اولیاء >>>> فرزندان <<< مربیان - * - 02 خرداد 1391,ساعت 06:13:15

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : حرف دل
متن : تقصير منتقدير بود يا تقصير احساس من كه از جزيره  تنهايي ، از  فضاي خاكست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:42:01
موضوع : بیا تو و خودت رو همه جوره معرفی کن (2)
متن :  ميخام خودمو معرفي كنم .. منم ... اسمم شاديه ... يعني اسم مجازيم اينه .. دوست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:39:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : منم با پدیده موافقم بار اول چون اولین دیداره یک روزه باشه بهتره منم میت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط a471847        تاریخ : ديروز، ساعت 22:07:08
موضوع : دلت برای چی، کجا، چه کسی، چه روزی و..... تنگ شده
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 14:30:27 شما خودت دلت واسه چی کجا و... تنگ شده؟ستا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:45:59
موضوع : تبریکات و تسلیت ها "4"
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 15:11:41 ینی تو کلا همش باید من یه جور دیگه به دل...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:39:22
موضوع : • مناجات •
متن : دلم گرفته بود/هست..من روزها دلم گرفته بود و دلخوشکنک های زندگیم کم بودن/...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:30:02
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : تمام درد من اين استكه مي دانم براي داشتن تو به زمين آمده امهمين تو كه بر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:24:00
موضوع : اخبار سیاسی
متن : + حمله شدید مطهری به عملکرد مشایی و احمدی​نژاد : با این تفکرتان درباره ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:15:35
موضوع : ورود جوگیران ممنوع حتی برای شما دوست عزیز
متن : نوشته: سینا در 31 ارديبهشت  1391,ساعت  16:25:14ياد جواني بخير عجب پستهاييچه حو...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:46:44
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه ستو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گل...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:44:18
موضوع : شعرهای من
متن : شادی جان شعرت خیلی با احساس بود که دختر!"وتير مي كشد تنم چه درد بي نشانه ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 14:27:30
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن :  كي شعر تر انگيزد  حاطر كه حزين باشد /يك نكته ازاين معني گفتيم وهمين باش...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:11:15
موضوع : سخنان بزرگان (2)
متن : همه از مرگ می ترسند ؛ من از زندگی سمج خودم (صادق هدایت – زنده بگور)
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 31 ارديبهشت 1391,ساعت 15:56:07
موضوع : فقط بگو
متن :  خریدار ندارد ... دلی کـــه برایت " لک " زدہ است !.!.!
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط ایسان        تاریخ : 25 ارديبهشت 1391,ساعت 20:24:40
موضوع : ==== داستان کوتاه 2 ====
متن : قلب کوچولومن قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولوآنقدر از این داستان نادر ا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 20 ارديبهشت 1391,ساعت 15:42:06

صفحه: [1]   بالا
موضوع: اولیاء >>>> فرزندان <<< مربیان  (دفعات بازدید: 558 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.
26 ارديبهشت 1390,ساعت 12:32:48
در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
اولیاء >>>> فرزندان <<< مربیان

من گاو هستم......

در يك مدرسه راهنمايي دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت مي كردم و چند سالي بود كه مدير مدرسه شده بودم.
قرار بود زنگ تفريح اول، پنج دقيقه ديگر نواخته شود و دانش آموزان به حياط مدرسه بروند.
هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هياهوي دانش آموزان در حياط و گفت وگوي همكاران در دفتر مدرسه، به هم نياميخته بود.
در همين هنگام، مردي با ظاهري آراسته و سر و وضعي مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:
«با خانم... دبير كلاس دومي ها كار دارم و مي خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هايي بكنم.»
از او خواستم خودش را معرفي كند. گفت:
«من 'گاو' هستم ! خانم دبير بنده را مي شناسند. بفرماييد گاو، ايشان متوجه مي شوند.»
تعجب كردم و موضوع را با خانم دبير كه با نواخته شدن زنگ تفريح، وارد دفتر مدرسه شده بود، درميان گذاشتم.
يكه خورد و گفت: «ممكن است اين آقا اختلال رفتار داشته باشد. يعني چه گاو؟ من كه چيزي نمي فهمم...»
از او خواستم پيش پدر دانش آموز ياد شده برود و به وي گفتم:
«اصلاً به نظر نمي رسد اختلالي در رفتار اين آقا وجود داشته باشد. حتي خيلي هم متشخص به نظر مي رسد.»
خانم دبير با اكراه پذيرفت و نزد پدر دانش آموز كه در گوشه اي از دفتر نشسته بود، رفت.
مرد آراسته، با احترام به خانم دبير ما سلام داد و خودش را معرفي كرد: «من گاو هستم!»
- خواهش مي كنم، ولي...
- شما بنده را به خوبي مي شناسيد.
من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله اي كه شما ديروز در كلاس، او را به همين نام صدا زديد...
دبير ما به لكنت افتاد و گفت: «آخه، مي دونيد...»
- بله، ممكن است واقعاً فرزندم مشكلي داشته باشد و من هم در اين مورد به شما حق مي دهم.
ولي بهتر بود مشكل انضباطي او را با من نيز در ميان مي گذاشتيد. قطعاً من هم مي توانستم اندكي به شما كمك كنم.
خانم دبير و پدر دانش آموز مدتي با هم صحبت كردند.
گفت و شنود آنها طولاني، ولي توأم با صميميت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه كارتي را به خانم دبير ما داد
و با خداحافظي از همه، مدرسه را ترك كرد.
وقتي او رفت، كارت را با هم خوانديم.
در كنار مشخصاتي همچون نشاني و تلفن، روي آن نوشته شده بود:

« دكتر... عضو هيأت علمي دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه »




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

گلوريا, موسوی, آنارايا, elena, پديده

براي اين پست, 5 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط آنارايا »

چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
26 ارديبهشت 1390,ساعت 15:10:27
پاسخ #1 در:
سینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 310
-دريافت شده: 534


*
محبوبيت : 132
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 426
اميدوار به لطف خدا
پاسخ : من گاو هستم....
بسيار مطلب جالب و قشنگي بود ممنون ولي ميبخشيا ساينا جان در مقابل شما من نبايد حرفي بزنم ولي بهتره برا هر مطلب يه تاپيك ايجاد نكني ممنون


واي يهو حس مديريت بهم دست داد برم به همه بگم از فردا نه اصلا چرا فردا از همين لحظه منو آناراياي ثاني صدا بزنن o06 o06 o06




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سارینا, آنارايا, شالیزه

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



خدایا تو آنگونه ای که من دوست دارم

مرا آنگونه قرار بده که تو دوست داری

مواظب خوبيها و مهربونيهاتون باشيد حتي اگه كسي نباشه بگه تو چقدر خوبي برا

خاطر خدا و خودت خوب باش اونوقت فقط توئي و خدا و چه قشنگه خدا بگه تو چقدر

 دوست داشتني هستي و تو بگي همچنين شما مهربونم

خارج شده است
26 ارديبهشت 1390,ساعت 15:16:48
پاسخ #2 در:
گلوريا
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 1361
-دريافت شده: 1096


*
محبوبيت : 654
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1377
پاسخ : من گاو هستم....
بسيار مطلب جالب و قشنگي بود ممنون ولي ميبخشيا ساينا جان در مقابل شما من نبايد حرفي بزنم ولي بهتره برا هر مطلب يه تاپيك ايجاد نكني ممنون


واي يهو حس مديريت بهم دست داد برم به همه بگم از فردا نه اصلا چرا فردا از همين لحظه منو آناراياي ثاني صدا بزنن o06 o06 o06

درسته.این باید تو بخش داستانها نوشته میشد.لزومی نداره برای هر مطلب تاپیک جدا بزنید.
                                                                                                               آنارایای سوم v=




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سارینا, آنارايا

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



ای کسانی که ایمان آورده اید ! شما رو به جدتون قسم به اونایی که ایمان نیاورده اند کاری نداشته باشید

خارج شده است
26 ارديبهشت 1390,ساعت 16:03:29
پاسخ #3 در:
موسوی
سرپرست سایت
تشكر
-اهدا شده: 3496
-دريافت شده: 791


*
محبوبيت : 510
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 613
پاسخ : من گاو هستم....

سلام به ساینا خانم محترم و آنارایا دوم و سوم
مطلب بسیار مهم و کلیدی رو طرح کردین که مشکل خیلی از پدر و مادر ها هست .و تشکر زیاد بابت درج این مطلب .
این پدر محترم با کمال صبر فقط خواست به اون دبیر مربوطه اوج خشم خودش رو بفهمونه و توهین ایشون به دخترش رو بهش برگردونه و به نظرم بهترین کار ممکنه رو انجام داد . حد اقل اینه که نزد دبیران دیگه این عمل رو انجام نداد .برای اینکه شما متوجه این منظور من بشین من خودم دو تجربه اینچنینی را بیان میکنم .
سال چهارم دبستان غیر انتفاعی مدیر مدرسه جابجا شد و جدید اومد که با ایشون تقریبا آشنا بودم (بخاطر کوچک بودن محیط زندگی) و با توجه به شغلی که داشتم کم و بیش با هم برخورد میکردیم . فرزند من در زنگ ورزش در حال فوتبال بودند . در همین حین دوست همکلاسیش کنار زمین در حال تما شا بود و دانش آموزی دیگر اونو اذیت میکرد و در حال درگیری بودند که پسرم از وسط فوتبال رفت کنار زمین و به خاطی با پا یک ضربه زد که اون بچه زمین خورد و دستش کمی زخمی شد . معلم ورزش اونو به دفتر فرستاد و دم در دفتر زمانی که زنگ خورد و اونجا شلوغ بود اومد و یک کشیده به پسرم زد و اونم چون کم حرف و خجالتی بود چیزی نگفت و بعد از کمی توبیخ و تنبیه های دیگه رفت کلاس .وقتی اومد خونه من متوجه این قضیه شدم و توضیح خواستم که کل جریان رو به من گفت . از خونه برای اون پسر که دستش زخمی شد زنگ زدم و کلی عذر خواهی کردم . به دبیر ورزشش زنگ زدم و کلی باهاش بحث کردم که اصل حرفم به ایشون این بود که بایستی همونجا کنار زمین قضیه رو فیصله میداد . فردا صبح رفتم مدرسه پیش مدیر و زمانی رفتم که همه معلمها باشن ومسئول کل مدرسه رو هم تلفنی هماهنگ کردم که بیاد . زمان دقیقی که میخواستم فراهم شد و من وارد دفتر شدم مدیر بلند شد که دست بده منم نا قافل یه چک آبدار خوشکل گذاشتم زیر گوشش . بد جوری حالش گرفته شد و فقط بهش گفتم این جواب اون چک بود که به پسرم زدی . بعد از کلی صحبتهای مختلف خلاصه از اونجا اومدم بیرون .......(من آدم صبوری هستم و اگه خودم میخوردم شاید جبران نمی کردم اما فرزند قضیه فرق میکنه .
تجربه دوم :اولین روز تحصیلی امسال (اول راهنمایی) اولین جلسه کلاس ریاضی در اولین روز مدرسه ... اومد خونه دیدم یکطرف گوشش کاملا قرمز هست ... ازش توضیح خواستم و فردا زنگ زدم به مدیر و کلی اونو محترمانه حرف زدم و این مسئله رو از چشم ایشون میدیدم . که با عذر خواهی تموم کردم ولی ازش خواستم یک نامه من رو از پسرم بگیره و بده به اون دبیر ریاضی ... این نامه رو در 5 صفحه براش فرستادم . و تو اون نامه هیچ مطلبی به معنای توهین ننوشتم . صرفا در مورد جایگاه معلم . مدیر. خانواده در امر تحصیل و نوع رفتار این سه نوشتم . معلم مربوطه هم زنگ زد و عذر خواهی کرد والبته از من خواست که باهم چند ساعتی رو در این زمینه (رفتار آموزگار و دانش آموز و ..) صحبت کنیم . جالب اینجاست که یک جلسه حدود سه ساعت وقت گرفت و جلسه دوم با حدود چهار ساعت به پایان رسید و الحمدولله هم خوب جواب داد و هم در مدرسه تغییراتی ایجاد شد که نتیجه این بحث ما بود .
ببخشید زیاد شد .
در مورد مکانش فکر کنم همینجا خوبه ولی بازم هرچی آنارایا اول دستور بدن .
موفق باشید .
در مورد عنوان تاپیک هم بخاطر حفظ .... بهتره که تغییر داده بشه.
موارد مورد نظر من (پیشنهادی)
1 رابطه معلم و شاگرد
2 روانشناسی روابط دانش آموز و دبیر
3 و ...... ای امان از این بی سوادی.... "^"




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سارینا, آنارايا, گلوريا

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط آنارايا »

شادی پروانه اینست ، که هرچه تقلا کنی نمی توانی آنرا شکار کنی ! باید آرام باشی ، تا روی شانه هایت بنشیند ...
(( شانه هایت پر از پروانه باد ))

خارج شده است
26 ارديبهشت 1390,ساعت 17:21:15
پاسخ #4 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
پاسخ : من گاو هستم....
اولا ممنون از تشکراتتون... $38
دوما چند نفر به یه نفر؟؟؟
یعنی انارایا ی دوم و سوم ....؟؟؟
بابا منم گناه دارم.






چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
26 ارديبهشت 1390,ساعت 17:40:22
پاسخ #5 در:
سینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 310
-دريافت شده: 534


*
محبوبيت : 132
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 426
اميدوار به لطف خدا
پاسخ : من گاو هستم....
بله كاملا حق با اقاي موسوي هست اگه اسمش تغيير بكنه من هيچ مخالفتي ندارم چون ميشه در مورد مدارس و كودكان و ....... صحبت كرد در ضمن  آناراياي اول و ثاني نداريم البته سوم و... داريم يعني

من و آنارايا نداريم ولي هر كس ادعا كنه آناراياي سوم و يا چهارم هست بشدت باهاش برخورد خواهد شد گفتمه باشم نگيد نگفتم


 $25 $25 $25 $25 اميدوارم آنارايا اين تاپيك رو نخونه  $25 $25 $25






خدایا تو آنگونه ای که من دوست دارم

مرا آنگونه قرار بده که تو دوست داری

مواظب خوبيها و مهربونيهاتون باشيد حتي اگه كسي نباشه بگه تو چقدر خوبي برا

خاطر خدا و خودت خوب باش اونوقت فقط توئي و خدا و چه قشنگه خدا بگه تو چقدر

 دوست داشتني هستي و تو بگي همچنين شما مهربونم

خارج شده است
26 ارديبهشت 1390,ساعت 18:02:29
پاسخ #6 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
پاسخ : من گاو هستم....
اتفاقا قراره برای انارایا پیغام خصوصیش کنم .....
دوست دارم ببینم چه حالی میشی
بعدشم اتفاقا این عنوا نباعث جذب دیگران میشه
  خنده زياد






چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
27 ارديبهشت 1390,ساعت 01:23:26
پاسخ #7 در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1746
-دريافت شده: 1269


*
محبوبيت : 981
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1960
www.ANARAYA.com
WWW
پاسخ : اولیاء >>>> دانش آموزان <<< مربیان
با تشکر از ساینا، سینا، گلوریا و موسوی عزیز و همینطور تشکر ویژه از ساینای عزیز بابت ایجاد این تاپیک قشنگش

با توجه به مطالب مطرح شده، این تاپیک همینطور باقی میمونه ولی عنوانش از "من گاو هستم...." به "اولیاء >>>> فرزندان <<< مربیان" تغییر یافت.





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی, سارینا

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط آنارايا »

o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
14 خرداد 1390,ساعت 23:13:24
پاسخ #8 در:
موسوی
سرپرست سایت
تشكر
-اهدا شده: 3496
-دريافت شده: 791


*
محبوبيت : 510
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 613
پاسخ : اولیاء >>>> فرزندان <<< مربیان
سلام
این تاپیک منو یاد دوران تحصیل خودم انداخت .
الان که پسرم رو میبینم متوجه میشم که اون با همه شلوغی که داره 50درصد من ،در سن خودش هست .
کلاس اول ابتدایی اولین روز و اولین ساعت کلاس  از شانس بدم معلم منو کشید جلو  ؛  یه دستگاه دریل (مته) تو دستش بود گوشه تخته سیاه رو سوراخ کرد . بعد جاتون خالی گوش منو چرخوند و کشید . این دریل رو آورد نزدیک گوشم روشن کرد . مثلا  سیاست خودش رو نشون بده و بچه ها حساب ببرن ازش .
و گفت اگر درستون رو نخونین ،اگر مشق خوب ننویسین ،  اگر شلوغ کنین ، اگر لباستون مرتب نباشه ، و ... با همین گوشتون رو سوراخ میکنم .  بی ادبی نباشه : من شلوارم خیس شد ... و پا به فرار گذاشتم و مستقیم رفتم تا خونه - تو حموم - از حمام که بیرون اومدم بازم جاتون خالی ( قبل از رسیدن من به خونه معلم زنگ میزنه برای پدرم و توضیحات و دستورات لازمه رو به پدر بیسوادم میده) وقتی اومدم بیرون و لباس پوشیدم پدرم اومد بدون سوال دو تا چک آبدارو یه لگد که تا غروب دردشو حس میکردو نواخت . چرا چون اون دیوونه بی سواد معلم نما عقیده اش بر این بود که تحت هر شرایطی من نمبایستی میرفتم خونه و این کتک پدر در راستای تربیت معلم و کشیدن گوش من بود تا تربیت دانش آموز کامل بشه . از اون به بعد تا سال پنجم ابتدایی همیشه از مدرسه فرار میکردم (هفته ای دو سه روز ). این عقده موند تا سه روز بعد از خدمت سربازی  جبران کردم . کاری کردم که به پاسگاه و ... کشیده شد . به دلیل بد آموزی نیازی به توضیح نیست . در این نوع موارد خاطره زیاد دارم .هم در مورد خودم و هم همکلاسیهام .....
چرا میخندی . این گریه داره .
هنوزم گاه گاهی پیش میاد این حرکات از بعضی دبیران .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

farshad2009, سارینا

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



شادی پروانه اینست ، که هرچه تقلا کنی نمی توانی آنرا شکار کنی ! باید آرام باشی ، تا روی شانه هایت بنشیند ...
(( شانه هایت پر از پروانه باد ))

خارج شده است
14 خرداد 1390,ساعت 23:34:22
پاسخ #9 در:
jorj
تشكر
-اهدا شده: 1419
-دريافت شده: 1252


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 289
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 660
پاسخ : اولیاء >>>> فرزندان <<< مربیان
سلام
این تاپیک منو یاد دوران تحصیل خودم انداخت .
الان که پسرم رو میبینم متوجه میشم که اون با همه شلوغی که داره 50درصد من ،در سن خودش هست .
کلاس اول ابتدایی اولین روز و اولین ساعت کلاس�  از شانس بدم معلم منو کشید جلو�  ؛�  یه دستگاه دریل (مته) تو دستش بود گوشه تخته سیاه رو سوراخ کرد . بعد جاتون خالی گوش منو چرخوند و کشید . این دریل رو آورد نزدیک گوشم روشن کرد . مثلا�  سیاست خودش رو نشون بده و بچه ها حساب ببرن ازش .
و گفت اگر درستون رو نخونین ،اگر مشق خوب ننویسین ،�  اگر شلوغ کنین ، اگر لباستون مرتب نباشه ، و ... با همین گوشتون رو سوراخ میکنم .�  بی ادبی نباشه : من شلوارم خیس شد ... و پا به فرار گذاشتم و مستقیم رفتم تا خونه - تو حموم - از حمام که بیرون اومدم بازم جاتون خالی ( قبل از رسیدن من به خونه معلم زنگ میزنه برای پدرم و توضیحات و دستورات لازمه رو به پدر بیسوادم میده) وقتی اومدم بیرون و لباس پوشیدم پدرم اومد بدون سوال دو تا چک آبدارو یه لگد که تا غروب دردشو حس میکردو نواخت . چرا چون اون دیوونه بی سواد معلم نما عقیده اش بر این بود که تحت هر شرایطی من نمبایستی میرفتم خونه و این کتک پدر در راستای تربیت معلم و کشیدن گوش من بود تا تربیت دانش آموز کامل بشه . از اون به بعد تا سال پنجم ابتدایی همیشه از مدرسه فرار میکردم (هفته ای دو سه روز ). این عقده موند تا سه روز بعد از خدمت سربازی�  جبران کردم . کاری کردم که به پاسگاه و ... کشیده شد . به دلیل بد آموزی نیازی به توضیح نیست . در این نوع موارد خاطره زیاد دارم .هم در مورد خودم و هم همکلاسیهام .....
چرا میخندی . این گریه داره .
هنوزم گاه گاهی پیش میاد این حرکات از بعضی دبیران .

,واقعا دردناك بود.....
معلم كلاس چهارم دبستان ما هم يه همچين ...نقطه چيني بود.....
يه روز خيلي منو زد....انواع و اقسام فنون جدو و كشتي و بوكس و خلاصه هرچي
ورزش زورخونه اي بود رو من اجرا كرد.....چرا؟چون يه سوال برامون طرح كرده بود كه تو خونه حلش كنيم
مادرم تا مسئله رو ديد گفت اين سوالو اشتباه طرح كرده ،يعني صورت مسئلش اشكال داره
منم روز بعد جلوي بچه ها براش توضيح دادم كه كجاي مسئله ايراد داره،خيلي ضايع شد حيوونكي....
چشم غره اي به من رفت�  كه يعني بعدا حسابتو ميرسم.....زنگ تفريح خورد و من رفتم wc
يكم كارم طول كشيد�  /o وقتي برگشتم همه رفته بودن سر كلاس....چشمتون روز بعد نبينه
به خاطر همين تا ميتونستم كتك خوردم ناراحت ناراحت




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی, سارینا

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
25 خرداد 1390,ساعت 02:18:59
پاسخ #10 در:
موسوی
سرپرست سایت
تشكر
-اهدا شده: 3496
-دريافت شده: 791


*
محبوبيت : 510
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 613
پاسخ : اولیاء >>>> فرزندان <<< مربیان
سلام دوستان
نتیجه این توضیحات چی شد؟
اگر فرزند دلبند شما رو در موقعیت الان آموزش و پرورش ! یک معلمی بخواد اینگونه که در موارد بالا بیان شده  برخورد کنه ، چه عکس العملی باید نشون داد .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سارینا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



شادی پروانه اینست ، که هرچه تقلا کنی نمی توانی آنرا شکار کنی ! باید آرام باشی ، تا روی شانه هایت بنشیند ...
(( شانه هایت پر از پروانه باد ))

خارج شده است
26 خرداد 1390,ساعت 09:44:05
پاسخ #11 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
پاسخ : اولیاء >>>> فرزندان <<< مربیان
خب اولا ایشون یعنی معلمی کهبخواد این طور رفتار کنه به نظر من شخصیت خودشو نشون میده.
من اگر همچین حرکتی میدیدم به عنوان مادر بچم نمیذاشتم دیگه شاگردش باشه.
نه به علت این که دعواش کرده و فحش داده یا کتک زده نه فقط به دلیل این که فردا بچه ی منم یاد میگیره که اگر کسی اشتباهی کرد 4 تا فحش بهش بده و فکر میکنه همین حلال همه ی این مشکلات و هیچ وقت یاد نمیگیره که وقتی ادم میتون هبا محبت و حرف مشکل حل کنه چرا فحش بده






چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
26 خرداد 1390,ساعت 12:43:02
پاسخ #12 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : اولیاء >>>> فرزندان <<< مربیان
این تاپیک مدتیه که نظرم رو جلب کرده...تا حالا فرصتی یا حالی برای خوندنش نداشتم ولی الان نظریات همتون رو خوندم....

به نظر من وقتی نهادی به اسم "مدرسه"در راستای تربیتی خانواده به وجود اومده و سایر دلایل علمی و فرهنگی پس روابط خانواده و مدرسه یه امر خیلی ضروری و مهم تلقی میشه......

و در ضمن به نظرم در دوران ابتدایی این روابط باید خیلی زیاد تر باشه......چون همونطور که همه میدونیم بچه ی اول دبستانی از معلم خودش یه مجسمه ی خوبی و کمال میسازه به طوریکه بعدها در سن پیری حتی معلم اول دبیرستانش یادش میاد.....

اگه والدین بتونن شرایطی رو فراهم کنن که فرزند پیوستگی مدرسه و خانه رو درک کنه در اون صورت این مشکلات کمتر پیش میاد یا بهتر حل میشه......

از اونجایی که هر انسانی جایز الخطاست پس معلم هم مستثنی نیست......امکان داره یه معلم به دلایل شرایط روحی خودش یا سایر عوامل برخوردی نادرست از خوودش نشون بده پس اولیا این وسط باید پا پیش بذارن و نذارن تفکر فرزندشون نسبت به معلم عوض بشه که این تغییر تفکر خیلی لطمه میزنه.....

البته منکر این نیستم که یه معلم به دلیل شغلی که انتخاب کرده باید و باید و بایـــــــــــــــــــــــــد صبور باشهو بتونه شرایط زندگی خصوصی و محل کارش رو بیشتر از سایر شغلها تبیین کنه........

پس همونطوری که وقتی یه مادری به بچش میتوپه(چون اعصابش خورده /خستست یا...)پدر میاد پادرمیونی میکنه و به بچش با ارامش و مهربونی میگه که مادرش الان خستست اولیای خوب و فهمیده هم اول اینکار رو میکنه بعد سعی میکنه اولیا مدرسه رو از کار اشتباهش آگاه کنه......

ببخشید زیادی حرف زدم.......

نظر خودم رو گفتم.....

با تشکر
شبپره




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
GoogleTagged:

 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
آموزش سخت افزار براي مبتديان سایر موارد سخت افزار و پیشنهاد سیستم MeMoL 3 935 آخرين ارسال 22 بهمن 1388,ساعت 02:34:57
توسط MeMoL
آموزش کامل طراحی و ساخت یک وبلاگ اينترنت و شبکه عمومی mahshid 6 1038 آخرين ارسال 20 شهريور 1387,ساعت 12:44:30
توسط mahshid
مراقبه روزانه و شبانه گــــفــــتــــگــــو آزاد marjane 12 645 آخرين ارسال 31 فروردين 1389,ساعت 03:26:14
توسط marjane
آموزش شنا براي ساده دلان ورزشی هیچکس 4 496 آخرين ارسال 06 آبان 1389,ساعت 02:49:43
توسط موسوی
روزجهاني معلولين گــــفــــتــــگــــو آزاد shadi.shadi 2 225 آخرين ارسال 13 آذر 1389,ساعت 01:05:44
توسط shadi.shadi
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است ديروز، ساعت 00:23:13



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها