شعر های بلند و کوتاه - * - 03 خرداد 1391,ساعت 20:39:24

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .این پسر خالمه؛پارسال ک...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 18:46:06
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : بن بستبه من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشههنوزم بیـن ما شاید یه حـس تـا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 18:31:30
موضوع : حرف دل
متن : نگاه نکنین متنش زیاده - البته اگه عین من حال خوندن متنای زیاد رو ندارین ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 18:03:23
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن : قدیمترا میخواستم توی تک تک آرزوها و فکرات باشم؛یا اگه نیستم لااقل بدون...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 17:28:06
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : دیرگاهیست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم من استباز ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : امروز، ساعت 16:55:27
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : نوشته: علی 1360 در امروز، ساعت 12:25:50 .....دختر خانم ها مطمئناً نمی توانند در ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط آنارايا        تاریخ : امروز، ساعت 15:35:49
موضوع : ناامیدی تنها یک گناه است؟
متن : امید در کنار نا امیدی رنگ میگیره ؛ مثلا باید به یک جریانی کاملا و با دل ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 15:29:35
موضوع : •فروغ _ زنی تنها در آستانه فصلی سرد!•
متن : ناگفته هايي از فروغ  در حوزۀ سينماـ پيوندفيلم(يك آتش)كه در سال ۱۳۴۱ در ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 15:16:37
موضوع : پاسخ : شعر هاي خنده دار
متن : ياهوهي گفتند: پدرومادرها!مراقب باشيداينترنت چيز بدي استماهواره خطر دا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 14:56:49
موضوع : **اشتباهات داوري در فوتبال**
متن : پیش مییاد؛به دل نگیرین؛‏)‏
در ورزشی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : امروز، ساعت 12:50:12
موضوع : خواننده های ایرانی
متن : احسان خواجه امیری به همراه همسرش شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا ب...
در گـــالـــري عــكـــس
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 04:25:06
موضوع : تذکری به خودم
متن : باید یاد بگیرم چه حرفی بزنم ؛ قبل از گفتن هر حرفی خوب فکر کنم تا مبادا ن...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 03:54:40
موضوع : • مناجات •
متن : و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم ، خدایا زمین گیر شدنم را مپسند . . .
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 03:31:18
موضوع : 1400 صلوات براي .............
متن : درود بر دوستای خوبم شادی عزیز قبل از هر حرفی واقعا متأسفم به خاطر دوست ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:48:24
موضوع : مکالمه های شما...
متن : یه وقتایی ماها توی روز مکالمه ها و گفتگوهای جالبی داریم...بعد یه مدت یام...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 22:49:33

صفحه: 1 [2] 3 4 5 ... 52   بالا
موضوع: شعر های بلند و کوتاه  (دفعات بازدید: 29098 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 6 مهمان درحال دیدن موضوع.
23 آذر 1386,ساعت 18:31:36
پاسخ #15 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
جوانه های جوان در سکوت می گریند             

ببین چه تلخ درختان توت می گریند


ببین چگونه دگل قاصد از زبان افتاد                 

 همیشه خوش خبران در سکوت می گریند


بیا به شانه هم بی دریغ گریه کنیم                 

 که دستهای دعا در قنوت می گریند


جوانه های جوان بی حمایت خورشید             

 دریغ در گره عنکبوت می گریند...!


صدای توست و یا ابرهای بی باران                 

 که باز بغض تو را در گلوت می گریند؟!





« آخرين ويرايش :توسط jaber »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 19:52:29
پاسخ #16 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
سلام دوستان عزیز

با اجازه ممول خانم که این تاپیک رو زدند می خوام دیوان شعر شاعران رو براتون بزارم ( غیر از شعرای متفرقه )
اول از خانم پروین اعتصامی شروع م کنم .


      
تعداد ابيات : ٥٢

اي دوست، تا که دسترسي داري

حاجت بر آر اهل تمنا را


زيراک جستن دل مسکينان   

شايان سعادتي است توانا را


از بس بخفتي، اين تن آلوده

آلود اين روان مصفا را


از رفعت از چه با تو سخن گويند

نشناختي تو پستي و بالا را


مريم بسي بنام بود لکن

رتبت يکي است مريم عذرا را


بشناس ايکه راهنوردستي

پيش از روش، درازي و پهنا را


خود راي مي‌نباش که خودرايي

راند از بهشت، آدم و حوا را


پاکي گزين که راستي و پاکي

بر چرخ بر فراشت مسيحا را


آنکس ببرد سود که بي انده

آماج گشت فتنه‌ي دريا را


اول بديده روشني آموز

زان پس بپوي اين ره ظلما را


پروانه پيش از آنکه بسوزندش

خرمن بسوخت وحشت و پروا را


شيريني آنکه خورد فزون از حد

مستوجب است تلخي صفرا را


اي باغبان، سپاه خزان آمد

بس دير کشتي اين گل رعنا را


بيمار مرد بسکه طبيب او

بيگاه کار بست مداوا را


علم است ميوه، شاخه‌ي هستي را

فضل است پايه، مقصد والا را


نيکو نکوست، غازه و گلگونه

نبود ضرور چهره‌ي زيبا را


عاقل بوعده‌ي بره‌ي بريان

ندهد ز دست نزل مهنا را


اي نيک، با بدان منشين هرگز

خوش نيست وصله جامه‌ي ديبا را


گردي چو پاکباز، فلک بندد

بر گردن تو عقد ثريا را


صياد را بگوي که پر مشکن

اين صيد تيره روز بي آوا را


اي آنکه راستي بمن آموزي

خود در ره کج از چه نهي پا را


خون يتيم در کشي و خواهي

اي دل عبث مخور غم دنيا را


فکرت مکن نيامده فردا را

کنج قفس چو نيک بينديشي


چون گلشن است مرغ شکيبا را

بشکاف خاک را و ببين آنگه


اين دشت، خوابگاه شهيدانست

بي مهري زمانه‌ي رسوا را


فرصت شمار وقت تماشا را

از عمر رفته نيز شماري کن


مشمار جدي و عقرب و جوزا را

دور است کاروان سحر زينجا


شمعي ببايد اين شب يلدا را

در پرده صد هزار سيه کاريست


اين تند سير گنبد خضرا را

پيوند او مجوي که گم کرد است


نوشيروان و هرمز و دارا را

اين جويبار خرد که مي‌بيني


از جاي کنده صخره‌ي صما را

آرامشي ببخش تواني گر


اين دردمند خاطر شيدا را

افسون فساي افعي شهوت را


افسار بند مرکب سودا را

پيوند بايدت زدن اي عارف


در باغ دهر حنظل و خرما را

زاتش بغير آب فرو ننشاند


سوز و گداز و تندي و گرما را

پنهان هرگز مي‌نتوان کردن


از چشم عقل قصه‌ي پيدا را

ديدار تيره‌روزي نابينا


عبرت بس است مردم بينا را

باغ بهشت و سايه‌ي طوبي را


نيکي چه کرده‌ايم که تا روزي

نيکو دهند مزد عمل ما را


انباز ساختيم و شريکي چند

پروردگار صانع يکتا را


برداشتيم مهره‌ي رنگين را

بگذاشتيم لل لالا را


آموزگار خلق شديم اما

نشناختيم خود الف و با را


بت ساختيم در دل و خنديديم

بر کيش بد، برهمن و بودا را


اي آنکه عزم جنگ يلان داري

اول بسنج قوت اعضا را


از خاک تيره لاله برون کردن

دشوار نيست ابر گهر زا را


ساحر، فسون و شعبده انگارد

نور تجلي و يد بيضا را


در دام روزگار ز يکديگر

نتوان شناخت پشه و عنقا را


در يک ترازو از چه ره اندازد

گوهرشناس، گوهر و مينا را


هيزم هزار سال اگر سوزد

ندهد شميم عود مطرا را


بر بوريا و دلق، کس اي مسکين

نفروختست اطلس و خارا را


ظلم است در يکي قفس افکندن

مردار خوار و مرغ شکرخا را


خون سر و شرار دل فرهاد

سوزد هنوز لاله‌ي حمرا را


پروين، بروز حادثه و سختي

در کار بند صبر و مدارا را





« آخرين ويرايش :توسط jaber »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 19:59:00
پاسخ #17 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه

           
تعداد ابيات : ١٨


کار مده نفس تبه کار را

در صف گل جا مده اين خار را


کشته نکودار که موش هوي

خورده بسي خوشه و خروار را


چرخ و زمين بنده‌ي تدبير تست

بنده مشو درهم و دينار را


همسر پرهيز نگردد طمع

با هنر انباز مکن عار را


اي که شدي تاجر بازار وقت

بنگر و بشناس خريدار را


چرخ بدانست که کار تو چيست

ديد چو در دست تو افزار را


بار وبال است تن بي تميز

روح چرا مي‌کشد اين بار را


کم دهدت گيتي بسياردان

به که بسنجي کم و بسيار را


تا نزند راهروي را بپاي

به که بکوبند سر مار را


خيره نوشت آنچه نوشت اهرمن

پاره کن اين دفتر و طومار را


هيچ خردمند نپرسد ز مست

مصلحت مردم هشيار را


روح گرفتار و بفکر فرار

فکر همين است گرفتار را


آينه‌ي تست دل تابناک

بستر از اين آينه زنگار را


دزد بر اين خانه از آنرو گذشت

تا بشناسد در و ديوار را


چرخ يکي دفتر کردارهاست

پيشه مکن بيهده کردار را


دست هنر چيد، نه دست هوس

ميوه‌ي اين شاخ نگونسار را


رو گهري جوي که وقت فروش

خيره کند مردم بازار را


در همه جا راه تو هموار نيست

مست مپوي اين ره هموار را


پروین اعتصامی





« آخرين ويرايش :توسط jaber »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 20:11:53
پاسخ #18 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
خيال تو


پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست


شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست


يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست


خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست


من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست


تا اوج ، راهی ام  به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 20:12:46
پاسخ #19 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
ياس عشق


دیروز در کنار تو احساس عشق بود

دستان کوچکت که پر از یاس عشق بود


دستان کوچکت که جنون مرا نوشت

این واژه های غرق به خون مرا نوشت


هرجا که رد پای شما هست می روم

فکری بکن به حال من از دست می روم


قلبم شکسته است و هی سرد می شوم

بگذار بشکند عوضش مرد می شوم


دستان خسته ام به شقایق نمی رسد

فریاد من به گوش خلایق نمی رسد


این دست ها همیشه پر از بوی یاس نیست

یا مثل چشم های شما با کلاس نیست


این رسم زندگی ست بزرگ و بزرگ تر

هر چه بزرگ تر و سپس هرچه گرگ تر


بین خودم و آینه دیوار می کشم

هرشب که پشت پنجره سیگار می کشم


شاید هنوز فرصت عصیان و مرگ هست

در ذهن ابرهای درونم تگرگ هست


بانوی دشت های قشنگی که سوختی

عشق مرا به رهگذران می فروختی


چشمانتان پر از هیجان نیست نازنین

این دست ها همیشه جوان نیست نازنین


شاید کسی که بین غزل های من گم است

در فصل های زندگی ام فصل پنجم است


یا نه درست مثل خودم لاابالی است

از مردمان غمزدهء این حوالی است


حالا ببین علیه خودم غرق می شوم

در منتها الیه خودم غرق می شوم


دلشوره های سرخ دلم ناتمام ماند

احساس می کنم غزلم ناتمام ماند





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 20:13:37
پاسخ #20 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
انار گونه


انارگونه ، نگاهم ترك ترك ... بانو!

دلم به نازكي بال شاپرك  بانو !


ميان آتش و ديوار ِبي كسي هرشب

مرا سياهي  ِغم  مي زند كتك...  بانو!


كمي به فكرمن اي كاش باشي اي خورشيد!

كمي كني به دل خسته ام كمك ...  بانو!


وروح من  كه پرازمرگ هاي  تكراري است

به زنده بودن خود نيزكرده شك... بانو !


بخواه باغ انار ِ دلم ... شود آرام

که از غمت شده قلبم ترك ترك  بانو...





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 20:14:54
پاسخ #21 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
روزگار غريبی است ...


سه نقطه هاي تو گاهي هزار واژه ومن

هنوز در تب يك نقطه از لبت بي تاب


هميشه معني صد اضطراب  ...  من، بي تو

هميشه ديدن بي پرده  ی شما در خواب


چه عاشقانه ی  پوچي!  تو خوب مي داني

ميان اين همه رويا   ، فقط تويي كمياب


و من چه خسته تو را چون سراب مي جويم

چه فصل خالي و تلخي ست سهم من زين خواب!

...

كجاست آنكه ز من آتشي بگيراند

بسازد از تن من  قطعه قطعه هاي مذاب


و يا حضور تو را قصّه قصّه ، فصل به فصل...

بخواند از تو غزل هاي نابِ بي پاياب

...

خدا کند که غزلهای آخرم باشد

خدا کند که شوم در غمت خراب،خراب


چه روزگار غریبی ست نازنین، آری

نه حرف مانده برایم ،  نه عشق های مجاب


بیا... تمام کن این انتظار را در من

بدون شرح و سه نقطه ... پر از حکایت ناب

...

یکی نبود و یکی بود و او نبود ... و من

هنوز در تب یک نقطه از لبت بی تاب





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 20:16:33
پاسخ #22 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
عاشقی


چشمک بزن چراغ  ِخیابان  ِعاشقی !

در بهت ِ چشم  ِمرغ  ِغزلخوان ِ عاشقی


شاید بهار هم  ، شبی از دوردست  ِخویش

تن در دهد به سوز ِ زمستان  ِعاشقی
 

قدری بخند در شب دلگیر ِ چشم من

برقی بزن ستاره ی خندان عاشقی !


عیسی بیا که وقت دمیدن رسیده است

بر پیکر ِ الهه ی بی جان عاشقی


اینجا نشسته ام و تنم شسته می شود

با بغض های ابر ِ بهاران ِ عاشقی


گاهی نظر به چشم  ِپر از شور ِ زندگیت

گاهی به سوی قبر ِ شهیدان ِ عاشقی
 

در خواب ِ گریه های خودم غرق  می شوم

این رعد و برق هرشب و باران  ِعاشقی


ای کاش بعد  ِمـُردن  ِمن  ، دوستان  ِمن

دفنم کنند در غزلستان  ِعاشقی





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 20:17:19
پاسخ #23 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
غزلی برای تو


اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو


احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو


برگرد و هر چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو


از قول من بگو به دلت نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!


دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ،  بهانه ی باران برای تو


ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 20:18:25
پاسخ #24 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
نشان تو


از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست

آن کفشهای مهربانت را نمی دانست

 
رنجیده ام  از آسمان، قطع امیدم کرد

دنباله ی رنگین کمانت را نمی دانست


اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست

شیرینی اش ،  طعم لبانت را نمی دانست
 

قیچی شدم ،  بال و پرم را یک به یک چیدم

ســـَمت ِ وسیع ِ آسمانت را نمی دانست


لای ورقها  ، نامه ها  ، دفترچه ها   گشتم

حتی کتابی داستانت را نمی دانست





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 20:22:41
پاسخ #25 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
منتظر


مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم


اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم


مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سر ِ نقد  ِگناه بردارم


گناه  ِهرچه دلم بشکند به گردن توست

گناه  ِهر قدمی اشتباه بردارم


تو قرص ماهی و  من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوض ِ ماه بردارم


بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 21:02:20
پاسخ #26 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
از دست های خسته ی من باز می رود

دستی که در تمام تنم لمس/ می کند !

بر روی تختخواب سفیدت نشسته ای

حالا شروع مضحک برنامه ی ۹۰

هی اوت می شود همه ی زندگیت و بعد

سوتی شبیه جیغ و دوباره بزن لگد

دروازه های کوچک قلبی که بسته است

آفساید ... سوت داور بعدش شروع بد !!!

از اولش شروع قشنگی نداشتی

از اولش هجوم همین دست های رد ...

[][][]

یک ... دو ... سه ... [ بامب ] زندگی منفجر شده

شاعر میان شعر خودش منتشر شده

کابوس های هر شبه ای که پریده /خواب

یک عمر زندگی سوالی؟؟؟ که بی جواب ...

[][][]

در دست های خسته ی من لمس می شود

شاید شروع تازه تری باشد این جسد !





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 21:04:49
پاسخ #27 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه

بلیط بر گشتی که نمی رود اتوبوس

زنی که زل زده بیرون پنجره مأیوس

نگاه خیره اتوبان رشت تا تهران

پلیس کنترل جاده شکل نامحسوس

همین که سبقت از زندگی / بگیر و بمیر

بس ست اینکه در این پیله ها شدی محبوس

که کش بیاوری یک عمر زندگی را بعد

درست قرمز و خونی شدی سس مخصوص

[ برای پیتزای زندگی خوشمزه ات ]

که قاچ قاچ فقط خورده ای ازش افسوس

[][][]

دیالوگی که تو را حفظ می شود هر بار

خفه شو احمق کودن ،خفه شو بچه ی لوس

که خیس می کنی این شعر های گنگت را

شبیه ترس بزرگی که از شب و کابوس...

[][][]

بلیط این اتوبوسی که می رسم تا تو

که لحظه لحظه مرا کرده از خودم معکوس

که باز سمت تو بر گشت می خورم ازتو

که باز آمده ام با همان لباس عروس!





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
23 آذر 1386,ساعت 21:28:41
پاسخ #28 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
طوریم نیست خرد و خمیرم فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین


از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

در مرز چشمهای تو گیرم فقط همین


با دیدنت زبان دلم بند آمده است

شاعر شدم که لال نمیرم فقط همین!





« آخرين ويرايش :توسط آنارایا »

ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
29 آذر 1386,ساعت 13:23:53
پاسخ #29 در:
jaber
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 12


تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 57
پاسخ : شعر های بلند و کوتاه
  آن دم که با تو  ام


ای آنکه زنده از نفس توست جان من

آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من


آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب

می‌ریزد آبشار غزل از زبان من


آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها

سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من


بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم

زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!


با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟

خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من






ترا من چشم در راهم شباهنکام

خارج شده است
صفحه: 1 [2] 3 4 5 ... 52   بالا

 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
شعر های کوتاه و بلند جهان ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 » غزل فروش 24 1588 آخرين ارسال 27 خرداد 1390,ساعت 01:49:00
توسط ZAGHI
==== داستان کوتاه 2 ==== ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 ... 5 6 » شالیزه 80 3225 آخرين ارسال 20 ارديبهشت 1391,ساعت 15:42:06
توسط پديده
شعرهای بلند و کوتاه (4) ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 ... 9 10 » شالیزه 139 3688 آخرين ارسال امروز، ساعت 16:55:27
توسط مرتضی محمدی
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 16 ارديبهشت 1391,ساعت 02:44:17



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها