خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین ) - * - 03 خرداد 1391,ساعت 13:33:40

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : **اشتباهات داوري در فوتبال**
متن : پیش مییاد؛به دل نگیرین؛‏)‏
در ورزشی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : امروز، ساعت 12:50:12
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : من پذیرفتم شکست خویش راپندهای عقل دور اندیش رامن پذیرفتم که عشق افسانه...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : امروز، ساعت 12:44:30
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : به نام خدابه نظر منم پیشنهاد بسیار خوبی است اما: دختر خانم ها مطمئناً ن...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط علی 1360        تاریخ : امروز، ساعت 12:25:50
موضوع : حرف دل
متن : شبی بر دفتر قلبم کشیدم رد پایت را/کشیدم طرح زیبای غروب چشمهایت را/کنار ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : امروز، ساعت 12:20:38
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن : سلامامیدوارم ارزوی همه براورده بشهاز پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط ایسان        تاریخ : امروز، ساعت 11:13:21
موضوع : ناامیدی تنها یک گناه است؟
متن : خیلی وقت پیش این تاپیک رو خونده بودم؛آدما وقتی زمان میگذره خیلی فرق می...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 09:32:24
موضوع : خواننده های ایرانی
متن : احسان خواجه امیری به همراه همسرش شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا ب...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 04:25:06
موضوع : تذکری به خودم
متن : باید یاد بگیرم چه حرفی بزنم ؛ قبل از گفتن هر حرفی خوب فکر کنم تا مبادا ن...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 03:54:40
موضوع : • مناجات •
متن : و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم ، خدایا زمین گیر شدنم را مپسند . . .
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 03:31:18
موضوع : 1400 صلوات براي .............
متن : درود بر دوستای خوبم شادی عزیز قبل از هر حرفی واقعا متأسفم به خاطر دوست ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:48:24
موضوع : مکالمه های شما...
متن : یه وقتایی ماها توی روز مکالمه ها و گفتگوهای جالبی داریم...بعد یه مدت یام...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 22:49:33
موضوع : عکاس باشید
متن : http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/58877499649803213365.jpgببیند چقدر هنری با حاله نه اون کفش ...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط a471847        تاریخ : ديروز، ساعت 21:40:48
موضوع : دست خط شما!!
متن :  مرسي عزيزم ... اين ازاون شعراييه كه هميشه زمزمه مي كنم ... غافلگيرم كردي...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:30:33
موضوع : فال حافظ و ساده دل
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد . لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 13:52:55
موضوع : • وصف حال خودت با عکس •
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد . لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
در گـــالـــري عــكـــس
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 13:43:19

صفحه: 1 2 3 [4] 5 6 7 ... 9   بالا
موضوع: خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )  (دفعات بازدید: 8597 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 3 مهمان درحال دیدن موضوع.
25 شهريور 1389,ساعت 15:34:58
پاسخ #45 در:
رضا
تشكر
-اهدا شده: 899
-دريافت شده: 891


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 105
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 658
مواظب گلهای زندگیتون باشید
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )
دورانی که مدرسه میرفتم یادمه یه روز کنار خیابون وایسادم که تاکسی بگیرم و برم خونه.
دیدم یه عنکبوت از آسمون آویزونه.هی نگاه کردم که تارش به کجا وصلهشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد . هی بالا رو نگاه کردم و دور خودم میچرخیدمشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
بعد  دستمو بردم بالا و تو هوا هی میچرخوندم که تارشو بگیرم.غرق در این کار شده بودم که دیدم یه ماشین از جلوم رد شد و مسافراش با تاسف بهم نگاه کردن و یکی از پسرا گفت بیچاره.دختر به این خوشگلی شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد . اصلا بهش نمیاد دیونه باشهشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .


 خنده زياد خنده زياد خنده زياد خنده زياد خنده زياد خنده زياد خنده زياد خنده زياد

خیلی قشنگ بود

راستی دیونه شده بودی؟

یا تار عنکبود به روسریت گیر کرده بود گلوریا

 خنده زياد خنده زياد خنده زياد o94 o94 o94 =8: =8: =8: $$= $$= $$= $$=






بیا تا قدر یکدیگر بدانیم          شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .         که تا نا گه زیکدیگر نمانیم


خارج شده است
28 شهريور 1389,ساعت 16:14:51
پاسخ #46 در:
رضا
تشكر
-اهدا شده: 899
-دريافت شده: 891


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 105
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 658
مواظب گلهای زندگیتون باشید
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )
یه خاطره

15سالم بود

یه موتور گازی داشتم

رفتم بنزین بزنم

وقتی آقای پمپ بنزینی بنزین زد توی باک موتورم

میخواستم پول بنزین و بدم اون و درب باک موتورم رو ببندم

اشتباه کردم

درب باک بنزین رو دادم یارو و پول و انداختم توی باک

وای یارو نگاه میکرد به درباک و میگفت این چیه گذاشی توی دست من





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

jorj, دریا, سارینا, گلوريا

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط رضا »

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم          شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .         که تا نا گه زیکدیگر نمانیم


خارج شده است
28 شهريور 1389,ساعت 16:32:01
پاسخ #47 در:
جاجا
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 3


تازه وارد
*
محبوبيت : 0
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )
افرین رضا پسر خیلی فعالی باریکلا منم متور گازی داشتم 15 سالگیم خنده زياد |-






خارج شده است
09 مهر 1389,ساعت 13:23:24
پاسخ #48 در:
نگار جون
تشكر
-اهدا شده: 6
-دريافت شده: 77


تازه اول راهه
*
محبوبيت : 19
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 110
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )
چند روز از عید گذشته بود که یه سری دوستان خانوادگی قدیمی از اصفهان تماس گرفتن و میخاستن یه سر خونه ی ما بزنن من کلی حالم گرفته شد آخه با دوستم لاله قرار بود بریم نمایشگاه کتاب ولی مامان کنسل کرد منم چون حساسم گفتم خونه میمونم اما بیرون نمیام تا حال خونواده رو بگیرم همه تدارکات برای مهمونا آماده بود که مهمونا وارد شدن همه احوال پرسی کردن و روبوسی(صداش می اومد) سراغ منو گرفتن مامان گفت نیست ، که صدای دخترشون مرجان اومد (ما عاشق همیم به من گفته بودن اون به پیش دانشگاهی میره و باهاشون نیست اما از شانس من اونسال نرفته بود اطلاعات اشتباه بود ) من هم که نمیدونستم از خوشحالی چیکار کنم و بدون اینکه بفهمم چیکار میکنم با سر و وضع معمولی و بدون روسری از اتاقم خارج شدم پریدم تو بغل مرجان همشون چپ چپ نگام میکردن وقتی از بغلش اومدم بیرون ونگاه های داداشو پدرشو دیدم فهمیدم چه گافی دادم هم آبروی مامان اینا رفت هم خودم.

و از اون به بعد شد که مامان هیچ وقت برنامه های منو بهم نمیریزه چون میدونه آخرش یه آبرو ریزی میزارم رو دستش




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

شهره

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط نگار جون »

فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمیکنند

خارج شده است
23 آذر 1389,ساعت 22:25:56
پاسخ #49 در:
SEPEHR
تشكر
-اهدا شده: 37
-دريافت شده: 38

تازه وارد
*
محبوبيت : 24
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 57
هفته معلم مبارک
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )
دیگه هیچ کس خاطره نداره؟؟







[http://www.pic.iran-forum.ir/images

خارج شده است
05 دي 1389,ساعت 21:22:37
پاسخ #50 در:
گلوريا
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 1361
-دريافت شده: 1097


*
محبوبيت : 654
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1377
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )
دیگه هیچ کس خاطره نداره؟؟



من که دیشب خبری شنیدم که هنوزم باور نمیکنم حقیقت داشته باشه.دارم داغون میشمشما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .






ای کسانی که ایمان آورده اید ! شما رو به جدتون قسم به اونایی که ایمان نیاورده اند کاری نداشته باشید

خارج شده است
16 دي 1389,ساعت 01:32:49
پاسخ #51 در:
melad 2010
تشكر
-اهدا شده: 5
-دريافت شده: 30


تازه وارد
*
محبوبيت : 0
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 32
طبیعت اردبیل
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )




الان که دارم شروع میکنم به نوشتن میخوام بنویسم تا وقتی که از حال برم نمیدونم از چی یا کی اما دلم میخواد بنویسم نمیخوام خوب بنویسم یا بد فقط میخوام بنویسم چون دلم خیلی گرفته از این زمونه و بازی هاش .. درست وقتی که آدم فکر میکنه همه چیز مطابق میل اون داره پیش میره ورق بر میگرده  همه چیز به هم میریزه دوست دارم گریه کنم  اما اینجا نه وسط یه بیابون که فقط من باشم و ستاره های آسمون و اون کسی که همیشه و همه جا هست میخوام باهاش درد دل کنم .میخوام از آرزوهام براش بگم از چیزهایی که دوست داشتم یا دوست دارم داشته باشم ولی نداشتم دوست دارم گله کنم خیلی حرف دارم که میتونم تا صبح باهاش بزنم میخوام سبک شم .همیشه دلم میخواسته یه نفر تو دنیا باشه به حرفام گوش کنه اما خوب درست موقعی که فکر میکردم میتونم به یه نفر اعتماد کنم یه اتفاقی افتاد که دیدم نه داشتم اشتباه می کردم آخه تا کی ... دوست دارم برای یه نفر بگم یه نفر سنگ صبورم باشه ...دوست داشتمو دارم یه نفر باشه که وقتی حرفامو به اون میرنم بهم نخنده  ، مسخرم نکنه . بغضی گلومو بدجوری فشار میده دارم خفه میشم  دلم دیگه داره میترکه دیگه خسته شدم از اینکه دیگران در بارم اون چیزی رو فکر کنند که واقعاً نیستم دیگه نمیتونم بنویسم .....







خارج شده است
15 بهمن 1389,ساعت 23:37:55
پاسخ #52 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
خاطره های برفی
بچه که بودم موقعی که برف میومد دمه پنجره میشستم به عمق آسمون نگاه می کردم ... اونجاییکه اینقدر دونه های برف زیاد بود که نمیشد شمردشون ... بعد خیره میشدم به یه دونه برف تا موقعی که به زمین برسه دنبالش می کردم ... یادمه مامانم موقعی که برف میومد بهم می گفت خدا داره خونه تکونی میکنه ... منم میشستم به آسمونه یکدست ابری هوا نگاه می کردم و تجسم میکردم که خدا الان داره کجا رو تمیز میکنه که گرد و خاکش مثل برف داره میاد ....


امروزم که داشت برف میمود یه چند دقیقه به یاد بچگیام موندم جلوی پنجره و به عمق آسمون نگاه کردم .... دیدم چه خوبه که آدم گاهی اوقات دنیای پاکه بچگیشو یادش بیاره ... ببینه اون موقع چقدر صادقانه ساعتها با چشماش داشته به آسمون نگاه میکرده ... اما الان فقط چند دقیقه می تونه اونجوری نگاه کنه و باز دوباره ....


خدایا کمکم کن که همیشه بتونم مثل بچگیام که به دونه های برفت زل می زدم و میشدم مثل یکی از اونا ...به همون سفیدی و پاکی ... باشم ... آمین ..


شما هم چندتا خاطره بگین از روزای برفی






چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
16 بهمن 1389,ساعت 13:37:09
پاسخ #53 در:
a471847
تشكر
-اهدا شده: 48
-دريافت شده: 271


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 72
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309
پاسخ : خاطره های برفی
قبلا زمستونها خیلی بیشتر برف میومد هوا سرتر بود
یادمه وقتی برف میومد اولین چیزی که به ذهن میرسید و خوشحالم میکرد این بود که وای مدرسه ها تعطیل میشه یه بار سه روز پشت سرهم برف میومد میتونم تصور کنم چقدر خوشحال بودم اون روزا  خنده
بعدش ما توی یه محله زندگی میکردیم که تقریبا همه همدیگرو میشناختیم برف که میومد همه میرفتیم تو کوچه
برف بازی خیلی خوش میگذشت خیلی یهویی سر میخوردی چپکی میفتادی رو برفا
چند سال پیشم فکر کنم دبیرستان بودم با خواهرمو دوستش رفتیم برف بازی اونم خوش گذشت
امسالم خیلی دوست داشتم برف بیاد و که اومد و برم تو کوچه برف بازی ولی کسی خونه نبود همه سر کار بودن
منم نرفتم فقط از اینکه دیدم زمین سفید شده خیلی خوشحال شدم






جام دل شکسته اگر گفتم به اهل نظر
بشکنی دوباره دگر وای بر تو
گر ز راه بی خبری یاد من زدل ببری
بگذری ز چشم تری وای بر تو
ای امید زندگیم زنده ام به خاطر تو
عشق من صداقت من نشد اگر که باور تو
وای بر من

خارج شده است
16 بهمن 1389,ساعت 13:43:33
پاسخ #54 در:
سینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 311
-دريافت شده: 534


*
محبوبيت : 132
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 426
اميدوار به لطف خدا
پاسخ : خاطره های برفی
 o94 o94 o94





« آخرين ويرايش :توسط amir-amir »

خدایا تو آنگونه ای که من دوست دارم

مرا آنگونه قرار بده که تو دوست داری

مواظب خوبيها و مهربونيهاتون باشيد حتي اگه كسي نباشه بگه تو چقدر خوبي برا

خاطر خدا و خودت خوب باش اونوقت فقط توئي و خدا و چه قشنگه خدا بگه تو چقدر

 دوست داشتني هستي و تو بگي همچنين شما مهربونم

خارج شده است
16 بهمن 1389,ساعت 16:15:26
پاسخ #55 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 270
-دريافت شده: 432


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 466
...
WWW
پاسخ : خاطره های برفی
اما متاسفانه توی رامسر باید تمنا کنیم تا برف بیاد یا بریم کوه..که اونم امکانش زیاد فراهم نیست.......
من خاطره ی برفی ندارم \X\






خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
16 بهمن 1389,ساعت 16:27:39
پاسخ #56 در:
مترسک
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 19


تازه وارد
*
محبوبيت : 0
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 28
پاسخ : خاطره های برفی
همیشه تو بچگیم آرزو داشتم برف بیاد و مدرسه تعطیل شه و برم برف بازی گاهی که این اتفاق میفتاد و مدرسه به خاطر برف تعطیل میشد مامانم نمیذاشت برم آدم برفی درست کنم ناراحت 2
اما الان بعد از چند سال نمیدونم چرا عوض شدم از روزای برفی بدم میاد دوس ندارم به تعطیلی بخورم  حالا وقتی برف میاد و من میتونم برم برف بازی ومامانم دیگه نگرانم نیست نمیدونم چرا فقط از پشت پنجره با عصبانیت و دلهره زمین و نگاه میکنم و زیر لب........






زندگی وزن نگاهیست که در خاطر ما  می ماند

خارج شده است
20 ارديبهشت 1390,ساعت 00:21:10
پاسخ #57 در:
موسوی
سرپرست سایت
تشكر
-اهدا شده: 3496
-دريافت شده: 791


*
محبوبيت : 510
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 613
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )




الان که دارم شروع میکنم به نوشتن میخوام بنویسم تا وقتی که از حال برم نمیدونم از چی یا کی اما دلم میخواد بنویسم نمیخوام خوب بنویسم یا بد فقط میخوام بنویسم چون دلم خیلی گرفته از این زمونه و بازی هاش .. درست وقتی که آدم فکر میکنه همه چیز مطابق میل اون داره پیش میره ورق بر میگرده  همه چیز به هم میریزه دوست دارم گریه کنم  اما اینجا نه وسط یه بیابون که فقط من باشم و ستاره های آسمون و اون کسی که همیشه و همه جا هست میخوام باهاش درد دل کنم .میخوام از آرزوهام براش بگم از چیزهایی که دوست داشتم یا دوست دارم داشته باشم ولی نداشتم دوست دارم گله کنم خیلی حرف دارم که میتونم تا صبح باهاش بزنم میخوام سبک شم .همیشه دلم میخواسته یه نفر تو دنیا باشه به حرفام گوش کنه اما خوب درست موقعی که فکر میکردم میتونم به یه نفر اعتماد کنم یه اتفاقی افتاد که دیدم نه داشتم اشتباه می کردم آخه تا کی ... دوست دارم برای یه نفر بگم یه نفر سنگ صبورم باشه ...دوست داشتمو دارم یه نفر باشه که وقتی حرفامو به اون میرنم بهم نخنده  ، مسخرم نکنه . بغضی گلومو بدجوری فشار میده دارم خفه میشم  دلم دیگه داره میترکه دیگه خسته شدم از اینکه دیگران در بارم اون چیزی رو فکر کنند که واقعاً نیستم دیگه نمیتونم بنویسم .....


سلام
من الان این پست رو خوندم . اول اینکه بهترین سنگ صبور و مطمئن ترین سنگ صبور و رازدار ترین سنگ صبور فقط خدا هست. دوم اینکه اگر تمام دنیا به شما بگن که خوبی ! شما باور نکن و اگر تمام دنیا بهت بگن که بدی  ! بازم باور نکن . این درون خود ماست که به ما میگه بدیم یا خوبیم . مهم وجدان خود آدم هست که چه نوع داوری بکنه.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا, khodam.tanha.delam

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



شادی پروانه اینست ، که هرچه تقلا کنی نمی توانی آنرا شکار کنی ! باید آرام باشی ، تا روی شانه هایت بنشیند ...
(( شانه هایت پر از پروانه باد ))

خارج شده است
20 ارديبهشت 1390,ساعت 12:31:09
پاسخ #58 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 270
-دريافت شده: 432


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 466
...
WWW
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )
میلاد خان
اقای موسوی درست میگن..توی دنیایی که هیچ معیار مشخصی برای قضاوت وجود نداره فقط خداست که اجازه ی قضاوت داره....بقیه ی ما توی قضاوتامون ول معطلیم....


دیشب تنهایی روبروت نشستم...کلی حرف زدم برات...اخرش یه چیزی ازت خواستم که امروز باید بدستش بیارم.......خستم از این حرفا خدا.....
امروز دلم خیلی گرفت ولی به روی خودم نیاوردم.......یادم به نرجس که میفته گریم میگیره ولی وقتی قراره بازم همون نرجس باشم سعی میکنم کم نیارم.....
این روزها جزو بدترین روزهای من هستن...........
خدایا.........
این روزها که اونم نیست باید بیشتر هوامو داشته باشی............................
تلخی این روزا و این حس ها..............

وای خدا یه فنجون پر دلواپسی رو میز زندگیم گذاشتی،حکمتش چیه؟؟




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
20 ارديبهشت 1390,ساعت 13:14:23
پاسخ #59 در:
گلوريا
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 1361
-دريافت شده: 1097


*
محبوبيت : 654
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1377
پاسخ : خاطرات فراموش نشدنی من ( تلخ یا شیرین )
چند سال پیش یه گربه داشتم که خیلی دوسش داشتم. o83یه روز تصمیم گرفتم براش ماهی بخرم. v=
رفتم و دنبال ماهی کیلکا گشتم.همه جا گشتم ولی نداشتن.فروشنده (که پسر جوونی بود)اومد و گفت :خانم دنبال چی میگردید؟
گفتم دنبال کیلکا.ندارید؟گفت نه.متاسفانه نداریم.گفتم ماهی ارزون دیگه چی دارید؟
نگام کرد و چند نوع ماهی نشونم داد و گفت اینا ارزونن ولی آبجی تو هم مث آبجی خودمی اینا تیغشون زیادن خوب نیستن.
یه بار ناراحت نشیا!ما هم عین خودتونیم.وضعیت مالیمون مث شماست.چون  کاملا درکتون میکردم چقد تحت فشار مالی هستید خواستم کمکتون کنم. o=
 خواستم بگم که من برای گربه ام میخوام که گفت:ما خودمونم از این ماهی ارزونا میخوریم. که دیگه چیزی نگفتم و لبخند زدم و گفتم ممنونم از راهنماییتون و اومدم بیرون $38




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا, ثنا

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط گلوريا »

ای کسانی که ایمان آورده اید ! شما رو به جدتون قسم به اونایی که ایمان نیاورده اند کاری نداشته باشید

خارج شده است
صفحه: 1 2 3 [4] 5 6 7 ... 9   بالا

 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 31 ارديبهشت 1391,ساعت 21:50:33



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها