در ایران دوباره متولد شدم - * - 04 خرداد 1391,ساعت 09:27:31

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : شما دوست دارید به اونی که عاشقشید چی هدیه بدید؟
متن : اگر عشق ؛ عشق باشه آدم از خودش میگذره ؛ همه چیز رو برای معشوقش میخواد . ت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 03:53:58
موضوع : بیا از رویات بگو...شاید منم رویامو پیدا کنم...
متن : هرچی فکر میکنم میبینم رویایی ندارم .......نکنه زندگی کردن داره از ذهنم می...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:56:08
موضوع : چرا کمک میکنی چون...
متن : کمک می کنم چون من هم یک روزی یک جایی محتاج کمک میشم ...کمک می کنم تا روزی ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:48:32
موضوع : گمشده من ، گمشده تو
متن : این روز ها احساس می کنم خیلی چیزها هست که گمشون کردم . من راه رسیدن به خو...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:43:02
موضوع : حرف دل
متن :   مخصوص ساده دلادوستش دارم ولی او دیگران را دوست داردبرخلاف عشق از ما ب...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 23:42:30
موضوع : آرزوهایی که هرگز برآورده نشدند....
متن : آرزوهای زیادی داشتم؛و آخرینش این بود که بتونم  کسی رو که عاشقشم؛ببینم؛...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 23:29:27
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن : امشب بزرگی‌ات می‌شود آرزوهایتلیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باشف...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 23:15:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : سلام به همه دوستاماین خیلی عالیه. قبلنا که اون اوایل من با اینجا اشنا ش...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط mosafer        تاریخ : ديروز، ساعت 23:09:37
موضوع : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .این پسر خالمه؛پارسال ک...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 18:46:06
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : بن بستبه من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشههنوزم بیـن ما شاید یه حـس تـا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 18:31:30
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : دیرگاهیست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم من استباز ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 16:55:27
موضوع : ناامیدی تنها یک گناه است؟
متن : امید در کنار نا امیدی رنگ میگیره ؛ مثلا باید به یک جریانی کاملا و با دل ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 15:29:35
موضوع : •فروغ _ زنی تنها در آستانه فصلی سرد!•
متن : ناگفته هايي از فروغ  در حوزۀ سينماـ پيوندفيلم(يك آتش)كه در سال ۱۳۴۱ در ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:16:37
موضوع : پاسخ : شعر هاي خنده دار
متن : ياهوهي گفتند: پدرومادرها!مراقب باشيداينترنت چيز بدي استماهواره خطر دا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:56:49
موضوع : **اشتباهات داوري در فوتبال**
متن : پیش مییاد؛به دل نگیرین؛‏)‏
در ورزشی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 12:50:12

صفحه: [1]   بالا
موضوع: در ایران دوباره متولد شدم  (دفعات بازدید: 210 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.
08 دي 1388,ساعت 02:47:48
در:
Xman
مدیر ارتباطات
تشكر
-اهدا شده: 1855
-دريافت شده: 1309


*
محبوبيت : 931
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1035
در ایران دوباره متولد شدم
چند وقت پيش مطلبي را در روزنامه جوان خوندم جالب بود گفتم براتون بگذارم
**********************************

روایت یک تحول شیرین در گفت‌وگوی «جوان» با ه‍ِلا کمالیان، بانوی اندیشمند آلمانی
در ایران دوباره متولد شدم
بارها اتفاق افتاده که از ازدواج مردم دیگر کشورها و ادیان با ایرانیان مطالبی را خوانده یا شنیده‌ایم. اما می‌توان گفت، ازدواج خانم هلا با آقای رحیم کمالیان با ازدواج‌های دیگر تفاوت‌های بسیاری دارد. وی که اصلیتی آلمانی دارد، پیش از پیروزی انقلاب توسط آقای کمالیان در آلمان با اسلام آشنا شده و سپس با ایشان ازدواج می‌کند و پس از پیروزی انقلاب برای زندگی به ایران نقل مکان می‌کنند. اما نکته حائز اهمیت آن است که وی آنچنان شیفته اسلام، امام (ره) و مقام معظم رهبری است که شاید باور کردنش سخت باشد. در ملاقاتی که با ایشان داشتیم او را یک زن کاملاً‌ ایرانی با لهجه‌ای که مخلوطی از فارسی و آلمانی بود یافتیم که بسیار دلنشین بود. در ادامه گفت‌وگوی ما را با ایشان که در رابطه با زندگی در ایران است می‌خوانید.


بفرمایید چه شد که با یک ایرانی ازدواج کردید؟

من و همسرم هر دو در آلمان دانشجو بودیم. بنده دانشجوی پرستاری و همسرم دانشجوی عمران بود و در ابتدای آشنایی‌مان اصلاً در فکر ازدواج نبودیم.

چطور، بیشتر توضیح دهید؟

آقای کمالیان از اسلام بسیار صحبت می‌کردند و بنده هم در دفاع بسیار از مسیحیت تا آنکه ایشان گفتند اگر توانستم متقاعدشان کنم که مسیحیت بهتر و دین کاملی است حتماً مسیحی می‌شوند! البته بعدها فهمیدم که این امکان‌پذیر نیست که مسلمان دینش را تغییر بدهد اما به هر صورت با صحبتی که کردند باعث شدند کتاب‌های بسیاری در رابطه با مسیحیت و همچنین انجیل را از اول‌ تا به آخر بخوانم.

آن زمان مسیحی معتقدی بودید؟

بله بسیار. در واقع تنها مشکلی که با مسیحیت داشتم قبول مسأله تثلیث بود. اما مابقی اصول دینی‌ام را قبول داشتم البته قبول داشتم که خدا و حضرت مسیح وجود دارند اما تثلیث را نمی‌توانستم بپذیرم.

در رابطه با تثلیث بیشتر توضیح دهید.

تثلیث یعنی خدا پدر، خدا پسر (مسیح پسر خدا) و روح القدس. من با این موضوع مشکل داشتم و به همین خاطر حتی با اسقف‌های بسیاری صحبت کردم اما هیچ کدامشان نتوانستند جواب قانع‌کننده‌ای برای حل مسأله من داشته باشند.

چطور اسلام را پذیرفتید؟

آقای کمالیان هم روی همین موضوع بیشتر تکیه کرد و یک قرآن به زبان آلمانی برایم آورد که اصلاً ترجمه خوبی نبود البته برای آن زمان که کمتر به این مسائل پرداخته می‌شد خوب بود و با مطالعه آنچه در قرآن یاد شده با آن ترجمه ناقص آلمانی وجود داشت به اسلام علاقه‌مند شدم و فهمیدم که اسلام چقدر دین کاملی است. من و آقای کمالیان به هامبورگ که مرکز مسلمانان آلمان است رفتیم و بنده تشهدم را نزد آقای محققی خواندم و به این ترتیب مسلمان شدم و بعد ازدواج کردیم.

به زبان آلمانی قرآن را می‌خواندید؟

بله حتی همسرم خواندن نماز را به زبان آلمانی توضیح دادند و من هم به زبان آلمانی نماز می‌خواندم یا در اجرای دیگر موارد هم به همین صورت بود.

اولین بار چه زمانی به ایران آمدید و ایران را چطور دیدید؟

قبل از جشن 2500 ساله شیراز بود که همراه شوهرم و بچه‌هایمان که بسیار کوچک بودند به ایران آمدم و اصلاً از شرایط موجود در آن زمان خوشم نیامد. وضعیت زنان و بچه‌ها بسیار بد بود البته بعد از دستگیری آقای کمالیان دوبار دیگر به صورت مخفیانه به ایران سفر کردم که مشکلات بسیاری را به همراه داشت.

ابتدا به کدام شهر سفر کردید و برخورد اقوام با شما چگونه بود؟

ابتدا به قم رفتیم چون فامیل همسرم در قم بودند. آنها بسیار با محبت، بسیار خوشرو و خوش‌برخورد بودند و دیدن این محبت‌ها برای من تازگی داشت. امروز قم مدرن‌تر شده، آن زمان شهر بافت سنتی داشت؛ خانه‌ها به سمت کوچه فاقد پنجره بودند و کوچه‌ها بسیار تنگ بود اما داخل خانه‌ها حیاط‌هایی بزرگ همراه با باغچه‌ها و درختان... بود. زمانی که ما به قم رسیدیم شب بود و در آن تاریکی شب همه اعضای خانواده همسرم به استقبال ما آمده بودند. من از دیدن وضعیت داخلی خانه‌ها و خارج آنها بسیار متعجب بودم. آن زمان روی زنان و بچه‌ها بسیار فشار فرهنگی وجود داشت و بچه‌‌ها در مدارس تنبیه می‌شدند و اصلاً شرایط خوبی وجود نداشت.

به همین خاطر برگشتید آلمان؟

بله.

در رابطه با فشار فرهنگی که روی زنان جامعه بود بیشتر توضیح دهید؟

آن زمان خانم‌ها در ایران از دامن‌های کوتاهی استفاده می‌کردند به نام مینی ژوپ، هر چند ما در آلمان هم مشابه آنها را داشتیم اما در ایران این دامن‌ها بسیار کوتاه‌تر بودند. من در آلمان سوپروایزر بیمارستانی بودم و ما در بیمارستان اصولاً افرادی که وضعیت نامناسبی داشتند و مینی می‌پوشیدند را نمی‌پذیرفتیم. در شهرستان‌های ایران زنان اغلب خانه‌دار بودند و فعالیتی جز پخت و پز نداشتند و این موضوع برای من خوشایند نبود.

از دستگیری همسرتان گفتید، به چه علت آقای کمالیان دستگیر شده بودند؟

همسرم همراه با شهید بهشتی در انجمن اسلامی آلمان فعالیت داشتند و یکی از افراد انقلابی بودند. بسیاری از جلسات انجمن در منزل ما گرفته می‌شد. زمانی که آقای کمالیان به همراه دو نفر از فرزندانمان به ایران بازگشتند، ایشان دستگیر شدند و چند سالی زندانی سیاسی بودند البته آن زمان بنده درآلمان بودم.

برپایی آن جلسات شما را علاقه‌مند به حضور در عرصه مبارزات نکرد؟

خیر. جلسات به زبان فارسی بود. علاوه بر آن من سه فرزند داشتم و به قدر کافی درگیر کارهای منزل بودم که فرصت حضور پیدا نکنم، هر چند زیاد هم متوجه بحث‌هایشان نمی‌شدم اما برایم بسیار مهم بود، فعالیت‌هایی که آقای کمالیان انجام می‌دادند و راضی بودم.

مجدداً چه شد که به ایران بازگشتید و ماندگار شدید؟

پس از پیروزی انقلاب و آزادی آقای کمالیان از زندان شرایطی فراهم شد که بتوانیم با هم در ایران زندگی کنیم.

چطور؟

همان اوایل انقلاب بود و آقای طالقانی تازه فوت کرده بودند که هنوز عکسشان با آن عینک دور قاب مشکی در ذهنم هست. زمانی که به فرودگاه مهرآباد رسیدیم، مردمی را دیدم که همه شاد بودند و احساس غرور می‌کردند حتی کسانی که چمدان‌ها را حمل می‌کردند و باربر بودند. همه تصور داشتند که تازه کسی شده‌اند و روحیه‌شان با قبل از انقلاب بسیار متفاوت و عالی بود. زمانی که از نزدیک سفارت آمریکا رد می‌شدیم کسانی را می‌دیدیم که آتش‌های کوچکی درست کرده‌اند و مراقبت می‌کردند و این بعد از تسخیر سفارت آمریکا بود البته کمی اوضاع ترسناک بود وکسانی را می‌دیدیم که شعار می‌دادند، من متوجه شعارهایشان نمی‌شدم.

وقتی آلمان را ترک می‌کردید برخورد چطور بود؟

در آلمان زمانی که به فرودگاه رسیدیم. پلیس فرودگاه به من گفت اگر بروی کشته می‌شوی. آنجا همه را می‌کشند که من هم گفتم باید بروم. بچه‌هایم در ایرانند و دیگر طاقت دوریشان را ندارم. همان شب که رسیدم تهران از آلمان با من تماس گرفتند که بدانند زنده‌ام یا نه و من را هیچ کس نکشت!(باخنده)

بچه‌هایتان زودتر به ایران آمده بودند؟

بله. آنها همراه آقای کمالیان به ایران رفته بودند و زمانی که ایشان در زندان بودند بچه‌ها در قم نزد پدربزرگ و مادربزرگشان بودند و دوری از آنها برای من بسیار سخت بود.

اشاره کردید زمانی که همسرتان در زندان به سر می‌بردند دوبار به صورت مخفیانه به ایران آمدید، در این باره توضیح بفرمایید.

همسرم به همراه دو نفر از فرزندانمان راهی ایران شدند و پس از مدتی که در ایران بودند دستگیر شده بود. ایشان را ابتدا به زندان قصر و بعد اوین منتقل کردند. آن زمان شنیده بودم که بچه‌های زندانی را جلوی چشم‌هایش شکنجه می‌کنند تا زندانی اعتراف کند به همین خاطر به ایران آمدم تا دو فرزندانمان را همراهم به آلمان ببرم تا در امان باشند، همچنین بتوانم آقای کمالیان را در زندان ملاقات کنم.






شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

خارج شده است
08 دي 1388,ساعت 02:48:11
پاسخ #1 در:
Xman
مدیر ارتباطات
تشكر
-اهدا شده: 1855
-دريافت شده: 1309


*
محبوبيت : 931
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1035
پاسخ : در ایران دوباره متولد شدم
برخوردشان زمان ملاقات چطور بود، توانستید وی را ملاقات کنید؟

ملاقات با زندانیان سیاسی بسیار دشوار بود، برای گرفتن وقت ملاقات با آقای کمالیان مشکلات بسیاری را تحمل کردیم تا اجازه داده شد اما هر بار که به زندان مراجعه می‌کردیم قرار را به هفته بعد موکول می‌کردند و این مسأله برای ما که از قم می‌آمدیم بسیار دشوار بود تا آنکه بعد از ماه‌ها وعده دادن به پدر آقای کمالیان اجازه دادند که پسرش را ملاقات کند. ایشان که پیرمردی 85 ساله بود و راه طولانی را از قم آمده بود نمی‌توانست مدت طولانی را سرپا بایستد، به همین علت کنار در روی دو زانویش نشست که افسری با فریاد و توهین از ایشان خواست بلند شود. من که به همراه ایشان رفته بودم از برخورد افسر پا پدر شوهرم بسیار ناراحت شدم و چون با قوانین آشنا نبودم آن افسر را مورد خطاب قرار دادم و به خاطر رفتار نادرستش به او گفتم این چه وضعی است؟ چرا اینطور صحبت می‌کنی؟ اما با صدایی که از تب گرفته شده بود، خیلی عصبانی شده بودم که دو خانم آمدند و مرا به کناری کشیدند که یکی از آنها خانم شهید دستغیب بود که آن زمان نمی‌شناختمش اما بعدها به واسطه تعریف‌هایی که از برخوردم با آن افسر به شوهرش کرده بود و او به آقای کمالیان منتقل کرد شناختمش.

شما هم توانستید همسرتان را ملاقات کنید؟

بله البته با دردسر فراوان. اتاق ملاقات به صورتی بود که ما بین زندانی و فرد ملاقات‌کننده راهرویی بود که اطرافش با میله‌هایی جدا شده بود. پس از دریافت اجازه ملاقات گفتند وای به حالتان اگر یک کلمه آلمانی صحبت کنید که در این صورت تو زندانی می‌شوی و شوهرت اعدام!

من هم با آنکه سرما خوردم بودم و صدایم در نمی‌آمد با یک فارسی شکسته که خوب نمی‌دانستمش شروع به صحبت با کمالیان کردم. صحنه وحشتناکی بود، همسرم با آنکه جوان بود موهایش سپید شده بودند، از طرفی دو افسر پشت سرم ایستاده بودند و همه این عوامل باعث شده بود که صدایم به سختی درآید. اما یک آقای مهربانی که او هم برای ملاقات آمده بود سعی می‌کرد جملاتم را با صدای بلند به آقای کمالیان برساند تا او بشنود، شرایط دشواری بود.

پس از آنکه مسلمان شدید، احساستان نسبت به مسیحیت چگونه بود؟

من اعتقاد داشتم که اسلام دین درستی است اما نه آنکه حضرت مسیح را دوست نداشته باشم یا انجیل نخوانم. حضرت مسیح پیغمبرم بود، اما با این حال زمانی که در آلمان بودم البته بعد از ازدواجمان شنیدن صدای ناقوس کلیسا که برای کریسمس زده می‌شد کمی برایم دشوار بود اما زمانی که به ایران برگشتم و در مسائل قرار گرفتم همه چیز خوب بود. در میان مردم بودن و در نماز جمعه که هر هفته در آن شرکت می‌کردیم من را واقعاً شاد می‌کرد.

چگونه توانستید از خانواده و فرهنگتان دل کنده و به ایران بیایید؟

زمانی که خواستم به ایران بیایم و به من گفتند که کشته می‌شوم، در دل به خدا گفتم: خدایا زمانی که به ایران می‌روم شرایطی را برایم فراهم آور که گویی دوباره متولد شده‌ام و کلاً فرهنگ و تعلقاتی که در اینجا دارم را از ذهنم پاک کن تا دوریشان برایم سخت نباشد تا بتوانم در ایران زندگی کنم و همین‌طور هم شد.

در ایران زندگی جدیدی را آغاز کردید؟

بله. واقعاً خدا خیلی لطف داشت. من اصلاً ایران را با آلمان مقایسه نکردم که آنجا چطور بود و اینجا چگونه است اما تنها مسأله‌ای که ناراحتم می‌کرد دوری از خانواده‌ام بود که آن هم با وجود خانواده‌ای که اینجا پیدا کردم و همسایه‌های بسیار مهربانم به گونه‌ای جبران شد. همچنین از نظر معنوی سخنان امام (ره) هم بسیار کمکم کرد.

چطور با مردم و همسایه‌هایتان ارتباط برقرار کردید؟

محله‌ای که ما در تهران ساکن آن شدیم مردم بسیار خوبی داشت که مذهبی و انقلابی بودند و اکثریتشان هنوز هم هستند البته آن زمان فارسی را خوب نمی‌دانستم و ایجاد ارتباط کمی برایم دشوار بود.

این موضوع برایتان سخت نبود؟

بله سخت بود اما بعضی مطالب مثل گفت‌وگوهای برنامه کودک را می‌فهمیدم. بعداً همسایه‌ها که دیده بودند من تازه به ایران آمده‌ام از من خواستند که در جلسات قرآنی که داشتند شرکت کنم البته چیز زیادی نمی‌فهمیدم اما از گروهشان که با هم مهربان بودند خوشم می‌آمد، آنها به من گفتند که امام خمینی (ره) فرموده‌اند همه باید با هم باشیم که به خاطر وجود آن وحدت در بین مردم بسیار لذت بردم به این دلیل که در زمان شاه مردم را دیده بودم که با چه بدبختی‌هایی درگیر هستند. امروز اگر کسی می‌گوید آن دوران، دوران خوبی بود من اصلاً نمی‌فهمم و نمی‌دانم این خوبی در چه چیزی بود که متوجه آن نشدم. آن زمانی که برای نخستین بار به ایران آمدیم به چند شهر از جمله اصفهان و قم و چند شهر شمالی رفتیم اما هیچ وضعیت خوشایندی را که وجود داشته باشد ندیدم.

مثلاً چه مواردی؟

زمانی که به بابلسر رفتیم به هتلی برای اقامت مراجعه کردیم که به نوع پوشش من خرده گرفتند که چرا روسری بر سردارم. من به خاطر آنکه مسلمان شده بودم و باید حجاب داشته باشم آن را بر سر کرده بودم که گفتند باید آن را بردارم که اعتراض کردم. گفتند مدیریت هتل دستور داده و ما مجبور شدیم به جای دیگری برویم که به خاطر وضعیت بهداشتی نامناسبش مجبور شدیم مجدداً به همان هتل مراجعت کنیم. البته این بار لباسی که کلاهی از خود داشت را به تن کردم تا اجازه ورود به هتل را گرفتم و این زورگویی در پوشش بود.

چطور به ترجمه آثار امام (ره) پرداختید و با آثار ایشان آشنا شدید؟

یک روز در منزل بودم که سخنرانی امام (ره) از رادیو پخش شد و من گوش کردم و آن را نوشتم. هرچند متوجه تمام اصطلاحات نشدم اما بعد از آنکه بچه‌هایم از مدرسه آمدند از آنها خواستم آن اصطلاحات را برایم توضیح دهند و این شد که بچه‌ها بعد از آنکه از مدرسه می‌آمدند اول به من درس می‌دادند بعد به کارهای خود می‌رسیدند.

من کم‌کم فارسی را یاد گرفتم و توانستم بفهمم امام (ره) چه می‌گوید و عاشق سخنان و سیرت امام(ره) شدم.

چند جلد از آثار امام (ره) را ترجمه کردید؟

من بسیاری از کتب امام (ره) را ترجمه کردم. حدود 60 کتاب از جمله کتاب‌های مؤسسه نشر آثار حضرت امام (ره) یا دیگر کتاب‌های ایشان در مورد زنان و انقلاب و... نوشته بودند. سخنان امام (ره) در قلبم ریشه کرده بود نه در مغزم.

برای شما که در آلمان شاغل بودید زندگی در ایران سخت نبود؟

بله، من در آلمان بیرون از منزل کار می‌کردم. در زمانی که به ایران آمدیم تصور می‌کردم که زنان نباید خارج از منزل فعالیت داشته باشند اما از طریق شهید بهشتی به ما پیغام دادند که بروم و در صدا و سیما مشغول به کار شوم چون اعتقاد داشتند انقلاب، انقلاب صدا و سیما هم هست. کم‌کم فعالیتم را در صدا و سیما آغاز کردم؛ 27 سال البته تا دو سال گذشته در آنجا مشغول به کار بودم.

فعالیتتان چه بود؟

ابتدا دوره کوتاهی ادیتور بودم که خوشم نیامد و بعد از آن به نویسندگی و ترجمه و گویندگی برنامه خودم پرداختم که به زبان آلمانی و برنامه‌ای گزارشی بود.

موضوع برنامه‌هایتان چه بود؟

گفت‌وگو با اقلیت‌های مجلس یا افراد شیمیایی که خیلی برنامه‌ جالبی شد.

چطور؟

صحبت کردن با افراد شیمیایی مشکل بود و باعث می‌شد حین ضبط برنامه نفسشان بارها بگیرد حتی یکی از آنها با تزریق آمپول توانست به گفت‌وگو با ما بپردازد که باعث شد از وی بخواهم صحبت‌هایش را در ملاقات بعدی بگوید اما اصرار کرد که می‌خواهم مردم بدانند و بفهمند و از وضعیت ما باخبر شوند.

می‌گفت همه می‌آیند و با ما مصاحبه می‌کنند اما در روزنامه‌هایشان صحبت‌هایمان را انعکاس نمی‌دهند که پخش همین برنامه باعث شد نامه‌هایی از آلمان برایم بفرستند که من آنها را ترجمه و در اختیار آن افراد شیمیایی قرار دادم. همچنین مصاحبه‌ای با یک گروه شیمیایی انجام دادم که پزشک گروه هم شیمیایی شده بود و همگی از افرادی بودند که در سردشت شیمیایی شده بودند. من در برنامه‌هایم قصد داشتم مردم ایران و انقلاب را معرفی کنم.

فعالیتتان را چرا دیگر ادامه ندادید؟

البته از دو سال پیش که فعالیتم را کنار گذاشته‌ام از من برای همکاری دعوت شده اما دیگر 71 ساله شده‌ام و برایم کافی است. هر چند کارهای کوچکی شاید انجام دهم.

حضور زنان در اجتماع بعد از انقلاب چگونه بود؟

زنان بعد از پیروزی انقلاب جهش بزرگی کردند که آن را اصلاً نمی‌توان با قبل از انقلاب مقایسه کرد. به عقیده من زنان تا پیش از آن عروسک‌هایی بودند که در اجتماع حضور داشتند البته افرادی هم بودند که به دانشگاه رفته و تحصیلکرده به حساب می‌آمدند اما در کل خوشایند نبودند. به نظرم خانم‌هایی که در قم دیده بودم بسیار فهمیده‌تر از زنانی بودند که در خیابان‌های تهران دیدم.

از نظر داشتن آزادی که امروزه به آن اشاره می‌شود چطور؟

امروز آزادی صددرصد بیشتر از آن دوران وجود دارد. پیش از انقلاب افرادی که چادری بودند را «اُمل» می‌خواندند اما امروزه اینطور نیست حتی در آن دوران کسی حق اعتراض کردن نداشت اما می‌بینیم که امروزه مخالفان و طرفداران کاندیداها علیه دولت شعار می‌دهند و هر کاری می‌کنند و ادعا دارند که هیچ کس نباید با آنها کاری داشته باشد. آیا این آزادی نیست؟ من می‌بینم که در دولت افراد چگونه خدمت می‌کنند، همانند دولت کوتاه‌مدت آقای رجایی ایشان و آقای باهنر خیلی برایم عزیز و دوست‌داشتنی بودند. آنقدر دولت‌های قبلی بد عمل کرده بودند که جامعه جو دیگری به خود گرفته بود. آزادی و استقلالی که امروز ایران دارد واقعاً به خاطر آن جوان‌‌هایی است که به جبهه رفتند و خانواده‌هایشان که اجازه حضور به آنها دادند. من امروز خدا را شکر می‌کنم.

زمانی بود که آرزو می‌کردم ای کاش وضع کشور عوض شده و همانند اوایل انقلاب شود تا زمانی که از منزل خارج می‌شوی ببینی که همه با هم همبستگی دارند اما دوباره با آمدن آقای دکتر احمدی‌نژاد این انقلاب متولد شد و جان گرفت البته این عقیده من است و بنده سیاستمدار نیستم.

نظرتان را راجع به دولت نهم و دهم می‌گویید؟

به نظرم از زمانی که دولت جدید روی کار آمده خیلی از مسائل بهتر شده است. در اوایل انقلاب شعاری بود با این مضمون «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» که من در آلمان با این تفکر بزرگ شده بودم البته نه با قسمت آخرش چون مسیحی بودم اما داشتن استقلال و آزادی و عدالت مسأله خیلی مهمی است. حضرت علی (ع) هم گفته‌ای دارد مانند همین که ظلم نکنید و زیر بار ظلم و زور هم نروید و این به عقیده من بسیار درست است و ما نباید زیر بار ظلم و زور آمریکایی‌ها، اسراییلی‌ها و... برویم البته در دوره قبل این موضوع مشاهده می‌شد اما با آمدن آقای احمدی‌نژاد این مسأله تغییر کرد و گویی دوباره ایران در برابر این قدرت‌های بزرگ ایستاد.

در زمان انتخابات شما ایران بودید؟

نه رفته بودم آلمان اما 13 روز بیشتر نماندم و گفتم روز انتخابات باید در ایران باشم و شب قبل از انتخابات به ایران رسیدم و صبح اول وقت هم رفتم و به آقای احمدی‌نژاد رأی دادم. در همان شب که رسیدم بچه‌هایم از مناظره‌ها برایم گفتند و من دیدم که سه نفر علیه یک نفر ایستاده‌اند و اینکه آقای احمدی‌نژاد در این مناظره‌ها و در این انتخابات پیروز شد و برخورد محکمی داشت، تنها از یک بسیجی بر می‌آید و طرفداران ایشان با سکوتشان در این انتخابات پیروزی را به دست آوردند.

در رابطه با حضور زنان در جامعه و پیشنهاد وزارت زنان از سوی دولت چه نظری دارید. برخی معتقدند این انتخاب سمبلیک بوده؟

ایشان نه تنها به زنان جامعه اعتماد کرد بلکه فکر می‌کنم به زن در جامعه جایگاهی داد که شایسته آن بود. مقام زن را بالا برد. انتخاب زنان برای وزارت سمبلیک نبود. آقای احمد‌نژاد فهمیده بود که جامعه چقدر به این موضوع نیازمند است و رهبری هم ایشان را تأیید کردند. مدیریت خانم‌ها در منزل که وزارت کوچکی است مسأله کمی نیست البته امروزه کارکردن خانم‌ها در خارج از منزل به صورت یک اپیدمی درآمده است. زنان باید بدانند که وظیفه اصلی آنها در خانه و خانواده‌شان چیست و نباید وظایف مادرانه خود را فراموش کنند.

از آخرین کتابی که ترجمه کردید بفرمایید؟

به تازگی کتابی از شهید مطهری به نام عدل الهی را ترجمه کرده‌ام که کتاب بسیار زیبایی است. در این کتاب از محبت خداوند گفته می‌شود که تا چه حد مهربان است. در یک دوره‌ای (در یکی از دولت‌های گذشته) آنقدر از زیبایی کلیساها و گل‌آرایی آنها صحبت شده بود که برخی از جوان‌ها قصد داشتند دینشان را تغییر دهند و این جو به علت سیاست‌های نادرست آن دولت به وجود آمد به خاطر آنکه به جای صحبت از زیبایی‌های اسلام در مدارس از ضعف‌ها و کمبودهای مساجد صحبت شده بود.

من فکر می‌کنم باید از زیبایی‌هایی اسلام و عدالت و محبت اسلامی بیشتر برای جوانان صحبت کرد تا این عوامل باعث جذب آنان شود. زمانی که ما تصویر سیاهی از اسلام به جوانان‌مان ارائه می‌کنیم باعث می‌شود که از ابتدا از اسلام‌زده شوند. بسیاری از موارد در دولت جدید بهتر شده است.

در رابطه با حجاب چه نظری دارید؟

برای برخی حجاب هم مسأله‌ای شده و باید بگویم که با زور نمی‌توان حجاب را حفظ کرد. در اوایل انقلاب برای حفظ حجاب در مدارس دخترانه تلاش‌ها و سختگیری‌های زیادی شد و آنها حق پوشیدن جوراب‌های رنگی را هم نداشتند. آن اوایل عده‌ای روی مسأله حجاب بسیار تأکید کرده و فشارهای زیادی را در جامعه به وجود آوردند و بیشتر زنان در این قضیه محدود شدند.

آن زمان روی مسائل بسیاری تأکیداتی شده بود از جمله وظایف و مسؤولیت‌های مردان در جامعه و خانواده خود اما در مقابل حفظ حجاب توسط زنان، مردان هم باید علی گونه رفتار می‌کردند. حجاب و حفظ آن محدود به زنان جامعه نمی‌شود. باید بگویم زنان ایرانی در زمان جنگ زینب‌گونه عمل کردند. من زنان ایرانی را بسیار دوست دارم.

و سخن آخر؟

تنها یک دعای بسیار زیبا؛ خدایا چنان کن سرانجام کار / تو خشنود باشی و ما رستگار. من می‌دانم خدا هرچه زودتر اجازه خواهد داد که امام زمان (عج) ظهور کند.






شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
GoogleTagged: google

 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 31 ارديبهشت 1391,ساعت 19:21:53



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها