجمد را از حالت انجماد خارج کرده و به زندگي باز مي‌گردانند. بعضي از مشاهدات علمي ديگر هم مؤيد همين واقعيت است مثلاً دانشمندان اخيراً در يخ‌هاي منجمد مريخ باکتري‌هايي پيدا کردند که قادر بودند پس از گذشت ميليون‌ها سال، به‌دليل دماي بالاي محيط زنده (و البته غير فعال) بمانند…

يکي از سوالاتي ديگري که پيش مي‌آيد اين است که با وجود واقعيت مرگ‌هاي مکرر پس چرا عمر انسان جاودانه نيست. پاسخ اين است که ظرفيت جسمي و رواني انسان محدود است و ميزان احياپذيري و تولد مجدد جسم و روان انسان محدود است. مثل يک باطري تخليه و شارژ مي‌شود از عمر مفيد آن کاسته مي‌شود. باطري را نمي‌توانيد تا ابد و به‌طور نامحدود شارژ و تخليه کنيد چون ظرفيت‌ها و ويژگي‌هاي فيزيکي آن، چنين امکاني را در اختيار شما نمي‌گذارد. جسم

انسان هم به‌همين صورت است. ظرفيت‌اش براي تولدها و مرگ‌هاي مکرر کاملاً محدود است. بنابراين کساني که از روش مرگ اختياري استفاده کرده‌اند همواره با چنين محدوديتي مواجه بوده‌اند. ولي نبايد فراموش کرد که هدف آن‌ها از چنين کاري، نيازي به تکرار بيش از حد اين تجربه نداشته است. حالا ببينيم پيام چنين تجربه‌اي چيست؟ اين نشانه‌ها و پديده‌ها چه حرف‌هايي را به ما مي‌گويند؟

از واقعيت مرگ‌هاي مکرر مي‌توان نتيجه گرفت که ممکن است مردان جاودان و ناجيان غايب که دربارة آن‌ها گفته مي‌شود هنوز زنده‌اند، در حالت مرگ اختياري باشند و هرگاه که لازم شود، زنده شوند و با جسم خود حضور فيزيکي يابند…
از واقعيت مرگ‌هاي مکرر نتايج زيادي حاصل مي‌شود و نيز اين‌که چنين پديده‌اي خودش گواهي است بر حقانيت قيامت و روزي که مردگان از قبر بر مي‌خيزند و به پاسخگويي فراخوانده مي‌شوند . و نيز زماني‌که انقلاب جهاني همانند زلزله‌اي

بزرگ زمين و آب‌ها و آسمان را احاطه مي‌کند و ناجيان الهي و روح‌يافتگان حجاب‌هاي خود را کنار مي‌زنند و آشکار و بي‌پرده حضور با عظمت و پرجلال خدا را در جهان اعلام مي‌کنند و مؤمنيني که سال‌هاست در قبرها خوابيده‌اند با صداي آن‌ها از قبر برخواسته و براي خدمتگزاري در حکومت جهاني خدا که بر زمين و آسمان است، حاضر مي‌شوند. مرگ اختياري پيام‌هاي زيادي دارد.


پي‌نوشت:
1 – طبق تحقيقات ليال واتسن

به قلم: پريا






یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
19 ارديبهشت 1390,ساعت 23:40:21
پاسخ #5 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
پاسخ : علوم باطنی
ضرورتهاي شناخت باطني (و فهم موضوعات معنوي)

شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

 حركت مفهوم‏ياب: وقتي كه خودآگاهي جريان تفكر را آغاز مي‏كند، پس از رها ساختن آن، جريان مذكور متوقف نمي‏شود بلكه اين جريان تفكر، در سطوح دروني‏تر ذهن به حركت مفهوم‏ياب خود ادامه داده و بعد از مدتي كه ممكن است كوتاه يا طولاني باشد، دوباره ولي اين‏بار بصورت جهش‏يافته، از عمق ذهن به سطح خودآگاهي آمده و در آن ظاهر مي‏شود. اين جريان تفكري، در صورت داشتن انرژي، عزم و ساير مؤلفه‏هاي ضروري، بر سطوح دروني‏تر آگاهي اثر گذاشته و پس از تثبيت و استحكام، خود به منشأ اعمال، بينش‏ها، دريافتها و حالات و وضعيت‏هاي جديد تبديل مي‏شود.
 
  شخم زدن زمين باطني: شناخت باطني به نوعي آماده‏سازي زمين باطن، براي به ثمر رسيدن دانه‏هايي كه در آن كاشته شده يا كاشته خواهد شد، منجر مي‏شود. اين حركت تفكر شبيه شخم زدن زمين است.
 
  عمل حقيقي: اگر شناخت كامل شود، خودبخود به عمل تبديل خواهد شد. هم چنين فهم، عمل رو به بالا ببار مي‏آورد. اين عمل خودبخودي، بسيار ارزشمند است. زيرا در اثر عمل خودبخودي، ما به حوزه‏ي خودانگيختگي و هدايت لحظه‏اي وارد مي‏شويم.
 
  تسلط، تصرف و كنترل: به اقتدار درآوردن و كنترل يك چيز با شناخت كامل آن چيز ميسر مي‏شود. هرگاه بر چيزي اقتدار پيدا كنيم، قدرت تسلط و تصرف بر آن چيز را مي‏يابيم. هرچه فهم كاملتر باشد، تسلط بر آن چيز كاملتر است.
  سيّاليّت روح: شناخت، بر سيّاليّت روح و جاري و فعال شدن آن اثري قاطع و تعيين‏كننده دارد.
 
  تجربه حيطه‏هاي ديگر: هرچه را كه روح انسان در اين جهان بشناسد و ادراك كند، امكان تجربه آن در حيطه‏هاي ديگر ميسّر مي‏گردد. با وجود شناخت كامل از يك موضوع (خارج از حيطه اين دنيا) يا فهم حيطه‏هاي ديگر، روح هر وقت كه لازم بداند به تجربه آن جهانها دست مي‏زند. اما بدون وجود شناخت از حيطه‏هاي ديگر، امكان عبور از آن حيطه‏ها و تجربه آنها براي روح بعيد است.
 
  عزم‏ها: فهم به تولد قصدِ خودبخود منجر مي‏شود و (در آخر) تولد قصد به آهستگي رخ مي‏دهد. عزم‏ها(قصدها)ي طبيعي و عمل‏كننده باطني كه عامل بروز تغييراتي در زندگي دروني و در حوزه روح فرد مي‏باشند، از بعدي، زاييده شناخت هستند. عزم‏هايي كه به اين ترتيب بروز مي‏كنند، خلاق بوده و به نتيجه مي‏رسند اما عزم‏هايي كه بر اثر تحريك هوس‏ها و هيجانات بوجود مي‏آيند در حوزه‏هاي باطني، عموماً غيرفعال بوده و قادر به ايجاد تغيير نمي‏باشند. مي‏توان گفت كه قصد طبيعي و خلاق براساس دانايي و هوشياري است و قصدي كه بر ناداني استوار باشد در حوزه‏هاي بالا و باطني عمل نمي‏كند.
 
  تغيير بينش: تغيير آگاهي به تغيير بينش و انديشه‏ها منجر شده و اين خود، تغيير در نظام ارتعاشي انسان را به دنبال دارد و نخست بر كيفيات زندگي باطني اثر مي‏گذارد...
 
  جلوگيري از هرز رفتن: شناخت باطني از هرز رفتن انرژي، زمان و امكان جلوگيري مي‏كند.
  امتداد جريان آگاهي: هرچه فهم رو به كامل شدن برود، جريان آگاهي نيز كامل‏تر مي‏شود و در جهانهاي ديگر امتداد مي‏يابد. در اثر امتداد جريان آگاهي در جهانهاي ديگر، آگاهي گسترش يافته، تعميم پيدا كرده و تعميق مي‏يابد.
 
  گسترش هستي: فهم، منجر به گسترش هستي مي‏شود. وقتي «من» درخت را فهميد، هستي «من» از هستي درخت عبور مي‏كند. وقتي آسمان را فهميد، از هستي آسمان عبور مي‏كند...
 
  افزايش سرعت درك: به تناسب سرعت فهم، سرعت روح نيز بالا مي‏رود. اگر سرعت فهم بالا رفت، خلاقيت بخشيدن بالا مي‏رود و فاصله‏ي بين قصد و تجلي قصد، كمتر مي‏شود.
 
  افزايش توان فهم: در اثر شناخت بيشتر، توان فهميدن افزايش مي‏يابد...
 
  عبوركنندگي: هر چيز كه فهم شود، توان عبور از آن چيز امكان‏پذير مي‏گردد. اگر اين جهان فهم شد، ميتوان از آن عبور كرد.
 
  يگانگي: شناخت و فهم در حالت متعالي به يگانگي منجر مي‏شود.
 
  ...
 
 گذشته از دلايلِ نياز انسان به شناخت و فهم براي حركت باطني و تعالي روحي، يكي از ضروري‏ترين و اصلي‏ترين نيازهاي مسافر حق، شناخت و آگاهي است و اين خود دلايل بسياري دارد.






یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
23 ارديبهشت 1390,ساعت 12:23:29
پاسخ #6 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
پاسخ : علوم باطنی
تمثيل ديوار آتش

 آنچه مانع از بالا رفتن خواسته (قصد) و انتقال آن به نواحي بالاي روح كه بسيار خلاق است، مي‏شود جريانهاي آشفته ذهني است. اين جريان آشفته به مانند ديواري آتشين است كه ميان درخواست كننده و پاسخ دهنده كه همان روح خلاقه است حائل مي‏شود و اجازه عبور خواسته‏ها را نمي‏دهد. براي تحقق خواسته‏ها، مي‏بايست هر طور كه شده آنها را به نواحي خلاق روح برسانيم و به هر شكل ممكن از خطر ديوار آتش عبور دهيم.

 تمركز مي‏تواند حفره‏اي را دروسط اين ديوار آتش به وجود آورد كه امكان عبور خواسته از ميان اين حفره وجود دارد.

 تمرين كردن مانند آن است كه  بخواهيم خواسته خود را از رگه‏هايي كه خالي از آتش اما در ميان ديوار آتش است، عبور دهيم. چنين روندي مثل آزمون-خطاست و تضميني براي موفقيت وجود ندارد. بنابراين در روش تمرين بايد آنقدر سعي كنيم تا بالاخره موفق شويم و بتوانيم خواسته را از اندك فضاهاي خالي، از ميان آتش، به بالا بفرستيم. در شرايط هماهنگ عمل كردن وقتي است كه مي‏توانيم خواسته را از فضاهاي خالي در ميان ديوار آتش عبور دهيم يا آنكه از شدت آتش كم شده و حفره هايي در آن باز شده و ساير احتمالات مشابه. بنابراين در شرايط هماهنگي ارتعاشي، قصد ما بالا مي‏رود و قطعاً تحقق مي‏يابد.

 انتقال خواسته با پشتيباني سكوت دروني به وضعيتي مي‏ماند كه ديوار آتش محو شده و خطري وجود ندارد بنابراين انتقال قصد به نواحي بالا به آساني صورت مي‏گيرد.

 استفاده از واسطه‏هاي روحي به اين مي‏ماند كه موجوداتي هستند كه در عبور از آتش مهارت دارند و بي‏آنكه بسوزند مي‏توانند از ميان ديوار آتشين عبور كنند. اگر خواست خود را به اين موجودات منتقل كرده و آنها را وسيله قرار دهيم آنها مي توانند از ديوار آتشين بگذرند و خواسته را بالا ببرند. زيرا رفت و آمد از ميان چينن حائل هايي از كارهاي معمول آنهاست.

 در اين مثال  توكل وضعيتي است كه در آن، خواسته مجوز عبور مي‏گيرد. به فرض روي خواسته مهر مي‏خورد. مهر پادشاه و چون همه و من جمله آتش از پادشاه تبعيت مي‏كنند بنابراين كسي با محموله‏هاي پادشاه كاري ندارد. در توكل و دعاي واقعي چون طرف قرارداد پادشاه بالا و پايين است كسي به خود جرأت نمي‏دهد كه مانع از عبور شود بلكه هر كجا مهر پادشاه را ببينند فوراً درها را مي‏گشايند و تعظيم مي‏كنند.

 در حالت بارش مو ضوع با ساير وضعيتها متفاوت است. اين حالت مثل باران است. باراني مقدس كه نه فقط آتش را خاموش مي‏كند بلكه اگر بر خواسته ما بريزد آنرا بارور كرده و به تحقق مي‏رساند. وضعيتهاي ديگر از پايين به بالا رفتن است و اين، از بالا به پايين آمدن. در بارش، روح خالق خود به پايين مي‏آيد و به خلق خواسته ما دست مي‏زند.
  ...
 
موضوع ديگر روش‏هاي بالا فرستادن خواسته است. پرتاب كردن آن به بالا، مانند بالن فرستادن‏اش، مثل موشك و با استفاده از موتور، مجهز كردن آن به نيروي ضد جاذبه، و روش‏هاي ديگر.

 هريك از اين روش‏ها مي‏تواند تمثيلي باشد از روش هايي كه براي انتقال قصد به سطوح بالا و جود دارد كه در فرصت ديگر قابل باز كردن است.






یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
27 ارديبهشت 1390,ساعت 10:31:10
پاسخ #7 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
اقیانوس آگاهی
اقیانوس آگاهی

وضعيت كنوني انسان به  گونه‏ اي است كه  روز به  روز، بيش از پيش در مرداب ناداني فرو رفته  و ضعيف و ضعيف‏تر مي‏ شود. او براي رفع نيازهاي روزمره‏ اش با رنج و سختي دست و پنجه نرم مي‏ كند و هر روز رنجورتر از روز قبل، رو به  سوي انحطاط و مرگ و نيستي گام برمي‏ دارد. انسان عصر حاضر هم‌چون مرده‌ي متحركي شده كه كليه‌ي استعدادها، موهبت‏ها و توانايي‏هاي بالقوه و بالفطره‏ اش را فراموش كرده و به خاك سپرده است. در چنين وضعيت اسفباري راهي جز بازگشت و قرار گرفتن در مسير آگاهي ندارد.

او بايد براي نجات و رستگاري خود از سطوح آگاهي عبور كرده و به بالاترين سطح آگاهي كه جايگاه موعودش است، برسد. تنها با تجربه و فهم وضعيت‏هاي مختلف آگاهي است كه مي‏ تواند از اين رنج طاقت‏ فرسا رهايي يافته و هماهنگ و هم‌سو با جريان الهي گام بردارد.

آگاهي چيست؟ چرا اين‌قدر مهم است؟ ما براي كسب آگاهي چه ابزارهايي در دست داريم؟ اصلاً چرا بايد در مسير آگاهي گام برداريم؟ و...

آگاهي مفهومي كهن و هميشگي است. سطح آگاهي افراد به ميزان توانايي‏شان در استفاده از گذشته و بهره‏ برداري از آينده متفاوت است. هر كس در اين دنيا در سطحي از آگاهي زندگي مي‏ كند و ارزش‏ها و معيارهاي زندگي او براساس ميزان آگاهي‏ اش تعيين و مشخص مي‏ شود.

آگاهي سطوح مختلفي دارد و هر سطحي هم تعاريف و اصطلاحات خود را داراست. هر فردي در سطحي از آگاهي زندگي مي‏ كند، مي‏ انديشد و تصميم مي‏ گيرد و دنيا را به گونه‏اي نظاره مي‏ كند و به درك هستي مي‏ پردازد.

آگاهي مقصدي نيست كه سرانجام به آن برسيم بلكه فرآيندي مداوم و نامحدود است كه پيوسته ژرف‏تر مي‏ شود و گسترش مي‏ يابد. بشر در فرآيندي مستمر و پي‏ درپي تكامل آگاهي قرار دارد.

فكر در پائين‏ترين سطوح آگاهي و يگانگي و اتصال به سرچشمه دانايي، در بالاترين سطح آگاهي قرار دارد.

در والاترين مرحله آگاهي، انسان به وحدانيتي مي‏ رسد كه هيچ كثرتي نمي‏ تواند نقصاني در آن ايجاد كند. در اين مرحله، آگاهي به كمال خود مي‏ رسد. انسان وارسته، هماهنگ و همسو با قوانين طبيعت عمل مي‏ كند. ديگر انتخاب خوب و بد او را به دردسر نمي‏ اندازد بلكه جز نيكي از روح و جان او برنمي‌تابد و هر عملي كه انجام مي‏ دهد نيك است. عدالت و پارسايي در قلبش ريشه مي‏ دواند. نيروي ادراكش هر روز صيقل يافته‏ تر مي‏ شود و در نهايت به يگانگي مي‏ رسد. در اين مرحله آگاهي، شخص به هر چيزي عاشقانه نظاره مي‏ كند و دركش با عشق قرين و همراه است. او در مرحله يگانگي به شناخت عميقي از حقيقت مي‏ رسد و سرور ابدي همراه و همنشين او خواهد بود.

انسان براي رسيدن به بالاترين سطح آگاهي چه ابزارهايي در دست دارد؟

خداوند مهربان كه هيچ‏گاه و در هيچ مرحله‏ اي از زندگي، انسان را به حال خودش رها نكرده است، موهبت‏ها و ابزارهايي در اختيار انسان قرار داده تا بتواند در اين سفر با كمك آنها به بالاترين سطح شعور و آگاهي برسد.

ذهن موهبتي الهي در سفر به سوي كمال و يگانگي است. ذهن انسان همانند اقيانوسي عظيم است، اقيانوسي از آگاهي و انرژي. در اعماق اين اقيانوس عظيم، سكوت و آرامشي عميق حكمفرماست. امواج خروشان و سطحي اقيانوس، لايه‏ هاي سطحي ذهن و عمق آرام اقيانوس به مثابه‌ي لايه‏ هاي عميق ذهن هستند.

آب اين اقيانوس، شعور خلاق و انرژي هوشمند است...همه‌ي حركات، انديشه‏ ها، اعمال و رفتار، عادات، احساسات، روياها، نيروها، قابليت‏ها و توانائي‏ها و تمايلات و كشش‏ها از اين اقيانوس بي‌كران كيهاني سرچشمه مي‏ گيرد...وضعيت‏هاي مختلف زندگي انسان مانند وضع سلامتي، وضع مالي، روابط و حتي ويژگي‏هاي جسمي و رواني انسان از همين جهان ذهني ناشي مي‏ شود. هر انديشه، حركت، ويژگي و رفتاري از عمق و لايه‏اي معيني از ذهن نشأت مي‏ گيرد. هر حركتي از هر نوع و به هر شكل از عمق معيني از ذهن سرچشمه مي‏ گيرد. به عبارتي هر حركت ريشه در عمق معيني از ذهن دارد.

اقيانوس ذهن انسان به منبع و سرچشمه‌ي آگاهي و شعور هستي متصل است. ذهن به سوي عرصه‏ هايي جذب مي‏ شود كه سرور و لذت بيشتري را دربردارد و زماني كه ذهن را متوجه درون مي‏ كنيم، او را به سرزمين وجد و سرور مطلق رهبري كرده ‏ايم. پس هر چه ذهن به درون متمركز باشد و توجه بيشتري به سطوح بالاتر آگاهي داشته باشد، در اين روند و سفر آگاهي، موثرتر عمل خواهد نمود.

ذهن از قدرت‏هاي اسطوره‏اي خاصي برخوردار است. فقط كافي است جرأت داشته باشيم و بتوانيم اين ماشين خلاقيت را به كار اندازيم و از آن استفاده نمائيم.

وقتي از قدرت و توانائي‏هاي ذهني خود آگاه شويم مي‏ توانيم ساده ‏تر از اين قدرت‏ها بهره‏ مند گرديم و در هر لحظه بهترين و خوب‌ترين استفاده را از اين موهبت الهي بنمائيم.

از آن‌جايي كه  در سفر آگاهي، ذهن ابزار و موهبتي الهي براي حركت ماست، پژوهش‏ها و تحقيقات بسياري هم راجع به آن صورت گرفته است.

در طي سال‏هاي اخير، كشف مكانيزم ذهن و فكر انسان بسيار مورد توجه قرار گرفته است. چرا كه بشر همواره تمايل دارد به سمت بهترين‏ها حركت كند و به كمال برسد.

 با درك و شناخت كامل‏تر ذهن، اين ابزار حركت در مسير آگاهي، مي‏ توان گوشه‏اي از توانائي‏هاي فراموش شده‌ي انسان را به بيان درآورد و با بهره‏ گيري مناسب‏تر و صحيح‏ تر از آن، گام‌هايي محكم در مسير هدايت و حركت به سوي كمال برداشت.


 منبع:
 تورن، كريستين؛ به سوي علم آگاهي، ترجمه الهه رضوي، تهران، ناشر: مترجم، 1373.

برگرفته از: نشريه‌ي علوم باطني، شماره‌ي 1





« آخرين ويرايش :توسط arashro »

یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
08 شهريور 1390,ساعت 10:03:51
پاسخ #8 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
پاسخ : علوم باطنی
از " از خود بيگانگی " تا " آگاهی "

زماني که ما به تماشاي گلي مشغول هستيم ، آن گل توجه و حواسمان را به خود جذب مي‌کند و در اين صورت « آگاهي» ما که يکپارچه غرق ادراک اين تجربه است ، نمي‌تواند از خود نيز با خبر باشد و خود را هم‌زمان ادراک کند . از آن دمي که از خواب برمي‌خيزيم تا لحظه‌اي که باز به خواب مي‌رويم روند کار بر همين منوال است، يعني «آگاهي» ما بي‌خبر از خويش و يکسره دستخوش فعاليت و کوشش و ادراک غير خود است.

 اين همان حالتي است که آن را از خود بيگانگي مي‌نامند و دربار‌ة آن مي‌گويند: « زماني که ادراک موضوع خاصي بر ذهن غلبه دارد و ادراک کننده محو ادراک آن است، مي‌گوييم که او از خود بيگانه است. جاذبة شيء يا موضوع مورد ادراک، بر آيينة ضمير فرد سايه افکنده، آن‌را تيره و تار مي‌سازد و چنان بر باطن او دست مي‌يابد که ديگر نشاني از سرشت اصلي فرد به جاي نمي‌گذارد و اين از خود بيگانگي است».

‌‌از خود بيگانگي سبب مي‌شود که « آگاهي» از تجربة ژرفاي سرشت و طبيعت اصلي خويش محروم بماند. «پاتانجلي» يکی از تئوري‌پردازان يوگا ثمرات شوم زندگي در چنين وضعيتي را اينگونه بر مي‌شمارد و مي‌گويد:« ... خودخواهي، وابستگي، بيزاري، ترس و خبط و خطا در ادراک سرشت حقيقي اشياء اين است، ثمرات شوم زندگي در چنين وضعيتي. در اين حالت انسان آنچه را که ناپايدار و گذراست جاويد مي‌پندارد و ميان پاکي و ناپاکي مرزي قايل نمي‌شود و درماندگي و خوشبختي را از هم تميز نمي‌دهد».

‌‌او اضافه مي‌کند که زندگي در چنين وضعيتي زيستن در جهل و ناداني است و همين جهل و ناداني است که سبب ساز تمامي رنج‌ها و فلاکت‌هاي بشري است. تا زماني که ميان شخص و موضوع مورد ادراکش دره‌اي ژرف گسترده باشد او قادر به شناخت سرشت راستين خويش نخواهد بود. فعاليت بي‌وقفة ذهن و ادراک بي‌امان اشياء مانع تجربة آگاهي خالص است. « زيرا آنجايي که دوگانگي هست، انسان، ديگري را حس مي‌کند، ديگري را مي‌بيند، با ديگري گفتگو مي‌کند، به ديگري مي‌انديشد و ديگري را ادراک مي‌کند ،  ...  شما نمي‌توانيد « آنکه » را که مي‌بيند، ببينيد و « آنکه » را که مي‌شنود ، بشنويد، به «آنکه» می‌انديشد، بينديشيد و «آنکه» را که ادراک می‌کند، دريابيد. اين «آنکه » همان « خود » شماست که در همه چيز نهفته است » .

«فيشر»[1] معتقد است که هستي انسان همواره در دو وجه جريان دارد. يکي وجه « خود »[2] و ديگر، وجه « من »[3]. او بر اين باور است که جهان به گونه‌اي سازمان‌يافته است که خود، خويشتن را ادراک مي‌کند و بر اين اساس به دو وجه تقسيم مي‌شود : وجهي که ادراک مي‌کند و وجهي که ادارک مي‌شود . وجه « خود » وجه عالِم و ادراک کننده است و وجه « من » وجه معلوم و ادارک شونده. تعارض در عملکرد اين دو وجه متمايز، سبب شکاف و جدايي ميان آنها و جهل و بي‌خبري متقابلشان از يکديگر مي گردد.

‌‌تجربة « خود » چگونه ممکن مي‌شود؟ چنين به نظر مي‌رسد که براي رسيدن به تجربة « خود » وجود دو شرط ضروري است. شرط اول اين‌که فرد نبايد درگير ادراک شيئي معين، فکري خاص و يا احساسي ويژه باشد. اين به آن معني است که « آگاهي» از هر محتوايي به کلي تهي گردد.

چنين شرطي تنها زماني تحقق مي‌پذيرد که فرد در خواب باشد ليکن به هنگام خواب نه تجربة اشياء و نه سرشت بنيادين فرد هيچ‌کدام پايدار نمي‌ماند . بنابراين شرط دومي نيز براي تجربة     « خود » لازم مي‌آيد، و آن«هوشيار» ماندن است. با فراهم شدن اين دو شرط است که« آگاهي» سرشت راستين خويش را درمي‌يابد. « پاتانجالي » تمامي آنچه را که گفتيم در دو فراز گردآورده و مي‌گويد:« حذف انگيزه‌هاي گوناگوني که ذهن را به خود مشغول مي‌دارد. فقط در اين حالت است که فرد با خود تنها مي‌ماند».

‌‌چگونه ضمن حفظ هوشياري مي‌توان فعاليت ذهني را متوقف ساخت؟ چگونه مي‌توان از تجربه دوگانة فرد و شيء به تجربة «من شيء را ادراک مي‌کنم» و نيز از آن فراتر به تجربة «خود» يعني به تجربة «من» دست يافت؟ پاسخ اين پرسش در خود آن نهفته است. براي اين‌که فرد بتواند خودش را دريابد و به عبارت ديگر «من» بتواند «خود» را ادراک کند، آگاهي بايد رفته رفته از اشتغال به اشياء و موضوعات و هر آنچه غير اوست، آزاد گردد.

آگاهي زماني مي‌تواند خود را ادراک کند که پس از تجربة لايه‌هاي هر چه ظريف‌تر و انتزاعي‌تر فکر، ظريف‌ترين لاية آن را نيز درنوردد و به وراي آن گام نهد که اين مهم خود لزوم شناخت سطوح مختلف آگاهی و عبور از لايه ها و سطوح مختلف آن را تاييد می کند.






یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
GoogleTagged: google

 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
لباس عروس گـــالـــري عــكـــس MeMoL 11 3118 آخرين ارسال 05 مرداد 1388,ساعت 12:58:44
توسط ifj
مردها در حال ملوس شدن هستند ، بخوانید گــــفــــتــــگــــو آزاد meysam 2 255 آخرين ارسال 30 ارديبهشت 1389,ساعت 16:24:39
توسط گلوريا
ساخت ویروس آموزش نرم افزار Ali♥ 0 221 آخرين ارسال 09 شهريور 1389,ساعت 12:34:38
توسط Ali♥
تقدیم به عروس خانوما آقا دامادای ساده دل گــــفــــتــــگــــو آزاد « 1 2 » سارینا 15 898 آخرين ارسال 20 شهريور 1390,ساعت 01:44:10
توسط ZAGHI
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 22 فروردين 1391,ساعت 10:14:41



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها