شعر و مناظرۀ شاعران - * - 04 خرداد 1391,ساعت 12:35:55

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : آرزوهایی که هرگز برآورده نشدند....
متن : من همش عاشق دوچرخه بودم و هستم؛وقتی بچه بودم یه سه چرخه زرد داشتم؛بعدش...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:29:33
موضوع : شما دوست دارید به اونی که عاشقشید چی هدیه بدید؟
متن : خُ خیلی سخته چیزی رو هدیه دادن؛ولی بهترین چیز اینه که در کنار این که خص...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:22:02
موضوع : گمشده من ، گمشده تو
متن : من..!هوم؛خُ من؛من یسری چیزا رو گم کردم؛حالا پیداشون میکنم یا نع خدا دان...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:12:13
موضوع : حرف دل
متن : نوشته: مرتضی محمدی در امروز، ساعت 09:49:04 دوستان ساده دل این شاید آخرین مط...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:04:38
موضوع : بیا از رویات بگو...شاید منم رویامو پیدا کنم...
متن : رویــــــــــــا هایــــــــــ  تــو...رویاهای تو بخش مهمی از زندگی ت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 09:48:53
موضوع : چرا کمک میکنی چون...
متن : کمک می کنم چون من هم یک روزی یک جایی محتاج کمک میشم ...کمک می کنم تا روزی ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:48:32
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن : امشب بزرگی‌ات می‌شود آرزوهایتلیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باشف...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 23:15:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : سلام به همه دوستاماین خیلی عالیه. قبلنا که اون اوایل من با اینجا اشنا ش...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط mosafer        تاریخ : ديروز، ساعت 23:09:37
موضوع : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .این پسر خالمه؛پارسال ک...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 18:46:06
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : بن بستبه من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشههنوزم بیـن ما شاید یه حـس تـا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 18:31:30
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : دیرگاهیست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم من استباز ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 16:55:27
موضوع : ناامیدی تنها یک گناه است؟
متن : امید در کنار نا امیدی رنگ میگیره ؛ مثلا باید به یک جریانی کاملا و با دل ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 15:29:35
موضوع : •فروغ _ زنی تنها در آستانه فصلی سرد!•
متن : ناگفته هايي از فروغ  در حوزۀ سينماـ پيوندفيلم(يك آتش)كه در سال ۱۳۴۱ در ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:16:37
موضوع : پاسخ : شعر هاي خنده دار
متن : ياهوهي گفتند: پدرومادرها!مراقب باشيداينترنت چيز بدي استماهواره خطر دا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:56:49
موضوع : **اشتباهات داوري در فوتبال**
متن : پیش مییاد؛به دل نگیرین؛‏)‏
در ورزشی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 12:50:12

صفحه: [1] 2 3 4 5   بالا
موضوع: شعر و مناظرۀ شاعران  (دفعات بازدید: 3028 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.
19 خرداد 1389,ساعت 21:11:10
در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1748
-دريافت شده: 1272


*
محبوبيت : 981
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1962
www.ANARAYA.com
WWW
شعر و مناظرۀ شاعران
سلام به همگی

شادی جان در مورد عنوان این تاپیک خودت ویرایشش کن و عنوان درستش رو بزار، نمیدونسم چه موضوعی انتخاب کنم که منظورم رو برسونه

شالیزه جان بابت این شعرهای قشنگی که توی تاپیک شعرهای بلند و کوتاه گذاشتی خیلی خیلی ممنون

زیاد سوادِ شعر و شاعری ندارم، اگه کسی بازم به این سبک شعر سراغ داره، توی این تاپیک بذاره

(لطفا این پست و 2 پست بعدی رو مرور کنید و با توجه به این سبک شعرها اینجا پست بزنید)


==================================


شعر « آزار » اثر سیمین بهبهانی:

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم

از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم


در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم

بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم

گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم


جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی

بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی

گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی

من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی

من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی

ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی

گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی


ادامه دارد





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

شالیزه, shadi.shadi, sa8622

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
19 خرداد 1389,ساعت 21:16:46
پاسخ #1 در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1748
-دريافت شده: 1272


*
محبوبيت : 981
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1962
www.ANARAYA.com
WWW
پاسخ : شعر و مناظره

 برای اینکه پستم طولانی نشه و تاپیک راحت تر باز بشه، توی چند پست متوالی ارسال کردم

ادامه پست قبل


جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :

گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟

گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم


جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی:

دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را

گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را


ادامه دارد






o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
19 خرداد 1389,ساعت 21:18:36
پاسخ #2 در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1748
-دريافت شده: 1272


*
محبوبيت : 981
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1962
www.ANARAYA.com
WWW
پاسخ : شعر و مناظره

ادامه پست قبل


جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا :

صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست

گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست

صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست

سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست

با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟

دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست

صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست


عتاب کردن شمس الدین عراقی ، رند تبریزی را:

ای رند تبریزی چرا این ها به آن ها می کنی
رندانه می گویم ترا ،کآتش به جان ها می کنی

ره می زنی صهبای ما ای وای تو ای وای ما
شرمت نشد بر همرهان ، تیر از کمان ها می کنی؟

سیمین عاشق پیشه را گویی سخن ها ناروا
عاشق نبودی کین چنین ، زخم زبان ها می کنی

طشتی فرو انداختی ، بر عاشقان خوش تاختی
بشکن قلم خاموش شو ، تا این بیان ها می کنی

خواندی کجا این درس را ، واگو رها کن ترس را
آتش بزن بر دفترت ، تا این گمان ها می کنی

دلبر اگر بر ناز شد ،افسانه ی پر راز شد ...
دلداده داند گویدش : باز امتحان ها می کنی

معشوق اگر نرمی کند ، عاشق ازآن گرمی کند!
ای بی خبر این قصه را ، بر نوجوان ها می کنی؟

عاشق اگر بر قهر شد ، شیرین به کامش زهر شد
گاهی اگر این می کند ، بر آسمان ها می کنی؟

او داند و دلدار او ، سر برده ای در کار او
زین سرکشی می ترسمت ، شاید دکان ها می کنی

از (بی نشان) شد خواهشی ، گر بر سر آرامشی
بازت مبادا پاسخی ، گر این ، زیان ها می کنی .


پایان




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

saeed21040

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
19 خرداد 1389,ساعت 22:11:03
پاسخ #3 در:
فرهاد کامو
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 319
-دريافت شده: 609


*
محبوبيت : 500
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 629
WWW
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
مناظره بین حمید مصدق و فروغ فرخزاد بوده به این شرح



شعر زیبای حمید مصدق:


تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


جواب بسیار زیبای فروغ فرخ زاد
 
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت... 


خداکنه حذف نشه!!!




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

shadi.shadi, آنارايا, saeed21040, sa8622, شالیزه

براي اين پست, 5 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط فرهاد کامو »

من سایه قد کشیده توهمات خویشم روی دیوار بلند عدم...

خارج شده است
19 خرداد 1389,ساعت 22:38:45
پاسخ #4 در:
فرهاد کامو
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 319
-دريافت شده: 609


*
محبوبيت : 500
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 629
WWW
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران

اینم جواب نفر سوم تو مناظره فوق! :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت ... !


جواد نوروزی




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

saeed21040, آنارايا, elena, شالیزه, shabpare

براي اين پست, 5 كاربر تشكر كرده اند



من سایه قد کشیده توهمات خویشم روی دیوار بلند عدم...

خارج شده است
20 خرداد 1389,ساعت 14:01:39
پاسخ #5 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را



صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آن کس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را



شهریار
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا, elena, sa8622, khalo.1367

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
21 خرداد 1389,ساعت 01:14:55
پاسخ #6 در:
shadi.shadi
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 1025
-دريافت شده: 1351


*
محبوبيت : 697
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1081
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
   سلام وبا عرض پوزش از آقاي آنارايا ... فكر مي كنم تعريف روشني از مناظره دراين بخش نشده چه بهتر كه ابتدا مناظره را از ديدگاه ادبيات فارسي تعريف نماييم وبعد  نمونه هايي از آنر ا كه آقاي آنارايا  بسيار زيبا عنوان كر ده اند را بياوريم . با اجازه جمع تعريف از مناظره وتاريخچه اي از آن ارائه مي شود . بعد دوستان ادامه دهنده اين تايپيكك هستند...


مناظره در ادب پارسي
يكي از انواع شعر فارسي از لحاظ محتوا و درونمايه مناظره است. مناظره در لغت:«مباحثه كردن و بحث با يكديگر درباره حقيقت و ماهيت چيزي, يا با هم سؤال و جواب كردن است.» و به تعبيري ديگر مكالمه و گفت‌وگويي است دو طرفي (Dialogue) كه هر طرف با استدلال و ارائه براهين, سعي مى كند كه برتري و فضيلت خويش را بر ديگري به اثبات برساند. از لحاظ علم منطق, مناظره:«توجه متخاصمين است در اثبات نظر خود, در مورد حكمي و نسبتي از نسبتها براي آشكار كردن حق و صواب»
كاربرد شيوه مناظره يا سؤال و جواب در ادبيات فارسي سابقه‌اي طولاني دارد. اولين نمونه از اين سبك را در ادبيات قبل از اسلام و در آثار بازمانده از زبان پهلوي, مي توان ديد. درخت آسوري (آسوريك) منظومه مفاخره آميزي است ميان بز و نخل كه به زبان پارتي يا پهلوي اشكاني سروده شده, ولي اكنون به خط پهلوي در دست است. احتمالاً ايرانيان اين نوع ادبي را كه داراي خصوصيات ادبيات شفاهي است, در ادوار قديم از بين‌النهرين اقتباس كرده‌اند. نمونه‌‌هايي از آن در متون سومري اكدي ديده مىشود. درخت آسوري با توصيف كوتاهي از يك درخت, بىآنكه صراحتاً از آن نام برده شود, به شكل معما يا چيستان, از زبان شاعر آغاز مىشود(بند1) و با اين توصيف شنونده يا خواننده پي مىبرد كه منظور نخل است. آن گاه نخل خود فوائد خويش را براي بز برمىشمارد(بند1 تا 20) مانند فوائدي كه ميوه آن در بردارد با ابزارهايي كه از چوب و برگ و الياف آن ساخته مىشود. در بخش بعدي(بند21 تا 53) بز با او به معارضه برمىخيزد و او را تحقير و استهزاء مي كند و فوائد خود را مانند خوراكهايي كه از شير او درست مىكنند يا كاربردي كه شير او در مراسم ديني زرتشتي دارد و نيز ابزاهايي كه از اندامهاي او مانند پوست و پشم و روده و غيره مىسازند. برمىشمارد. سرانجام به زغم شاعر (بند54) بز پيروز مىشود. بنا به نوشته محمود روح‌الاميني اين منظومه از شاعري ناشناخته و شامل 121 بيت است و به عنوان سروده‌اي فولكور از روزگار كهن در ميان عامه مردم رواج داشته است.
اما مبتكر فن مناظره در شعر فارسي دري, ابونصر علي بن احمد اسدي طوسي سراينده گرشاسب نامه است. مناظرات پنجگانه اسدي كه عبارت‌اند از :«عرب و عجم»؛ «آسمان و زمين»؛‌«نيزه و كمان»؛ «شب و روز»؛ و «مغ و مسلمان», در قالب قصيده به رشته نظم درآمده و شاعر در هر كدام گفت‌وگويي را «بين دو طرف تخيل كرده و دلايل هر يك را بر ترجيح خود نسبت به ديگري آورده و سرانجام يكي را مجيب و ديگري را مجاب ساخته و آن گاه به مدح ممدوح وارد شده است. البته تازگي كار اسدي در اين قصايد, باعث باقي ماندن آنها شده است وگرنه اين شاعر در قضيده سرايي يد طولاني ندارد.
به عنوان نمونه, مناظره مغ و مسلمان گفت‌وگويي است ميان شاعر و روحاني زرتشتي پيرامون تفوق قبله اسلام بر قبله زرتشت (آتش) و سرانجام به ابطال عقيده مغ خاتمه مىيابد, ابياتي از اين مناظره ذكر مي شود:

زجمع فلسفيان با مغي بدم پيكار
نگر كه ماند ز پيكار در سخن بيكار

و را به قبله زرتشت بود يكسره ميل
مـرا بـه قبــله فــرخ محمـــد مختـــار

نخست شرط بكرديم كان كه حجت او
بـود قـوي‌تـر, بر ديــن او دهيــم اقـــرار

مــغ آنگــهي گفــت ز قبــله تــو قبــله مــن
به است كز زمي آتش آرد به فضل به بسيار

به تف آتش بر خيزد ابر و جنبد باد
زمي قوتش آرد بر و درختان بار

...جواب دادم و گفتم تو فضل ز من
شنو يكايك و بر حُجَتم خرد بگمار

زمين چه باشد اگر زير آتش است كه او
فروتن است و فروتن بدان نباشد عار

گذار مؤمن و كافر به حشر جمله بر اوست
هم او در آخر در دوزخ است با كفار....


بعد از اسدي طوسي, شاعري كه نوع مناظره را بيش از ديگران در آثار خود آورده است, نظامي گنجوي شاعر مشهور قرن ششم هجري است. وي در مثنوي «شرفنامه» مناظره‌اي ميان نقاشان چيني و رومي در حضور خاقان چين و اسكندر ترتيب داده است كه ابياتي از آن در زير آورده مىشود: روزي از روزهاي نوبهار خاقان چين مهمان اسكندر بود. در آن مجلس سراسر خرمي و ناز و نوش صحبت از اين بود كه زيرك‌ترين كيستند از جهان:

يكي گفت نيرنگ و افسونگري
ز هندوستان خيزد اَر بنگري

يكي گفت بر مردم شور بخت
ز بابل رسد جادوئيهاي سخت

يكي گفت كايد گه اتفاق
سرود از خراسان و رود از عراق

يكي گفت نقاشي از اهل روم
پسنديده شد در همه مرز و بوم

ز رومي و چيني در اين داوري
خلافي برآمد به فخر آوري

نمودند هر يك به گفتار خويش
نموداري از نقش پرگار خويش...

مناظره گاهي بين دو انسان يا دو عاشق و معشوق است و گاهي بين دو حيوان يا دو پرنده و گاه بين دو شيء يا دو موجود مختلف است در ادب عرفاني بيشترين مناظره بين عاشق و معشوق و با كلمات: گفتم گفتي(گفتا) مىآيد, زيباترين نمونه آن در غزل معروف حافظ ديده مىشود:

گفتم: غم تو دارم گفتا: غمت سرآيد
گفتم: كه ماه من شو گفتا: اگر برآيد

گفتم:زمهر ورزان رسم وفا بياموز
گفتا: ز خوبرويان اين كار كمتر آيد

گفتم: كه بر خيالت راه نظر ببندم
گفتا: كه شبروست او از راه ديگر آيد...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

elena, غزل فروش, باباكرم, آنارايا

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند



بودن يا نبودن ..
مسئله همين بودن ونبودن توست...

خارج شده است
01 تير 1389,ساعت 03:02:03
پاسخ #7 در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1748
-دريافت شده: 1272


*
محبوبيت : 981
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1962
www.ANARAYA.com
WWW
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران

با تشکر از شادی عزیز

شادی جان توضیحی که شما دادید صحیح هست و شعرهای قشنگی هم مثال زدید

ولی توی شعر و شاعری سَفاتم پایینه، منظورم از این تاپیک رو میشه با مرور چند پست اولی که ارسال کردم فهمید

البته سبک شعرهایی هم که شما گفتید خیلی خوندنی هستن، بهتره از هر دو سبک شعر اینجا بذارید



این شعر رو که کویر عزیز در تاپیک "شعر بیداری" از پروین اعتصامی نقل کرده بودن خیلی قشنگ هست:

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بخود شدی
گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

پروین اعتصامی


شاعرا و شعر دوستای عزیز با خوندن این شعر یه چیزی توی ذهنم اومده ولی نمیدونم مربوط به همین شعره یا شعر دیگه ای هست

"محتسب، گر شاد از آن هستی که مستم گرفتی                     من از آن شادم که می افتادم و دستم گرفتی"

قبل و بعد این بیت رو میدونید؟







o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
01 تير 1389,ساعت 12:00:09
پاسخ #8 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران

امان از دست این جناب مدیر با این پستش  |- که باعث شد من  .......  |-

اینم شعر شما(که در جواب شعر پروین گفته شده):



اي عسس گر شاد از اين هستي كه شب مستم گرفتي
من از اين شادم كه مي افتادم و دستم گرفتي

تا كه دستي بودو پايي كي حريفم بودي اي چرخ
ماهم از دست آن زمان كز پاي بنشستم گرفتي

بال من بگشا اگر مرد شكار شاهبازي
ور نه در دام محبت مرغ پا بستم گرفتي

پست خواندن لايق طبع بلندم نيست ليكن
اي فلك گر خود نه پستي از چه رو پستم گرفتي

آسمان بردي كمان ابروي من از دست آري
تا نه پرتاب تو سازم , تير از دستم گرفتي

گفته بودي گر من افتادم زپا دستم بگيري
خود بزير پايم افكندي عجب دستم گرفتي

شهريارا اقتباس از اوستادي كن كه گويد
آسمان بي ماه ماني ماهم از دستم گرفتي

شهریار





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
01 تير 1389,ساعت 15:17:38
پاسخ #9 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
                                چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
 فارغ از خود شدم و کوس «انا الحق»بزدم     
                                همچو منصور خریدار سر دار شدم
 غم دلدار فکنده است به جانم شرری       
                               که به جان آمدم و شهره بازار شدم
  درمیخانه گشایید به رویم شب و روز           
                           که من ازمسجد و از مدرسه بیزار شدم
  جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم         
                                    خرقه پیر خراباتی و هوشیار شدم
   واعظ شهر که از پند خود آزارم داد               
                                      به دم رند می آلوده مددکار شدم
   بگذارید که از میکده یادی بکنم         
                                     من که از دست بت میکده بیدار شدم



پاسخ این شعر:

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
                               تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارق شده بودی ز همه کون و مکان
                              دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
                             ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
                              وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
                                 امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
                                    دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
                                 ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا, extremeenzo

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
01 تير 1389,ساعت 21:28:39
پاسخ #10 در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1748
-دريافت شده: 1272


*
محبوبيت : 981
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1962
www.ANARAYA.com
WWW
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران

.....
اینم شعر شما(که در جواب شعر پروین گفته شده):
.....

شالیزه جان ممنون از جوابت و پست قشنگت

ولی مطمئنی که در جواب شعر پروین بوده؟






o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
02 تير 1389,ساعت 12:25:30
پاسخ #11 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران

اینم یک نوعِ طنز:

ناهید نوری :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید


پاسخ شعر:

پاسخ از نادر جدیدی :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !




شالیزه جان ممنون از جوابت و پست قشنگت

ولی مطمئنی که در جواب شعر پروین بوده؟


خواهش می کنم جناب مدیر |-

تا جائی که من بررسی کردم اینطور بوده اگه غیر از اینه و دیگران اطلاع دارن حتما بگن




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

فرهاد کامو, آنارايا

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
04 تير 1389,ساعت 15:01:51
پاسخ #12 در:
jorj
تشكر
-اهدا شده: 1419
-دريافت شده: 1252


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 289
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 660
اگر آن ترک شیرازی........

حکایت دعوا بر سر" خال"  از زمان خواجه حافظ شیرازی آغاز گردید و تا زمان معاصر ما کشیده شد ! داستان با بیتی از اشعار حافظ شروع گردید . سپس صایب تبریزی در سالهایی بعد بگونه ای انتقادی و با الگو برداری از اصل شعر حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهایتا شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صایب تبریزی سرود .

البته موارد بالا بصورت رسمی و از قول شاعران شناخته شده بود . بهرحال داستان به اینجا ختم نشد و در گوشه کنار اشعاری را با مضامینی مشابه داریم

مثلا


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را



ویا در جایی دگر کمی طنزآلود



آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم
زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را
چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا



اما داستان باز هم ادامه یافت


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟
که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست
که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را



و نهایتا به این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند


چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا را
که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ
میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون
ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی, غزل فروش, آنارايا

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
07 تير 1389,ساعت 05:14:27
پاسخ #13 در:
غزل فروش
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : اگر آن ترک شیرازی........
با اجازه جورجی o94


اینم یه کار طنز دیگه در پاسخ به حافظ:


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش ، بدست آورده دنیا را



نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا ؟



و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را



نه حافظ داد املاکی ، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند اینها ، بگیرند وقت ما ها را . . . ؟!

فاطمه دریایی(متولد 69)








مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

extremeenzo, jorj, آنارايا

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط غزل فروش »

خارج شده است
09 تير 1389,ساعت 10:36:14
پاسخ #14 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
جواب شعر کوچه فریدون مشیری: (شعر کوچه رو فکر کنم دیگه همه بلد باشن پس برای اینکه پستم طولانی نشه فقط جواب رو میارم)


***بی تو من زنده نمانم***

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی

چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل ،

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم .....


**** هما میرافشار****




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
صفحه: [1] 2 3 4 5   بالا

 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 30 ارديبهشت 1391,ساعت 20:59:07



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها