خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین ) - * - 03 خرداد 1391,ساعت 01:52:56

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : تذکری به خودم
متن : شرایط بد رو خودت باس تغییر بدی رفیق؛انتظار از دیگران بیخودِبعدشم دنبا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 23:14:25
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : گفتی یکی یکی ستاره را شماره کن؛به خواب میرویشمرده ام؛ستاره هایکی یکیب...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 23:01:25
موضوع : مکالمه های شما...
متن : یه وقتایی ماها توی روز مکالمه ها و گفتگوهای جالبی داریم...بعد یه مدت یام...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 22:49:33
موضوع : • مناجات •
متن : خدایا خدایا تو با آن بزرگی در آن آسمانهاچنین آرزویی بدین کوچکی را توان...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 22:48:03
موضوع : 1400 صلوات براي .............
متن : منم هفتصدتا برمیدارم که زودتر همین امشب تموم شه...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 22:30:32
موضوع : عکاس باشید
متن : http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/58877499649803213365.jpgببیند چقدر هنری با حاله نه اون کفش ...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط a471847        تاریخ : ديروز، ساعت 21:40:48
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : سلاااااااااااااااااااااااااااامخووووووووو تور مشهد بزنین دیگه هههه...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط Ali♥        تاریخ : ديروز، ساعت 17:00:47
موضوع : دست خط شما!!
متن :  مرسي عزيزم ... اين ازاون شعراييه كه هميشه زمزمه مي كنم ... غافلگيرم كردي...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:30:33
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن :  يا من اسمه دواء و ذكره  شفاء نرجس !شب آرزوها رو دعا مي كنم براي كسي كه دي...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:11:00
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد . لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 13:52:55
موضوع : • وصف حال خودت با عکس •
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد . لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
در گـــالـــري عــكـــس
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 13:43:19
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : دنیای ما اندازه ی هم نیستمن عاشق بارون و گیتارممن روزها تا ظهر می خوابم...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 13:38:43
موضوع : دلت برای چی، کجا، چه کسی، چه روزی و..... تنگ شده
متن : دلم برای لحظه هایی که حس خوبی داشتم/برای ساحل و قدم زدن بی اشک/دلم برای ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 13:36:16
موضوع : بیا تو و خودت رو همه جوره معرفی کن (2)
متن :  به به ؛از همین پشت تریبون به همه ی تازه واردان عزیز تبری میگم؛بخصوص خا...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 13:06:37
موضوع : حرف دل
متن : تقصير منتقدير بود يا تقصير احساس من كه از جزيره  تنهايي ، از  فضاي خاكست...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 00:42:01

صفحه: [1] 2 3 4 ... 9   بالا
موضوع: خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )  (دفعات بازدید: 8590 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
12 آبان 1386,ساعت 19:00:28
در:
belfi
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 176
-دريافت شده: 227


*
محبوبيت : 501
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 629
خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )
بعضی خاطرات هیچ وقت فراموش نمی شن

اگر خاطره ای دارید یا اتفاقی براتون افتاده در صورت تمایل و شخصی نبودن در این تاپیک بزارید.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

satrap13, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط belfi »

دل می گه مهربونی
رفیق همزبونی

خارج شده است
12 آبان 1386,ساعت 19:25:51
پاسخ #1 در:
منصور
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 473
-دريافت شده: 300


*
محبوبيت : 329
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 801
"" بهترین روزها را برایتان آرزومندم ""
WWW
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
چشم  Grin

يه روز رفته بوديم با جمعي از خانواده هاي مختلف داخلي ( دايي ها ، عمو ها و عمه ها ) به گردش توي بندر عباس روستاي احمد آباد ، جاي با صفايي بود جا همتون خالي كوه تپه چمن درخت چشمه آب و جنگلي كوچولو كه خيلي با حال بود

داستان از اينجا هست كه با يه شوخي شروع شد ، نشسته بوديم سر چشمه داشتيم حرف ميزديم با برو بچ هم سن خودم كه يه دفعه داييم با يه ليوان اومد كنار چشمه و پر كرد و نه گذاشت نه برداشت ريخت رو سر من بيچاره  Sad Cool

منم كه خيس آب شد سرم و لباسم گفتم تلافي داره دايي !!! داييم گفت منتظرم ببينم ميتوني يا نه
منم شير شدم كه داييمو يه جوري خيس كنم كه مجبور شه لباساشو عوض كنه  laugh Cool Grin Cheesy

نشستم منتظر كه داييم يادش بره ، تا موقعيت رو در بهترين وضع ديدم يه تشت برداشتم آب كردم و پريدم و ريختم رو دايم  Grin
حالا از بد شانسي من بدبخت بابام و عموم و عمم هم نشسته بودن كه با اون تشت پر آب همگي به لطف داييم خيسيدن  Grin Embarrassed

حالا دوتا پا داشتم 7 تا ديگه قرض گرفتمو دفرار  Cheesy

همه زدن زير خنده كه بچه همه رو خيس كردي و اينجور حرفا كه منم داشتم ميخنديدم ، يه دفعه يه دست سنگين از پشتم احساس كردم كه داره بغلم ميكنه تا نگاه كردم روو هوا بودم ( نه من سبكم واسه همين ) بله داداشم بود و پسر دايم كه گرفتنم و فرياد زدن دايي بابا گرفتيمش  Lips Sealed
منم التماس بابا بي معرفتا بيخيال ولم كنين فرار كنم ، شما كه با من بودين خائنا  Grin

چشمتون روز بد نبينه بابام عموم داييم و پسر داييم چهار دستو پامو گرفتن مثل يه گهواره تابم دادن و  با شمارش يك ، دو و سه پرتم كردن وسط رود خونه  Cry laugh و حالا همه بخند منم خيس آب ديگه هيچ جاي خشكي رو لباسام نبود ، چون عمق رودخونه كم بود تا كمر بيشتر تو آب نبودم با يه جبري اومدم بيرون خسته كوفته باز گرفتن انداختنم تو آب نامردا ( داداشم و پسر داييم ) باز همه خنده گفتن اين به خاطر عمه بود  Sad Grin

سرتونو درد نيارم تا شب داشتم لك لك مثل بيد مجنون ميلرزيدم  Cheesy
وقتي هم راه افتاديم كه بريم طرف محل اسكانمون از بس سردم  بود تا خوه هيچي نفهميدم
اونجا كه رسيديم يه دفعه يادم افتاد كه لباسام و كفش نويي كه خريده بودم كووو ؟؟؟؟
اي دل غافل كه همه يادشون رفته بوده جا گذاشته بوديم  Cry  باز همه روده بر خنده شدن از دست من
يه جورايي هنوز كه داييمو ميبينم ميزنه زير خنده  Grin ميگه ميخواي بريم ببينيم لباسات خشك شده يا نه ؟؟؟ laugh

نخندين بابا  Embarrassed خنده داشت مگه  Sad
/color]]




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

satrap13, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



به زودی نصب می گردد
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

خارج شده است
03 آذر 1386,ساعت 19:57:19
پاسخ #2 در:
Hamed
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 118
-دريافت شده: 165


*
محبوبيت : 380
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 467
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
این خاطره که می خوام برا شما بگم از اوون خاطره هاییه که تا آخر عمرم فراموش نمی کنم    $01
ما جرا از اینجا شروع میشه که من یه روزساعت 7 صبح تو یه هوای فوق العاده  سرد وبرفی زمستونی  رفتم مدرسه . من اوون روز برای اولین بار یه مقدار زود رسیده بودم به مدرسه  همین که پام رو از در مدرسه گذاشتم اوونور دیدم چند تا از همکلاسی هام کنار دیوار مدرسه ایستاده بودند منم گفتم برم پیش دوستام چند قدم مونده بود به دوستام برسم  اومدم بگم سلام رفقا یه دفعه یه بخت برگشته ای یه گلوله برف نسبتا بزرگ پرت کرد که نزدیک بود بخوره به من  منم یه دفعه نمی دونم چی شد بجای این که بگم ''سلام رفقا " اشتباهی گفتم  " سلام فقرا "  هچیکدوم متوجه نشده بودند اما یکی از دوستام گفت : چی به ما گفتی فقرا    $22 o13
یه دفعه 5 نفر افتادن دنبال من  حالا اونا بدو من بدو بالاخره منو گرفتن اینقدر با برف منو زدن که حد ونصاب نداشت   o11 o11 البته منم تونستم بابرف بزنم اما اونا 5 نفر بودن . ناظم مدرسمون هم که دید ما داریم مثلا برف بازی  می کنیم خودش هم اوومد تو بازی ما بعد از 2 دقیقه برف بازی با ناظم . ناظممون خیلی خونسرد یه چوب از جیب کاپشنش در آورد    $05 $05 گفت حالا سربه سر ناظم میذارید بیاید جلو . ما هم هرچی خواهش وتمنا کردیم هیچ فایده ای نداشت . ناظممون گفت نفری 2 تا با این چوب میزنم تا برف بازی امروز هیچ موقع یادتون نره ....
 $08
و امروز تقریبا 4 سال از اوون روز می گذره من هنوز  مزه اون برف بازی و اوون چوبی که از دست آقای عبدلی خوردم  رو یادم هست . وامیدوارم همکلاسی هام و آقای عبدلی همیشه در مراحل زندگیشون موفق باشند.    o08 o09

خوب منتظر بقیه دوستان هستیم.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

satrap13, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط hamed »

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
نمی دانی ...
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم .

خارج شده است
10 اسفند 1386,ساعت 18:34:34
پاسخ #3 در:
belfi
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 176
-دريافت شده: 227


*
محبوبيت : 501
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 629
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
نمی دونم تا حالا شده از ترس جرات پیدا کنید!؟  $08
این خاطره ای که براتون می گم برای سال 77 هست که من اول دبیرستان بودم
باید ساعت 7:30 مدرسه می بودیم و سرصف تا بعد یه 30 دقیقه می تونستیم بریم سر کلاس
من که همیشه دیر می رسیدم و تو راهرو رو پله می شستم  $15 آخه از سر صف وایسادن خوشم نمی یومد.
ولی یه روز به طور اتفاقی زود رسیدم مدرسه و مجبور شدم برم سرصف.  o03
از شانس بدم اون روز خانم مدیر می خواست صحبت کنه و کسی جرات تکون خوردن نداشت.
هنوز 5 دقیقه صحبت نکرده بود که از ته حیاط صدای جیغ بچه ها بلند شدو همه ی صفها بهم خورد ما که اولای صف بودیم
نمی دونستیم چه خبره که دوستم که کنار دستم بود پرید پشت سر منو داد زد موش  o05
باورم نمی شد یه موش گنده اندازه 2تا کف دست.
اون لحظه از ترس نمی تونستم تکون بخورم که آقا موشه اومد از جلوی پای من رفت پشت کیف یکی از بچه ها که با
خانم مدیر 10 قدم فاصله داشت قایم شد.
خانم مدیر میکروفون تو دستش مثل بید می لرزید  $15
من از صدای جیغ دوستم کلافه بودمو سرش داد کشیدم که چته موشه دیگه جیغ زدن نداره اون از تو بیشتر می ترسه
تا تو از اون.
ناظم که اومده بود کنار من گفت نمی ترسی نمی دونم چی تو وجودم بود که گفتم نه یک پارچه بزرگ بیارید بگیرمش.
همه مات و مبهوت نگام می کردن ولی هیچ کس نمی دونست که خودم دارم بابت حرفم به خودم فوش می دم  $15  o13 $22
خلاصه سرتونو درد نیارم پارچه بزرگ آوردن و ناظم کیفی که آقا موشه پشتش بود برداشت $08
حالا آقا موشه بودو من بودو دنبالش بچه هام که هی از جلو موشه با جیغ و داد می رفتن کنار  $15
همش خدا خدا می کردم از همون راهی که اومده بره بیرون داشتم سکته می کردم  $17
صدای جیغ بچه هام اذیتم می کرد هی با خودم می گفتم تو می تونی  $06
یکی از سال سومی ها داشت فرار می کرد که پاش رفت رو کله موشه  o05 و یه ضربه جانانه واسه موشه بود که دیگه
 نتونه فرار کنه 3 بار خدا خدا کردم و رفتم طرفش ضربه مغزی کامل بود با هر بدبختی بود برش داشتم و بردم از مدرسه بیرون انداختمش تو باغچه.
از فردای اون روز همه منو که می دیدن همش می گفتن این بود موشو گرفتا از این حرفشون متنفر شده بودم  o12
خانم مدیر تو اون 3 سالی که اونجا بودم تا منو می دید می گفت اون موشه رو یادته  o05
این برام یه تجربه شد که دیگه اگه اتفاقی افتاد به جای اینکه ترس زیاد باعث بشه شجاع بشم برم یه گوشه قایم بشم  $23
از اینکه همه یه جور دیگه نگام کنن احساس خوبی نداشتم
ولی خلاصه خاطره ی فراموش نشدنی هست برام  $06




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

satrap13, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



دل می گه مهربونی
رفیق همزبونی

خارج شده است
10 اسفند 1386,ساعت 19:09:35
پاسخ #4 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
 $01 $01 $01 $01 $15 $15 $15 $15 $15 $15

خیلی باحال بود

واقعا جوگیر شدنم عالمی داره ها  $01 $01 $01  $15 $15 $15 $15

با عرض معذرت کلی خندیدم  $01 o06 o07

البته به اتفاقی که افتاده نه به شما   o06




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
27 اسفند 1386,ساعت 02:10:35
پاسخ #5 در:
MeMoL
مدیر سایـت
تشكر
-اهدا شده: 1144
-دريافت شده: 980


*
محبوبيت : 1045
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1965
WWW
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
امروز داشتم کمدمو تمیز می کردم
که قاطی کارت های دانش آموزیم یک ورق توجهمو جلب کرد  $23
بازش کردم انگار همین الان سر کلاسم و مشاور مدرسه به خاطره اینکه معلممون نیومده بود اومده بود سر کلاس
و مثلا یک سوال داده بود که بچه ها نظرشونو بگن  $17

من و آیدا ته کلاس فقط خمیازه می کشیدیم  $66
که آیدا گفت بیا جواب سوالشو بدیم  $21
گفتم برو بابا حال داری  o03
ولی اون بی توجه به حرف من شروع کرد به جواب دادن  $63
2 3 کلمه که نوشت دیدم داره جالب می شه  o09
منم یه چیزایی گفتم و نوشتیم و می خندیدیم  $06

2 3 تا جمله بیشتر نشد ولی خیلی بامزه بود برامون
الان که یادم می یاد کلی می خندم  $15
حالا سوال مشاورمون و جواب من و آیدا رو براتون می زارم
یه خورده شما هام یاد مدرسه و بعضی کلاسای بی مزش بیوفتینو بخندین :

سوال مشاور :

فاطمه 15 ساله است و علاقه مند است که رفتارش را اصلاح کند و تغییرات مناسب تر و منطقی تری در رفتارش داشته باشد.او در تصمیم گیری خود کوشا است ولی هنوز به نتایج دلخواهش دست پیدا نکرده است.لطفا او را راهنمایی کنید. $02

حالا جواب من و آیدا:

اگر اخلاقت خیلی بد است یک هفته هیچ چزر نباید بخوری اگر اخلاقت کمی بد است 3 روز هیچ چیز نباید بخوری و اگر اخلاقت متوسط است باید 1 روز هیچ چیزی نخوری منظور از هیچ چیز ، هیچ پنیر است یعنی نباید هیچ پنیری بخوری.  $01

راستی تا یادم نرفته بگم که اول دبیرستان بودم سال 77 الا 78




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

satrap13, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



دوستان ساده دلیم همتون رو دوست دارم


درون اتفاق درد ، میان شهر بی پیکر

          سکانس آخر شعرم ، منم بی تو که میمیرم

خارج شده است
27 اسفند 1386,ساعت 02:20:41
پاسخ #6 در:
belfi
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 176
-دريافت شده: 227


*
محبوبيت : 501
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 629
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
جالب بود
چقدر این تیکه های کاغذ خاطراته قشنگی با خودشون دارند
می خوام دوباره بچه شم برم مدرسه  $20 $04






دل می گه مهربونی
رفیق همزبونی

خارج شده است
13 آذر 1387,ساعت 21:01:00
پاسخ #7 در:
DARIUSH
تشكر
-اهدا شده: 55
-دريافت شده: 77


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 88
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 167
WWW
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
خاطره دارم با عکس هیچکس نمیتونه مثل من خاطره بگه

دو سال پیش رفته بودم شیراز که یک از دوستانم منو به یک عروسی تو یکی از روستاههای شیراز دعوت کرد  $40

منم با کمال میل پذیرفتم و خلاصه رفتم  $31
با این تیپ که مشاهده میکنید $46

شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .


ته ریش بلندی گذاشته بودم بخاطر شرط بندی با یه نفر ته ریش تابلوی بود با قیافه دربو داغون $33

دوستم از اقوام داماد بود .
 $50
توی مجلس نشسته بودیم که به دوستم گفتم بیا بریم دم در چند لحظه وایستیم . چند دقیقه که دم در بودم  ناگهان دیدم یک نفر داره به من

تبریک میگه منم می گفتم خیلی ممنون بعد گفت که انشاالله پای هم پیر بشین . اون وقت فهمیدم که بله اقا منو با داماد اشتباه گرفته منم باز گفتم

ممنون بعد رفتش منو دوستم که حسابی خندیم . $28 $28

خلاصه سرتونو درد نیارم اون شب پنچ نفر منو با اقا داماد اشتباه گرفتن منم یکیشونو حسابی سر کار گذاشتم . $33

خلاصه اون شب تا منو به عنوان کلاه بر دار دستگیر نکردن در رفتم اینو حقیقت میگم اینم یه خاطره به یاد موندنی برای من $29




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا, belfi, موسوی

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

خارج شده است
14 آذر 1387,ساعت 17:39:40
پاسخ #8 در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1748
-دريافت شده: 1271


*
محبوبيت : 981
آنلاین آنلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1961
www.ANARAYA.com
WWW
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من

خدا رو شکر که جو گیر نشدی و نرفتی قسمت خانوما ور دلِ عروس خانوم  $58 $38

راستی ببینم چرا رفتی دمه در ؟

..........
توی مجلس نشسته بودیم که به دوستم گفتم بیا بریم دم در چند لحظه وایستیم .
..........






o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
14 آذر 1387,ساعت 19:15:53
پاسخ #9 در:
DARIUSH
تشكر
-اهدا شده: 55
-دريافت شده: 77


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 88
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 167
WWW
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
خوب تو مجلس هیچ خبری از بزن بکوب نبود  خسته شده بودم. $39






شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

خارج شده است
15 آذر 1387,ساعت 21:09:29
پاسخ #10 در:
باباكرم
تشكر
-اهدا شده: 49
-دريافت شده: 140


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 503
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 754
babakaram
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
همتون خوابيديد بي معرفتا
اول سال82 بعد فارغ شدن از دانشكاه بلافاصله عازم سربازي شدم كجا افتادم اهل كردستانم وخدمت در عسلويه به نامم شد كه الانم اونجا كار ميكنم خوب اونجا رو الان ميشناسيد به هر حال اوج شرجي و كرما در مرداد ماه بود از عسلو عازم كنكان)شهري به فاصله 1 ساعت تا عسلو( شدم از شرجي داغون با لباس  نظامي تصور كنيد  در بادكان  بسته بود و منم كلافه نكهبان 100 متر دورتر ايستاده بود هر جي داد ميزدم بيا درو وا كن انكار نه انكار محلي نذاشت با عصبانيت كفتم مكه بات شوخي دارم و شايد باور نكنيد 10 دقيقه تهديد كردم و بعظا از خستكي خواهش كردم اما افسوس تا يه نيروي رسمي امد درو باز كرد با خشم رفتم سمت نكهبان نخنديد اونيو كه 10 دقيقه باش حرف ميزدم تنه درخت بود كه طوري بيج خورده بود شبيه ادم كه تكيه داده درخت و نكهبان سر اسكله داشت دريا رو ديد ميزد
دوستان الان هم اونجام اما با خدمت اجباري فرق ميكنه و افتاب و شرجي منكم نميكنه
اه سخت با همراه نوشتن   




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا, belfi, ifj, موسوی

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند



سر اومده صبرم
تازه عشقمو پس ميگيرم
ضمنا واسه رو كم كني هم شده سراغت نميام

خارج شده است
07 خرداد 1388,ساعت 02:43:56
پاسخ #11 در:
belfi
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 176
-دريافت شده: 227


*
محبوبيت : 501
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 629
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من

باور شاید نکنید ولی یکی از قشنگ ترین خاطراتم

آشنایی با ساده دل بود که همون اول به خاطر آواتارم با ممول جونم یه کوچولو تو سرو کله ی همدیگه زدیم
$40

ممول نمی دونم چرا امروز انقدر به یادتم کجایی تو ؟ ( البته من که باهات در تماسم  $38 ولی می گم که دوستان تو سایتم

به یادت بیوفتنو صدات کنن شاید مشکلات تو هم رفع بشه بیای نت یه سر به ساده دل بزنی   $28)

اگه روز شنبه من نیومدم از الان بگم ممول اخراجم کرده ( پشت سرش دارم حرف میزنم  $38 )






دل می گه مهربونی
رفیق همزبونی

خارج شده است
25 آذر 1388,ساعت 19:31:51
پاسخ #12 در:
صمد
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 27

تازه اول راهه
*
محبوبيت : -21
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 142
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
سلام
نمی دونم کلا چرا این سیاست و اعتراض به حاکمیت و وضعیت موجود ولم نمی کنه
معلوم نیست چی از جونم می خواد انگار همه ی وجود من شده همین حوادث اخیر و وضعیت امروز جامعه وتمام یادآوریهای گذشته
اما خوب میدونی قضایای خیلی زیادی رخ داده که البته بیشتر تامل برانگیزه
حالا من هم از اون برخوداری میکنم چرا که ممکنه به بسته شدن تاپیک بینجامه هر چند کلا وضعیت تاپیبکای خودم هم نامشخصه
حالا تا ببینیم چه می شود...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



ما محکومیم به زندگی ...
.......در سیاهچاله سکوت

خارج شده است
26 آذر 1388,ساعت 00:24:01
پاسخ #13 در:
belfi
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 176
-دريافت شده: 227


*
محبوبيت : 501
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 629
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
سلام
نمی دونم کلا چرا این سیاست و اعتراض به حاکمیت و وضعیت موجود ولم نمی کنه
معلوم نیست چی از جونم می خواد انگار همه ی وجود من شده همین حوادث اخیر و وضعیت امروز جامعه وتمام یادآوریهای گذشته
اما خوب میدونی قضایای خیلی زیادی رخ داده که البته بیشتر تامل برانگیزه
حالا من هم از اون برخوداری میکنم چرا که ممکنه به بسته شدن تاپیک بینجامه هر چند کلا وضعیت تاپیبکای خودم هم نامشخصه
حالا تا ببینیم چه می شود...

سلام

آقا صمد به ساده دل خوش اومدی

ببخشید ولی من هیچ وجه مشترکی بین پست شما و موضوع تاپیک ندیدم

اینجا باید یک خاطره بگید

درضمن شما هنوز نیومده از وضعیت تاپیک هاتون و قفل شدن صحبت می کنید ؟  "^"

اگر به مقررات ساده دل پایبند باشید

و پست های مفید بزنید و از همه مهمتر پستهاتون وجه مشترکی با موضوع تاپیک داشته باشه

مطمئن باشید که همه از پستهای شما استفاده می کنند

و یکی از بهترین های ساده دل می شید




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

شالیزه, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



دل می گه مهربونی
رفیق همزبونی

خارج شده است
27 آذر 1388,ساعت 05:10:26
پاسخ #14 در:
ifj
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 297
-دريافت شده: 246


*
محبوبيت : 598
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 369
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من
خاطره ای که میخوام بگم بر میکرده به 11 ماه و اندی پیش.
اون موقع روزگار غریبی رو توی زندگیم تجربه میکردم، ...
غم ، غربت ، زجر ، ...
مثل یه آدم آهنی بودم که هیچ درک و استدلالی (چه درست و چه غلط) از خودم و زندگیم نداشتم.
.
یه روز کاملاً تصادفی به این تالار وارد شدم و دیدم اینجا تنها جائیه که با تمام عقاید و ایده هام سنخیت داره.
.
به مرور زمان هرچه که جلو میرفتم و با پستهای تالار بیشتر آشنا میشدم، هم چیزای زیادی یاد میگرفتم و هم بار مشکلاتمو (اینجا) زمین گذاشتم.

نمیخوام از اینجا به قول معروف مدینه فاضله بسازم و بزرگنمائی کنم، اما به جرأت میگم؛
که آشنائی با تالار گفتمان ساده دل  یکی از معدود خاطرات زیبا و بیادموندنی در طول زندگی من هست.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

خارج شده است
صفحه: [1] 2 3 4 ... 9   بالا

 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 01 خرداد 1391,ساعت 13:54:51



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها