احـــمد شــــــــــاملو - * - 02 خرداد 1391,ساعت 06:11:32

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : حرف دل
متن : تقصير منتقدير بود يا تقصير احساس من كه از جزيره  تنهايي ، از  فضاي خاكست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:42:01
موضوع : بیا تو و خودت رو همه جوره معرفی کن (2)
متن :  ميخام خودمو معرفي كنم .. منم ... اسمم شاديه ... يعني اسم مجازيم اينه .. دوست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:39:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : منم با پدیده موافقم بار اول چون اولین دیداره یک روزه باشه بهتره منم میت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط a471847        تاریخ : ديروز، ساعت 22:07:08
موضوع : دلت برای چی، کجا، چه کسی، چه روزی و..... تنگ شده
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 14:30:27 شما خودت دلت واسه چی کجا و... تنگ شده؟ستا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:45:59
موضوع : تبریکات و تسلیت ها "4"
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 15:11:41 ینی تو کلا همش باید من یه جور دیگه به دل...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:39:22
موضوع : • مناجات •
متن : دلم گرفته بود/هست..من روزها دلم گرفته بود و دلخوشکنک های زندگیم کم بودن/...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:30:02
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : تمام درد من اين استكه مي دانم براي داشتن تو به زمين آمده امهمين تو كه بر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:24:00
موضوع : اخبار سیاسی
متن : + حمله شدید مطهری به عملکرد مشایی و احمدی​نژاد : با این تفکرتان درباره ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:15:35
موضوع : ورود جوگیران ممنوع حتی برای شما دوست عزیز
متن : نوشته: سینا در 31 ارديبهشت  1391,ساعت  16:25:14ياد جواني بخير عجب پستهاييچه حو...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:46:44
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه ستو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گل...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:44:18
موضوع : شعرهای من
متن : شادی جان شعرت خیلی با احساس بود که دختر!"وتير مي كشد تنم چه درد بي نشانه ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 14:27:30
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن :  كي شعر تر انگيزد  حاطر كه حزين باشد /يك نكته ازاين معني گفتيم وهمين باش...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:11:15
موضوع : سخنان بزرگان (2)
متن : همه از مرگ می ترسند ؛ من از زندگی سمج خودم (صادق هدایت – زنده بگور)
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 31 ارديبهشت 1391,ساعت 15:56:07
موضوع : فقط بگو
متن :  خریدار ندارد ... دلی کـــه برایت " لک " زدہ است !.!.!
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط ایسان        تاریخ : 25 ارديبهشت 1391,ساعت 20:24:40
موضوع : ==== داستان کوتاه 2 ====
متن : قلب کوچولومن قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولوآنقدر از این داستان نادر ا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 20 ارديبهشت 1391,ساعت 15:42:06

صفحه: 1 [2]   بالا
موضوع: احـــمد شــــــــــاملو  (دفعات بازدید: 1287 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 4 مهمان درحال دیدن موضوع.
20 دي 1390,ساعت 10:54:23
پاسخ #15 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
احـــمد شــــــــــاملو
سرودِ پنجم سرودِ آشنایی‌های ژرف‌تر است.
سرودِ اندُه‌گزاری‌های من است و
اندوه‌گساریِ او.

نیز
این
سرودِ سپاسی دیگر است
سرودِ ستایشی دیگر:
ستایشِ دستی که مضرابش نوازشی‌ست
و هر تارِ جانِ مرا به سرودی تازه می‌نوازد [و این سخن چه قدیمی‌ست!].
دستی که همچون کودکی
گرم است
و رقصِ شکوهمندی‌ها را
در کشیدگیِ سرْانگشتانِ خویش
ترجمه می‌کند.



آن لبان
از آن پیش‌تر که بگوید
شنیدنی‌ست.



آن دست‌ها
بیش از آنکه گیرنده باشد
می‌بخشد.



آن چشم‌ها
پیش از آنکه نگاهی باشد
تماشایی‌ست.



و این
پاسداشتِ آن سرودِ بزرگ است
که ویرانه را
به نبردِ با ویرانی به پای می‌دارد.



لبی
دستی و چشمی
قلبی که زیبایی را
در این گورستانِ خدایان
به سانِ مذهبی
تعلیم می‌کند.



امیدی
پاکی و ایمانی
زنی
که نان و رختش را
در این قربانگاهِ بی‌عدالت
برخیِ محکومی می‌کند که منم.






یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
20 دي 1390,ساعت 10:55:20
پاسخ #16 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
کیستـــــی تــــــو

کیستی که من
اینگونه
به‌اعتماد
نامِ خود را
با تو می‌گویم
کلیدِ خانه‌ام را
در دستت می‌گذارم
نانِ شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب می‌روم؟




کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
26 دي 1390,ساعت 14:06:24
پاسخ #17 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
احمد شاملو و مرتضی‌ حنانه – ققنوس در باران
آلبوم احمد شاملو و مرتضی‌ حنانه با نام ققنوس در باران


شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .


با کليدي اگر مي آئي
تا به دست خود
از آهن تفته
قفلي بسازم.
گر باز مي گذاري در را،
تا به همت خويش
از سنگ پاره سنگ
ديواري برآرم.


خوشا هر باغ را بارانی از سبز
خوشا هر دشت را دامانی از سبز
برای هر دریچه سهمی از نور
لب هر پنجره گلدانی از سبز




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط arashro »

یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
30 دي 1390,ساعت 06:16:39
پاسخ #18 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
احـــمد شــــــــــاملو
نگذار دیگران نام تو را بدانند
همین زلال چشمانت
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست...


شاملو




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
05 بهمن 1390,ساعت 01:46:55
پاسخ #19 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 880


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : احـــمد شــــــــــاملو

یه‌ شبِ مهتاب‌ / ماه‌ میاد تو خواب‌

منو می‌بره‌ / کوچه‌ به‌ کوچه‌

باغِ انگوری‌ / باغِ آلوچه‌

دره‌ به‌ دره‌ / صحرا به‌ صحرا

اون‌ جا که‌ شبا / پشتِ بیشه‌ها

یهِ پری‌ میاد / ترسون‌ و لرزون‌

پاشو میذاره‌ / تو آبِ چشمه‌

شونه‌ می‌کنه / مویِ پریشون‌
 
یهِ شبِ مهتاب‌ / ماه‌ میاد تو خواب‌

منو می‌بره / تهِ اون‌ دره‌

اون‌ جا که‌ شبا / یکه‌ و تنها

تک‌ درختِ بید / شاد و پُرامید

می‌کنه‌ به‌ ناز / دَستشو دراز

که‌ یه‌ ستاره‌ / بچکه‌ مثِ

یه‌ چیکه‌ بارون‌ / به‌ جایِ میوه‌ش‌

نوکِ یه‌ شاخه‌ش‌ / بشه‌ آویزون‌...


یه‌ شبِ مهتاب‌ / ماه‌ میاد تو خواب‌

منو می‌بره‌ / از تویِ زندون‌

مثِ شب‌پره‌ / با خودش‌ بیرون‌،

می‌بره‌ اون‌ جا / که‌ شبِ سیا

تا دمِ سحر / شهیدایِ شهر

با فانوسِ خون‌ / جار می‌کشن‌

تو خیابونا / سرِ میدونا:

«- عمو یادگار! / مردِ کینه‌دار!

مستی‌ یا هشیا / خوابی‌ یا بیدار؟»

مستیم‌ و هشیار / شهیدایِ شهر!

خوابیم‌ و بیدار / شهیدایِ شهر!

آخرش‌ یه‌ شب‌ / ماه‌ میاد بیرون‌،

از سرِ اون‌ کوه‌ / بالایِ دره‌

رویِ این‌ میدون / رد می‌شه‌ خندون‌

یه‌ شب‌ ماه‌ میاد / یه‌ شب‌ ماه‌ میاد ....





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

arashro

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط پديده »

تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
09 بهمن 1390,ساعت 21:16:32
پاسخ #20 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
احـــمد شــــــــــاملو
دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو

و من...!

به تو نگاه می کنم و می دانم

تو تنها نیازمند یک نگاهی، تا به تو دل دهد

آسوده خاطرت کند

بگشایدت تا به درآیی

ناگهان، من پا پس می کشم

و در ِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود

پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم

از دیگران شِکوِه آواز می کنم

فریاد می کشم که ترکم گفتند!

چرا از خود نمی پرسم:

کسی را دارم

که احساسم را

اندیشه و رویایم را

زندگی ام را با او قسمت کنم؟

سکوت سرشار از ناگفته هاست...

شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط arashro »

یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
10 بهمن 1390,ساعت 02:54:33
پاسخ #21 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 880


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : احـــمد شــــــــــاملو
آغاز
 
بی‌گاهان
    به غربت

به زمانی که خود درنرسيده‌بودــ

 

چنين زاده‌شدم در بيشه‌یِ جانوران و سنگ،
 
و قلب‌ام
    در خلاء

تپيدن آغازکرد.

 
گهواره‌یِ تکرار را ترک‌گفتم
 
در سرزمينی
    بی‌پرنده و بی‌بهار.

 

نخستين سفرم بازآمدن بود از چشم‌اندازهایِ اميدفرسایِ ماسه و خار
بی‌آن که با نخستين قدم‌هایِ ناآزموده‌یِ نوپايی‌یِ خويش به راهی دور رفته‌باشم.

نخستين سفرم
بازآمدن بود.

 
دوردست
اميدی نمی‌آموخت.

 
لرزان
    بر پاهایِ نو راه
        رو در افقِ سوزان ايستادم.

دريافتم که بشارتی نيست
چرا که سرابی در ميانه بود.

 
دوردست اميدی نمی‌آموخت.
دانستم که بشارتی نيست:
 
اين بی‌کرانه
    زندانی چندان عظيم بود
        که روح

از شرمِ ناتوانی
 
در اشک
    پنهان‌می‌شد.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

arashro

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
13 بهمن 1390,ساعت 01:35:20
پاسخ #22 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 880


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : احـــمد شــــــــــاملو
مرثيه

گفتند:
    «ــ نمی‌خواهيم
        نمی‌خواهيم
            که بميريم!»
گفتند:
    «ــ دشمن‌ايد!
        دشمن‌ايد!
            خلقان را دشمن‌ايد!»

 
چه ساده
    چه به‌ساده‌گی گفتند و
        ايشان را
چه ساده
    چه به‌ساده‌گی
        کشتند!

و مرگِ ايشان
چندان موهِن بود و ارزان بود
که تلاشِ از پیِ زيستن
 
به رنج‌بارتر گونه‌يی
    ابلهانه نمود:
سفری دشخوار و تلخ
    از دهليزهایِ خم اندر خم و
        پيچ اندر پيچ

از پیِ هيچ!

 
نخواستند
    که بميرند

يا از آن پيش‌تر که مرده باشند
 
بارِ خِفّتی
    بر دوش
        برده باشند.

لاجرم گفتند:

 

 
«ــ نمی‌خواهيم
    نمی‌خواهيم
        که بميريم!»
و اين خود
    وِردگونه‌يی بود
        پنداری
که اسبانی
    ناگاهان به‌تک
از گردنه‌هایِ گردناکِ صعب
    با جلگه فرودآمدند
و بر گُرده‌یِ ايشان
    مردانی
        با تيغ‌ها
            برآهيخته.

 
و ايشان را
    تا در خود بازنگريستند
جز باد
    هيچ
        به کف اندر
            نبود.ــ

جز باد و به‌جز خونِ خويشتن،
 
چرا که   نمی‌خواستند
    نمی‌خواستند
    نمی‌خواستند
            که بميرند.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

arashro

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
15 بهمن 1390,ساعت 02:19:01
پاسخ #23 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
خوابید آفتاب و جهان خوابید
مرغِ دریا

خوابید آفتاب و جهان خوابید
از برج ِ فار، مرغک ِ دریا، باز
چون مادری به مرگ ِ پسر، نالید.


گرید به زیر ِ چادر ِ شب، خسته
دریا به مرگ ِ بخت ِ من، آهسته.

سر کرده باد ِ سرد، شب آرام است.
از تیره آب ـ در افق ِ تاریک ـ
با قارقار ِ وحشی‌ ِ اردک‌ها
آهنگ ِ شب به گوش ِ من آید; لیک
در ظلمت ِ عبوس ِ لطیف ِ شب
من در پی ِ نوای گُمی هستم.
زین‌رو، به ساحلی که غم‌افزای است
از نغمه‌های دیگر سرمست‌ام.


می‌گیرَدَم ز زمزمه‌ی تو، دل.
دریا! خموش باش دگر!
دریا،
با نوحه‌های زیر ِ لبی، امشب
خون می‌کنی مرا به جگر...
دریا!

خاموش باش! من ز تو بیزارم
وز آه‌های سرد ِ شبان‌گاه‌ات
وز حمله‌های موج ِ کف‌آلودت
وز موج‌های تیره‌ی جان‌کاه‌ات...


ای دیده‌ی دریده‌ی سبز ِ سرد!
شب‌های مه‌گرفته‌ی دم‌کرده،
ارواح ِ دورمانده‌ی مغروقین
با جثه‌ی ِ کبود ِ ورم‌کرده
بر سطح ِ موج‌دار ِ تو می‌رقصند...


با ناله‌های مرغ ِ حزین ِ شب
این رقص ِ مرگ، وحشی و جان‌فرساست
از لرزه‌های خسته‌ی این ارواح
عصیان و سرکشی و غضب پیداست.


ناشادمان به‌شادی محکوم‌اند.
بیزار و بی‌اراده و رُخ‌درهم
یک‌ریز می‌کشند ز دل فریاد
یک‌ریز می‌زنند دو کف بر هم:


لیکن ز چشم، نفرت ِشان پیداست
از نغمه‌های ِشان غم و کین ریزد
رقص و نشاط ِشان همه در خاطر
جای طرب عذاب برانگیزد.


با چهره‌های گریان می‌خندند،
وین خنده‌های شکلک نابینا
بر چهره‌های ماتم ِشان نقش است
چون چهره‌ی جذامی، وحشت‌زا.


خندند مسخ‌گشته و گیج و منگ،
مانند ِ مادری که به امر ِ خان
بر نعش ِ چاک چاک ِ پسر خندد
ساید ولی به دندان‌ها، دندان!


خاموش باش، مرغک ِ دریایی!
بگذار در سکوت بماند شب
بگذار در سکوت بمیرد شب
بگذار در سکوت سرآید شب.


بگذار در سکوت به گوش آید
در نور ِ رنگ‌رفته و سرد ِ ماه
فریادهای ذلّه‌ی محبوسان
از محبس ِ سیاه...


خاموش باش، مرغ! دمی بگذار
امواج ِ سرگران‌شده بر آب،
کاین خفته‌گان ِ مُرده، مگر روزی
فریاد ِشان برآورد از خواب.


خاموش باش، مرغک ِ دریایی!
بگذار در سکوت بماند شب
بگذار در سکوت بجنبد موج
شاید که در سکوت سرآید تب!


خاموش شو، خموش! که در ظلمت
اجساد رفته‌رفته به جان آیند
وندر سکوت ِ مدهش ِ زشت ِ شوم
کم‌کم ز رنج‌ها به زبان آیند.


بگذار تا ز نور ِ سیاه ِ شب
شمشیرهای آخته ندرخشد.
خاموش شو! که در دل ِ خاموشی
آواز ِشان سرور به دل بخشد.


خاموش باش، مرغک ِ دریایی!
بگذار در سکوت بجنبد مرگ...



۲۱ شهریور ِ ۱۳۲۷ احمد شاملو




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
01 اسفند 1390,ساعت 00:24:56
پاسخ #24 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 880


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : احـــمد شــــــــــاملو
ميعاد

در فراسویِ مرزهایِ تن‌ات تو را دوست‌می‌دارم.

آينه‌ها و شب‌پره‌هایِ مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمانِ بلند و کمانِ گشاده‌یِ پل
پرنده‌ها و قوس‌وقزح را به من بده
و راهِ آخرين را
در پرده‌يی که می‌زنی مکرّرکن.

 
در فراسویِ مرزهایِ تن‌ام
تو را دوست‌می‌دارم.
در آن دوردستِ بعيد
که رسالتِ اندام‌ها پايان‌می‌پذيرد
 
و شعله و شورِ تپش‌ها و خواهش‌ها
    به‌تمامی

فرومی‌نشيند
و هر معنا قالبِ لفظ را وامی‌گذارد
 
چنان‌چون روحی
    که جسد را در پايانِ سفر،

تا به هجوم کرکس‌هایِ پايان‌اش وانهد...

 

در فراسوهایِ عشق
تو را دوست‌می‌دارم،
در فراسوهایِ پرده و رنگ.

در فراسوهایِ پيکرهای‌ِمان
با من وعده‌یِ ديداری بده.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
صفحه: 1 [2]   بالا
GoogleTagged:

 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 22 فروردين 1391,ساعت 09:46:51



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها