مهم: در درياي نيلفام خوابهاي شيرين شب، صدف هاي رنگين خيال را مي كاوم، شايد مرواريد روياي ساده دلان را در آن بيابم 'گلوريا'
 
*
به تالار گفتمان "ساده دل" خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید. 13 شهريور 1389,ساعت 08:36:58


لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید


                       


نام انجمن آخرين موضوعات ارسال کننده تاريخ
  گـــالـــري عــكـــس   عکسهای جالب متفرقه   meysam   امروز، ساعت 08:33:55 قبل‏ازظهر
  ادبـــی - مــذهــبــی   @@@ حکایات بهلول @@@   شالیزه   امروز، ساعت 08:33:10 قبل‏ازظهر
  بازيهاي کامپيوتري   چگونه آنلاين بازي كنيم ( كانتر استريك cs1.6 )   سجاد   امروز، ساعت 07:27:36 قبل‏ازظهر
  گــــفــــتــــگــــو آزاد   سوتی های كاربران سایت   arashro   امروز، ساعت 02:16:34 قبل‏ازظهر
  مسابقات - سرگرمی   میاید فوتبال؟؟؟؟؟   MeMoL   امروز، ساعت 02:01:06 قبل‏ازظهر
  ادبـــی - مــذهــبــی   شعرهای من   آنارايا   امروز، ساعت 01:20:56 قبل‏ازظهر
  مسابقات - سرگرمی   بدو بدو مشاعره از نوع كوچولوش ( نسخه دوم )   jorj   امروز، ساعت 00:24:35 قبل‏ازظهر
  مسابقات - سرگرمی   دخترا یکی کم کنن پسرا یکی اضافه کنن   SEPEHR   امروز، ساعت 00:19:14 قبل‏ازظهر
  عــلــمــی - ورزشـی   اموزش زبان فرانسه   ساینا   ديروز، ساعت 22:20:22 بعدازظهر
  گــــفــــتــــگــــو آزاد   شما یادتون نمیاد   ساینا   ديروز، ساعت 22:14:51 بعدازظهر
  عــلــمــی - ورزشـی   ورزش محبوب و سنتی کشورها   ساینا   ديروز، ساعت 22:07:17 بعدازظهر
  ادبـــی - مــذهــبــی   تذکری به خودم   SEPEHR   ديروز، ساعت 21:55:34 بعدازظهر
  گــــفــــتــــگــــو آزاد   چه رنگی رنگ زندگیست؟   SEPEHR   ديروز، ساعت 20:32:41 بعدازظهر
  ادبـــی - مــذهــبــی   تاپيك ويژه : يكصد و بيست شاخه گل از بوستان قرآن   MeMoL   ديروز، ساعت 19:30:32 بعدازظهر
  آمـــــوزش تــــرفــــنــــد   ^-^ ترفند هاي ويندوز ^-^   jorj   ديروز، ساعت 19:16:43 بعدازظهر


وضعيت تاپيك
عنوان موضوع
موضوع: جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬
تعداد پاسخ ها
631
تعداد بازديد
65374

صفحه: 1 ... 16 17 18 [19] 20 21 22 ... 43   پایین
  به مورد علاقه ها اضافه شود  |  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: جملات و مطالبِ عشقولانه.عارفانه.قشنگانه شما‬  (دفعات بازدید: 65374 بار)
0 کاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
belfi
مدیر انجمن
کاربر نمونه
*

محبوبيت : 593
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 637
تعداد تاپيك ها: 57
تشكر اهدا شده: 224
تشكر دريافت شده: 229




active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #270 : 19 خرداد 1386,ساعت 17:21:10 »

یکی بود یکی نبود

تو دل یک دفتر نقاشی

یک دختر خطی تنها با لباس آبی بود ، که رنگ مورد علاقه اش یه نوع آبی خاص بود.

چند صفحه اون ور تر هم

یک پسر خطی تنها با لباس آبی هم بود ، که رنگ مورد علاقه اش یه نوع آبی خاص بود.

یک روز اون دوتا خیلی اتفاقی با هم آشنا شدن . دختر خطی که عاشق رنگ آبی بود گفت:

وااااااااااااااااااااااای شما هم رنگ آبی دوست دارین.

پسر خطی گفت:

بله من عاشق رنگ آبی هستم.

اونها با هم خیلی حرف میزدن . شبها و روزها میگذشت اما حرفای اونها تموم نمیشد.

یه روز دختر خطی به پسر خطی گفت :

دوست دارین بیاین توی صفحه من ، خوشحال میشم که صفحه نقاشی من وببینین.

پسر خطی خیلی خوشحال شد و گفت:

آره حتما خیلی دوست دارم با زندگی شما آشنا بشم

هر دو رفتن توی صفحه متعلق به دختر خطی با لباس آبی.

اما یه مشکل بود !!!

دختر خطی خیلی کوچیک بود و صفحه اندازه خودش بود ، اما پسر خطی خیلی قد بلند بود

برای همینم سرش از کادر نقاشی زد بیرون

دیگه وقتی میخواستن حرف بزنن راحت نبودن.

چون دختر خطی نمیتونست همزمان تو چشمای پسر خطی با لباس آبی نگاه کنه و حرف بزنه

پس پسر خطی گفت:

فکر کنم بهتره بریم توی صفحه من ، آخه اون صفحه خیلیییی بلنده حتما اونجا دیگه مشکلی نداریم

و میتونیم راحت به هم نیگاه کنیم و با هم حرف بزنیم.

دختر خطی قبول کرد و رفتند

وقتی وارد صفحه نقاشی پسر خطی با لباس آبی شدن

دیدن که جا خیلی کمه

آخه پسر خطی با لباس آبی خیلی قد بلند و باریک بود و نقاش جای خیلی کمی براش در نظر گرفته بود

در نتیجه همزمان نمیشد توی اون صفحه کنار هم ایستاد .

دختر خطی با لباس آبی گفت من جا نمیشم ،

پسر خطی با لباس آبی گفت :

یه فکری !!! بیا بغل من اینطوری هر دو تایی میتونیم همزمان توی یه صفحه جا بشیم

یه مدتی همینطوری گذشت

یه روز دختر خطی با لباس آبی گفت :

من دلم برای راه رفتن تنگ شده میخوام یه جایی بریم که بتونم بدووم و بازی کنم

میخوام با هم قایم موشک بازی کنیم ، یه طوری که تو چشم بذاری و من قایم بشم

بعد تو داد بزنی :

آهاااااااااااای دختر خطی با لباس آبی قایم شدی؟؟؟!!!

من دارم میام پیدات کنم.

منم از ترس اینکه تو جای من و پیدا نکنی جلوی دهنم و بگیرم که صدای ریز ریز خنده هام و نشنوی

بعد تو پیدام کنی و بگی :

آها، دیدمت دختر خطی با لباس آبی .

دیدممممممممممتتتتتتتتتتتتتتتتت !

بعدش ، من چشمام و ببندم و تا صد بشمارم

من صدای پاهات وبشنوم که داری فرار میدوویی تا یه جای مناسب برای قایم شدن پیدا کنی

من بگم :

98-99-100

اومددددددددددددددددددددددددددددددم

و تو بی صدا پشت صفحه نقاشیمون قایم شده باشی .

پسر خطی وقتی این حرفا رو شنید گفت:

وای چه فکر خوبی، یه صفحه بزررررررررگ که بتونیم توش با هم بازی کنیم و شاد باشیم

بعد پسر خطی با لباس آبی گفت:

ولی چطوری همچین صفحه ای و پیدا کنیم ؟

ما همیشه توی همین صفحه ها بودیم!

دختر خطی با لباس آبی گفت:

فکر کنم بهتر باشه از نقاشمون کمک بخوایم ، بخوایم که ما دوتا رو توی یه دفتر نقاشی دیگه که صفحه هاش خیلیییییییی بزرگتره نقاشی کنه

پس تصمیم گرفتن که هردوتایی داد بزنن :

ای نقاش مهربون ، تو رو خدا ما رو ببر توی یه صفحه دیگه که بتونیم با هم شاد باشیم و راحت بازی کنیم

نقاش صدای آدم خطی های دو بعدیش و شنید. دلش برای اونها سوخت .

پس یه دفتر دیگه که بزرگتر بود براشون آورد و گفت برید توی این صفحه اینجا جای بزرگتری برای بازی شما هست.

بعد هر دوتایی دست هم وگرفتن و رفتن توی صفحه سفید بزرگ .

صفحه خیلی خوب وبزرگ بود

جا برای هر دو تاییشون بود

هر دو بازی میکردن ، خوشحال بودن ، میخندیدن ، داد میزدن ، قایم باشک بازی میکردن.

یه روز اون دختر و پسر خطی با لباس آبی احساس کردن یک صدایی توی سینه های دو بعدیشون داره میاد.

هر دوتایی ساکت شده بودن ، دیگه بازی نمی کردن ، دیگه از قایم شدن خبری نبود .

اصلا دوست نداشتن یه لحظه هم دستهای خط خطیشون و از هم جدا کنن و برن پشت صفحه سفید کاغذ مخفی بشن .

همش با هم حرف میزدن ، از آرزوهاشون میگفتن و با هم درددل میکردن.

تا اینکه یه روز احساس کردن از این صفحه سفید بزرگ خسته شدن . و میخوان به جایی برن که با تمام صفحه های نقاشی که تا بحال توش زندگی کردن متفاوت بوده باشه.

احساس میکردن که اون صفحه های جدای از هم و همین صفحه بزرگ و سفیدی که توش با هم راحت قایم باشک بازی میکردن دیگه به دردشون نمیخوره. احساس میکردن که یه چیزی کم دارن. هر روز صدای قلب های اون دو تا توی سینه های دو بعدی و خطیشون بلند تر میشد.

یک روز نقاش چشمش افتاد به دوتا آدم خطیش با لباس های آبی.

دید بچه ها دستای هم و محکم گرفتن . و ساکت و آروم سرجاشون خشک شدن . دیگه حرکت نمیکنن.

نقاش گفت : آهای آدم های خطی با لباس آبی چی شده ؟

چرا غمگین شدین ؟ مگه از بازی کردن خسته شدین ؟ شما ها که دوست داشتین همیشه با هم بازی کنین و شاد باشین.

دختر خطی با لباس آبی گفت :

آره نقاش مهربون ، ما هنوزم دوست داریم با هم بازی کنیم ، اما نمیدونیم چرا دیگه نمیتونیم دستای هم و ول کنیم و دیگه دلمون نمیخواد برای لحظه ای هم که شده بریم پشت صفحه قایم بشیم.

نقاش گفت :

حتما دلتون برای صفحه های شخصی خودتون تنگ شده.

دختر خطی و پسر خطی همدیگه و محکم بغل کردن و گفتن :

نهههههههههههههههههههههههههههههه

نه نه نه نه نه

ما نمیخوایم بریم توی اون صفح های تنگ و تنها

نقاشی ها این دفعه همون شکلی موندن.

نقاش قلمش و برداشت و یه شاخه گل کنار صفحه نقاشی بزرگشون کشید.

پسر خطی با لباس آبی به گل نگاهی کرد ، بعد فکری به سرش زد . چشماش برقی زد و دوید طرف گل و اون و چید . بعد رفت پیش دختر خطی با لباس آبی و گفت:

عزیزم خیلی دوست دارم و گل وداد به دختر .

دختر خطی هم گفت : منم دوست دارم .

نقاش سادگی احساس اونها رو دید. گریه اش گرفت . یک قطره از اشکش چکید روی صفحه کاغذی.

و قطره دوم ، سوم و ...

آدمهای خطی چشماشون و بستن و همدیگه رو بغل کردن و دختر خطی گفت :

من هرگز بارون ندیده بودم ، اما شنیده بودم که بارون خیلی قشنگه ، اما فکر نمیکردم اینقدر قشنگ باشه !

هردوتایی چشماشون وبستن و همدیگه رو محکم زیر بارون اشکهای نقاش بغل کردن.

تا اینکه نقاش آروم گفت:

بچه های عزیزم ، چشماتون وباز کنین .

اونها چشماشون وباز کردن و فریاااااااااااااااااااااد زدن.

وااااااااااااااااااااااای خدا ، چه همه رنگ . چه همه نقاشی .

نقاش مهربون اونها رو این دفعه و برای همیشه کنار یه دریا روی یه دامنه سر سبز جایی که خورشید میرفت تا غروب کنه با چشم اندازی زیبا نقاشی کرده بود...

دختر خطی و پسر خطی با لباسهای آبی از تپه بالا رفتن و رو به دریا نشستن .

دختر خطی با لباس آبی گفت : من خیلی دوستت دارم .

پسر خطی با لباس آبی هم گفت : منم بی تو نمیتونم زندگی کنم .

بعد همدیگه رو دوباره بغل کردن و برای همیشه توی همون صفحه کاغذی ثابت شدن.

نقاش اون صفحه رو از بین همه صفحه ها ی دفتر نقاشی جدا کرد و قاب گرفت و به دیوار کوبید تا هرگز کسی دختر و پسر خطی با لباس آبی و از هم جدا نکنه .


خارج شده است

دل می گه مهربونی
رفیق همزبونی
afs
کم کم داره راه میوفته
*

محبوبيت : 15
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 84
تعداد تاپيك ها: 2
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 1


active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #271 : 22 خرداد 1386,ساعت 16:29:50 »

زمانه! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني

 

گفتی:دور مرا خط بکش.کشیدم.........حالا تو در محاصره منی!!!!!


 



خارج شده است

زندگي حكايت مرد يخ فروشي است، كه از او پرسيدن : همه ي يخ ها را فروختي؟؟!!
گفت : نه!! نخريدند تمام شد!!!
afs
کم کم داره راه میوفته
*

محبوبيت : 15
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 84
تعداد تاپيك ها: 2
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 1


active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #272 : 22 خرداد 1386,ساعت 16:36:20 »


اگه 2 تا بودی میذاشتمت رو چشام ، حالا که یکی هستی میذارمت تو قلبم


خارج شده است

زندگي حكايت مرد يخ فروشي است، كه از او پرسيدن : همه ي يخ ها را فروختي؟؟!!
گفت : نه!! نخريدند تمام شد!!!
sky rain
زده به سیم آخر
*

محبوبيت : 11
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 254
تعداد تاپيك ها: 27
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 14




active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #273 : 28 خرداد 1386,ساعت 15:47:56 »

 ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند. ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند. ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند. ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده. و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان بدر برده مي داند. هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد! باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند. ديروز به تاريخ پيوست، فردا معماست، و امروز هديه است


خارج شده است

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
afs
کم کم داره راه میوفته
*

محبوبيت : 15
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 84
تعداد تاپيك ها: 2
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 1


active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #274 : 03 تير 1386,ساعت 20:58:03 »

از وقتی رفتی تنها می شینم جاتو خالی می بینم هر کجای دنیا تا گلی می چینم جاتو خالی می بینم بعد تو کو شور و حالی عشق من جای تو خالی هر زمان توآغازی ، نغمه ای و سازی با یاد تو گاهی از دل میکشم آهی رفته از سر هوشم تو مثل قصه هایی ، همیشه در خیالمی اما چرا نامهربون با روز و روزگارمی کاشکی مثل گذشته ها ، گذشته های با صفا می اومدی کنار من من گلایه ای نکردم مگه اشکام رو ندیدی چرا رفتی نموندی من که گلایه نکردم بغض شکستم رو ندیدی ، صدای خستم رو نشنیدی آخه من بی تو میمیرم برگرد پیشم عزیزم التماسم رو ندیدی رسیدم به آخر خط پایان قصه من رو ندیدی بزار دستات رو بگیرم ، دم آخر راحت بمیرم سهم من نبود که بی تو ، توی تنهایی بمیرم


خارج شده است

زندگي حكايت مرد يخ فروشي است، كه از او پرسيدن : همه ي يخ ها را فروختي؟؟!!
گفت : نه!! نخريدند تمام شد!!!
afs
کم کم داره راه میوفته
*

محبوبيت : 15
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 84
تعداد تاپيك ها: 2
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 1


active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #275 : 03 تير 1386,ساعت 20:58:33 »

بس که ديوار دلم کوتاه است ..... هر که از کوچه تنهايي ما ميگذرد..... به هواي هوسي هم که شده .... سرکي ميکشد و ميگذرد....


خارج شده است

زندگي حكايت مرد يخ فروشي است، كه از او پرسيدن : همه ي يخ ها را فروختي؟؟!!
گفت : نه!! نخريدند تمام شد!!!
sky blue
تازه وارد
*

محبوبيت : 2
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 3
تعداد تاپيك ها: 0
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 0


active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #276 : 04 تير 1386,ساعت 17:47:22 »

اگه دردي تو پاهات حس ميکني اگه احساس ميکني خيلي خسته اي به خاطر اينه که روزي هزار بار تو خاطر من مياي و ميري.


خارج شده است

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد ، عشق ها میمیرند ، رنگها رنگ دگر می گیرند و همین خاطرهاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا می ماند
sky rain
زده به سیم آخر
*

محبوبيت : 11
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 254
تعداد تاپيك ها: 27
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 14




active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #277 : 06 تير 1386,ساعت 22:26:39 »

ناپلئون ميگه : حرفی رو بزن که بتونی بنويسيش چيزی رو بنويس که بتونی امضاش کنی و چيزی رو امضا کن که بتونی پاش وايستی پس (دوستت دارم ) :Much: $40


خارج شده است

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
sky rain
زده به سیم آخر
*

محبوبيت : 11
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 254
تعداد تاپيك ها: 27
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 14




active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #278 : 23 تير 1386,ساعت 18:34:58 »

دلم میخواد برم رو بلند ترین قله و داد بزنم که تا ابد بیشتر از ستارهای آسمون دوستت دارم ولی حیف که حسش نیست. Grin


خارج شده است

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
آنارايا
مدير سايت
ريش سفيد سايت
*

محبوبيت : 872
آنلاین آنلاین

جنسيت : پسر
محل سکونت : تهرانپارس
تعداد ارسال: 1819
تعداد تاپيك ها: 146
تشكر اهدا شده: 1255
تشكر دريافت شده: 796




www.ANARAYA.com

active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر WWW
« پاسخ #279 : 09 مرداد 1386,ساعت 04:21:10 »


منتظر نمان که پرنده ای بیاید و پروازت دهد ؛ در پرنده شدن خویش بکوش.


خارج شده است

.
اگه فاصـله افـتـاده، اگـه مـن بـا خــودم سـردم
تو کاری با دلم کـردی کـه فـکـرشـو نمی کردم
چـه آسون دل بـریـدی از دلـی کـه پـای تـو گـیره
که از این بدتر هم باشی، واسه تو نفسش میره
نمی تـرسـم اگـه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشـه لـحـظـه آخـر خـدا نـزدیـکـتـر مـیـشه
sky rain
زده به سیم آخر
*

محبوبيت : 11
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 254
تعداد تاپيك ها: 27
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 14




active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #280 : 09 مرداد 1386,ساعت 13:02:31 »

برو به جهنم، چون فقط تو هستي كه ميتوني جهنم رو بهشت كني Cheesy


خارج شده است

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
sky rain
زده به سیم آخر
*

محبوبيت : 11
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 254
تعداد تاپيك ها: 27
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 14




active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #281 : 09 مرداد 1386,ساعت 20:39:46 »

چي ميشه اگه بشه اخ اگه بشه شايدم نشه كه نميشه ولي اگه شد كه بشه كي ميدونه چي ميشه اگه بشه چي ميشه كه اگه شد مال من بشه يعني مال من ميشه --- بايدخريدارم شوي تامن خريدارت شوم-وانگه گرفتارم شوي تا من گرفتارت شوم من نيستم چون ديگران بازيچه بازيگران-اول بدست ارم تو راوانگه گرفتارت شوم --- تنها تواي درخت فرسوده تكيه گاهم شدي و تنها تو اي باد مرا ميخواني ومن حتي يك برگ از حرفهايت را نمي فهمم


خارج شده است

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
MeMoL
مدير سايت
ريش سفيد سايت
*

محبوبيت : 1024
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 1860
تعداد تاپيك ها: 327
تشكر اهدا شده: 678
تشكر دريافت شده: 647




active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر WWW
« پاسخ #282 : 21 مرداد 1386,ساعت 18:06:57 »

نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من ، من خودم بودم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزید


خارج شده است

دوستان ساده دلیم همتون رو دوست دارم


درون اتفاق درد ، میان شهر بی پیکر

          سکانس آخر شعرم ، منم بی تو که میمیرم
king
به این میگن فعال
*

محبوبيت : 33
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 363
تعداد تاپيك ها: 38
تشكر اهدا شده: 1
تشكر دريافت شده: 28




active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #283 : 29 مرداد 1386,ساعت 00:53:53 »


تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست


شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتیم اما حال که ناخواسته به آن دعوت شدیم ، تا می توانیم زیبا برقصیم


آنتونی کویین: خوشبختی یعنی تسلیم نشدن در برابر بدبختی.


شامفور: محبت خرجی ندارد در حالی که همه چیز را خریداری میکند.


ویکتور هوگو: خوشبخت ترین انسان کسیست که خداوند دلی پر از احساس به او داده باشد



خارج شده است
sky rain
زده به سیم آخر
*

محبوبيت : 11
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
محل سکونت : تهران
تعداد ارسال: 254
تعداد تاپيك ها: 27
تشكر اهدا شده: 0
تشكر دريافت شده: 14




active
experience
level

نمايش پيغام هاي اين كاربر
« پاسخ #284 : 29 مرداد 1386,ساعت 15:12:46 »

اگه اشکی می شدم کنج نگاهت اگه آروم می چکیدم سر راهت اگه حتی نظری به من نداشتی اگه حتی پاتو روی من می ذاشتی من بازم دیونه نگات می موندم بازم عاشقونه زیر پات می موندم یا شاید گلی بشه از دل خاک سر بکشه اگه چشمه شد می تونی عشقو تو دلش ببینی اگه گل شُدِش می تونی عشقو از ساقش بچینی اگه روزی صد بار از چشات بیفتم دست خواهش بشمو به پات بیفتم اگه رد شی بی تفاوت از کنارم تو بدون عاشقمو و چاره ندارم هر جا باشم شکل عشقتو می گیرم تا ابد


خارج شده است

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل
صفحه: 1 ... 16 17 18 [19] 20 21 22 ... 43   بالا
  به مورد علاقه ها اضافه شود  |  چاپ صفحه  

 
پرش به :  



* قوانین ارسال
شما نمي توانيد تاپيک جديد ارسال نماييد .

شما نمي توانيد جواب پست ارسال نماييد .

شما نمي توانيد فايل پيوست کنيد .

شما نمي توانيد پست خود را ويرايش کنيد .
کدهای BB خاموش است .
شکلک ها خاموش است .
کد هاي [img] خاموش است .
کد هاي Html خاموش است .

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF | SMF © 2007, Simple Machines LLC | Persian Language Pack by YaranTOOS Group | Iranian Date By Iran Modern Co

تمامی حقوق اين سايت متعلق به تالار گفتمان ساده دل می‌باشد. انتشار مطالب با ذكر منبع آزاد است.


Valid XHTML 1.0! Valid CSS! This Theme Edited by hodhodshop


گوگل اين صفحه را ديده است 04 شهريور 1389,ساعت 03:33:53


www.HODHODSHOP.com
سلام دوست عزيز اطلاعات موجود نشان می دهد که شما عضو "ساده دل" نیستید از شما خواهشمنديم
ثبت نام كنيد و چنانچه كه نمي خواهيد بر روي دكمه زير كليك كنيد.