شعر و مناظرۀ شاعران - * - 04 خرداد 1391,ساعت 12:36:24

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : آرزوهایی که هرگز برآورده نشدند....
متن : من همش عاشق دوچرخه بودم و هستم؛وقتی بچه بودم یه سه چرخه زرد داشتم؛بعدش...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:29:33
موضوع : شما دوست دارید به اونی که عاشقشید چی هدیه بدید؟
متن : خُ خیلی سخته چیزی رو هدیه دادن؛ولی بهترین چیز اینه که در کنار این که خص...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:22:02
موضوع : گمشده من ، گمشده تو
متن : من..!هوم؛خُ من؛من یسری چیزا رو گم کردم؛حالا پیداشون میکنم یا نع خدا دان...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:12:13
موضوع : حرف دل
متن : نوشته: مرتضی محمدی در امروز، ساعت 09:49:04 دوستان ساده دل این شاید آخرین مط...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:04:38
موضوع : بیا از رویات بگو...شاید منم رویامو پیدا کنم...
متن : رویــــــــــــا هایــــــــــ  تــو...رویاهای تو بخش مهمی از زندگی ت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 09:48:53
موضوع : چرا کمک میکنی چون...
متن : کمک می کنم چون من هم یک روزی یک جایی محتاج کمک میشم ...کمک می کنم تا روزی ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:48:32
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن : امشب بزرگی‌ات می‌شود آرزوهایتلیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باشف...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 23:15:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : سلام به همه دوستاماین خیلی عالیه. قبلنا که اون اوایل من با اینجا اشنا ش...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط mosafer        تاریخ : ديروز، ساعت 23:09:37
موضوع : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .این پسر خالمه؛پارسال ک...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 18:46:06
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : بن بستبه من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشههنوزم بیـن ما شاید یه حـس تـا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 18:31:30
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : دیرگاهیست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم من استباز ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 16:55:27
موضوع : ناامیدی تنها یک گناه است؟
متن : امید در کنار نا امیدی رنگ میگیره ؛ مثلا باید به یک جریانی کاملا و با دل ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 15:29:35
موضوع : •فروغ _ زنی تنها در آستانه فصلی سرد!•
متن : ناگفته هايي از فروغ  در حوزۀ سينماـ پيوندفيلم(يك آتش)كه در سال ۱۳۴۱ در ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:16:37
موضوع : پاسخ : شعر هاي خنده دار
متن : ياهوهي گفتند: پدرومادرها!مراقب باشيداينترنت چيز بدي استماهواره خطر دا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:56:49
موضوع : **اشتباهات داوري در فوتبال**
متن : پیش مییاد؛به دل نگیرین؛‏)‏
در ورزشی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 12:50:12

صفحه: 1 2 3 [4] 5   بالا
موضوع: شعر و مناظرۀ شاعران  (دفعات بازدید: 3028 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 3 مهمان درحال دیدن موضوع.
08 بهمن 1389,ساعت 15:09:17
پاسخ #45 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
گلى را كه نشكفته هرگز مبو

يكى روستا دخترى ماهرو

همى رفت دوش و به دوشش سبو
 
سبوى خود از آب پر كرده بود

همى داشت‏با خويش اين گفتگو

بسى گل به گلزار اميد من
 
شكوفد فريبا و نغز و نكو

به زيور بيارايم اين جسم پاك

دل از تيرگيها كنم شستشو

به اندامم اين جامه‏ى نيك نقش

سخنها سرايد ز صد آرزو

ستردم غبار از سر گيسوان

شنيدم سخنها ز هر تار مو

به جان من اميدها، شوق‏ها
 
چو خورشيد رخشد به هر بام و كو

بود قطره‏ى آب اين جويبار
 
گواراتر از شهدم اندر گلو

نخواهد دريدن فلك جامه‏اى

كه نتوانم آنرا نمودن رفو

شوم انگبينى به كام حبيب
 
شوم زهر كينى به جان عدو
 
كه ناگه همى خاست‏بانگى بلند

بر آشفت‏بر او كه خيره مگو

تو گويى سرودى دل انگيز و خوش

كه مى‏گفت‏بر گوش جانش سبو

بسى آب بردى از اين جويبار

ولى آب رفته نيايد به جو

در اين پرنيان جامه‏ى نيك نقش
 
نماند به جز مشتى از تار و پو
 
چراغ هدايت نيفروختى

به ظلمات كردى به يكباره رو

چه خواهى از اين لعبت زود سير
 
چه جويى از اين دلبر تند خو

وفا زين جفا پيشه، هرگز مخواه

صفا زين سيه چهره، هرگز مجو
 
نماند به سبزه نشاط و طرب
 
نپايد به گلزار و گل، رنگ و بو

به آنجا كه جايى ندارى مرو

رهى را كه پايان ندارد مپو

به بيهوده بر شاخساران مپر

گلى را كه نشكفته هرگز مبو

صفا را ز جان جو،نه از غير جان

در آيينه‏ى خويش كن جستجو

از اين پس ببايست دريا شدن
 
نبايد گرفتن به يك قطره خو

شكستن سبو، دور گشتن ز جو

ز درياى جان يافتن آبرو

ادامه دارد...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
08 بهمن 1389,ساعت 15:12:42
پاسخ #46 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
و اینم شعر سوم از وحیده مهدویان در جواب شعرهای بالا:


نيايد دگر آب رفته به جو

«يكى روستا دخترى ماهرو

همى رفت دوش و بدوشش سبو

سبوى خود از آب پر كرده بود

همى داشت‏با خويش اين گفتگو»:

ندانم چه رازى است اندر ميان

كه دل در سبو مى‏كند جستجو
 
نمى‏دانم اين گل بود يا كه گل
 
كه پر شد دماغم از اين عطر و بو
 
چنان در كشاكش بود عقل و دل

كه شد بسته افكارم از چار سو
 
بناگه سبو راز دل فاش كرد
 
سخن گفت از نكته‏ها مو به مو

كه من هم زمانى چو تو گلعذار

به دل داشتم نقش صد آرزو

در اين چشمه چون نيك‏تر بنگرى
 
ببينى سر و موى و رويم در او

چه شبها كه در نور مه تا سحر

نمودم بر و دوش خود شستشو

به آواى تكبير از ماذنه
 
فراوان نمودم به آبش وضو

از آن شوق فرياد در حنجرم
 
نمانده به جز غلغلى در گلو

ننوشيده جامى به حكم قضا

سبو شد گلم در كفت ماهرو

بگير از من اين پند و در گوش گير

كه دور زمان نيست جز هاى و هو

مروت نما پيشه با دوستان

مداراست راه بهين با عدو

به تسكين دل خستگان بر شتاب
 
كه باشد ره و رسم آزاده خو

ريا رشته صدق چون بگسلد

به ايمان و اخلاص ميكن رفو

نمودم من اتمام حجت‏بدان
 
ره رستگارى است فعل نكو

اگر راه طاعت گزينى و صدق

به هر دو سرا باشدت آبرو

«وحيده‏» به جوبار عمرت نگر

نيايد دگر آب رفته به جو




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
15 خرداد 1390,ساعت 00:48:46
پاسخ #47 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
مناظره ای که الان می خوام بذارم، از چند شاعر مختلفه که یه کمی طولانیه و من در چند پست ِ متوالی میارم:

مولانا:

باطن و ظاهرم تویی، من نه منم، نه من منم

غایب و حاضرم تویی، من نه منم، نه من منم

خلق نمود و بود تو، من عدم و وجود تو

عین مظاهرم تویی، من نه منم، نه من منم

سایه و روشنم تویی، گل تو و گلشنم تویی

منظر و ناظرم تویی، من نه منم، نه من منم

نیستی از تو هست شد،عالمی از تو مست شد

باده و ساغرم تویی، من نه منم، نه من منم

قهر منی و الفتم، نور منی و ظلمتم

مومن و کافرم تویی، من نه منم، نه من منم

در سر من هوای تو، خلوت دل سرای تو –

شاهد و ساغرم تویی، من نه منم، نه من منم

ای تو سروربخش من، مهری و نوربخش من

آیت با هرم تویی، من نه منم، نه من منم

ادامه دارد...






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
15 خرداد 1390,ساعت 00:53:51
پاسخ #48 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
ادامه:

خواجه مگو که من منم من نه منم نه من منم

گر تو تويي و من منم من نه منم نه من منم

عا شق زار او منم بي دل و يا ر او منم

باغ و بها ر او منم من نه منم نه من منم

يار و نگار او منم غنچه و خار او منم

بر سر دار او منم من نه منم نه من منم

لاله عذار او منم چاره ي کار او منم

حسن وجوار او منم من نه منم نه من منم

باغ شدم زورد او داغ شدم زگرد او

زاغ شدم ز درد او من نه منم نه من منم

آب گذشت از سرم بخت برفت از برم

ماه بريخت اخترم من نه منم نه من منم

لاف زدم ز جام او گام شدم ز گام او

عشق چه گفت نام او من نه منم نه من منم

روح مرا حيات ازو ذات مرا صفات ازو

فقر مرا ذکات از او من نه منم نه من منم

جان مرا جمالازو نفس مرا جلال ازو

عشق مرا کمال ازومن نه منم نه من منم

قرق شدم ز روح او بحر شدم ز نوح او

تا برسد فتوح او من نه منم نه من منم

دولت شيد او منم باز سپيد او منم

راه اميد او منم من نه منم نه من منم

گفت برو تو شمس دين هيچ مگو از ان واين

تا شودت گمان يقين من نه منم نه من منم



ادامه دارد...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
15 خرداد 1390,ساعت 00:55:47
پاسخ #49 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
ادامه:

خواجه بیا عوض کنیم
این نه منم نه من منم
تو که همان تو بود و بس
اين نه منم نه من منم
گفتی بگو که من منم
گفتمش: ای که من منم
من نه منم نه من منم
بيا که من که من منم
با تو که تويی و بس
هر دو شويم ما و من
نه من منم ونه تو تویی
من توام و تو من منم
عاشق و زار هر دوایم
با دل و یار هر دوایم
یارو نگار هر دو ایم
غنچه و خار هر دوایم
حال که آمد و شد
نه من منم نه تو تویی


ادامه دارد...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
15 خرداد 1390,ساعت 01:00:39
پاسخ #50 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
ادامه:

گفت مرا که من توام
تو، منى و من ازتوام
گفتمش اى نگار من
هستى و گلعذار من
تو شه ملک و عالمى
بر همگان تو محرمى
من خس و خاک راه تو
کشته‌ى يک نگاه تو
من به کجا و تو دلا
مگو مرا تويى چوما
گفت مرا که هم نفس
اى شده مست بام کس
تو منى و من از توام
گرچه که برتر از توام


ادامه دارد...




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
15 خرداد 1390,ساعت 01:02:44
پاسخ #51 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
ادامه:

من نه منم نه من منم
آتش عشق سر دهم
چون شررم ز نى رهم
اين من مى که جان دهم
بى تو نه من نه من منم


ادامه دارد...





« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
15 خرداد 1390,ساعت 18:22:50
پاسخ #52 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
ادامه:

پیر منم جوان منم تیر منم کمان منم

یار مگو که من منم ،من نه منم ،نه من منم

گر تو توئی و من منم ،من نه منم ،نه من منم

عاشق زار او منم ، بی دل و یار او منم

یار و نگار او منم ، غنچه و خار او منم

لاله عذار او منم ، چاره ی کار او منم

بر سر دار او منم ، من نه منم ، نه من منم

باغ شدم ز ورد او ، داغ شدم ز پیش او

لاف زدم ز جام او ، گام زدم ز گام او

عشق چه گفت نام او من نه منم،نه من منم

دولت شید او منم ، باز سپید او منم

راه امید او منم ،من نه منم ،نه من منم

گفت برو تو شمس حق، هیچ مگو ز آن و این

تا شودت گمان یقین ،من نه منم ،نه من منم


پایان




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

jorj, آنارايا, موسوی

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
27 شهريور 1390,ساعت 12:03:24
پاسخ #53 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
پروین اعتصامی:


هر كه با پاكدلان صبح ومسائي دارد
دلش از پرتو اسرار صفائي دارد
زهد با نيت پاك است نه با جامه پاك
اي بس آلوده كه پاكيزه ردایی دارد
شمع خنديد بهربزم از آن معني سوخت
خنده بيچاره ندانست كه جايي دارد
سوي بتخانه مرو پند برهمن مشنو
بت پرستي مكن اين ملك خدايي دارد
هيزم سوخته شمع ره منزل نشود
بايد افروخت چراغي كه ضيائي دارد
گرگ نزديك چرا گاه وشبان رفته بخواب
بره دور از رمه وعزم چرائي دارد
مورهرگز به در قصر سليمان نرود
تا كه در لانه خود برگ ونوائي دارد
گهر وقت بدين خيرگي از دست مده
آخر اين در گرانمايه بهائي دارد
فرخ آن شاخك نورسته كه در باغ وجود
وقت رستن هوس نشو ونمائي دارد
صرف باطل نكند عمر گرامي پروين
آنكه چون پير خرد راهنمائي دارد



=====================================

بي گمان اهل كرم بند ز پايش گسلند
آنكه بندي ز كرم بگسلد از پاي كسي
نيست هر ظاهر آراسته آيينه ي دل
كه به دل پي نتوان برد ز سيماي كسي
هر كه با خسته دلان لطف و مدارا نكند
نشود بهره ور از لطف و مداراي كسي



===============================

اگر از راز و درد همرانم بی خبر باشم
اگر با مرحم قلبم بر آنها بی اثر باشم
اگر هرگز به عمق چشم یارانم نیندیشم
نمی خواهم بمانم زنده،با جان تا سحر باشم





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط شالیزه »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
27 شهريور 1390,ساعت 12:07:00
پاسخ #54 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
گر برود جان ما درطلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست

دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونه زردش دلیل ناله زارش گو است

مایه پرهیز گار قوت صبرست و عقل
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست

دلشده پای بند گردن جان در کمند
زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست

مالک ملک وجود حاکم رد وقبول
هرچه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست



=================================

جان منو جان تو جمله ز معشوق ماست
اگر بدهیم جان خود از سر این شوق ماست
عشق دگرگون کند خاک به اعلا برد
جان جهان گر شویم از سر این عشق ماست




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
14 مهر 1390,ساعت 20:50:16
پاسخ #55 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
شعر و مناظرۀ شاعران
فخر الدین عراقی:

کجایی ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم
بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم

نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی
ز من دل‌خسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم

ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی
مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم

تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری
مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم

مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند
بماندم عاجز و مضطر، شبت خوش باد من رفتم

بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان
دو لب خشک و دو دیده تر، شبت خوش باد من رفتم

منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره
نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم

مرا گویی که ای عاشق، نِه ای وصل مرا لایق
تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم

همی گفتم که ناگاهی، بمیرم در غم عشقت
نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم

عراقی می‌سپارد جان و می‌گوید ز درد دل:
کجایی ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم



============================


سنایی:

ترا دل دادم ای دلبر شبت خوش باد من رفتم
تو دانی با دل غم‌خور شبت خوش باد من رفتم

اگر وصلت بگشت از من روا دارم روا دارم
گرفتم هجرت اندر بر شبت خوش باد من رفتم

ببردی نور روز و شب بدان زلف و رخ زیبا
زهی جادو زهی دلبر شبت خوش باد من رفتم

به چهره اصل ایمانی به زلفین مایه‌ی کفری
ز جور هر دو آفت‌گر شبت خوش باد من رفتم

میان آتش و آبم ازین معنی مرا بینی
لبان خشک و چشم تر شبت خوش باد من رفتم

بدان راضی شدم جانا که از حالم خبر پرسی
ازین آخر بود کمتر شبت خوش باد من رفتم




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا, موسوی

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط Shalize »

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
30 مهر 1390,ساعت 20:30:21
پاسخ #56 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
شعر و مناظرۀ شاعران
باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي ...............


*************************

باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
... ...
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬

بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ثنا, آنارايا, موسوی

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
13 آبان 1390,ساعت 13:08:46
پاسخ #57 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
شعر و مناظرۀ شاعران
باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي ...............


*************************

باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
... ...
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬

بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه


باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ،

می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ،

بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.

می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ،

رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی .

می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ،

بانگ شادی پس کجا بود؟

این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است،

اشک می ریزد برایم.

می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره

از کنار برکه ی خون.

باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ،

بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!

هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی

مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری...





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنارايا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
22 آبان 1390,ساعت 21:07:03
پاسخ #58 در:
شالیزه
مدیـر ارشد
تشكر
-اهدا شده: 1380
-دريافت شده: 2453


*
محبوبيت : 1126
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 2358
د♥لم پُــــــــــر است، پُــــــــــرِ پُــــــــر
پاسخ : شعر و مناظرۀ شاعران
باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي ...............


*************************

باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
... ...
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬

بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه



باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ،

می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ،

بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.

می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ،

رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی .

می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ،

بانگ شادی پس کجا بود؟

این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است،

اشک می ریزد برایم.

می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره

از کنار برکه ی خون.

باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ،

بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!

هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی

مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری...





باز... باران .....
باز باران بي ترانه ....
باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه
مي خورد بر مرد تنها
مي چکد بر فرش خانه
باز مي آيد صداي چک چک غم
باز ماتم ...
من به پشت شيشه تنهايي افتاده
نمي دانم ، نمي فهمم
کجاي قطره هاي بي کسي زيباست ....
نمي فهمم چرا مردم نمي فهمند
که آن کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد
کجاي ذلتش زيباست ...
نمي فهمم ....
کجاي اشک يک بابا
که سقفي از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روي همسرو پروانه هاي مرده اش آرام باريده
کجايش بوي عشق و عاشقي دارد ....
نمي دانم ...
نمي دانم چرا مردم نمي دانند
که باران عشق تنها نيست
صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست
کجاي مرگ ما زيباست ...
نمي فهمم ....
ياد آرم روز باران را
ياد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکي ده ساله بودم
مي دويدم زير باران ، از براي نان ...
مادرم افتاد...
مادرم در کوچه هاي پست شهر آرام جان مي داد
فقط من بودم و باران و گِل هاي خيابان بود...
نمي دانم...
کجــــاي اين لجـــــن زيباست....
بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
که باران هست زيبا از براي مردم زيباي بالا دست...
و آن باران که عشق دارد فقط جاريست براي عاشقان مست...

و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب مي داند
که اين عدل زميني ، عدل کم دارد






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ثنا, آنارايا

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن

اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم!

***************


چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا، چه موج خون فشان دارد!

خارج شده است
16 دي 1390,ساعت 23:26:00
پاسخ #59 در:
arashro
تشكر
-اهدا شده: 987
-دريافت شده: 437


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 148
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 666
همه شب خواب بینم خواب دیدار
شهریار و هوشنگ ابتهاح(سایه)
برا ارسال این مطلب جایی مرتبط تر پیدا نکردم...

هربارکه سایه(هوشنگ ابتهاج) برای دیدار شهریار به تبریز می‌آمد، یا همراه «‌نادرپور» و یا همراه «‌فریدون مشیری‌»‌، از چشمه‌ی طبع شهریار سیراب می‌گردید. تعداد غزل‌هائی‌که شهریار درباره‌ی آقای سایه ساخته بسیار زیاد هستند. از آنجمله‌: ماه مهمان‌نواز، در استقبال مقدم سایه‌، سیاه مشق سایه‌ و مشیری سایه و نادرپور، اخگر نهفته‌، بمانیم‌که چه وگل زبان درقفا و آخرین شعری هم که درباره سایه ساخته‌، همان «‌گل زبان درقفا» است‌.

شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

همچنین یکی از معروف‌ترین غزل‌هائی‌که سایه درباره‌ی شهریار ساخته بود، غزل معروف «‌شهریارا تو بمان‌» بود که در زیر، خود شعر و جواب شهریار به آن آورده می‌شود:

با من بی‏کس تنها شده یارا تو بمان
 همه رفتند از این خانه خدارا تو بمان

 من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی‌ام
 تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان

 داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
 بنگر این نقش بخون شسته نگارا تو بمان

 زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
 دل ما خوش بفریبی است‌، غبارا تو بمان

 هر دم از حلقه عشاق‌، پریشانی رفت
 به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان

 شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
 پدرا، یارا، اندوه گسارا تو بمان

 «‌سایه‌» در پای تو چون موج دمی زارگریست
 که سر سبز تو خوش باد کنارا تو بمان


                                           و جواب شهریار به این شعر چنین بود:

سایه جان رفتنی استیم بمانیم‌که چه‌؟
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم‌که چه‌؟

 درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه‌؟

 خود رسیدیم بجان‌، نقش عزیزی هر روز
دوش گیریم و بخاکش برسانیم که چه‌؟

 آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه‌؟

 دور سر هلهله و هاله‌ء شاهین اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه‌؟

 کشتئی را که پی غرق شدن ساخته‌اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه‌؟

 قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز
بی ثمر غوره‌ی چشمی بچلانیم که چه‌؟

 بدتر از خواستن این لطمه‌ء نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه‌؟

 ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه‌؟

 گر رهائی است برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لجه رهانیم‌که چه‌؟

 قاتل مرغ و خروسیم یکی مان کمتر
این همه جان گرامی بستانیم که چه‌؟

 شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه‌؟


شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
دو ماه قبل از بیماری شهریار، سایه برای دیدن شهریار به تبریز آمد. شهریار آخرین شعر خود را بنام «‌گل زبان در قفا» برایش ساخت‌. و بعد دیگر شهریار سایه را ندید، زیرا سایه در خارج از کشور بود و تا زمانی‌که شهریار در بیمارستان بستری بود تا آخرین دقیقه چشم به راه سایه بود
ولی سایه نیامد. شهریار در حسرت دیدار سایه چشم از جهان فرو بست‌. واقعا چقدر دردآور است که انسان یک عمر به دوستی عشق بورزد ولی در آخرین لحظات از دیدارش محروم بماند و چشم از جهان فرو بندد.

برداشت از سایت سپید و سیاه




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

شالیزه

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط arashro »

یه یادت داغ بر دل مینشانم، ز دیده خون به دامن میفشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی، نیستان را به آتش میکشانم...

خارج شده است
صفحه: 1 2 3 [4] 5   بالا

 
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 16 ارديبهشت 1391,ساعت 02:10:53



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها