آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت.. - * - 02 خرداد 1391,ساعت 07:32:07

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : حرف دل
متن : تقصير منتقدير بود يا تقصير احساس من كه از جزيره  تنهايي ، از  فضاي خاكست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:42:01
موضوع : بیا تو و خودت رو همه جوره معرفی کن (2)
متن :  ميخام خودمو معرفي كنم .. منم ... اسمم شاديه ... يعني اسم مجازيم اينه .. دوست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:39:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : منم با پدیده موافقم بار اول چون اولین دیداره یک روزه باشه بهتره منم میت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط a471847        تاریخ : ديروز، ساعت 22:07:08
موضوع : دلت برای چی، کجا، چه کسی، چه روزی و..... تنگ شده
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 14:30:27 شما خودت دلت واسه چی کجا و... تنگ شده؟ستا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:45:59
موضوع : تبریکات و تسلیت ها "4"
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 15:11:41 ینی تو کلا همش باید من یه جور دیگه به دل...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:39:22
موضوع : • مناجات •
متن : دلم گرفته بود/هست..من روزها دلم گرفته بود و دلخوشکنک های زندگیم کم بودن/...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:30:02
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : تمام درد من اين استكه مي دانم براي داشتن تو به زمين آمده امهمين تو كه بر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:24:00
موضوع : اخبار سیاسی
متن : + حمله شدید مطهری به عملکرد مشایی و احمدی​نژاد : با این تفکرتان درباره ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:15:35
موضوع : ورود جوگیران ممنوع حتی برای شما دوست عزیز
متن : نوشته: سینا در 31 ارديبهشت  1391,ساعت  16:25:14ياد جواني بخير عجب پستهاييچه حو...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:46:44
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه ستو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گل...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:44:18
موضوع : شعرهای من
متن : شادی جان شعرت خیلی با احساس بود که دختر!"وتير مي كشد تنم چه درد بي نشانه ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 14:27:30
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن :  كي شعر تر انگيزد  حاطر كه حزين باشد /يك نكته ازاين معني گفتيم وهمين باش...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:11:15
موضوع : سخنان بزرگان (2)
متن : همه از مرگ می ترسند ؛ من از زندگی سمج خودم (صادق هدایت – زنده بگور)
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 31 ارديبهشت 1391,ساعت 15:56:07
موضوع : فقط بگو
متن :  خریدار ندارد ... دلی کـــه برایت " لک " زدہ است !.!.!
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط ایسان        تاریخ : 25 ارديبهشت 1391,ساعت 20:24:40
موضوع : ==== داستان کوتاه 2 ====
متن : قلب کوچولومن قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولوآنقدر از این داستان نادر ا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 20 ارديبهشت 1391,ساعت 15:42:06

صفحه: [1] 2 3   بالا
موضوع: آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..  (دفعات بازدید: 1122 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
03 مرداد 1390,ساعت 10:07:27
در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
چند روز نوشته هام رو براتون میذارم...

میدونم چیزایی قشنگی ننوشتم...

میدونم از دلتنگیم نوشتم....

درمورد اومدن زودتر از موعدم هم حرفی ندارم...

بجز این نوشته ها دیگه حرفی ندارم..






خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:07:51
پاسخ #1 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
تمامی دلها از حالم سوال میکنند
وای من با این همه دل درگیر
خدای من،چگونه جوابشان دهم؟
اینان که میدانم همراه دلم هستند ولی هیچ از این اشفتگی نمیتوانم برایشان بگویم
آخر چه بگویم؟
بگویم سکوت کرده ام؟که "سکوت رساترین فریاد است؟"
چه بگویم خدای من؟
آخر چرا مجابم کرده ای که میتوان در این اجتماع نفس بکشم.خدایا من اینها را همه دوست دارم.به خدایی خودت خوب میدانی تا چه اندازه از احساس خود برای این دوستان مجازی مایه میگذارم..
ناراحت که هستند دلم میگیرد..
شاد که هستند شاد میشوم..
حالا چه بگویم؟
چه بگویم در برابر اینهمه اظهار لطف؟
خدایا من خودت را میخواهم......
لیلی من رفته است و تو خود گفته ای پیشم میمانی
خدا میبینی باز سکوت کرده ام......
سه سال بود سکوتم شکسته بود.......
خدایاتو حالم میدانی من نمیدانم........





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سارینا, ZAGHI

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:08:11
پاسخ #2 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
گوش کن زیبای من..
گوشی کن زیبای ناارام..
گوش کن تا آرام گیری..
گوش کن سکوت دوباره ام را..
سکوت کرده ام درست به مانند انروزها که تازه در عشق به سویت کشوده بودم..یادت هست؟انروزها از سکوتم گله داشتی..
هنوز هم گله داری..
میگویی سخن بگویم هرچند ناقص،هرچند مبهم..
ولی عزیز دل عاشق من،مگر نمیدانی قصد کرده سکوت کنم دنیایم را؟
زیبای من،زیبایی در توست..در ایمانت،درصبرت،درکلامت..من اما تازه قصد کرده ام زیبا شوم....
زیبای من،گفتی بگویم از تو چه میخواهم..
گفتمت خدا میداند..
گفتی بگویم تا توی خلق خداهم بدانی..
گفتم نمیدانم..
گفتی میدانم ولیک جرات بیان ندارم.....
من اما سکوت کردم..
نه سکوت نکردم،لبخندی زدم تلخ...
باید بشکنم.منیکه شکست تورا که عاشق بودی به نظاره نشسته ام....
تو نمیدانی درون دلم چه میگذرد..من هم نمیدانم...
زیبای من،سکوتم را بشنو..درد از ان مشخص است..
"زیبا کنار حوصله ام بنشین،بنشین مرا به شط غزل بنشان..."
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود...
من دیدم رفتنت را...و میبینی که ظالمانه و مظلومانه سکوت کرده ام...
سکوت با من زاده است پس نترس..اگر در ان گم هم شوم ترسی نیست...
نترس من از عذاب خویش لذت میبرم..پس از عذابم دست برندار..چرا مهربانی میکنی؟من که تورا نگفته ام مرا ببخش..
من این قلب را آماج گلوله های دیگران قرار میدهم...من خود را آماده ی زهر خندهای همیشگی خود کرده ام..
نترس از این سکوتها و لبخندهای برعکس..من انتخاب کرده ام..شیر یا خط نینداخته انتخاب کرده ام...
انتخاب کرده ام که دیگر درقلبی را به صدای درنیاورم.انتخاب کرده ام ارام ارام سکوت تلخ خود را ادامه دهم





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:08:42
پاسخ #3 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
ساعت دوازده شبه..
به رسم و قرار این مدت کلی فکر توی ذهنمه..فکرایی که بهشون مجال ظهور ندادم..ذهن خستم رو نمیخوام خسته تر کنم..واسه همین دلم میخواد فکر کنم..میدونم عذاب اوره ولی باید فکر کنم..درست و حسابی...
به حساب یه قرار نانوشته،قران میگیرم دستم و شروع میکنم خوندن..اونقدری صدام بلند هست که خودم بشنوم..قران میخونم وناخوداگاه روحم پرواز میکنه..و فکر پشت فکر.........
از ساده دلایی که این مدت کنارم بودن رخصت گرفتم تا مدتی ذهنم رو جمع و جور کنم،یعنی میشه تا اول ماه رمضون نرم؟خدا کنه بشه..اینطوری وابستگیم به اینترنت کمتر میشه..
یاد این میفتم که دلم نمیخواد دغدغه ی دیگه ای جز درس داشتته باشم..یعنی دغدجه یواجبم بشه درس..وای خداجون مگه میشه؟؟
هرجا میرم،هرچیزی رو که نگاه میکنم اثری از اون روشه..تسبیحم..جانمازم..همه چی یادگار اونه...
اشک توی چشمامه..چشمامو میبندم و باز میکنم و باز شروع میکنم قران خوندن....و ذهنم میره سمت اینکه:
دقیقه یه ماه قبل بود..چقدر خوشحال بودم که کنارمه..چقدر خوشحال بودم که قراره باهم تا دانشگاه شیراز بریم..حالا یه ماه بعده...همه چیز تموم شده..خواسته هامون ارزوهامون،دیگه مشترک نیست..
فردا بایدب رم امتحان دانشگاه ازاد بدم..اونم بدون حضور دستای گرمش..قرار بود توی این روز من به اون ارامش بدم.اون به من ارامش بده..ببین چی شد خدا...ببین..................
ولی من سکوت کردم...یه سکوت داغون کننده..بااینکه روزی هزار بار اشک توی چشمام جمع میشه و بغض میکنم ولی دیگه هیچوقت نمیخوام با بودنم ازارش بدم..سکوت کردم تموم خواسته های دلم رو..نمیخوام دیگه حرفی بجز حرفای معمول بهش بزنم..هیچ حرف اضافی ای نمیزنم.......
یه لبخند تلخ میزنم...و........سوره ی یونس...
ولی هیچکس نمیدونه من هرشب خوابشو میبینم....هرشب توی خواب کنارمه..هرشب توی خواب زجر میکشم....
ولی تحمل میکنم..صبر میکنم..باور میکنم دیگه ما دوستای اسطوره ای نیستیم..باور میکنم...
ذهنم رو میبرم سراغ درس...چقدر درس نخونده.چقدر جزوه ی دست نزده...تصمیم میگیرم فردا همه ی جزوه هامو جمع کنم و ببینم چه درسایی روتاحالا گرفتم و چیارو نخوندم...حتما چنین کاری میکنم...
صدق الله...........
قران رو میبندم...
میرم روی تختم دراز میکشم...
درست یکساعت بعدفمن هنوز نخوابیدم..اصلا نمیتونم بخوابم..بلند میشم که اب بخورم..به ذهنم میرسه یه ارامبخش شاید بتونه خوابم کنه......
یه ارامبخش و بعد............
ساعت پنج و نیم صبح..بیدار میشم..گوشیم داره الارم میده...بیدارم میشم..خوابم نمیاد ولی ارامبخش نمیذاره بیدار شم.....
میخوابم..ساعت هفت صبح با اضطراب عجیبی بلند میشم...وای خدا بازم داشتم خواب میدیدم....
میخوابم...ساعت نه دوباره بیدار میشم....ولی بازم میخوابم...نمیخوام امروز زود بیدار شم..اصلا دوست ندارم امروز بیدار شم.....
ساعت ده و ربع،دیگه مامانم صدام میکنه...باید بلند شم..یاد حرف مدیرمون میفتم..میگفت:"چند روز قبل زنگ زده خونه ی یکی از بچه های همکلاسیمون ساعت ده صبح.طرف خواب بوده..بعدش مدیرمون کلی حرص خورده که برای کیا داره حرص میخوره......"
بلند میشم...خوابهام توی ذهنم ویراژ میدن..
محل نمیذارم بهشون.....
یه چای سرد میخورم..و بعد بلند میشم لباس میپوشم.میرم جزوه هامو از روی جزوه هاش فتو کنم...دوتا مطبوعاتی باز نیست..بقیه مطبوعاتیهاهم دورند و ارزش رفتن ندارن..میرم توی روزنامه فروشی .میدونم این موقع بیکاره..ورقه هارو میدم دستش تابرام فتو کنه...
بعدش میرم شارژ میگیرم و بعد خونه...به خونه که میرسم اهالی درحال تمیزکاری روز جمعه اند...
مجبور میشم درحد معمول اتاق رو تمیز کنم..بعد جزوه ها رو طبق قرار دیشب بر میدارم میرم توی ایوونمون که رو به دریاس ولی دریا دید نداره میشینم..از طرف دریا باد میزنه ولی باز هوا گرمه وشرجی...
جزوه هارو جمع و جور میکنم و یه برنامه ی دوسه روزه میریزم تا به یه سری از درسام برسم.....بقیه ی روزای هفته رومیذارم برای برنامه گاج........
امتحان دانشگاه ازاد دارم امروز...فقط دو سه ساعت دیگه باید برم....
میدونم تنهایی اونجا ازارم میده....بین بچه های کلاس و  غریبه..ولی اشکالی نداره.......صبر میکنم..
میدونم بچه ها همه خودشون رو اماده کردند.یادم میاد چقدر امسال بخاطر بدی این بچه ها قلبم زخم خورد..ولی هنوز همشون رو دوست دارم..جدیدا یه جمله ای خوندم که بدجوری ازش خوشم اومده.." بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسی"
میخوام بهش عمل کنم..میدونم که میتونم........
میام پشت  کامپیوتر میشینم..با اهنگ شروع میکنم به نوشتن....تا الان نوشتم...میدونم این نوشته هارو میذارم توی تالار......
تالار حالا بخشی از زندگی منه....ولی نمیخوام بهم لطمه بزنه....نمیخوام همه ی وقت مفیدم توی تالار باشم......ولی میدونم میتونم مدیریت کنم.....
میرم دوش بگیرم..نمیخوام گرمای امروز خیلی اذیتم کنه..و بعدش مطمئنا قران رو باز میکنم........چقدر خوشم میاد وقتی روحم پرواز میکنه.......
این روزا فرصت کمه/پیش اومد از دست نده...
تا نوشته ی بعد....
فقط موندم اینهمه رو توی تالار بذارم کی میخونه؟اصلا دوست دارم کسی بخونه؟باید درموردش فکر کنم.......
ساعت دو و نیم حرکت میکنیم برای امتحان........
دقیقا یک ساعت و نیم دیگه.....
خدای من،ادرکنی...
13:00جمعه/تابستان 90






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:09:20
پاسخ #4 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
ساعت 22..من ادبیات سال دوم رو باز میکنم..شروع میکنم..عین همیشه از خوندنش لذت میبرم.میخونم و میخونم.ساعت 23.30..خستم..میرم بخوابم..
ساعت 1:00تازه خوابم میبره..
صبح نمیتونم بیدار شم.نمیدونم چیکار کنم که صبحها بتونم بیدارشم.خدایا مددی...
خلاصه باهزار مکافات ساعت 10بیدار میشم.نمیدونم چرا خستم..کتاب شیمی 2رو باز میکنم.و بسم الله...10صفحه به زور میخونم.حالم بده و با هر یه جمله خوندن ده دور به خودم میپیچم....ساعت 12.30ظهر.دیگه نمیتونم بخونم..دراز میکشم رو زمین.......
یک ربع بعد میرم سراغ قرصامون..هیچی پیدا نمیکنم...یکی از دوستام زنگ میزنه..یه 10دقیقه باهاش صحبت میکنم و بعد بای بای..
زنگ میزنم بیمارستان..
من:الو سلام،خسته نباشین بیزحمت وصل کنید بخش...(خدایا چی بود اسم بخش؟قاطی کردم برای چند لحظه.ccu؟انکولوژی؟اها یادم اومد)وصل کنید بخش اطفال لطفا...
چند دقیقه اهنگ پخش میشه و بعد یه نفر گوشی رو برمیداره.اون:الو بفرمایید..
من:ببخشید خانوم "س"هستند؟
اون:نه رفتن  دفتر پرستاری..
من: (خسته از این شانس)پس لطف کنید اومدن بگید یه تماس با خونه بگیرن....
عین یه مرده میرم توی اتاق...
کاش حالم خوب بود و این فصل رو امروز تموم میکردم....
یکی از دوستام پیام میده:بهتری؟(همون دوستی که بهم زنگ زده بود)
من:نه..
دوتا اس ام اس خنده دار میفرسته که بخندم....
ساعت حدودای 13:30تلفن زنگ میزنه..
مامانه..بهش میگم داره میاد قرص بگیره..میگه فکر کنه داروخونه بسته باشه.....
خداحافظی میکنم میرم بخوابم خیره سرم...
ساعت 15...داروخونه بسته بوده ومن فقط 4تا قرص ارامبخش خوردم و مسکن  نداشتیم...
خوابم میبره...میخوابم..ساعت 17:30گوشیم الارم میده.بیدار میشم ولی خوابم میادش....
ولی بیدار میشم...به مدد 5تا قرص(مسکن رو حدودای 17:45 خوردم)خوبم.......
کمی احساس گنگی میکنم ولی خوبم و خداروشکر......خدایـــــا شکـــــــــــــــ ــــــــرت...
بیست دقیقه ی دیگه میرم شیمی بخونم..خدایا کمک کن بتونم تمرکز کنم.به این تمرکز احتیاج مبرم دارم...
دوست دارم درس بخونم...درس درس و درس...فعلا فقط درس ارومم میکنه...درس و اهنگ...."همه شهر میگرده دنبالتو..."





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:09:49
پاسخ #5 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
استرس تموم وجودم رو گرفته..
از ماشین پیاده میشم..
موج موج داوطلب کنکور دانشگاه ازاد به سمت دانشگاه ازاد تنکابن میرن..
منم میرم یواش یواش..یکی از دوستام رو میبینم...میمونم پیشش...دوستش میاد..اما من نمیدونم دوستم کی میاد....همون دوستی که میگه با هم غریبه ایم...چه غریبه ی اشنایی بودی برام...چقدر باهات غریبه بودم..چقدر تنهات گذاشتم..وای بر من..
منتظر نمیمونم شاید با دیدن هم بهم بریزیم....با خودم فکر میکنم بازم مثه همیشه توی حوزه های امتحانی صندلیش میفته جلوی من...اما نه تنها اینطور نمیشه بلکه اصلا نمیدونم توی کدوم اتاقه....
معدم شدیدا میسوزه...قلبم تحت فشار گرما گرفته..سرمو برمیگردونم سمت پنجره........وای خدای من.......
این دیگه چه کاریه که با دل من میکنی؟برای یه لحظه معده وقلبم با هم  میگیرن و من فقط یه اخ کوچیک میگم.....اخه نمیتونم بلند بگم.......یهویی دلم میریزه........
منظره ی پشت پنجره یه شالیزاره که اونطرف ترش یه امامزادست.....
خدای من چه خوب میدونی الان دیگه جز تو ارامشی ندارم......
ورقه ها توزیع میشه...
شروع میکنم.....
سخت نیس سوالا...اصلا قابل قیاس با سراسری نیس....
ولی من انگار خوب ندادم امتحانو....ولی حقمه...این فقط یه امتحان ازمایشی بود...ولی خیلی چیزها رو برام معلوم کرد.....
میام خونه.......
میشینم پشت کامپیوتر...
من باید بنویسم جایی اونچیزی رو که بر من میگذره وگرنه از حجوم افکار دیوونه میشم......وقتی مینویسم راحت ترم.بهتر تصمیم میگیرم و بهتر عمل میکنم.......
فکرشو بکنین سال بعد همین موقع من باید امتحان دانشگاه ازاد بدم..
ولی شایدم ندادم...
نمیخوام دانشگاه ازاد برم..باید سراسری برم.یه دبیری داشتیم میگفت کیف دانشگاه رفتن به اینه که بری مجانی درس بخونی برگردی......البته مجانی که مال عهد بوق بود.....ولی خب دیگه دانشگاه سراسری یه چیز دیگست.......
یعنی میشه من سال بعد حدودای مرداد برگردم یه رتبه ی سه رقمی بگم بهتون؟یعنی میشه من دانشگاه شیراز قبول شم؟؟؟؟
وای خدا.......من جز تو هیچکی رو ندارما........
میرم یکمی استراحت کنم...






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:10:14
پاسخ #6 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
گنگه حالم..قرص زیادی خوردنم همینه دیگه...یه خبر خوش شیمی دو فصل دوشوخوندم..(شاهـکار کردم اصلا)چیه خب با این حالم خیلی هم شاهـکار کردم.چشم نداری نبینی....
یک ربع دیگه میرم تستاشو بزنم...(وای وای چه زود بزرگ شدما..برم تست بزنم..)یادش بخیر یه روزایی بچه بودیم میگفتیم تست زدن و کنکور قبول شدن کاری نداره که...   حالا ببین حالمونو....
یه روزی هم میشه میگیم کنکور بچه بازی بود درسای دانشگاهو بچسب....
یهروزی هم حتما میگیم خدایا مارو به زمان کنکور و دغدغه ی درس برگردون......
یه دوستی یه مصرعی رو همش تکرار میکنه که خلی از لطف نیست الان بگم:"بیرون ز تو نیست انچه در عالم توست.."
یادم باشه بقیشم ازش بپرسم.....
میرم تست بزنی ام...
یه دنیا دلم برا ساده دلا تنگ شده..
همتون رو دعا میکنم..
20:31شنبه..
تابستان 90




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:10:41
پاسخ #7 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
من رفتم از ساده دل...
فقط یه هفته ..گفتم خوب میشم میام..گفتم دیگه حرف غم نمیزنم.....
اما.......اما........
بی ارادم؟سستم؟نفهمم؟...
شاید همه ی اینا هستم.............
هیچی نمیفهمم این روزها......
شب کابوس..صبحها با بیحالی بیدار شدن...ظهرها توی گرما و هلاکت...شبها بیخوابی و باز کابوس و با زتکرار.....
هرروز هزاران سوال ازار دهنده.
تقصیر من بود..
من گاهی که دیوونه میشم کارای عجیبی میکنم...
من به همچی پشت کردم...
من کاری کردم احساس کنه برام کمه..
من کاری کردم از من بدش بیاد....
من حق خودم میدونم عذاب بکشم.....
سکوت و اعتصاب غذا و درس نخوندن رو حق خودم میدونم......
اینکه بخوام درس بخونم و هر روز نشه و یا خوب و درس و حسابی نشه..اینکه عقب باشم از قافله.....
اعصاب داغون حقمه.....
منی که واسه هیچی ارزش قائل نشدم حقمه ازار ببینم......
منی که سعی کردم ظاهر سازی کنم و دیگه تا ابد هرکی بهم گفت حالت خوبه بگم اره. حقمه......
منی که گفتم میرم ماه رمضون برمیگردم ساده دل ولی دیگه از رنجهام دردام نمیگم حقمه.....
اصلا کی به من اجازه میده اینجا عقدمو باز کنم؟؟؟
چرا باید برای من ساده دلی وجود داشته باشه که من بتونم اینطوری حرفامو بزنم؟
چرا؟؟؟
منکه حقم نیست اینا....
من حقمه بندازنم توی یه زندون و در هفته یه وعده غذا بهم بدن.....
خدایا چرا باهام اینطوری میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من نمیخوام این وضعو.....
من میخوام یه مرده ی متحرک باشم........
من میخوام کسی بهم نگه چرا حالت بده...
من میخوام برم اسایشگاه و مهر سکوت برای همیشه رو لبهام باشه.........
من نمیخوام کسی بهم دلداری بده.....
نمیخوام کسی واسم غصه بخوره.........
من حقمه......
کسی که قلبه خودشو بشکونه حقشه.......
من میخوام برم توی یکی از اتاقای اسایشگاه......
قول میدم هرچی قرص اعصاب بهم میدن بخورم.......
قول میدم شب تا صبح حرف نزنم.....
قول میدم دیگه نطق نکنم.....
قول میدم دیگه از حقوق زن و مرد و بشر نگم.....
قول میدم دیگه از خدا و شکر و امید نگم.......
قول میدم دیگه کسی رو دلداری ندم....
قول میدم دیگه ادا بزرگا رو در نیارم.......................
قول میدم دیگه فکر دانشگاه شیرازو از ذهن داغونم بیرون کنم.....
قول میدم.....
شما قول میدی منو ببری اسایشگاه؟؟؟
شما قول میدی من سکته ی قلبی کنم؟
شما قول میدی برم توی کما؟
شما قول میدی یهویی محو شم؟
من که اینهمه قول دادم چرا شما بهم هیچ قولی نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این پست رو فردا میذارم توی ساده دل.....ولی دیگه نمیام.....حق ندارم بیام جایی که برام ارامش بخشه......نباید......
نه...دیگه حق ندارم از دردام بگم......دیگه حق ندارم.........دیگه نه نه نه نه
23:07بدترین شب این چندماه من.....
تابستان 90




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:11:01
پاسخ #8 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
سلام خدای شبپره..

چی بگم ؟خودت خوب میدونی دیگه دوست ندارم حرف بزنم...

یادته دوسال قبل ماه رمضون؟یادته گفتی نرجسم میخوای بیای پیش من؟یادته من داشتم برنامه ی دعا میدیدم؟یادته دلهم هوایی شده بود؟یادته چقدر خوشحال شدم که منو میبری پیش خودت؟یادته ؟ولی میدونی چی شدش؟یهویی دلم گفت:پس اون چی؟اون بی من روزگارش خوب نیست..

یادته ناراحت شدی؟یادته گفتی اونو به تو ترجیح میدم؟میدونم یادته..خوبم یادته...ولی این باز تو بودی که خطاهام رو ندیده گرفتی....

چند شب قبل داشتم کتاب ادبیات سال دومم میخوندم...یه متنی از انصاری یه گوشش بود...چقدر دلم اون شب با این متن گریه کرد..


الهی،هرچند که ما گنهـکاریم،تو غفاری..
هرچند که ما زشتکاریم،تو ستاری
ملکا گنج فضل توداری..
بینظیر و بی یاری..
سزد که جفاهای ما درگذاری..


خدایا تو از حالم خبر داری...وگرنه بقیه فقط از زبون من حال من رو میشنون...

خدایا یادته یه روزایی میگفتی نرجسم چرا انیهمه ساکتی؟میگفتی حرف بزن؟میگفتی با بنده هام گرم بگیر؟
یادته گفتم خدایا من ادمش نیستم؟
یادته؟؟
یادته بعدش یه هدیه ی فوق العاده بهم دادی؟یه همزبون مهربون؟
یادته این ماه دلشو شکوندم؟
یادته از خودم روندمش؟

حالا بازم منم..
نرجسی که خیلی کم حرف میزنه....نرجسی که سکوت رو بیشتر دوست داره...
نرجسی که دوست داره ساعتها توی خیابون راه بره و کسی خلوتش رو بهم نزنه......
دیگه بهم هدیه نده.....
من ادم هدیه یهای خوب نیستم....






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:32:23
پاسخ #9 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه
راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه
واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز
با صدای ساز خسته تر کنم گلو ی آواز
منو تو گر چه اسیریم حیفه از غصه بمیریم
بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم
جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه
قصه ی مرگ وجدایی تو کتابا جا می مونه
نگو عمرمون تموم شد
نگو دیگه همدمی نیست
بیا فردا رو بسازیم
اینکه فرصت کمی نیست
اشک پاکتو نگه دار واسه غسل تن پرواز
زنده کن صدای سازو که رسیده وقت آواز



حتما یادش هست...این ترانه رو وقتی هنوز  هر دوتامون یه شناخت غلط از همدیگه داشتیم براش خوندم....بعدش یه تحول بزرگ توی هردوتامون به وجود اومد..من قلبامونو عوض کردیم...تا دوتاییمون مجبور شیم بیشتر از خودمون مواظبت کنیم..چون دیگه قلب عشقمون بود که باید ازش نگهبانی میکردیم نه قلب خودمون...

یادته دیروز بازم این ترانه رو برات خوندم...ایندفعه نفسم بالا نمیومد...بریده بریده میخوندم...ولی خوندم..

تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه...


+ تاريخ جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 10:15 نويسنده قلم زن خوشبختی | آرشیو نظرات
--------------------------------------------------------------------------------

ارامش یا سکوت؟



 

آرام یعنی صلح.یعنی آرامش.آرام یعنی کم کردن پیچ صدای زندگی.


سکوت یعنی بستن پیچ.یعنی قطع کردن صدا.یعنی به کلی خاموش کردن.

برگرفته از کتاب بادبادک باز

 

+ تاريخ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 17:50 نويسنده قلم زن خوشبختی | آرشیو نظرات
--------------------------------------------------------------------------------
 





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:40:38
پاسخ #10 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
خصوصی نوشت: دیروز  که توی کوچتون بودم و داشتم با اون حال نزارم میومدم خونتون اولش فکر کردم بهت اس بدم که آماده شی بیای سر کوچه ولی بعدش دیدم نه،دوست دارم خودم این راه رو باهات بیام حتی اگه به سختی کل کوچتون رو طی کنم.....(که آخرشم  موقع برگشت پیاده نیومدیم)وقتی رسیدم دم در خونتون داشتم از نفس میوفتادم..عرق سرد رو پیشونیم بود..فکرکردم آماده ای ولی ته دلم میگفتم کاش آماده نباشه که برم بالا یه کمی استراحت کنم...وقتی درو باز کردی و عین همیشه گفتی سلااااااااااااااام (که من عاشق اینجور سلام گفتنم)بعد یهو لبخندت بر عکس شد با خودم گفتم حتما رنگم خیلی پریده............

بعدشم که خودت میدونی چقده دوست داشتم ..چقده عاشق تر شدم.....الهـــــــــــــــــــــــی چقده مهربونی....کلی خدارو شکر میکنم...کلی ازش ممنونم...کلی خدارو بوسش کردم که تورو بهم داده...................

بابات شب هم که باز از اون بی ملاحظگیای بچگانه کردم ببخشید..........

دیشب تا سه بیدار بودم......

الانم یه ساعتی هس بیدارم........

راستی چقدر این پست زیاد شدا....

 

+ تاريخ یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 10:28 نويسنده قلم زن خوشبختی | 4c0mment




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:42:10
پاسخ #11 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
این پستارو با تاریخ گذاشتم......

از وبلاگم دو سه تا پست اخر رو کپی کردم...

توی وبلاگم اسم نویسنده(یعنی من)هستش:قلم زن خوشبختی........

چقدر هم خوشبختم




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:44:46
پاسخ #12 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
سلام

چشمای گریونت از جلوی چشمام کنار نمیره.

لرزش بدنت و سرمای دستات رو حس میکنم.

"قول میدم فراموشت کنم"ای که گفتی توی گوشم طنین میندازه.

من داغونت کردم.

من بی تو میمیرم.

من همه چیز رو خراب کردم....

من رو ببخش.

بذار آروم بمیرم.

ولی یه چیزی همش یادت باشه:

"من عاشقت بودم،و هستم.......بدون تا..."

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:4 نويسنده قلم زن خوشبختی | 4c0mment




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:45:18
پاسخ #13 در:
علی 1360
تشكر
-اهدا شده: 313
-دريافت شده: 352


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 80
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 345
lajjjj سابق
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
اجازست ياالـــله ببخشيد ... خنده زياد


خيلي عالي بود شب پـــره... دگرگونم كردي چه راز و نيازي (سلام خداي شب پره)...حسودي كردم چقدر به خدا نزديكي شبپره.. انشاءالله هميشه اينطوري باشي.. خيلي حس خوبي ، هميشه فكر ميكني يكي مواظبت هست ، دلت قرص ميشه........واقعا حسودي كردم ميدوني من قبلا خيلي براي خدا مينوشتم... نزديك به دوساله فكر ميكنم ازش دور شدم....
اجازس منم به خداي شب ‌پره يه چيزي بگم و يه چيزي بخام ولي من از خداي شب پره ميخوام ميخوام به خاطر پاكي دل شب پره دعايم رو قبول كنه...(اخه ميدوني بچه‌ها دلشون پاكه خنده زياد ببخشيد شوخي بود خواستم يه خورده حالت بهتربشه)

خداي شب‌پره ميدوني ازت چي ميخوام چرا گره تو كارم ميندازي ، اگه صلاح نيست ديگه يه دفعه اميدم رو قطع كن بگو نميشه... چرا گاهي اميد رو در قلب زنده ميكني و گاهي انقدر گره ايجاد ميكنه كه بين اين كلاف پيچيده گره، گره سر درگم ميشم.. خداي من قسمت ميدم به دل پاك شب‌پره ، به تمام راز و نيازهاي پاك و دلم ميخواد بگم مثل شير خالص و سفيد(شير نماد معرفت منه) قسمت ميدم ... خداي من كمكم كن كمكم كن ، كمكم كن ، كمكم كن، كمكم كن، كمكم كن






خبرنگار ساده دل آنلاین خبرچین آنلاین
�  همکاران: پدیده، ساینا، شبپره
*مصاحبه با ساينا، زاغي و بهاره  و همچنین رضا را در ساده دل آنلاين ميتوانيد مطالعه فرماييد..
براي اطلاعات بيشتر به ساده‌دل آنلاين مراجعه فرماييد*
لازم به ذکر است که نام کاربری اینجانب از lajjjj به علی 1360 تغییر یافت با تشکر

خارج شده است
03 مرداد 1390,ساعت 10:49:00
پاسخ #14 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
خدارو دوست دارم اخه ما  عاشقا رو دوست داره......

خدای شبپره عاشقه...خدای شبپره دلش میگیره وقتی شبپرش گریه میکنه.......

خدای شبپره خدای همست گرچه من خدامو به هیچکی نمیدم.....

دلمم  پاک نیست...
اگه پاک بودم وضعم این نبود....

ولی خدای علی اقا،نشونه هاتو براش واضح تر کن......
این داداش پیره ما چشاش از سو افتاده نشونه هاتو نمیبینه تا راه درست رو تشخیص بده......

البته ببخشید داداش





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
صفحه: [1] 2 3   بالا
 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
کاریکاتور گـــالـــري عــكـــس « 1 2 ... 6 7 » MeMoL 96 9290 آخرين ارسال 29 آذر 1390,ساعت 19:38:41
توسط شالیزه
لینک دانلود نرم افزارها ( بدون توضیح ) معرفی و دانلود نرم افزار « 1 2 3 » BanGi 35 8357 آخرين ارسال 18 تير 1389,ساعت 02:36:59
توسط منصور
توجه -=- خریدار محترم احتیاط کن -=- توجه بــــازارچــه کــاربــران آنارايا 0 419 آخرين ارسال 18 مرداد 1388,ساعت 02:45:19
توسط آنارايا
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 31 ارديبهشت 1391,ساعت 22:12:21



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها