♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥ - * - 02 خرداد 1391,ساعت 07:37:43

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : حرف دل
متن : تقصير منتقدير بود يا تقصير احساس من كه از جزيره  تنهايي ، از  فضاي خاكست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:42:01
موضوع : بیا تو و خودت رو همه جوره معرفی کن (2)
متن :  ميخام خودمو معرفي كنم .. منم ... اسمم شاديه ... يعني اسم مجازيم اينه .. دوست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:39:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : منم با پدیده موافقم بار اول چون اولین دیداره یک روزه باشه بهتره منم میت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط a471847        تاریخ : ديروز، ساعت 22:07:08
موضوع : دلت برای چی، کجا، چه کسی، چه روزی و..... تنگ شده
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 14:30:27 شما خودت دلت واسه چی کجا و... تنگ شده؟ستا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:45:59
موضوع : تبریکات و تسلیت ها "4"
متن : نوشته: shabpare در ديروز، ساعت 15:11:41 ینی تو کلا همش باید من یه جور دیگه به دل...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:39:22
موضوع : • مناجات •
متن : دلم گرفته بود/هست..من روزها دلم گرفته بود و دلخوشکنک های زندگیم کم بودن/...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:30:02
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : تمام درد من اين استكه مي دانم براي داشتن تو به زمين آمده امهمين تو كه بر...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:24:00
موضوع : اخبار سیاسی
متن : + حمله شدید مطهری به عملکرد مشایی و احمدی​نژاد : با این تفکرتان درباره ...
در اخـــبــار عــمــومــي
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 15:15:35
موضوع : ورود جوگیران ممنوع حتی برای شما دوست عزیز
متن : نوشته: سینا در 31 ارديبهشت  1391,ساعت  16:25:14ياد جواني بخير عجب پستهاييچه حو...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:46:44
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه ستو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گل...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:44:18
موضوع : شعرهای من
متن : شادی جان شعرت خیلی با احساس بود که دختر!"وتير مي كشد تنم چه درد بي نشانه ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 14:27:30
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن :  كي شعر تر انگيزد  حاطر كه حزين باشد /يك نكته ازاين معني گفتيم وهمين باش...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:11:15
موضوع : سخنان بزرگان (2)
متن : همه از مرگ می ترسند ؛ من از زندگی سمج خودم (صادق هدایت – زنده بگور)
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 31 ارديبهشت 1391,ساعت 15:56:07
موضوع : فقط بگو
متن :  خریدار ندارد ... دلی کـــه برایت " لک " زدہ است !.!.!
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط ایسان        تاریخ : 25 ارديبهشت 1391,ساعت 20:24:40
موضوع : ==== داستان کوتاه 2 ====
متن : قلب کوچولومن قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولوآنقدر از این داستان نادر ا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : 20 ارديبهشت 1391,ساعت 15:42:06

صفحه: [1] 2   بالا
موضوع: ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥  (دفعات بازدید: 744 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
06 مرداد 1390,ساعت 22:01:27
در:
علی 1360
تشكر
-اهدا شده: 313
-دريافت شده: 352


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 80
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 345
lajjjj سابق
♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
هدف تایپیک :برای اینکه برای لحظه ای کوتاه به کودکیمان برگردیم.که هم شامل خاطرات شیرین و هم خاطرات تلخ میشود..میتوانید بگویید خانه کودکی شما چگونه بود...یا مجسم کنید مادرتان را که چگونه شما را صدا میکرد؟چه تصویری از کودکیت را نمیتوانی فراموش کنی؟بسمه الله...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ZAGHI

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط lajjjj »

خبرنگار ساده دل آنلاین خبرچین آنلاین
�  همکاران: پدیده، ساینا، شبپره
*مصاحبه با ساينا، زاغي و بهاره  و همچنین رضا را در ساده دل آنلاين ميتوانيد مطالعه فرماييد..
براي اطلاعات بيشتر به ساده‌دل آنلاين مراجعه فرماييد*
لازم به ذکر است که نام کاربری اینجانب از lajjjj به علی 1360 تغییر یافت با تشکر

خارج شده است
06 مرداد 1390,ساعت 22:27:08
پاسخ #1 در:
a471847
تشكر
-اهدا شده: 48
-دريافت شده: 271


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 72
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 308
پاسخ : کودکانه
هیچوقت خونه ای که بچه بودم توش زندگی میکردم رو یادم نمیره یه خونه ی بزرگ داشتیم
سه تا اتاق خواب داشت یه گلخونه سمت چپ حال بود توش کلی گلدونای قشنگ بود
یه تراس که شبای تابستون هممون اونجا میخوابیدیم صبحا یخ میزدیم و یه حیاط که یه طرفش
انباری بود که توش دوچرخه هامونو نگه میداشتیم منم یه دوچرخه داشتم
که صبح تا شب تو کوچه داشتم باهاش بازی میکردم
و کلیم خوش میگذشت هر روز با کلی از دخترای همسایه که همه دوچرخه داشتیم
الانم واسه همینه دوچرخه رو خیلی دوست دارم
یادمه پشت خونمون یه سربالایی تند بود که میرفتیم روش وامیسادیمو مسابقه میدادیم
یه بار خودم تنهایی رفتم وایسادمو با سرعت اومدم پایین این کوچه مستقیم میرفت میخورد به یه باغ
که وسطش که فرمونو میپیچوندی کوچه ی ما بود من با سرعت میومدم یهویی تصمیم گرفتم برم خونه
ولی حال نداشتم سرعتمو کم کنم با همون سرعت فرمون و کج کردم که رفت تو دلم دنیا جلوی چشمم تیره و تار شد
افتادم زمین خودم یه طرف دوچرخم یه طرف یادمه دوتا پسر اومدن کمکم کردن بلندم کردن داداشم منو دید اومد کمکم
خیلی روزای خوبی بود




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

elena, ZAGHI, شهره

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



جام دل شکسته اگر گفتم به اهل نظر
بشکنی دوباره دگر وای بر تو
گر ز راه بی خبری یاد من زدل ببری
بگذری ز چشم تری وای بر تو
ای امید زندگیم زنده ام به خاطر تو
عشق من صداقت من نشد اگر که باور تو
وای بر من

خارج شده است
06 مرداد 1390,ساعت 23:18:54
پاسخ #2 در:
علی 1360
تشكر
-اهدا شده: 313
-دريافت شده: 352


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 80
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 345
lajjjj سابق
پاسخ : کودکانه
من چادر گل گلی مامان بزرگم همیشه وقتی به کودکیم فکر میکنم در ذهنم تداعی می شود..و بازی با پسر داییم که وقتی خونه ما میامد تمام بالشها رو ...روهم میگذاشتیم و سنگر درست میکردیم و دزد و پلیس بازی میکردیم..ولی وقتی مامانم تو اتاق میامد...هههههه یادش بخیر بعد یه صحنه دیگه از مامان بزرگم که بهش انا میگم یادمه انا تو حیاطشون یه تخت بزرگ داشت که تابستونها روش بساط چایی و بگو بخند بود چه روزهایی بود...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

elena, ZAGHI

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



خبرنگار ساده دل آنلاین خبرچین آنلاین
�  همکاران: پدیده، ساینا، شبپره
*مصاحبه با ساينا، زاغي و بهاره  و همچنین رضا را در ساده دل آنلاين ميتوانيد مطالعه فرماييد..
براي اطلاعات بيشتر به ساده‌دل آنلاين مراجعه فرماييد*
لازم به ذکر است که نام کاربری اینجانب از lajjjj به علی 1360 تغییر یافت با تشکر

خارج شده است
07 مرداد 1390,ساعت 00:46:33
پاسخ #3 در:
elena
مدير انجمن
تشكر
-اهدا شده: 1939
-دريافت شده: 1810


*
محبوبيت : 748
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1214
هرگز نشد گشوده از اين آسمان دري!
پاسخ : کودکانه
بچگي من هميشه همراه بود با شيطنتو بازي مثل همه بچه ها با اين فرق كه من بعدش اصولا يه گوشمالي اساسي از مامانم دريافت ميكردم o06
يكي از بازيهايي كه خيلي دوست داشتم فوتبال بود o74 اونم با بچه ها ( در واقع بيشتر پسراي همسايمون /o) تو كوچه
الحق كه خوبم بازي ميكردم و اونا هميشه بهم اجازه ميدادن باهاشون بازي كنم v=
ولي واي از دعواهايي كه بعدش از مامانم ميشنيدم ناراحت \X\
بنده خدا ميگفت نه به اون دوتا داداشت كه از تو بزرگترن اصلا اهل تو كوچه رفتن نيستن و نه به تو كه راه به راه تو كوچه داري بازي ميكني $18
اونم چي فوتبال!....................ولي كو گوش شنوا $38 بعد از چندروز دوباره � روز از نو روزي از نو � o59
حدودا يه سال پيش مامان يكي از همون همسايه هاي قديميمون رو دعوت كردن بيان خونمون
پسرشون كه يكي از هم بازيهاي فوتبال بچگي بود
بهم گفت الي هنوزم پايه ايي فوتبال بازي كنيم � o=
منم كه نيشم باز بود خنده زيادبا نگاه اينجوريه  عصباني مامانم مواجه شدم  007

واقعا يادش بخير $37




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده, علی 1360, ZAGHI, شهره

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط elena »


خارج شده است
07 مرداد 1390,ساعت 09:26:27
پاسخ #4 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 264
-دريافت شده: 420


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 450
...
WWW
پاسخ : کودکانه
منکه بچه بودم خیلی اروم بودم..
یعنی یه جورایی آتیش نمیزدم جایی رو..
عموما هم سرم به کار خودم گرم بود..
یادمه یه باری بابابزرگم اینا و خانواده ی خالم داشتن میرفتن کوه..
منم لج کردم که منو هم ببرین..
خلاصه منم رفتم..
بعدش اونجا دیدم تنها موندم نه بچه ای نه هیچی...
بابابزرگم عادت داشت همش یه داسی یا تفنگی دسش بود میرفت شکار یا سراغ درختا..
دیدم داره میره..
منم رفتم دنبالش..
راه کوهش ناجور بود..
منم فقط پنج یا شش  سالم بود..
خلاصه به هزار زحمت پشت سر بابابزرگم میرفتم تا اینکه رسیدم به یه جایی که دیگه نمیتونستم رد شم از روی چوبها و سنگها..
بابابزرگم یکی از اشناهارو دیده بود داشت باهاش حرف میزد
اون لحظه مجبور شدم صداش کنم که بیاد منو بغلم کنه ببره اونور چوبها..
تازه اون لحظه بابا بزرگم فهمید دنبالش بودم..
تازه کلی تعجب کرد..
یه عکس از اون روز دارم..
خالم اینا که اون عکسو میبینن یاد اون روز میفتن..
هه هه..تارزانی بودم برای خودم..
یه چیز دیگه هم هس..
من که بچه بودم یه پسر دایی و دختر دایی داشتم که چند سالی از من بزرگتر بودن..
اونموقع ها اینا هوس میکردن سوار دوچرخه ی بابابزرگم که ازین بزرگا هستش بشن..
خودشون ده بار میفتادن..
منم دیگه کم کم حرصم میگرفت میخواستم منم سوار شم..
گرچه اصلا پام به رکاب نمیرسید ولی خلاصه سوار میشدم..
بعدش مامانبزرگم منو میدید سوار یه دوچرخه غول پیکر(نسبت به قد و سنم)کلی تعجب میکرد اول بعدشم دعواااااا
ولی کی باکش بود؟
من خاطره هایی از خونه بچگیام ندارم..
بیشترش مهد کودک زیسته ام تا در خانه..




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

علی 1360, ZAGHI, پديده

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
08 مرداد 1390,ساعت 16:28:49
پاسخ #5 در:
ثنا
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 599
-دريافت شده: 520


*
محبوبيت : 216
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 454
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
جالب بود
البته  همش بجز اون کارتا و اینا الانم هست
البته اینو هم بگم که ما که یادمون نیست چون کلا فک نکنم تو دخترا کسی دهه60داشته باشیم اینجا! o96






نه تلخم ، نه شیرین ، مزه ی بی تفاوتی میدهم این روزا ، جنس حالم زیاد مرغوب نیست

خارج شده است
09 مرداد 1390,ساعت 09:26:54
پاسخ #6 در:
علی 1360
تشكر
-اهدا شده: 313
-دريافت شده: 352


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 80
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 345
lajjjj سابق
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
خيلي ممنون بابت نظري كه داده بوديد اما دهه شصتي ها اين كارتها و عكسهايي كه روي كارت هاست  رو ميشناسند... من هم ميدونم كه كارت‌ها الانم وجود داره اما منظورم عكس‌هايي كه روي تصاوير هست.. دهه 60 ها اين تصاوير رو ميشناسند





« آخرين ويرايش :توسط lajjjj »

خبرنگار ساده دل آنلاین خبرچین آنلاین
�  همکاران: پدیده، ساینا، شبپره
*مصاحبه با ساينا، زاغي و بهاره  و همچنین رضا را در ساده دل آنلاين ميتوانيد مطالعه فرماييد..
براي اطلاعات بيشتر به ساده‌دل آنلاين مراجعه فرماييد*
لازم به ذکر است که نام کاربری اینجانب از lajjjj به علی 1360 تغییر یافت با تشکر

خارج شده است
09 مرداد 1390,ساعت 12:24:43
پاسخ #7 در:
ثنا
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 599
-دريافت شده: 520


*
محبوبيت : 216
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 454
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
از رنگ قرمز متنفرم آقای لج........... $65

خونه دوران کودکیم همین خونه ای هست که الان هم توش زندگی میکنیم البته تغییرات زیادی کرده ولی همونه :Much:

یه اعتراف بکنم اونم اینکه من بچگیام نمیتونستم زود با بچه های دیگه ارتباط برقرار کنم و باهاشون دوست بشم البته خیلی دوست داشتم ولی نمیشد!!مخصوصا دخترا اولین دختری که باهاش دوست شدم همکلاسی کلاس اولم بود! o74

بعد اینکه تحفه نوبر خونواده مادرم بودم چون نوه اول بودم و ته تغاریه خونواده بابام چون نوه آخر بودم!

چیزایی که همیشه تو ذهنمه یکی عمو یوسفم بود که دوست بابام بود همو بشدت دوست داشتیم یه روز اگه نمیومد پیشم مریض میشدم البته خدا رحمتش کنه در سن29 سالگی تصادف کرد و ...
یه چیز دیگه هم که یادمه یه درخته که جلو محل کار بابام بود زیرش میشستم تا وقتی که کارش تموم بشه نقاشی میکردم کارم روزا فقط نقاشی بود بعدا که بزرگتر شدم زیر همون درخت میشستم طرح میزدم بعدشم که.... o01
دیگه...تموم ذوقمم این بود که آخر هفته ها بریم خونه مادربزرگم اونجا با بچها بازی کنم...
یه چیز دیگه هم اینکه مامان من نمیذاشت برم تو کوچه یادم نمیاد زیاد تو کوچه بازی کرده باشم ناراحت




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

علی 1360

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط ثنا »

نه تلخم ، نه شیرین ، مزه ی بی تفاوتی میدهم این روزا ، جنس حالم زیاد مرغوب نیست

خارج شده است
14 مرداد 1390,ساعت 16:56:10
پاسخ #8 در:
علی 1360
تشكر
-اهدا شده: 313
-دريافت شده: 352


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 80
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 345
lajjjj سابق
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
این شعر یادتون اگه کسی یادشه تکمیلش کنه....زاغکی قالب پنیری دید..بر دهن برگرفت و زود پرید..کسی بقیشو میدونه.....شعر دوم که من خیلی این شعر رو دوست دارم..قدرت خدا  هر چه که بینه دیده خدایش افریده...خورشید و ماه تابان ستاره درخشان...اینهمه را به قدرت خدا نموده خلقت. ..وای همش یادم بود...با چه مصیبتی مامانم یادم میداد...یادش بخیر




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خبرنگار ساده دل آنلاین خبرچین آنلاین
�  همکاران: پدیده، ساینا، شبپره
*مصاحبه با ساينا، زاغي و بهاره  و همچنین رضا را در ساده دل آنلاين ميتوانيد مطالعه فرماييد..
براي اطلاعات بيشتر به ساده‌دل آنلاين مراجعه فرماييد*
لازم به ذکر است که نام کاربری اینجانب از lajjjj به علی 1360 تغییر یافت با تشکر

خارج شده است
14 مرداد 1390,ساعت 17:12:13
پاسخ #9 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 880


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
من يادم هست ؛ چون شعر خيلي دوست دارم و هميشه هم شعر حفظيم عالي بود ؛ چقدر از خودم تعريف كردم . خنده خنده


زاغکی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

بر درختی نشست در راهی

که از آن می گذشت روباهی

روبهـک پرفریب و حیلت ساز

رفت پای درخت و کرد آواز

گفت به به چقدر زیبایی

چه سری چه دمی عجب پایی

پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

گر خوش آواز بودی و خوشخوان

نبدی بهتر از تو در مرغان

زاغ می خواست قار قار کند

تا که آوازش آشکار کند

طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهـک جست و طعمه را بربود.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

shabpare, elena, ZAGHI, علی 1360

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط پديده »

تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
15 مرداد 1390,ساعت 21:42:06
پاسخ #10 در:
farshad2009
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 1007
-دريافت شده: 624


*
محبوبيت : 208
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 895
ســــــاده دل
WWW
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده, elena, ZAGHI, علی 1360

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند



شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
زیاد خوب نباش
زیاد دم دست هم نباش
زیاد که باشی ، زیــــــــــادی می شوی
[/b][/color]

خارج شده است
17 مرداد 1390,ساعت 21:36:21
پاسخ #11 در:
ثنا
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 599
-دريافت شده: 520


*
محبوبيت : 216
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 454
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
این نوشته ها مربوط به یک گروه در فیسبوکه به اسم "شما یادتون نمیاد". بیشتر اعضای گروه متولد دهه پنجاه و شصت هستند و یک عالمه خاطرات مشترک دارند که اونجا با هم به اشتراک میگذارند، اینها تعداد کمی از هزاران خاطره ای هست که افراد مختلف اونجا نوشتند. ممکنه بعضیهاش رو بزرگترها هم به یاد بیارن. امیدوارم خوشتون بیاد و شما هم یادتون بیاد !
نمیدونم شاید قبلا این مطلبو اینجا گذاشتن بچها یا شاید خونده باشیدش ولی برا من همیشه تازگی داره!


شانسی دو زاری رو یاد تون نمیاد 
شاید یادتون بیاد فقط جمعه ها فیلم سینمایی نشون میداد
ولی یادتون نمیاد با کاغذ رنگی و حصیر فرفره درست می کردیم ومی فروختیم

اردو يا سينما مي بردنمون چه قد كيف داشت برامون باباهامون خيلي كم پيش ميومد بخوان مارو گردش ببرن خيلي اردوها حال ميداد
بعد هي قايم ميشديم كه اخر دست خانوم معلم بچه ها رو مي خواست جمع كنه تكليف بده ما نشنويم كه انجام نديم


دلم هواي معلم كلاس اولي مو كرده آخه آخرين بار بعد از بيست سال اعلاميه ختمشو ديدم
چقدر دلم هواي كارتون جكي و جيل رو كرده
بازم مي خوام با تمام صداقت كودكانه برا پرين دختر با خانمان گريه كنم
چقدر دلم مي خواد عيدي از عموم از اون دو تومني هاي گنده بگيرم
عمو زنجير باف .......زنجير منو بافتي..........پشت كوه انداختي...........بابا اومده ...........چي چي اورده............نخود كشمش چي


چقدر اون موقعها دهه فجر بهمون خوش مي گذشت...تزئين كلاسا....گروههاي سرود...نمايشهايي كه توش شاه رو فراري مي داديم....دلمون خوش بود كه كلاس تعطيل مي شد و جشن مي گرفتيم...   



یاد پو پو پو پو پفک نمکی مینو بخیر همش 5 تومن بود
یاد بدان /خوبان پای تخته بخیر 


شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون ))

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده


شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...
شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم



شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی



شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشي مي كشيديم. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشن



شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود



شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن



شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم


شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه


شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم



شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی



شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم



شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!



شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!



شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم



شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر...!!



شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن



شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو)

شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران

شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم

شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما )))

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی


شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.
تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!
آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان

شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:
آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

شهره, elena, علی 1360

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



نه تلخم ، نه شیرین ، مزه ی بی تفاوتی میدهم این روزا ، جنس حالم زیاد مرغوب نیست

خارج شده است
18 مرداد 1390,ساعت 07:16:45
پاسخ #12 در:
علی 1360
تشكر
-اهدا شده: 313
-دريافت شده: 352


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 80
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 345
lajjjj سابق
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
به نام خدا
ثنای عزیز   واقعا ممنونم ...
واقعا خاطرات کودکیم را برایم زنده کردی باورت میشود همه اینکارها رو من انجام داد ه ام...
هر شما یادت نمیایدی برایم خاطرات زیبایی رو زنده کرد...
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

چقدر برایمان لذت بخش و زیبا بود....چقدر زود خوشحال میشدیم با چیزهای شاید ناچیز خودمان را خوشحال میکردیم الان چی همه بچه ها همه چیز برایشان محیاست ... وقتی چیزی برایشان میخری ...نهایتا یک روز برایشان جذاب و دوست داشتنی است...
من یادمه وقتی دفتر چهل برگم میشد ذوق میکردم که یک دفتر جدید بهم میدن... انقدر خوشحال بودم که قابل وصف نیست...

یه شما یادتان نمی ایدی رو هم من اضافی میکنم...

شما یادتون نمیاد که  مشقامون رو معلم کلاس اولمون یک امضای کوچیک کنار گوشه دفتر می انداخت...بعد وقتی مشق زیاد بهمون میداد ما میرفتیم با این پاکن های دو رنگی که یه سمتش قرمز و سمت دیگش آبی بود و این سمت آبیشو بچه ها میگفتن که برای پاک کردن خودکاره... با اون میافتادیم به جون امضای پای مشقامون.... بعد یه تفی هم به پاکن میزدیم و شروع میکردیم به پاک کردن محل امضا ها و فکر میکردیم خیلی باهوش هستیم.... ولی شما رو نمیدونم معلم من هیچ وقت به رویم نیاورد ...  در حالی که کناره های دفترم سوراخ سوراخ بود..عجب ساده و پاک بودیم.................یادش به خیر






خبرنگار ساده دل آنلاین خبرچین آنلاین
�  همکاران: پدیده، ساینا، شبپره
*مصاحبه با ساينا، زاغي و بهاره  و همچنین رضا را در ساده دل آنلاين ميتوانيد مطالعه فرماييد..
براي اطلاعات بيشتر به ساده‌دل آنلاين مراجعه فرماييد*
لازم به ذکر است که نام کاربری اینجانب از lajjjj به علی 1360 تغییر یافت با تشکر

خارج شده است
18 مرداد 1390,ساعت 11:41:54
پاسخ #13 در:
ثنا
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 599
-دريافت شده: 520


*
محبوبيت : 216
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 454
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
خواهش
اینم بقیش:

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرك خسته ميشه... بالهاشو زود ميبنده... روي گلها ميشينه... شعر ميخونه، ميخنده

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی

شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است... قیییییییییییییییییییییییی یییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!




مداد ! بهترین مداد که میخواستیم بخریم میگفتیم: مداد سوسمار نشان آلمانی، شتر نشان ها هم یادمه خوب چیزی بودن خود مداد قرمز بود بالاشش عکس شتر داشت.
يه مداد قرمز هم كلاس اول باهاش مي دادن بهمون! مداد قرمزه يه خط سفيد كوچيك هم بالاش داشت! ميگم كتاب و دفترهاي اون موقع عجب بوي خاصي هم مي دادن ها! تمام كيفمون بو كتب و دفتر و مداد مي گرفت! از مدرسه كه بر مي گشتيم خونه در كيفمون رو كه باز مي كرديم كل اتاق بوي كتاب و دفتر و مداد مي گرفت!


یادتون میاد...

- - -

به من بگو بدونم
هر آدمی تودستاش
چند تا دونه انگشت داره؟

آقا اجازه هولم نکن
دست و پاهام رو گم نکن
آقا اجازه الان می گم
زود تند سریع جواب می دم
هر آدمی تو دست هاش
یازده تا انگشت داره !

آخه چطور یک همچین چیزی ممکنه مبصر چهارساله ی کلاس من؟

- - -
یادتون اومد؟!


خط کشامون یادتونه؟تکونشون میدادیم شکلای روش تغییر میکرد؟
پاک کنامون چی؟خوشبو بودن و یه عطر خاصی داشتن؟

کیفای ابتداییمونو یادتونه؟همه از جلو 2 تا سگک گنده داشتن.
یادتونه شنبه ها ناخنامونو نگاه میکردن.هر کی نگرفته بود تا نوبتش میرسید با دندون دخلشونو میاورد:دی

آدامس "ساندی بل" یادتونه؟همونکه مستطیلی بود بعد تو بسته اش عکس یه شخصیت کارتونی بود که باید لباسهایی که داشت رو میچسبوندی بهش؟؟؟؟؟؟؟؟


خوبها...بدها....عالیها
آدامس های love is...
کفش نو ، لباس نو اول مدرسه ها
بازی بالا بلندی و گرگم به هوا و دختره اینجا نشسته گریه میکنه...

شلوار گرمکنای سرمه ای رنگی که سه تا راه سفید رنگ داشتند
کارتون های عروسکیه آفتاب مهتاب هاچین واچین قورباغه سبز
پفکهای مینو که دونه ای پنج تومن بود الانم که الانه مزش زیره زبونمه
میز نیمکتای چوبیمون که روشون پر بود از یادگاری
درس حسنک کجایی وکوکب خانم
بادبزنهای حصیری که وقتی باهاشون خودتو باد میزدی چقدر خنک میشدی
چراغ نفتی های که وقتی برقا میرفتند روشنشون میکردی بویه نفتش همه جارو پر میکرد
    یادش بخیر
از این دمپایی های قدیمی کفش ملی یادتون میاد؟
بستنی نونیای قدیمی که چهار گوش بودنو به نسبت پولی که میدادی بقالی برات میبرید
آدامسای خروس نشان


چیز هایی که من میگم یک کم قدیمی تره من متولد57 هستم و یک کم دیرتر از بقیه به روز میشدیم
یادتون تلویزیونهای سیاه سفید کمدی که 2 دقیقه ای باید این پا اون پا میکردیم تا گرم بشه و روشن بشه
یادتون اولین شامپو نرم کننده لطیفه صورتی بود که دسته دسته موها بعد از مصرفش میریخت
یادتون مسافرای مکه که برای فامیل درجه یک موز میاوردن
یادتون کانادای شیشه ای تو جعبه های سبز یشمی
یادتون وقتی تیم بر لند مد شد بچه پولدارهای دبیرستان ما میپو شیدن
یادتون وقتی ساعت سواچ بند کشی مد شد
یادتون کارتون هاج زنبور عسل مهاجران حنا ....
یادتون بازی اتاری دزد و پلیس هواپیما
یادتون جمعه ها برنامه هوشیار و بیدار
یادتون سریال ایینه عبرت و زندگی شیرین میشود
یادتون روزنامه دیواری دفترچه خیاطی بافتنی حرفه و فن
یادتون اصلا سس نبود ماست و ابلیمو خانگی
یادتون مداد رنگی 2 طبقه 24 تایی
یادتون جامدادی دو طرفه اهنربایی
یادتون راهنمایی درس خوشنویسی با قلم درشت

الیسه الیسه جینگیلی الیسه
گرگم و گله می برم
لی لی
بچه می خوام خاله بزغاله
بچه نداریم خاله بزغاله
پس اینا چین خاله بزغاله؟
کور و کرن خاله بزغاله.....

یک مسابقه داشتیم قدم فیلی و مورچه ای بر میداشتیم تا به پایان برسیم



جوراب‌های سفید توری.
دفترچه‌های کاهی.
مداد‌های اوشینی.
ویفر مینو که کاغذlش ابی بود و سبز.
کارتن عروسکی هادی و هدا.

آهنگ شروع سریال آئینه
کارتون وتو وتو اورم و جیر جیر کارتون گالیور سریال اولیور توییست
شیشه شیرای پاستوریزه
بچه ها شاید قبلا امکانات به اندازه حالا نبود ولی خدایی چقدر همه چی به آدم حال میداد
آها ادکلن هاوایی و کبری که دور ظرفش یه مار پیچیده بود چقدر بوشو دوست داشتم

یام یام مینو رو فکر نمی کنم یادتون بیاد
خیلی خیلی خوشمزه بود 
یا یقه های سفیدی را که باید برای مدرسه می بستیم(قبل از انقلاب-کلاس اول دبستان)




شما یادتون نمیاد مقعنه چونه دار سرمون میکردیم چونشو میدادیم بالا موهامونم اوشینی میزاشتیم بیرون هرچی اوشینی تر باحالتر
شما یادتون نمیاد کولی مینداختیم پشتمون به کولیمون انواع مارکارو میچسبوندیم
شما یادتون نمیاد کفش کتونی بند دار میپوشیدیم بندشو از بالا به پایین میبستیم و یه اویزم به بندش مینداختیم
شما یادتون نمیاد ساعت صفحه بزرگ به دستمون میبستیم ..........
ولی من یادم میاد

کارتن دو قلوهای افسانه ای که من عاشقش بودم و چهارشنبه ها پخش میشد
فوتبالیست ها که ظهر های جمعه پخش میشد
روز اخر امتحانای خرداد که از خوشحالی و ذوق بال در می اوردیم
اوایل شهریور هم شوق خرید کیف و فرم و کفش و داشتبم
و همش تا اول مهر میشد هزار بار میپوشیدیم و به همه پز میدادیم 
یادش به خیر
اشکم در اومد

السّون و ولسّون قلب منو شکستن...چه شیطونایی هستن!!!
کارتون زیبای خفته و سیندرلا و .....که من دیالوگاشونو و اداهاشونو تمام و کمال از بر بودم!!!!
اون قد بلند و خوشگل و عاشق پیشه س...ما با هم راه میریم...با هم حرف میزنیم...و وقتی میخوایم از هم جدا شیم...اون منو تو بازوهاش میگیره...و من از خواب میپرم!!!!!

لیوانای تاشو رو یادتون میاد؟ می بردیم مدرسه با خودمون؟

یادتون هست تو مراسم هایی مثل دهه ی فجر و ... می گفتن هر کلاسی که تزیینات قشنگتری داشته باشه معرفی می شه و جایزه می گیره و از این صحبتا؟ بعد از زنگ آخر می موندیم و کلاس رو تزیین می کردیم... 

صابون کاغذی رو یادتون میاد؟ چه بوی گندی داشت ولی مجبور بودیم تو کیفمون داشته باشیم
دستمال پارچه ای سفید که مامانا اسممون رو روش گلدوزی کرده بودن
ساندویچ های لای روزنامه
کیم دوقلو که با دوستامون پول میذاشتیم میخریدیم نصف میکردیم

ادمس قلقلی OK یادتونه؟

تو مدرسه پیشاهنگی و شیر خورشیدی یادتونه؟

فوتینا (آرد نخودچی با خاکه قند) یادتونه؟

آبنبات شانسی بسته‌های کوچکی بود مثل جعبه کبریت و داخلش یک آدامس بدمزه و یک چیز خیلی‌ کوچک جایزه داشت که آن هم از این انگشتر نگین دار‌ها بود چقدر ذوق میکردیم

روز‌های عاشورا مسجد که ناهار میداد برای هر ۵،۶ نفری در یک دیس میریختند ولی‌ باید قاشق از خونه میبردیم

بازی زووو ،الک دلک،دست رشته، تخم مرغ گندیده ،گوشه،وسطی یادتونه؟

کارتون لولک و بولک

ظهر‌های تابستان تو حوض حیات آب بازی میکردیم ،حوض‌ها را هم عید به عید یک رنگ آبی بهش می‌زدند

یادتونه عید‌ها با شتر میامدند تو کوچه‌ها کود و گل و خاک گلدان میفروختند ما هم با بچه‌های کوچک کوچه جم میشدیم و شتر‌ها را تماشا میکردیم

البته شاید خیلی‌‌ها را شما حتا ندیدید که یادتون باشه


تنوع خوراكي كم بود
بيسكوييت موزي ساقه طلايي و اين چيزاي خشك
يه نونهايي گرد كه باباي مدرسه مي فروخت چه قد بي مزه بودن
ولي تا زنگ تفريح ميشد همه صف ميكشيدن تا اين نونها رو بخرن اگه ريزه ميزه هم بودي تا نوبتت ميشد زنگ تفريح تموم ميشد

عکس برگردونایی که عکس کارتونهای دکتر ارنست مهاجران و.... داشت و رویه کتابامون میزدیم

از لوازم تحریر های فانتزیه اون موقع یه سری مدادتراشهایی بودند که داخلش عروسکایی بود وقتی تکونش میدادی دونه های برف بالا سر عروسکه می ریخت چه قد حال میداد


شما یادتون نمیاد راستی راستی یادتون نمیاد ولی من خوب یادم آخر خلاف چهارشنبه سوری فشفشه های دست سازی بود که دونه یک قران میخریدیم
شما یادتون نمیاد ولی من خوب یادم که نفت نداشتیم تا زمستون بخاری و آبگرم کن روشن کنیم و ساعتها تو صف دراز واسه ی 20 لیتر نفت یخ میزدیم..
شما یادتون نمیاد , زمستانها چقدر برف می آمد و مدرسه ها تعطیل نمیشد
شما یادتون نمیاد معلم ها پول داغ میکردن میذاشتن کف دست بچه تنبل ها
شما یادتون نمیاد بچه های گوشفیل و بامیه فروش را که تابستونها آخر آرزوشون یک توپ فوتبال بود
شما یادتون نمیاد بچه جلوی مامان و باباش حق نداشت پاشو دراز کنه چه برسه به اینکه با دوست.....با تلفن جلوشون قهقهه بزنه
شما یادتون نمیاد...........






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

علی 1360, elena

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



نه تلخم ، نه شیرین ، مزه ی بی تفاوتی میدهم این روزا ، جنس حالم زیاد مرغوب نیست

خارج شده است
05 مهر 1390,ساعت 23:45:54
پاسخ #14 در:
ثنا
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 599
-دريافت شده: 520


*
محبوبيت : 216
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 454
پاسخ : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥




پا به پای کودکی هایم بیا                  کفش هایت را به پا کن تا به تا
 
قاه قاه خنده ات را ساز کن                    باز هم با خنده ات اعجاز کن
 
پا بکوب و لج کن و راضی نشو          با کسی جز عشق همبازی نشو
 
بچه های کوچه را هم کن خبر               عاقلی را یک شب از یادت ببر
 
خاله بازی کن به رسم کودکی                    با همان چادر نماز پولکی
 
طعم چای و قوری گلدارمان                لحظه های ناب بی تکرارمان
 
مادری از جنس باران داشتیم             در کنارش خواب آسان داشتیم
 
یا پدر اسطوره  دنیای ما                          قهرمان باور زیبای ما
 
قصه های هر شب مادربزرگ                 ماجرای بزبز قندی و گرگ 
 
غصه هرگز فرصت جولان نداشت         خنده های کودکی پایان نداشت
 
هر کسی  رنگ خودش بی شیله بود      ثروت هر بچه قدری تیله بود
 
ای شریک نان و گردو و پنیر  !             همکلاسی ! باز دستم را بگیر
 
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست       آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
 
حال ما را از کسی پرسیده ای ؟        مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
 
حسرت پرواز داری در قفس؟         می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
 
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟    رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟
 
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟          آسمان باورت مهتابی است ؟
 
هرکجایی شعر باران را بخوان           ساده باش و باز هم کودک بمان
 
باز باران با ترانه ، گریه کن !              کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
 
ای رفیق روز های گرم و سرد            سادگی هایم به سویم باز گرد!

شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

elena, ZAGHI, علی 1360, شالیزه

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند



نه تلخم ، نه شیرین ، مزه ی بی تفاوتی میدهم این روزا ، جنس حالم زیاد مرغوب نیست

خارج شده است
صفحه: [1] 2   بالا
GoogleTagged: google

 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 31 ارديبهشت 1391,ساعت 20:43:32



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها