ساحل در انتظار کسی بود... - * - 02 خرداد 1391,ساعت 07:05:18

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : حرف دل
متن : تقصير منتقدير بود يا تقصير احساس من كه از جزيره  تنهايي ، از  فضاي خاكست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:42:01
موضوع : بیا تو و خودت رو همه جوره معرفی کن (2)
متن :  ميخام خودمو معرفي كنم .. منم ... اسمم شاديه ... يعني اسم مجازيم اينه .. دوست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:39:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : منم با پدیده موافقم بار اول چون اولین دیداره یک روزه باشه بهتره منم میت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط a471847        تاریخ : ديروز، ساعت 22:07:08
موضوع : دلت برای چی، کجا، چه کسی، چه روزی و..... تنگ شده
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 14:30:27 شما خودت دلت واسه چی کجا و... تنگ شده؟ستا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:45:59
موضوع : تبریکات و تسلیت ها "4"
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 15:11:41 ینی تو کلا همش باید من یه جور دیگه به دل...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:39:22
موضوع : • مناجات •
متن : دلم گرفته بود/هست..من روزها دلم گرفته بود و دلخوشکنک های زندگیم کم بودن/...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:30:02
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : تمام درد من اين استكه مي دانم براي داشتن تو به زمين آمده امهمين تو كه بر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:24:00
موضوع : اخبار سیاسی
متن : + حمله شدید مطهری به عملکرد مشایی و احمدی​نژاد : با این تفکرتان درباره ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:15:35
موضوع : ورود جوگیران ممنوع حتی برای شما دوست عزیز
متن : نوشته: سینا در 31 ارديبهشت  1391,ساعت  16:25:14ياد جواني بخير عجب پستهاييچه حو...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:46:44
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه ستو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گل...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:44:18
موضوع : شعرهای من
متن : شادی جان شعرت خیلی با احساس بود که دختر!"وتير مي كشد تنم چه درد بي نشانه ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 14:27:30
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن :  كي شعر تر انگيزد  حاطر كه حزين باشد /يك نكته ازاين معني گفتيم وهمين باش...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:11:15
موضوع : سخنان بزرگان (2)
متن : همه از مرگ می ترسند ؛ من از زندگی سمج خودم (صادق هدایت – زنده بگور)
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 31 ارديبهشت 1391,ساعت 15:56:07
موضوع : فقط بگو
متن :  خریدار ندارد ... دلی کـــه برایت " لک " زدہ است !.!.!
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط ایسان        تاریخ : 25 ارديبهشت 1391,ساعت 20:24:40
موضوع : ==== داستان کوتاه 2 ====
متن : قلب کوچولومن قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولوآنقدر از این داستان نادر ا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 20 ارديبهشت 1391,ساعت 15:42:06

صفحه: [1]   بالا
موضوع: ساحل در انتظار کسی بود...  (دفعات بازدید: 197 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 3 مهمان درحال دیدن موضوع.
28 خرداد 1390,ساعت 18:55:03
در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
ساحل در انتظار کسی بود...
ساحل در انتظار كسي بود   
تا پاسخي بگويد، فرياد آب را .
با ناله گره شده، دلتنگ، خشمگين،
سر زير پر كشيدم و رفتم !
جواب را


نمیخواستم مثل همیشه نام تایپیک ها اسم یه شاعر باشه .میخواستم توش کلی سوال باشه.


بود ساحل در انتظار کسی عنوان تایپیک من که در رابطه با زندگی نامه � فریدون مشیری یکی از بهترین شاعران ایرانی هست.
در اول یه توضیح مختصر برای اونایی که چیز زیادی از زندگی ای نبزرگوار میدانند:
فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد، و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد � رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارلفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب � رفت. به گفتهٔ خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی‌هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی... از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی... در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.»
مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد. در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فنی وزارت � پست و تلگراف مشغول تحصیل گردید. روزها به کار می پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه‌ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامهٔ تحصیلش مشکلاتی ایجاد می‌کرد. سرانجام تحصیل را رها کرد اما کار در مطبوعات را ادامه داد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات به تمام زمینه‌های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می‌پرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه را برعهده داشت. در همان سال‌ها با مجلهٔ سخن به سردبیری دکتر پرویز ناتل خانلری � همکاری داشت. وی در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال ۱۳۵۷ از خدمت دولتی بازنشسته شد.
مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. خود او دربارهٔ این مجموعه میگوید: «چهارپاره‌هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر می‌گفتند و همه شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بی‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آنها بحث می‌کردیم و بر آن تکیه می‌کردیم.»
مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه در رادیو ایران در آن سالها داشت. علاقه به موسیقی در مشیری به گونه‌ای بوده است که هر بار سازی نواخته می شده مایه آن را می‌گفته، مایه‌شناسی‌اش را می‌دانسته، بلکه می‌گفته از چه ردیفی است و چه گوشه‌ای، و بارها شنیده شده که تشخیص او در مورد برجسته‌ترین قطعات موسیقی ایران کاملاً درست و همراه با دقت تخصصی ویژهای بوده است.
فریدون مشیری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در ۲۴ ایالت آمریکا از جمله در دانشگاه‌های برکلی و نیوجرسی به طور بی سابقه ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.
او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است. مشیری سال‌ها از بیماری رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در سن ۷۴ سالگی در تهران درگذشت.


صحن دكان غرق در خون بود و دكاندار، پي در پي
از در تنگ قفس
چنگ خون آلوده ي خود را درون مي برد
پنجه بر جان يكي زان جمع مي افكند و
او را با همه فرياد جانسوزش برون مي برد
مرغكان را يك به يك مي كشت و
در سطلي پر از خون سرنگون مي كرد
صحن دكان را سراسر غرق خون مي كرد
***
بسته بالان قفس
بي خيال
بر سر يك "دانه" با هم جنگ و غوغا داشتند
تا برون آرند چشم يكدگر را
بر سر هم خيز بر مي داشتند
***
گفتم: اي بيچاره انسان!
حال اينان حال توست!
چنگ بيداد اجل، در پشت در،
دنبال توست
پشت اين در، داس خونين، دست اوست
تا گريبان تو را آرد به چنگ
دست خون آلود او در جست و جوست
بر سر يك لقمه
يا يك نكته، آن هم هيچ و پوچ
اين چنين دشمن چرايي؟
مي تواني بود دوست


چه حیف که همیشه بهترین شاعران را از دست میدهیم


طوفان سهمناك به يغما گشود دست
مي كند و مي ربود و مي افكند و مي شكست
لختي تگرگ مرگ فرو ريخت، سپس
طوفان فرو نشست
 
بادي چنين مهيب نزيبد بهار را
كز برگ و گل برهنه كند شاخسار را
در شعله هاي خشم بسوزاند اين چنين
گل را و خار را
 
اكنون جمال باغ بسي محنت آور است
غمگين تر از غروب غم انگيز آذر است
بر چشم هر چه مي نگرم در عزاي باغ
از اشك غم تر است
 
آن سو بنفشه ها همه محزون و خسته اند
در موج سيل تا به گريبان نشسته اند
لب هاي باز كرده به لبخند شوق را
در خاك بسته اند
 
آشفته زلف سنبل، افتاده نسترن
لادن شكسته، ياس به گل خفته در چمن
گل ها، شكوفه ها بر خاك ريخته
چون آرزوي من
 
مادر كه مرد سوخت بهار جوانيم
خنديد برق رنج به بي آشيانيم
هر جا گلي به خاك فتد ياد مي كنم
از زندگانيم
   





« آخرين ويرايش :توسط ساینا »

چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
28 خرداد 1390,ساعت 18:58:10
پاسخ #1 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
پیکار..
اشعار فریدون مشیری
پیکار:

لب دريا، جدال تور و ماهي،

ز وحشت مي رود چشمم سياهي،

تپيدن هاي جان ها بود بر خاك،

كنار هم، گناه و بيگناهي !




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

elena

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
29 خرداد 1390,ساعت 08:58:27
پاسخ #2 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
خواب.بیدار
گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام،

بيدارم؛

گاهگاهي نيز،

وقتي چشم بر هم مي گذارم،

خواب هاي روشني دارم،

عين هشياري !

آنچنان روشن كه من در خواب،

دم به دم با خويش مي گويم كه :

بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !

***

اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار،

پيش چشم اين همه بيدار،

آيا خواب مي بينم ؟

اين منم، همراه او ؟

بازو به بازو،

مست مست از عشق، از اميد ؟

روي راهي تار و پودش نور،

از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟

***

اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا !

خواب يا بيدار،

جاوداني باد اين رؤياي رنگينم !






چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
عکسی تکان دهنده در آفریقا (برای گفتگو و نظر دادن گـــالـــري عــكـــس DARIUSH 2 847 آخرين ارسال 23 آبان 1387,ساعت 20:14:49
توسط DARIUSH
مخترع موشک V2 چه کسی بود؟ عــلــمــی پیام 0 488 آخرين ارسال 16 مهر 1388,ساعت 13:22:14
توسط پیام
منظومه شمسی عــلــمــی معین 0 367 آخرين ارسال 13 خرداد 1389,ساعت 04:10:58
توسط معین
بررسی مشکلات نرم افزاری نسبت به لینک های دانلود معرفی و دانلود نرم افزار منصور 2 367 آخرين ارسال 17 آبان 1389,ساعت 05:32:32
توسط aram_abi
بررسی تخصصی Sony Ericsson Yendo : واکـــمن لمـــسی! سونی اریکسون meysam 4 483 آخرين ارسال 25 دي 1389,ساعت 23:18:59
توسط آنارايا
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 16 ارديبهشت 1391,ساعت 03:50:02



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها