شعر های کوتاه و بلند جهان - * - 04 خرداد 1391,ساعت 13:38:39

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : آرزوهایی که هرگز برآورده نشدند....
متن : من همش عاشق دوچرخه بودم و هستم؛وقتی بچه بودم یه سه چرخه زرد داشتم؛بعدش...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:29:33
موضوع : شما دوست دارید به اونی که عاشقشید چی هدیه بدید؟
متن : خُ خیلی سخته چیزی رو هدیه دادن؛ولی بهترین چیز اینه که در کنار این که خص...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:22:02
موضوع : گمشده من ، گمشده تو
متن : من..!هوم؛خُ من؛من یسری چیزا رو گم کردم؛حالا پیداشون میکنم یا نع خدا دان...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:12:13
موضوع : حرف دل
متن : نوشته: مرتضی محمدی در امروز، ساعت 09:49:04 دوستان ساده دل این شاید آخرین مط...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:04:38
موضوع : بیا از رویات بگو...شاید منم رویامو پیدا کنم...
متن : رویــــــــــــا هایــــــــــ  تــو...رویاهای تو بخش مهمی از زندگی ت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 09:48:53
موضوع : چرا کمک میکنی چون...
متن : کمک می کنم چون من هم یک روزی یک جایی محتاج کمک میشم ...کمک می کنم تا روزی ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:48:32
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن : امشب بزرگی‌ات می‌شود آرزوهایتلیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باشف...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 23:15:28
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن : سلام به همه دوستاماین خیلی عالیه. قبلنا که اون اوایل من با اینجا اشنا ش...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط mosafer        تاریخ : ديروز، ساعت 23:09:37
موضوع : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .این پسر خالمه؛پارسال ک...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 18:46:06
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : بن بستبه من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشههنوزم بیـن ما شاید یه حـس تـا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 18:31:30
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : دیرگاهیست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم من استباز ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 16:55:27
موضوع : ناامیدی تنها یک گناه است؟
متن : امید در کنار نا امیدی رنگ میگیره ؛ مثلا باید به یک جریانی کاملا و با دل ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 15:29:35
موضوع : •فروغ _ زنی تنها در آستانه فصلی سرد!•
متن : ناگفته هايي از فروغ  در حوزۀ سينماـ پيوندفيلم(يك آتش)كه در سال ۱۳۴۱ در ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:16:37
موضوع : پاسخ : شعر هاي خنده دار
متن : ياهوهي گفتند: پدرومادرها!مراقب باشيداينترنت چيز بدي استماهواره خطر دا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:56:49
موضوع : **اشتباهات داوري در فوتبال**
متن : پیش مییاد؛به دل نگیرین؛‏)‏
در ورزشی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 12:50:12

صفحه: [1] 2   بالا
موضوع: شعر های کوتاه و بلند جهان  (دفعات بازدید: 1592 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
26 تير 1389,ساعت 14:41:16
در:
غزل فروش
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

شعر های کوتاه و بلند جهان
بچه ها توو این تاپیک قراره اشعارو آثار نویسندگان و شاعران ِ جهان اورده بشه.

مث گوته ، آنا اخماتوآ ، شکسپیر ، جِبران خلیل جِبران و....

لطفا آثار زیبا و درخور توجه تون رو اینجا برامون بذارین.اگه متن انگلیسیش یا اصلیشم باشه که عالی میشه.

مرسی شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

a-xman, منصور, jorj, کیمیا

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
26 تير 1389,ساعت 14:42:53
پاسخ #1 در:
غزل فروش
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

چند شعر کوتاه از "دیوان شرقی" ِ گوته
چند شعر کوتاه از دیوان شرقی ِ "گوته"

_ و ستارگان را در آسمان نهاد
     راهنمایانی در بر و بحر
                      که شما را نشانه باشند
                    با درخشش خود در بلندای آسمان !


(این شعر متاثر از آیه 17سوره نحل است : "و علامات و بالنجم هم یهتدون")

................................................

_شرق از آن خداست غرب از آن خداست سرزمین های شمالی و جنوبی در دستان او آرمیده اند

(این شعر متاثر از آیه شریفه "ولله المشرق و المغرب ..." است .)


................................................


"ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضه" . "خدا از مثال زدن به پشه نیز خجالت نمی کشد"
[بقره26]
این آیه مبارکه در شعری زیبای گوته  تجلی یافته است :


آیا نباید این تمثیل را استفاده کنم
 که مورد علاقه من است؟
خدا حیات را برای ما در تمثیلی از پشه توضیح داده است.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

a-xman, منصور, jorj, mesterbeen1, کیمیا

براي اين پست, 5 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
26 تير 1389,ساعت 14:43:47
پاسخ #2 در:
غزل فروش
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

برگ های نیلوفر آبی_اسکار وایلد
اینم یه شعر بلند از اسکار وایلد

برگهای نیلوفر آبی

پیش ِ پای ماه آرامشی نیست
آه! آیا درآن چمنزارهای پوشیده از برف
كه چون رمگان سپید می درخشند،
آرامشی می توان یافت؟
 
شاهدختِ باغهای آسمان
جایی كه چون سوسن ِ سپید،
درخشان و زیبایند ستارگان
از میان مهِ هوای یخ بسته سوسوزنان
آه! چه مایه قیراندود است شب
تا طلوع و فلق
 
قیراندود است و درحسرتِ روز
دستانِ بلندش آهخته به گرفتن ِ پاهایم
دریغا كه تو می گذری چون باد!
دریغا كه اینجا نخواهی ماند!
 
 
II
 
 
در خاوران طلوع به سرخی می شكند
دایره های مه و اشباح می گریزند
سپیده سر می زند از سینه ی دریا
برپا می كند خیمه ی زعفرانیش را
 
به خاوران تیرهای نقره گون فرو می افتند
تكه تكه می شود حجاب مقدسِ شب
و موجی طویل از روشنایی زرد
می شكافد سرسراها را
 
و می گسترد به شتاب در پهنه ی دشت
به پرواز می خیزد چون پرنده ای به رفرفه
و بلندای شابلوط را وامی دارد به تموج
و بر شاخسارش ردی از طلا می پاشد
 
 
III
 
 
حس انگار حسِ آرامش است
یا رؤیاواره ای از آن گویی
سكوتی عمیق در سرزمینی موهوم
سكوتی عمیق در توقفِ اشباح
 
مگر صفیر فریادِ پرنده ای تنها
پرنده ای شكسته دل
((تلیله)) ای جفتش را می خواند
پاسخش پژواكی است از تپه های دور
 
و قاصدِ عشقِ من است
به آن كه در انتظارِ طلوع ، هنوزآرمیده
دوشیزه ی روشنایی آسمان را رها می كند
و سایه سارِ صنوبر تیره تر می شود
 
 
IV
 
 
خورشید می جهد به عرصه ای رخشان
نسیمِ دلپذیری می رقصد به چمن زاران
انگار اما در باختران
چهره ای دیدم شبیهِ آدمیان
 
سهره ای بر درختِ ((خفچه))
به شادمانی نغمه می دهد سر
حلقه ای از شقایق می سازد
به شكرانه ی تولدی دیگر
 
چكاوكی بر چمن ِ قدمگاهِ من
پر می كشد و نقطه می شود
در یكپارچگی حجابی آبی
كه چهره ی خدا پشتش پنهان است
 
بیدمشكی فراز سرم نجوا كرد:
در همین حوالی زندگی تازه تر است مرگ
به بیهوده گفتن و از بیهودگی گفتن
مغلوبِ نزاعی ننگینیم
وگرنه كجا از ما برتراست مرگ؟
 
شاخه ای برمی گیرم از درخت
از شاخسار شبنم نوشِ ((كیالك))
كنار تركه ی ((سرخ دار)) می نهم شان
تاجی از گل می سازم
 
می نهم گلها را بر خاكی كه او خفته
برگها و گلهای گرم بر سنگ:
چه شادمانم كه تنها نشسته ام
تا شب دیدگان خسته اش را بر هم نهد:
 
تا تمامی ابرهای مهاجر بچرخند
تا ردای زرین خداوند را بر تن كنند
و به دریای لاجوردی آسمان
غرقه شود دوباره
كشتی خورشیدِ درخشان
 
 
V
 
 
باید از دمیدن روز خرسند گردم
و قلبم را به تپش وادارم آیا؟
با زمزمه ی درختی ، ترانه ی پرنده ای ،
و اندوهی كه در گستره ی باد می چرخد حتی؟
 
نه ! این اوهامِ بیهوده از آنِ من نیست،
ازآنِ ارواحِ ساده لوح ِ دیگر شاید،
ولی روحِ من نه!
انگار كه نیمه ای از من روحی الهی است
من آن منم كه شكوهمند و تواناست
 
می دانم كه تمامی درختانِ این بیشه
به رنج فراوان سر می افرازند از ریشه
به كدام ثمر توان داشت طمع،
درسترون ِ این دریای لم یزرع؟

 
 
 

LOTUS LEAVES
I
There is no peace beneath the moon,—
Ah! In those meadows is there peace 
Where, girdled with a silver fleece, 
As a bright shepherd, strays the moon?
Queen of the gardens of the sky,
Where stars like lilies, white and fair, 
Shine through the mists of frosty air, 
Oh, tarry, for the dawn is nigh!
Oh, tarry, for the envious day
Stretches long hands to catch thy feet. 
Alas! but thou art overfleet, 
Alas! I know thou wilt not stay.
II
Eastward the dawn has broken red,
The circling mists and shadows flee; 
Aurora rises from the sea, 
And leaves the crocus-flowered bed.
Eastward the silver arrows fall,
Splintering the veil of holy night: 
And a long wave of yellow light 
Breaks silently on tower and hall.
And speeding wide across the wold
Wakes into flight some fluttering bird; 
And all the chestnut tops are stirred, 
And all the branches streaked with gold.
III
To outer senses there is peace,
A dream-like peace on either hand, 
Deep silence in the shadowy land, 
Deep silence where the shadows cease,
Save for a cry that echoes shrill
From some lone bird disconsolate; 
A curlew calling to its mate; 
The answer from the distant hill.
And, herald of my love to Him
Who, waiting for the dawn, doth lie, 
The orbed maiden leaves the sky, 
And the white firs grow more dim.
IV
Up sprang the sun to run his race,
The breeze blew fair on meadow and lea, 
But in the west I seemed to see
The likeness of a human face.
A linnet on the hawthorn spray
Sang of the glories of the spring, 
And made the flow’ring copses ring 
With gladness for the new-born day.
A lark from out the grass I trod
Flew wildly, and was lost to view 
In the great seamless veil of blue 
That hangs before the face of God.
The willow whispered overhead
That death is but a newer life 
And that with idle words of strife 
We bring dishonour on the dead.
I took a branch from off the tree,
And hawthorn branches drenched with dew, 
I bound them with a sprig of yew, 
And made a garland fair to see.
I laid the flowers where He lies
(Warm leaves and flowers on the stones): 
What joy I had to sit alone 
Till evening broke on tired eyes:
Till all the shifting clouds had spun
A robe of gold for God to wear 
And into seas of purple air 
Sank the bright galley of the sun.
V
Shall I be gladdened for the day,
And let my inner heart be stirred 
By murmuring tree or song of bird, 
And sorrow at the wild winds’ play?
Not so, such idle dreams belong
To souls of lesser depth than mine; 
I feel that I am half divine; 
I that I am great and strong.
I know that every forest tree
By labour rises from the root 
I know that none shall gather fruit 
By sailing on the barren sea.





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

a-xman, منصور, jorj, elena, کیمیا

براي اين پست, 5 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
26 تير 1389,ساعت 23:18:28
پاسخ #3 در:
jorj
تشكر
-اهدا شده: 1419
-دريافت شده: 1252


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 289
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 660
پاسخ : شعر های کوتاه و بلند جهان



آن‌چنان خسته‌ام

كه

وقتی تشنه‌ام

با چشمهای بسته

فنجان را كج می‌كنم

و آب می‌نوشم

آخر اگر كه چشم بگشایم

فنجانی آنجا نیست

خسته‌تر از آن‌ام

كه راه بیفتم

تا برای‌ِ خود چای آماده كنم

آن‌چنان بیدارم

كه می‌بوسمت

و نوازشت می‌كنم

و سخنانت را می‌شنوم

و پس‌ِ هر جرعه

با تو سخن می‌گویم

و بیدارتر از آن‍َم

كه چشم بگشایم

و بخواهم تو را ببینم

و ببینم

كه تو نیستی

در كنارم.

شاعر: اریش فرید










مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

منصور, غزل فروش, a-xman, تمنا, کیمیا

براي اين پست, 5 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
01 مرداد 1389,ساعت 17:33:03
پاسخ #4 در:
غزل فروش
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

سکوت سرشار از ناگفته هاست!
سکوت سرشار از ناگفته هاست

(اشعار مارگوت بیگل با ترجمه احمد شاملو  )

 

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

٭٭٭
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم

٭٭٭

گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
٭٭٭
از بخت یاری ماست شاید، که آنچه که می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد

٭٭٭
می خواهم آب شوم در گستره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

٭٭٭
حس می کنم و می دانم
دست می سایم و می ترسم
باور می کنم و امیدوارم
که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

٭٭٭
چند بارامید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلمه ای مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین
آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری ...

٭٭٭
پس از سفر های بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو بگیرم
آغوشت را بازیابم
 استواری امن زمین را زیر پای خویش...

٭٭٭
پنجه درافکنده ایم با دستهایمان
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردنشان!
عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
 در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه...

٭٭٭
هر مرگ اشارتی است
به حیاتی دیگر
این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت
و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم
خودم
هدفم
و به تو!
وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید

٭٭٭
جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما

تو و من

٭٭٭
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
داستانی ، راهی ، بی راهه ای
طرح افکندن این راز
راز من و راز تو ، راز زندگی
پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است

٭٭٭
بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیز رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت

٭٭٭
به تو نگاه می کنم و می دانم
تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت کند
بگشایدت تا به درآیی
من پا پس می کشم

و درِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود

٭٭٭
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم
از دیگران شکوه آواز می کنم
فریاد می کشم که ترکم گفتند!
چرا از خود نمی پرسم:
کسی را دارم
که احساسم را
اندیشه و رویایم را
زندگی ام را با او قسمت کنم؟

آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود

٭٭٭
بی اعتمادی دری است
خودستایی چفت و بست غرور است
و تهی دستی دیوار است و لولاست
زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم
دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن

از رخنه هایش تنفس می کنیم

٭٭٭
تو و من
توان آن را یافتیم تا بر گشاییم
تا خود را بگشاییم
بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم
خود را به تمامی بر آن می افکنم
اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست

راهی به جز اینم نیست!

٭٭٭
ازکسی نمی پرسند
جه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید
از عادات انسانیش نمی پرسند ، ازخویشتنش نمی پرسند
زمانی به ناگاه
باید با آن رودرروی درآید
تاب آرد
بپذیرد
وداع را
درد مرگ را
فروریختن را
تا دیگربار
بتواند که برخیزد

٭٭٭
گذشته می گذرد
حال ،طماع است

آینده هجوم می آورد

بهتراست بگویمت
برگذشته چیره شو
حال را داوری کن
وآینده را بیاغاز

٭٭٭
وقتی که مرگ مارا برباید

- تو را و مرا-

نباید که درپایان راهمان
علامت سوالی برجای بماند
تنها نقطه ای ساده
همین وبس
چرا که ما
درحیات کوتاه خویش
فرصت های بی شماری داریم

که دریابیشان

سکوت سرشار از ناگفته هاست






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

jorj, a-xman, asirap, کیمیا

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
01 مرداد 1389,ساعت 17:44:26
پاسخ #5 در:
jorj
تشكر
-اهدا شده: 1419
-دريافت شده: 1252


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 289
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 660
مرگ سعادتمند_Ludwig Uhland

"مرگ سعادتمند"

مرده بودم من،

از جنون عشقش:

آماده دفن بودم

در آغوشش؛

بیدار شدم،

از بوسه هایش

آسمان را دیدم،

من در چشمانش

لودویگ اولاند Ludwig Uhland






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

غزل فروش, a-xman, asirap, کیمیا

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط غزل فروش, علت ويرايش : زیباسازی »

خارج شده است
06 مرداد 1389,ساعت 16:10:09
پاسخ #6 در:
jorj
تشكر
-اهدا شده: 1419
-دريافت شده: 1252


زده به سیم آخر
*
محبوبيت : 289
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 660
پاسخ : شعر های کوتاه و بلند جهان
ویکتور هوگو در فرن 19 به یاد شاعر شیراز خودش را مورد خطاب قرار می دهد و چنین می سراید:



« ای شاعر کاش در سرزمین
پارسها و خسروها
در سرزمین نور و آفتاب
و در میان عود و عنبر
چشم به جهان گشوده بودی»




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

غزل فروش, asirap, a-xman, کیمیا

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
06 مرداد 1389,ساعت 16:31:02
پاسخ #7 در:
asirap
تشكر
-اهدا شده: 26
-دريافت شده: 45


تازه وارد
*
محبوبيت : 15
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 14
پریسا-20
تو را دوست می دارم
تو را دوست می دارم
تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران
و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،
برای خاطر نخستین گل ها
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس
اندک می بینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می برند.
تو را دوست می دارم
برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها
که به جز وهمی نیست دوست می دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیست
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.


(پل الوار)





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

jorj, غزل فروش, کیمیا

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط غزل فروش, علت ويرايش : زیباسازی »

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
***
همسنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

خارج شده است
06 مرداد 1389,ساعت 16:42:00
پاسخ #8 در:
asirap
تشكر
-اهدا شده: 26
-دريافت شده: 45


تازه وارد
*
محبوبيت : 15
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 14
پریسا-20
نامه هایی برای تمام زنان جهان_نزار قبانی
نامه هایی برای تمام زنان جهان
این نامه ی آخر است .....
پس از آن نامه یی وجود نخواهد داشت
این واپسین ابر پر باران خاکستری ست
که بر تو می بارد ؛
پس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشت

این جام آخر شراب است بانو ؛
و دیگر نه از مستی خبری خواهد بود ؛
نه از شراب ...

آخرین نامه ی جنون است این
... آخرین سیاه مشق کودکی
دیگر نه ساده گی کودکی را به تماشا خواهی نشست ؛
نه شکوه جنون را .....

دل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیر ....
چون کودکی که از مدرسه می گریزد
و گنجشک ها و شعرهایش را
در جیب شلوارش پنهان می کند

من کودکی بودم ؛
گریزان و آزاد
بر بام شعر و جنون
اما تو زنی بودی ؛
با رفتارهای عامیانه
زنی که چشم به قضا و قدر دارد
و فنجان قهوه
و کلام فالگیران
.... زنی رو در روی صف خواستگارانش

افسوس ....
از این به بعد در نامه های عاشقانه ؛
نوشته های آبی نخواهی خواند
در اشک شمع ها ؛
و شراب نیشکر
ردّی از من نخواهی دید

از این پس در کیف نامه رسان ها
بادبادک رنگینی برای تو نخواهد بود
دیگر در عذاب زایمان کلمات
و در عذاب شعر حضور نخواهی داشت

جامهء شعر را بدر آوردی
خودت را بیرون از باغهای کودکی پرتاب کردی
و بدل به نثر شدی .....ا



-نزار قبانی-




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

تمنا, غزل فروش, کیمیا, jorj

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط غزل فروش, علت ويرايش : زیباسازی »

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
***
همسنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

خارج شده است
06 مرداد 1389,ساعت 16:43:59
پاسخ #9 در:
asirap
تشكر
-اهدا شده: 26
-دريافت شده: 45


تازه وارد
*
محبوبيت : 15
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 14
پریسا-20
شعرعای عاشقانه ام_نزار قبانی
شعرهای عاشقانه‌ام
بافته انگشتان توست
و ملیله دوزی
زیبایی‌ات
پس هرگاه
مردم شعری تازه از من بخوانند
تو را سپاس می‌گویند!


-نزار قبانی-




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

غزل فروش, کیمیا, jorj

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط غزل فروش, علت ويرايش : زیبا سازی »

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
***
همسنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

خارج شده است
06 مرداد 1389,ساعت 16:45:33
پاسخ #10 در:
asirap
تشكر
-اهدا شده: 26
-دريافت شده: 45


تازه وارد
*
محبوبيت : 15
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 14
پریسا-20
می خواهم دوستت بدارم_نزار قبانی
مرا حرفه ای دیگر نیست
جز آنکه دوستت بدارم
و روزی که از مواهب من بی نیاز شوی
و دیگر نامه های مرا نپذیری
کار و حرفه ام را از دست خواهم داد...
+++
می خواهم دوستت بدارم
تا به جای همه ی جهانیان پوزش بخواهم
از همه ی جنایاتی که مرتکب شده اند در حق زنان...
+++
از زنانگی ات دفاع میکنم
آن سان که جنگل از درختانش دفاع می کند
و موزه ی لوور از مونالیزا
و هلند از وان گوگ
و فلورانس از میکل آنژ
و سالزبورگ از موزارت
و پاریس از چشمهای الزا...
+++
می خواهم دوستت بدارم
تا شهرها را از آلودگی برهانم
و ترا برهانم
از دندان وحشی شدگان...
+++
زن لایه ی نمکی ست
که تن ما را از تعفن حفظ می کند
و نوشتن مان را از کهنگی...
+++
آنگاه که زن ما را به حال خود رها کند
یتیم می شویم...
+++
من کی ام بدون تو؟
چشمی که مژه هایش را می جوید
دستی که انگشتانش را می جوید
کودکی که پستان مادرش را می جوید...
+++
آنگاه که مرد
بر دوش زنی تکیه نکند...
به فلج کودکان مبتلا می شود...
+++
آنگاه که مرد زنی را برای دوست داشتن نیابد...
به جنس سومی بدل می شود
که هیچ ربطی به جنس های دیگر ندارد...
+++
بدون زن
مردانگی مرد
شایعه ای بیش نیست...
+++
به دنیای متمدن پا نخواهیم نهاد
مگر آنگاه که زن در میان ما
از یک لایه گوشت چرب و نرم
به صورت یک نمایشگاه گل درآید...
+++
چطور می توانیم مدینه ی فاضله ای برپا کنیم؟
حال آنکه هفت تیرهایی به دست داریم
عشق خفه کن؟...
+++
می خواهم دوستت بدارم...
و به دین یاسمن درآیم
و مناسک بنفشه بجا آرم...
و از نوای بلبل دفاع کنم...
و نقره ی ماه...
و سبزه ی جنگل ها...
+++
موهایت را شانه مزن
نزدیک من
تا شب بر لباس هایم فرو نیفتد...
+++
دوستت دارم
و نقطه ای در پایان سطر نمی گذارم.
+++
می خواهم دوستت بدارم
تا کرویت را به زمین بازگردانم
و باکرگی را به زبان...
و شولای نیلگون را به دریا...
چرا که زمین بی تو دروغی ست بزرگ...
و سیبی تباه...
+++
در خیابان های شب
جایی برای گشت و گذارم نمانده است
چشمانت همه ی فضای شب را در بر گرفته است...
+++
چون دوستت دارم... می خواهم
حرف بیست و نهم الفبایم باشی...
+++
به تو نخواهم گفت: "دوستت دارم"
مگر یک بار...
زیرا برق، خویش را مکرر نمی کند...
+++
آنگاه که دفترهایم را به حال خود بگذاری
شعری از چوب خواهم شد...
+++
این عطر ... که به خود می زنی
موسیقی سیالی ست...
و امضای شخصی ات که تقلیدش نمی توان...
+++
"ترا دوست نمیدارم به خاطر خویش
لیکن دوستت دارم تا چهره ی زندگی را زیبا کنم...
دوستت نداشته ام تا نسلم زیاد شود
لیکن دوستت دارم
تا نسل واژه ها پرشمار شود...".

 هرگاه من از عشق سرودم، ترا سپاس گفتند!


نزار قبانی






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

غزل فروش, تمنا, کیمیا, jorj

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط غزل فروش, علت ويرايش : زیباسازی »

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
***
همسنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست
اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

خارج شده است
09 مرداد 1389,ساعت 13:02:08
پاسخ #11 در:
غزل فروش
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

ترانه ی آب دريا_ لوركا (احمد شاملو)
ممنونم پریسا جان بخاطر پستای قشنگت
ولی ناقلا هرچیزی که گذاشته بودم تا ذره ذره بذارم اینجا همشو یه روزه گذاشتی |-
من کارای نزار قبانی رو دوس دارم مخصوصا این کارو که امادش کرده بودم:
نامه هایی برای تمام زنان جهان واین کار ِالوار: تو را دوست می دارم
مرسی خانوم
راسی بچه ها پستای قشنگتون توو این تاپیک پشت سر هم توو یه روز ارسال نشه بهتره
مطلب و لقمه لقمه  بذارین دهن مخاطب تا براش شیرین تر باشه.

یادتون نره دوستون دام تا همیشه شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
غزل


***********

دريا خنديد
در دور دست
دندان هايش کف و
لب هايش آسمان


- تو چه می فروشی
دختر غمگين سينه عريان ؟
- من آب درياها را
مي فروشم ، آقا



- پسر سياه ، قاتی خونت
چي داری ؟
- آب درياها را
دارم ، آقا



- اين اشکهای شور
از کجا می آيد، مادر ؟
- آب درياها را من
گريه می کنم ، آقا



- دل من و اين تلخی بی نهايت
سرچشمه اش کجاست ؟
- آب درياها
سخت تلخ است ، آقا



دريا خنديد
در دوردست
دندان هايش کف و
لب هايش آسمان


فدريكو گارسيا لوركا

ترجمه: احمد شاملو




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

تمنا, mesterbeen1, کیمیا, jorj

براي اين پست, 4 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط غزل فروش »

خارج شده است
11 مرداد 1389,ساعت 04:37:14
پاسخ #12 در:
غزل فروش
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

قلب من برای تو می تپد .. !
قلب من برای تو می تپد ..!

هر شب در رویاهایم تو را می بینم
و احساست می کنم
و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری

دوری ، فاصله و فضا بین ماست
و تو این را نشان دادی و ثابت کردی
نزدیک ، دور ، هر جایی که هستی
و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد
*
یک بار دیگر در را باز کن
و دوباره در قلب من باش
و قلب من به هیجان خواهد آمد
و خوشحال خواهد شد
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
و این عشق می تواند برای همیشه باشد
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
*
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم
دوران صداقت ، و من تو را داشتم
در زندگی من ، ما همیشه خواهیم تپید
*
نزدیک ، دور ، هرجایی که هستی
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید

*
یک بار دیگر در را باز کن
و تو در قلب من هستی
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
تو اینجا هستی ..
و من هیچ ترسی ندارم

می دانم قلبم برای این خواهد تپید
*
ما برای همیشه باهم خواهیم بود
تو در قلب من در پناه خواهی بود
و قب من برای تو خواهد تپید
و خواهد تپید ..!


مارگوت بیگل





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

mesterbeen1, کیمیا, jorj

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
11 مرداد 1389,ساعت 17:49:41
پاسخ #13 در:
غزل فروش
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

از دست این بچه سر به هوا !
غنچه هـاي داغ احساس
تـــــو خيابــــون گل ياس

.
.
کي ميشه غصه هام تموم؟

همیشه سعی کنید وقتی به کسی برای اولین بار میگید دوستت دارم از ته درونتون باشه نه از روی هوس ، چون همون حرف باعث میشه که هیچوقت عاشق نشین .

مستربین ِ عزیز
لطفا پستای ارسالی ت مربوط به عنوان ِ تاپیک باشه.
"شعر های کوتاه و بلند جهان"
ممنون میشم.
xman عزیز قبلا گفتن که انتقال این پست ها وقت زیادی می بره.
بچه ها رعایت کنین لطفا!!!!!!
لطفا یکی از مدیرا این پستارو حذفش کنه یا به شعرهای بلند و کوتاه انتقالش بده.
اگه این پستمم به عنوان تذکر اینجا بمونه بد نیس.به خدا خسته شدم.
مرسی
غزل  o94




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

jorj

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط غزل فروش »

خارج شده است
12 مرداد 1389,ساعت 22:54:13
پاسخ #14 در:
غزل فروش
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

هرچیز فقط یک بار اتفاق می‌افتد !
هرچیز فقط یک بار اتفاق می‌افتد
   

فقط یک بار اتفاق می‌افتد هرچیز
نه بیشتر هرگز
بدنیا آمدیم ، پس نوآموزیم
می‌میریم بی آنکه کلام بدانیم


حتی اگر تنبل‌ترین باشیم
میان شاگردان جهان
می‌رویم به کلاس بالاتر
بی یاری کسی ، در این سفر


هیچ روزی روزبعد نمی‌شود
و نو می‌شود زمان همه‌ی شب‌ها
هر بوسه بوسه‌ی تازه‌ای‌ست
و تازه‌اند هر بار نگاه‌ها


دیروز وقتی شنیدم ناگهان
کسی تو را صدامی‌زند بنام
انگار گل رزی از پنجره
یکراست در دامنم افتاد


حالا که تو با منی
می‌چرخم ناگهان
گل رز! براستی گل رزی ؟
یا سنگی میان دیگر سنگ‌ها ؟


تو ، ای زمان زبان نفهم
می‌‌ترسانی و می‌‌رنجانی چرا ؟
هستی همین که می‌‌گذری
و همین زیباست همین


خونگرم با لبخندی خجول
می‌‌کوشیم این جا یکی شویم
هرچند مثل هم نیستیم
مثل دو نیمه سیب


ویسواوا شیمبورسکا

ترجمه: خلیل پاک نیا




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

jorj

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
صفحه: [1] 2   بالا

 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
شعر های بلند و کوتاه ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 ... 51 52 » MeMoL 765 29134 آخرين ارسال 20 مرداد 1389,ساعت 15:54:27
توسط رضا
~~ ساخت نرم افزار های پروتابل با WinRar ~~ آمـــــوزش تــــرفــــنــــد منصور 0 527 آخرين ارسال 16 ارديبهشت 1389,ساعت 03:28:51
توسط منصور
شعرهای بلند و کوتاه ( 2 ) ادبـــی - مــذهــبــی « 1 2 ... 65 66 » منصور 978 23244 آخرين ارسال 25 اسفند 1389,ساعت 22:06:23
توسط گلوريا
**اشتباهات داوري در فوتبال** ورزشی 12345678 10 468 آخرين ارسال ديروز، ساعت 12:50:12
توسط مرتضی محمدی
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 23 ارديبهشت 1391,ساعت 02:47:55



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها