شعرهای بلند و کوتاه (4) - * - 02 خرداد 1391,ساعت 23:47:16

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : تذکری به خودم
متن : شرایط بد رو خودت باس تغییر بدی رفیق؛انتظار از دیگران بیخودِبعدشم دنبا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 23:14:25
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : گفتی یکی یکی ستاره را شماره کن؛به خواب میرویشمرده ام؛ستاره هایکی یکیب...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 23:01:25
موضوع : مکالمه های شما...
متن : یه وقتایی ماها توی روز مکالمه ها و گفتگوهای جالبی داریم...بعد یه مدت یام...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 22:49:33
موضوع : • مناجات •
متن : خدایا خدایا تو با آن بزرگی در آن آسمانهاچنین آرزویی بدین کوچکی را توان...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 22:48:03
موضوع : 1400 صلوات براي .............
متن : منم هفتصدتا برمیدارم که زودتر همین امشب تموم شه...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 22:30:32
موضوع : عکاس باشید
متن : http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/58877499649803213365.jpgببیند چقدر هنری با حاله نه اون کفش ...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط a471847        تاریخ : امروز، ساعت 21:40:48
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : سلاااااااااااااااااااااااااااامخووووووووو تور مشهد بزنین دیگه هههه...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط Ali♥        تاریخ : امروز، ساعت 17:00:47
موضوع : دست خط شما!!
متن :  مرسي عزيزم ... اين ازاون شعراييه كه هميشه زمزمه مي كنم ... غافلگيرم كردي...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 14:30:33
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن :  يا من اسمه دواء و ذكره  شفاء نرجس !شب آرزوها رو دعا مي كنم براي كسي كه دي...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 14:11:00
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد . لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 13:52:55
موضوع : • وصف حال خودت با عکس •
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد . لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
در گـــالـــري عــكـــس
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 13:43:19
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : دنیای ما اندازه ی هم نیستمن عاشق بارون و گیتارممن روزها تا ظهر می خوابم...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 13:38:43
موضوع : دلت برای چی، کجا، چه کسی، چه روزی و..... تنگ شده
متن : دلم برای لحظه هایی که حس خوبی داشتم/برای ساحل و قدم زدن بی اشک/دلم برای ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 13:36:16
موضوع : بیا تو و خودت رو همه جوره معرفی کن (2)
متن :  به به ؛از همین پشت تریبون به همه ی تازه واردان عزیز تبری میگم؛بخصوص خا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 13:06:37
موضوع : حرف دل
متن : تقصير منتقدير بود يا تقصير احساس من كه از جزيره  تنهايي ، از  فضاي خاكست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 00:42:01

صفحه: [1] 2 3 4 ... 10   بالا
موضوع: شعرهای بلند و کوتاه (4)  (دفعات بازدید: 3640 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
07 آذر 1390,ساعت 12:34:58
در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
شعرهای بلند و کوتاه (4)
ورژن جدید این تاپیک به همراه این شعر زیبا، تقدیم شما:

ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
پیوسته شادزی که دلی شاد می کنی
گفتی: «برو!» ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی
پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی
ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می کنی؟
ای درد عشق او! از چه بیداد می کنی؟
نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی
نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی

 o94 o94 o94 o94 o94 o94





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ثنا, آنارايا, Ali♥

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
08 آذر 1390,ساعت 00:21:57
پاسخ #1 در:
yasna
تشكر
-اهدا شده: 319
-دريافت شده: 318


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 94
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 195
چرا محبوبیـــــــتم کــــــــــــــــم شده؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…

وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفته های «هِگِل» بود و ما دو تا…

روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا

افتاد روی میز ورق های سرنوشت
فنجان و فال بینی و دِل بود و ما دو تا

کم کم زمانه داشت به هم میرساندمان
در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…

تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چقدر سرد و کسل بود و ما دو تا،

از خواب میپریم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…


" نجمه زارع "







مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

elena, Ali♥, arashro

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



بلنــــد بخـــوان،
درشـــــــــــــــت بـــنـــويــــــــــــــــس،
آويـــــــــزه ي گوشـــــــــــت کن کـــه :
..."تــقـــوا" آن نــيــــســــــــــت کـــه
بــا يــــک "تـق" وا بــــرود....!!

خارج شده است
09 آذر 1390,ساعت 18:35:18
پاسخ #2 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)

سالها می رود و باز فراموش ِ خودیم
خفته در دخمۀ بی روزن ِ‌خاموش ِ خودیم
سحر از پنجره ، صد حنجره آوای طلوع
هدیه آورده و ما در قفس ِ دوش ِ خودیم
رفته با قافلۀ نفس ِ بد اندیش به پیش
غافل از زمزمۀ قدسی ِ‌چاووش ِ خودیم
نه تحول ، نه تأمّل ، نه توکل ، نه خلوص
خفته در بستر قیلولۀ خرگوش خودیم
چون صدفهای تهی مانده ز گوهر، شب و روز
به دهن درۀ بی فایده در جوش ِ خودیم
مورهاییم که در حفرۀ پر دهشت ِ خاک
به تلاشیم ولی بی خبر از توش خودیم
نیشها برده فرو بر دل یکدیگر و باز
هر یکی مان به خیالیم که در نوش خودیم
سرد ، همچون جسد ِ منجمدی خفته به گور
منفصل از کشش ِ گرمی ِ آغوش ِ خودیم
به زبانی که به مار است ، چو مار است مدام
عافیت سوز و روان سود و جفا کوش خودیم
گوشواری ز خزفهای کهن قلعۀ حرف
حلقه با حلقه در آویخته بر گوش خودیم
نه مرا جرئت ِ آن و نه تو را زَهرۀ این
تا بلافیم که یاران ِ خطاپوش ِ خودیم !
به سبکبار ِ سبکسر چه توان گفت جز این :
ما همان بار گرانیم که بر دوش ِ خودیم !




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

NEW, Ali♥, arashro

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
12 آذر 1390,ساعت 10:45:57
پاسخ #3 در:
مانیلا
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 73


تازه وارد
*
محبوبيت : 9
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 66
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
سالهاست که کوهستان دلم به حرمت
 
رد پاهایت، به برف هایش اجازه آب شدن نمیدهد...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

saghar, Ali♥

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



بازم بارون زده نم نم،دارم عاشق میشم کم کم...گناه من تویی بارون

خارج شده است
22 آذر 1390,ساعت 12:59:06
پاسخ #4 در:
a471847
تشكر
-اهدا شده: 48
-دريافت شده: 271


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 72
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
تسليم



فکر کنم می خواستی بهم ثابت کنی سر رشته دست کیه، که کردی.

می خواستی یادم نره که تا تو نخوای اتفاقی نمی افته، که دیگه یادم نمی ره.

می خواستی حواسم جمع شه، که شد.

قول می دم دیگه تکرار نشه!

باور کن قول دادم!

همه درسامو خوب ِ خوب، متوجه شدم.



خوب

.

.

.

خدا حالا چيكار كنم؟؟




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Ali♥

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



جام دل شکسته اگر گفتم به اهل نظر
بشکنی دوباره دگر وای بر تو
گر ز راه بی خبری یاد من زدل ببری
بگذری ز چشم تری وای بر تو
ای امید زندگیم زنده ام به خاطر تو
عشق من صداقت من نشد اگر که باور تو
وای بر من

خارج شده است
23 آذر 1390,ساعت 03:27:40
پاسخ #5 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 882


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است


و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است


طفل معصوم به دور سر من می چرخید


به خیالش قندم


یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم


ای دو صد نور به قبرش بارد


مگس خوبی بود


من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد


مگسی را کشتم



مرحوم حسین پناهی




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Ali♥, arashro

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط پديده »

تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
23 آذر 1390,ساعت 12:33:17
پاسخ #6 در:
مانیلا
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 73


تازه وارد
*
محبوبيت : 9
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 66
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
مطمئن باش و برو
   
ضربه ات کاری بود
 
دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Ali♥

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



بازم بارون زده نم نم،دارم عاشق میشم کم کم...گناه من تویی بارون

خارج شده است
24 آذر 1390,ساعت 16:04:38
پاسخ #7 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
بـرايـم كـــوچ از ايـنـجــــا مـقـدّر نـيـسـت ، مي‌داني

كـه بـا ايـن بـال پـروازم مـيـسّـر نـيـست ، مي داني
 
زمـان ، روز مـرا شـب كرد و شـب را روز ، پـي‌در‌پـي

گـذشـت ايـّام و فرصـت تا بـه آخر نيست ، مي‌داني

سپـيـدي بـر سيـاهي غالب آمد ، چشـم را ، مـو را

بـغـيـر از انـتـظــارم ، راه  ديـگـر نـيـسـت ، مي‌دانـي

تــوهـّـم بــود بـسـيـاري از آنـچــه اتـّفـاق افـتــــــــاد

حقيقت هم كه باشد ، جاي باور نيـست ، مي‌داني

تـغـافـل دشـنـه هـای دوستـي بـر گـــُرده مـي‌كـارد
 
زبـان طـعـنـه از شـمشـيـر كـمتـر نيست ، مي‌داني

قـلـم هـر لـحـظـه مي‌آیــد كـه بـنـويـسـد حقـايق را

ولـي ايـمـن ز پـاسخـهاي خنجـر نيست ، مي داني

دلـــــــــم لــبــريـز از خـون غـزل هاي تـب‌آلود است

و چيـزي جـز خيـالي تـلخ در سر نيست ، مي‌داني





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Ali♥, arashro

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
24 آذر 1390,ساعت 17:12:36
پاسخ #8 در:
yasna
تشكر
-اهدا شده: 319
-دريافت شده: 318


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 94
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 195
چرا محبوبیـــــــتم کــــــــــــــــم شده؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
گرفته مه همه ي جاده را مشخص نيست
که صاف مي شود آيا هوا ؟ مشخص نيست

چطور بايد از اين راه مه گرفته گذشت
از اين مسير که يک ردّ پا مشخص نيست

و من چقدر در اين مه به گريه محتاجم
ولي براي خودم ؟ يا خدا ؟ مشخص نيست

چه حسّ خوبِ غريبي ؛ به جستجوي خودت
شبانه راه بيفتي ... کجا ؟ مشخص نيست

و تا هميشه از اين شهر مرده کوچ کني
و دورِ دور شوي ... دور... تا ... مشخص نيست

درست مي روي آيا ؟ و يا ... نمي داني
صحيح مي رسي اما ؟ و يا ... مشخص نيست

... کسي شبيه نسيم از کنار من رد شد
غريبه بود ؟ وَ يا آشنا ؟ مشخص نيست




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

elena, Ali♥, arashro

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



بلنــــد بخـــوان،
درشـــــــــــــــت بـــنـــويــــــــــــــــس،
آويـــــــــزه ي گوشـــــــــــت کن کـــه :
..."تــقـــوا" آن نــيــــســــــــــت کـــه
بــا يــــک "تـق" وا بــــرود....!!

خارج شده است
26 آذر 1390,ساعت 12:25:19
پاسخ #9 در:
Ali♥
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 799
-دريافت شده: 635


*
محبوبيت : 67
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 738
reza2010 سابق
WWW
شعرهای بلند و کوتاه (4)
شعری زیبا به اکثر زبانهای زنده دنیا !!

arabic
في ربيع العام الماضي كنا قد ذهبوا جميعا للحج
حين يعود، وفتاة جميلة النوع الذي كان معنا.
كان قلبي التسول لي :
"اذهب، وقل لها أحبك..... لها أيا كان يريد أن يكون، يكون! وماذا يريد أن يقول، ويقول"!
قلت لقلبي سرا، وأنا سمعت هذا في الرد :
"بوي! كيف أنت جاهل! جئت للحج أو للغمز؟"

german
Im Frühjahr letzten Jahres waren wir alle für Wallfahrt gegangen
Während zurück, hübsch und freundlich Mädchen, das war mit uns.
Mein Herz war mir zu betteln:
"Geh, sag ihr, ich liebe sie ..... was auch immer sein werden! Und was sagen will, sagen will!"
Ich erzählte meine geheime Herz, und ich hörte als Antwort:
"Junge! Wie Sie unwissend bist Du gekommen, Pilgerfahrt oder liebäugeln?"


french
Au printemps l'année dernière nous étions tous partis pour le pèlerinage
Bien que le dos, jolie et gentille fille qui était avec nous.
Mon cœur était pour me supplier de:
«Allez, lui dire que je l'aime ..... tout ce veut être, l'être! Et ce qui veut dire, mot ��  dire!"
J'ai dit ��  mon cœur secret, et j'ai entendu cela ��  la suite:
«Boy! Comment vous êtes ignorants! Vous venez de pèlerinage ou ��  lorgner?"

italian
Nella primavera dello scorso anno eravamo andati tutti al pellegrinaggio
Tempo fa, bella e gentile ragazza che era con noi.
Il mio cuore era pregandomi di:
"Va ', dille che io amo lei ..... qualunque cosa vuole essere, essere! E che cosa vuole dire, dire!"
Ho detto al mio cuore segreto, e ho sentito questo in risposta:
"Ragazzo! Come sei ignorante! venite per pellegrinaggi o ad occhieggiare?"


Korean
모��  순례에 대한 봄에는 작년에 우리가 있었을 사라
수개월 �� �에, 예쁘��  친�� �한 소녀 누가 우리와 함께했다내 마음이 나를 위해 구걸했다 :
"말해, 가서 그녀를 난 뭐�� 간에 있어야 해! 그리��  무슨 말을,하��  싶은 말은 싶은 그녀 ..... 사랑해!"
내 비밀 마음을 얘기, 그리��  대한 응답으로이 말씀을 듣��  :
"이봐! 당�� 은 무식한 방법이야!거나 순례 온 추파를 던지다가?"

Spainish
En la primavera del año pasado estábamos todo se ha ido de peregrinación
Tiempo atrás, muy amable y una niña que estaba con nosotros.
Mi corazón me pedía:
"Ve, dile que la amo ..... lo que quiere ser, ser! ¿Y qué quiere decir, por ejemplo!"
Le dije a mi corazón secreto, y oí esto en la respuesta:
"Muchacho! ¿Cómo estás ignorantes! Usted viene de peregrinación o comerse con los ojos de?"


english
In spring last year we were all gone for pilgrimage
While back, pretty and kind girl who was with us.
My heart was begging me to:
"Go, tell her I love her ..... whatever wants to be, be! and what wants to say, say!"
I told my secret heart, and I heard this in response:
"Boy! how you're ignorant! you come for pilgrimage or to ogle?"

Russian
Весной прошлого года мы все пошли на паломничество
Некоторое время назад, довольно и вид девушка, которая была с нами.
Мое сердце было просил меня:
"Пойди, скажи ей, что я ее люблю ..... все хотят быть, то быть! А что хочет сказать, говорю!"
Я сказал мою тайну сердца, и я услышал это в ответ:
"Мальчик! Как вы невежественны! Вы приходите на паломничество или строить глазки?"


Chinesse
在去年春天,我们都去朝圣前阵子,漂亮,善良的女孩谁是我们的。
我的心哀求我:
“去,告诉她我爱她想要什么.....是,是!想说什么,说!“
我告诉我的秘密的心,我听到的反应是:
“小子!�� 如何�� 知!�� 是来朝圣或抛媚眼?“

و بالاخره فارسی:
پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
برگشتنی یه دختر خوشگل با محبت
همسفر ما شده بود همراهمون میومد
به دست و پام افتاده بود این دل بی مروت
میگفت بروووو بهش بگوووووو
آخه دوسش دارم
میگفت بگو
هرچی میخواد بشه بشه هرچی میخواد بگه،بگه!
راز دلم رو گفتم اینو جواب شنفتم:
تو زواری!پسر!چقدر نادونی!اومدی زیارت یا که چشم چرونی؟!




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده, yasna

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقد

خارج شده است
27 آذر 1390,ساعت 03:34:59
پاسخ #10 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 882


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)


آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بستاند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بيدار کنيدش که بسي خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خويش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند


از ابن یمین









تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
28 آذر 1390,ساعت 06:16:08
پاسخ #11 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 882


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
خراب
فرسود پاي خود را چشمم به راه دور

تا حرف من پذيرد آخر كه : زندگي

رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود .

دل را به رنج هجر سپردم ؛ ولي چه سود ،

پايان شام شكوه ام

صبح عتاب بود .


سهراب سپهری






تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
28 آذر 1390,ساعت 10:07:42
پاسخ #12 در:
مانیلا
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 73


تازه وارد
*
محبوبيت : 9
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 66
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
بیا ماه من و یلدای من باش

شب بارانیه دی ماه من باش

بیا زیباترین مجنون این شب

یه عمری با من و لیلای من باش . . .






بازم بارون زده نم نم،دارم عاشق میشم کم کم...گناه من تویی بارون

خارج شده است
28 آذر 1390,ساعت 15:44:21
پاسخ #13 در:
eln@z
تشكر
-اهدا شده: 110
-دريافت شده: 172


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 13
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 227
WWW
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
مثل بارون تو کویری ، مثل بارون تو چمــــــــــــــنزار
مثل حس بینظیر داشتن دستات تو رویـــــــــــــــــا
تو تموم زندگیمی ، تو اینو میدونی عشقــــــــــــــم
میدونی اگه نباشی میشکنم،تموم میشـــــــم من
تو حقیقت نیستی پیشم اماداشتنت محال نیست
میدونی همیشه هستی توی فکر و خاطـــــــر من




me




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پديده

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



زن که باشی دوست داری تکیه بدهی،ضعیف باشی.زن که باشی گاهگاهی حریصانه بومیکنی،شاید عطر گیس مردانه اش را.زن که باشی.گاهی رهایش می کنی و پشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورش به این امیدکه اوخوشبخت باشد!دست خودت نیست،زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی!مــن زنـم!نگاه به صـــداو بدن ظریفـــم نکن!اگـر بخـواهـــم تمــام هویت مردانه ات رابه آتش خواهم کشید

خارج شده است
29 آذر 1390,ساعت 05:07:08
پاسخ #14 در:
پديده
تشكر
-اهدا شده: 1179
-دريافت شده: 882


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 35
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 616
* دیوانه ی دیوانه *
پاسخ : شعرهای بلند و کوتاه (4)
شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی در همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم


 
  زنده یاد سهراب سپهری






تهي بود و نسيمي .

سياهي بود وستاره اي

هستي بود و زمزمه اي. لب بود و نيايشي.

« من » بود و « تو » يي / نماز و محرابي .

خارج شده است
صفحه: [1] 2 3 4 ... 10   بالا
GoogleTagged: 1391 google

 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
شعر های بلند و کوتاه ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 ... 51 52 » MeMoL 765 29074 آخرين ارسال 20 مرداد 1389,ساعت 15:54:27
توسط رضا
شرکت در مسابقات پیشبینی فوتبال+شانس بیشتر برنده شدن ورزشی persian_gulf 3 280 آخرين ارسال 07 فروردين 1389,ساعت 14:17:28
توسط persian_gulf
شعرهای بلند و کوتاه ( 2 ) ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 ... 65 66 » منصور 978 23205 آخرين ارسال 25 اسفند 1389,ساعت 22:06:23
توسط گلوريا
شعر های کوتاه و بلند جهان ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 » غزل فروش 24 1588 آخرين ارسال 27 خرداد 1390,ساعت 01:49:00
توسط ZAGHI
**اشتباهات داوري در فوتبال** ورزشی 12345678 9 460 آخرين ارسال 01 تير 1390,ساعت 22:57:45
توسط haj ali
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 23 ارديبهشت 1391,ساعت 04:05:15



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها