آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت.. - * - 02 خرداد 1391,ساعت 07:32:54

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : حرف دل
متن : تقصير منتقدير بود يا تقصير احساس من كه از جزيره  تنهايي ، از  فضاي خاكست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:42:01
موضوع : بیا تو و خودت رو همه جوره معرفی کن (2)
متن :  ميخام خودمو معرفي كنم .. منم ... اسمم شاديه ... يعني اسم مجازيم اينه .. دوست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:39:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : منم با پدیده موافقم بار اول چون اولین دیداره یک روزه باشه بهتره منم میت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط a471847        تاریخ : ديروز، ساعت 22:07:08
موضوع : دلت برای چی، کجا، چه کسی، چه روزی و..... تنگ شده
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 14:30:27 شما خودت دلت واسه چی کجا و... تنگ شده؟ستا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:45:59
موضوع : تبریکات و تسلیت ها "4"
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 15:11:41 ینی تو کلا همش باید من یه جور دیگه به دل...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:39:22
موضوع : • مناجات •
متن : دلم گرفته بود/هست..من روزها دلم گرفته بود و دلخوشکنک های زندگیم کم بودن/...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:30:02
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : تمام درد من اين استكه مي دانم براي داشتن تو به زمين آمده امهمين تو كه بر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:24:00
موضوع : اخبار سیاسی
متن : + حمله شدید مطهری به عملکرد مشایی و احمدی​نژاد : با این تفکرتان درباره ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:15:35
موضوع : ورود جوگیران ممنوع حتی برای شما دوست عزیز
متن : نوشته: سینا در 31 ارديبهشت  1391,ساعت  16:25:14ياد جواني بخير عجب پستهاييچه حو...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:46:44
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه ستو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گل...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:44:18
موضوع : شعرهای من
متن : شادی جان شعرت خیلی با احساس بود که دختر!"وتير مي كشد تنم چه درد بي نشانه ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 14:27:30
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن :  كي شعر تر انگيزد  حاطر كه حزين باشد /يك نكته ازاين معني گفتيم وهمين باش...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:11:15
موضوع : سخنان بزرگان (2)
متن : همه از مرگ می ترسند ؛ من از زندگی سمج خودم (صادق هدایت – زنده بگور)
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 31 ارديبهشت 1391,ساعت 15:56:07
موضوع : فقط بگو
متن :  خریدار ندارد ... دلی کـــه برایت " لک " زدہ است !.!.!
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط ایسان        تاریخ : 25 ارديبهشت 1391,ساعت 20:24:40
موضوع : ==== داستان کوتاه 2 ====
متن : قلب کوچولومن قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولوآنقدر از این داستان نادر ا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 20 ارديبهشت 1391,ساعت 15:42:06

صفحه: 1 2 [3]   بالا
موضوع: آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..  (دفعات بازدید: 1122 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 3 مهمان درحال دیدن موضوع.
11 مرداد 1390,ساعت 22:15:32
پاسخ #30 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
دستامو حایل سرم میکنم.....
چشمامو به زمین میدوزم...
عادت همیشگی وقتای کلافگیه منه....
میدونم یه ژست کاملا پسرونست....ولی خب منو آروم میکنه پس اصلا مهم نیست که پسرونه باشه یا دخترونه...خیلی دوست دارم بتونم سیگاری آتیش بزنم......
سیگار بده؟حتی اگه آرومم کنه؟یعنی تا این حد بده؟یه بار..دوسه بار...فقط وقتای کلافگی...شاید بتونم توی دودش گم بشما...
شایدا...یعنی حتی یه ذره..؟
من حتی یه باری یه سیگاری آتیش زدم ولی فقط گذاشتم جلوی چشمام بسوزه...یعنی اصلا بلد نیستم چطوری سیگار بکشم....
سیگار خوب چی سراغ دارین؟
Esseجنسش خوبه؟
فکر کنم اسمشو درست نوشته باشم......
دیوونه خودتونین...
من علایق متضادی دارم...با قرآن آروم میشم و با سیگار...با ترانه گوش دادن آروم میشم و با سکوت...کمپلت یه مخلوق پر از تضادم....
تضادها همیشه بهترین تصویر هارو نشون میدن.....
21:49
تابستان 90






خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
16 مرداد 1390,ساعت 21:30:05
پاسخ #31 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
وای خدا من چقدر نوشتن رو دوست دارم..
بذارین از اتفاقات قشنگ امروز بگم...
البته یه کار بد هم کردم که یه تجربه شد برام که دیگه تکرار نکنم....هه هه بماند چه کار........
صبح ساعت سه ی صبح..تازه خوابم میگیره..ساعت چهار صبح؛ دارن بیدارم میکنن که سحر میخورم..میگم اقاجان من دیشب بیدار بودم  سحرم رو خوردم بذارین بخوابم جون بچتون(یعنی خودم)بالاخره به اصرار بیدار میشم و یه لیوان آب مینوشم اونم با چشمای بسته و بعد باز لالا........
ساعت هفت صبحه ..تلفن خونه داره زنگ مزنه.....الله اکبر...این دیگه کیه.؟؟!! میرم گوشی رو برمیدارم صدای بابام از اونور خط به گوشم میرسه...یعنی شاخ درمیارماااا...میگه من رشتم زنگ زدم که مامانتو بیدار کنم سره کار دیر نکنه......
الله اکبر...به حقه چیزای نشنیده.........
خلاصه مامانم بیدار میشه و من باز هم لالاااااا..
ساعت  هفت و نیم بیدار میشم....(چقدر زود بیدار شدما)
میشینم پای نت...مقالم رو سند میکنم برای ساده دل..
ساعت ده شده..بلند میشم لباس میپوشم ...
میرم پیش پشتیبان گاج..اما نیست..میرم کنار دریا...خل بازی های همیشگیم شروع میشه...اخ که چقدر این خل بازی هارو دوست دارم...تنهای تنها...به چند نفر اس میدم...یه دوستی بهم زنگ میزنه...دریه موردی ازش مشورت میخوام...کلی کمک میکنه....میرم روی یه کنده ی درختی که موجها بهش می خورن وایمیستم.......وای خدا...چه حسه قشنگی.......هوا ابریه..دریا طوفانیه.........احوالات من اما از رنگ ابرهای بی تلاطم اند......موجها خشمگینن..انگار میخوان منو از محدوده ی خودشون بیرون کنن.....مانتوم خیس میشه...میرم یه ذره توی ساحل میشینم..تنهایی بهم خوش نمیگذره...اینجا کنار ساحل همه با دوستاشونن...............
میرم خونه.....غروب میشه........من میزنم از خونه بیرون.....میرم پیش پشتیبانم کلی برام حرف میزنه...کلی براش حرف میزنم......بهم میگه برم فکر کنم و برگردم......میرم کنار دریا......ایندفعه اما توی اب نمیرم........دلم ایندفعه بارونیه.....به یه دوستی زنگ میزنم......میدونم خیلی خوب میتونه ارومم کنه...اما توی محله کارشه...برای همین یک دقیقه بیشتر صحبت نمیکنم.......بعد از چند دقیقه میبینم داره بهم زنگ میزنه...بر میدارم...میگه به خاطر من اومده جایی که بتونه زنگ بزنه و حالم رو عوض کنه.....درعوض واسه کار شب بیدار میمونه........توی دلم صد بار ازش تشـــــــــــــــــــــکر میکنم..دوستایی که از من دورند ولی به یادمن...خیلی دوره...این جمله رو میتونم اینطور یهم بگم..دوستایی که به یادمن ولی ازم دورن...لحن دومش ناامید کنندست......
بهم میگه برم توی بازار چون حال و حوام عوض میشه......میرم توی راه یه مغازه ای میبینم که  هرجور جنسی میفروشه...قصد خرید ندارما..میرم توی مغازه....ولی خب دو قلم جنس هم میخرم.....خب احتیاج بود دیگه...
میام خونه.....
راه سختی روبرومه......
خداهست...
عشق هست..
محبت هست...
من هستم...
پس راهی هم هست..اگر نیست میتوان ساخت..





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سارینا, elena, ثنا

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
20 مرداد 1390,ساعت 11:23:09
پاسخ #32 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
هوای تابستان نیست..هوای بهار است انگار...
سرده سرد..
آی من با این سرما..
آخ بر دلم وقتی تنهایی منزجرش میکند...
واقعا چرا؟خودم نیز نمیدانم...
دیروز و امروز خیلی راحت دسترسی نداشتم به اینترنت...هر چیزی رو که نوشتم یه جایی توی مای داکیومنتم سیوش کردم...
همه ی کادر اداری مدارس و آموزش و پرورش درگیر انتخاب رشته برای بچه های هستند...
رتبه هایی که هرروز میشنوم..آدم با خودش فکر میکنه یعنی اینقدر داشن آموز توی کله کشور هستش؟؟؟رتبه های خوب و بد....20...50...90...500...786...300...و سایر رشته ها...
ولی یه بی عدالتی ای خیلی اذیتم کرد...خیلی نا امیدم کرد..یه شخصی رو شنیدم رتبش شده 50و کلی ذوق زده شدم که این اونقدرا درسش خوب نبود که رتبش بشه 50......داشتم به این فکر میکردم که چقدر تیو کنکور همه چیز فرق میکنه........ولی میدونین چی شنیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
طرف با سهمیه چنین رتبه ای داره.......یعنی رتبه ی اصلیش هستش هزار و خورده ای......ظلمه ...ظلـــــــــــــــــــــــــــم...
بیخیالش ولی..ما که نه سهمیه داریم...نه پدر و مادر مولتی میلیاردر داریم که مارو بفرسته دانشگاه ازاد یا بین المللی...
نه حتی پدر و مادری دارم که بتونم هر رشته ای برررررررررررم...یعنی غیر مستقیم میگن خیلی از رشته ها رو نمیتونم برم....
مثلا هفته ی قبل  بابام میگفت شیمی و زیست و اینا حتی اگه تا سطح دکتراشم بری ارزش ندارههههه....میگفت روزه هفتا هشتا دکترای شیمی میان یه واحد درس میخوان فقـــــــــــــــــــــــط...
من خیلی درس میخوندم حالا...دیگه همچین اون شب وارفتم....
پشت سر ویرنه/روبروم دیواره/داره از ابر سیاه دردسر میباره........
فکر کنم دلیل اینکه این دوروز دسترسی خوبی به نت نداشتم این بوده که بشینم درمورد ایندم فکر کنم.......
امشب دعام کنین که یه عالمه فکر کنم.....
آخ که توی این بارون..من بدجوری دلگیرم و بدجوری سرزنده...اینطوری نمیدونم چطوری بارتون تشریح کنم حالمو......کسایی که منو دیدن خوب میدونن چی میگم......راستی شماها که منو ندیدین.....هه هه...
ولی خب دیگه...
با این نوشته هام فکر کنم همتون از من یه تصویر ذهنیه دیگه دارین...هه هه
این تصویر ذهنیه منه واقعیه...منه توی جمع البته کلی به قولی سرزندست...





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
20 مرداد 1390,ساعت 11:23:55
پاسخ #33 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
یه خاطره ی تلخه شیرین...

دستم توی دستاشه...
با هم میریم توی کلاس..عین همیشه عین دوقلوهای به هم چسبیده...
میریم سره میز...
"ح" میاد روبروم..سلام علیک مختصری میکنیم...میگه:"میدونستی "ف"ازدواج کرد؟"
دستام رو از توی دستاش بیرون میارم و میگیرم به لبه ی میز..پرت میشم روی نیمکت...
حالم بهم ریخته...
"ر"حالمو درک میکنه هیچی نمیگه....
"ح"میفهمه حالم بهم ریخته،هیچی نمیگه و میره...
حاله خودمو نمیدونم......
ذهنم پر میکشه به قبلها...
{وقتی اول و دوم راهنمایی بودم...دوتا دوست که هیچ شباهت اخلاقی نداشتن...تنها شباهتشون قده بلند و شیطونی فوق العادشون...
اولین روز مدرسه وقتی تنها مونده بودم و دلگیر بودم...میرم توی صف...چهار تا کلاس سال اول راهنمایی داره مدرسمون...
میرم توی کلاس "ب"کلاسی که بعدها شیطونترین کلاسها میشه...اونم میاد..کنارم میشینه...میز اخرمیشینیم چون قدمون خیلی بلنده..خونمون نزدیک همه پس باهم دوست میشیم...
دوتا دوست که هرجا هرکی میخواد"ف"رو پیدا کنه میاد سراغ من...من میشم بچه درسخون کلاس و اون میشه نماینده ی کلاس...سال دوم من تازه به تفاوتهای زیاد شخصیتیمون پی میبرم..فاصلمون روز به روز زیاد تر میشه.ولی هنوز دوتا شیطون مدرسه هستیم......من هنوز عاشق درس و بچه مثبت و درسخون کلاس و اون نماینده کلاس.....سال دوم تموم میشه..
من ازش دلگیرم....میرم یه مدرسه ی دیگه....فاصلمون زیاد میشه..}
حالا دارن خبر ازدواجش رو به میدن...من حالم خرابه......یه هفته ی تمام دچار بدترین حالات ممکن هستم....
ولی کم کم برام عادت میشه..براش دعا میکنم در راهی که انتخاب کرده موفق باشه....
من سال سوم دبیرستان کلاسم...دیگه بچه زرنگ کلاس نیستم...25شهریور عروسیشه......چند روز قبل وقتی داشتم میرفتم دکتر دیدمش....چقدر عوض شده...دیگه"ف"ی دوست داشتنی و شیرین من نیست..خانومی شده برای خودش...
"ر"ی عزیزم دلتنگتر میشم وقتی"ف"رو میبینم.....
وقتی دوشنبه میرم باشگاه یه دختری رو میبینم که بهم میگه تو نرجسی؟دوست "ف"میگم اره...میگه رفتی تنهاش گذاشتی...
میگه راهنمایی توی یه مدرسه بوده با ما...چه جذبه ای داشتیم دوران دوسال راهنمایی.....
خداجونم..چی شد که اینطوری شد؟اون ازدواج کرد؟من یه سال رو الکی هدر دادم؟و حالا اما خوبم و هنوز سرزنده...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
20 مرداد 1390,ساعت 15:34:53
پاسخ #34 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 880


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
دستامو حایل سرم میکنم.....
چشمامو به زمین میدوزم...
عادت همیشگی وقتای کلافگیه منه....
میدونم یه ژست کاملا پسرونست....ولی خب منو آروم میکنه پس اصلا مهم نیست که پسرونه باشه یا دخترونه...خیلی دوست دارم بتونم سیگاری آتیش بزنم......
سیگار بده؟حتی اگه آرومم کنه؟یعنی تا این حد بده؟یه بار..دوسه بار...فقط وقتای کلافگی...شاید بتونم توی دودش گم بشما...
شایدا...یعنی حتی یه ذره..؟
من حتی یه باری یه سیگاری آتیش زدم ولی فقط گذاشتم جلوی چشمام بسوزه...یعنی اصلا بلد نیستم چطوری سیگار بکشم....
سیگار خوب چی سراغ دارین؟
Esseجنسش خوبه؟
فکر کنم اسمشو درست نوشته باشم......
دیوونه خودتونین...
من علایق متضادی دارم...با قرآن آروم میشم و با سیگار...با ترانه گوش دادن آروم میشم و با سکوت...کمپلت یه مخلوق پر از تضادم....
تضادها همیشه بهترین تصویر هارو نشون میدن.....
21:49
تابستان 90


با سیگار و قرآن تضاد خوبی از آب در نمیاد *

زیبایی رو گذاشتی کنار زشتی *

بهت گفتم همیشه علائق بد ، خواسته های منفی ،

یک پله است *

یعنی اولین پله است *

پله ای برای سقوط *

پله ای برای پایین اومدن و قدم گذاشتن در راهی پر خطا *

پله ای برای رسیدن به سراب *

پله ای که اصل و ایمانتو و بعد هم خداتو ازت می گیره *

بهت می گم چون باید بگم برای خواسته هات و دیوونگیات مرز بذار *

می گم دیوونگی چون میدونم می فهمی منظورم چیه؟
 
گم شدن تو دودش آرومت نمی کنه ، فقط تو رو از حرکت و آینده می گیره *

نگو و نزن این حرفو ؛ نخواه ، نذار خواسته ات این باشه *

نباید اینجا که برای توست حرفی می زدم اما مجبور شدم *

*** منو ببخش ***






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

shabpare, سارینا

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
04 شهريور 1390,ساعت 16:40:12
پاسخ #35 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
خودکار سیاهم رو برمیـــــــ  دارم...

روی صفحه یـــ  سفید سررسید سال 89...صفحه مطعلق به 31 شهریور ماه 89 هستش..که از قرار اون روز چهار شنبه بوده..

و شروع میکنم به نوشتن...

نگاهم به صفحه یــــ  کناری میفته...یادم میاد به خاطره های مختلف...اول مهر89..

روزی تلخ ..سال تحصیلی ایــــــ  تلخ...

به صفحه یـــــ  اول مهر که نگاه میکنم دلم میخواد توی این صفحه بزرگ بنویسم:"شروع خاطره هایی تلخ..."

و مینویسم..

بگذریـــــــــــــــــــــم..

امروز باشگاه بودم..

یک ساعت و ربعه ای میشه که رسیدم خونه..

هنوز آهنگ برخورد توپ با زمین و دست بچه ها توی گوشمه..

و هواسرده..

و لباس گرمتری میپوشم..

به دستام نگاه میکنم که رد اثر برخورد توپ خون مردگی های ریز زیادی پیدا کرده..(حالا که دارم این متن رو تایپ میکنم خون مردگی ها کبود شدند..)

چقدر حساسما...

نوعی اندوه خاص توی این لحظه ام هست..

به صفحه ی گوشیم نگاهی میکنم..18:33

و دیگه حرفی برای نوشتن ندارم...

رنگ نوشت:"خداهمین نزدیکیاست..تو عطر گلدونای یاس...تو ساعتای ناگزیر..توی ساعتای ناشناس..."

رنگ نوشت:"این آهنگ به اسم"صبحی دیگر"خیلی آرومم میکنه.."







خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
04 شهريور 1390,ساعت 16:40:47
پاسخ #36 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
چراغ قوه ی گوشی ام را روشن میکنم..

خودکار سبز را روی صفحه ی کاغذی میکشم...

 از رقص سایه ی دستم روی صفحه لذت میبرم؛و از تنهایی اش دلگیر میشوم..

و کلمه به کلمه دلتنگی ردیف میکنم...

آسمان میگرید..

 "به تو ایـــــ آسمان رشکم فزون باشد.."

دلتنگتر از همیشه؛به جست و جویی صدایی که شاید اندکی رفع دلتنگی ام کند، گوشی میچرخانم... هیچ نمیشنوم جز ترانه ی باران و گاه گاهی،صدای چرخ های افتاده در چاله های خیابان را..

و من دیگر..

دیگر هیچ ندارم که بنویسم..

 تنها دلم پناه شانه هاییـــــ برای گریستن میطلبد...

 و ساعت 2:47بامداد پنج شنبه است..

و چراغ قوه ی گوشی ام را خاموش میکنم.. . .

.به همین دلتنگی...







خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
04 شهريور 1390,ساعت 16:41:35
پاسخ #37 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : آخرین حرفهای مکتوب شبپره سایت..
بیش از یک بار به دلتنگی ام نگاه نکن..

میترسم پاگیرت کند..

حواسم پرت است..

پرت توئی که نیستی..

توئی که انگاری اصلا وجود نداری..

و منی که

تنها؛

در خیل بی حوصلگی،بیحوصله تر میشوم..

 




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

elena, ثنا, پديده

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
صفحه: 1 2 [3]   بالا
 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
کاریکاتور گـــالـــري عــكـــس « 1 2 ... 6 7 » MeMoL 96 9290 آخرين ارسال 29 آذر 1390,ساعت 19:38:41
توسط شالیزه
لینک دانلود نرم افزارها ( بدون توضیح ) معرفی و دانلود نرم افزار « 1 2 3 » BanGi 35 8357 آخرين ارسال 18 تير 1389,ساعت 02:36:59
توسط منصور
توجه -=- خریدار محترم احتیاط کن -=- توجه بــــازارچــه کــاربــران آنارايا 0 419 آخرين ارسال 18 مرداد 1388,ساعت 02:45:19
توسط آنارايا
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 31 ارديبهشت 1391,ساعت 23:53:29



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها