تاپیک های تک پستی در انجمن ادبی - مذهبی - * - 04 خرداد 1391,ساعت 18:53:32

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن :  من با اندرس موافقم  خانوم ها يعني دور از جماعتند ... و نميتونن با كساني ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 14:58:25
موضوع : آرزوهایی که هرگز برآورده نشدند....
متن : من همش عاشق دوچرخه بودم و هستم؛وقتی بچه بودم یه سه چرخه زرد داشتم؛بعدش...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:29:33
موضوع : شما دوست دارید به اونی که عاشقشید چی هدیه بدید؟
متن : خُ خیلی سخته چیزی رو هدیه دادن؛ولی بهترین چیز اینه که در کنار این که خص...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:22:02
موضوع : گمشده من ، گمشده تو
متن : من..!هوم؛خُ من؛من یسری چیزا رو گم کردم؛حالا پیداشون میکنم یا نع خدا دان...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:12:13
موضوع : حرف دل
متن : نوشته: مرتضی محمدی در امروز، ساعت 09:49:04 دوستان ساده دل این شاید آخرین مط...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:04:38
موضوع : بیا از رویات بگو...شاید منم رویامو پیدا کنم...
متن : رویــــــــــــا هایــــــــــ  تــو...رویاهای تو بخش مهمی از زندگی ت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 09:48:53
موضوع : چرا کمک میکنی چون...
متن : کمک می کنم چون من هم یک روزی یک جایی محتاج کمک میشم ...کمک می کنم تا روزی ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:48:32
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن : امشب بزرگی‌ات می‌شود آرزوهایتلیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باشف...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 23:15:28
موضوع : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .این پسر خالمه؛پارسال ک...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 18:46:06
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : بن بستبه من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشههنوزم بیـن ما شاید یه حـس تـا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 18:31:30
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : دیرگاهیست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم من استباز ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 16:55:27
موضوع : ناامیدی تنها یک گناه است؟
متن : امید در کنار نا امیدی رنگ میگیره ؛ مثلا باید به یک جریانی کاملا و با دل ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 15:29:35
موضوع : •فروغ _ زنی تنها در آستانه فصلی سرد!•
متن : ناگفته هايي از فروغ  در حوزۀ سينماـ پيوندفيلم(يك آتش)كه در سال ۱۳۴۱ در ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:16:37
موضوع : پاسخ : شعر هاي خنده دار
متن : ياهوهي گفتند: پدرومادرها!مراقب باشيداينترنت چيز بدي استماهواره خطر دا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:56:49
موضوع : **اشتباهات داوري در فوتبال**
متن : پیش مییاد؛به دل نگیرین؛‏)‏
در ورزشی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 12:50:12

صفحه: [1] 2 3 4 ... 12   بالا
موضوع: تاپیک های تک پستی در انجمن ادبی - مذهبی  (دفعات بازدید: 16205 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
27 آذر 1385,ساعت 23:44:28
در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1749
-دريافت شده: 1272


*
محبوبيت : 981
آنلاین آنلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1962
www.ANARAYA.com
WWW
تاپیک های تک پستی در انجمن ادبی - مذهبی

مصاحبه ای با خواجه حافظ

خواننده عزیز: اگر با دیوان حافظ سر و كار داشته باشی دانی كه یكی از مریدان سَحَر و اهل تهجد هم اوست. به فكر رسید برای تكمیل این كتاب چند قرن به عقب بر گردیم و مصاحبه ای با این عزیز داشته باشیم. گفتندم وی پای از شهر بیرون ننهاده اگر خواهی او را ملاقات كنی به شیراز رو، دشت مرودشت را پشت سر نهاده از میان كوههای سر به فلك كشیده گذشته به تنگ الله اكبر شیراز رسیدم. اینجا دره عمیقی است كه سدّی بر آن زده آبهای سیلابهای زمستانی جمع می شود و دشت مصلی شیراز از آن مشروب می گردد. از كنار جوی نیز جویبار دیگری می گذرد كه به آب ركن آباد مشهور است. این جویبار و دریاچه كوچكی كه از بركت سد ایجاد شده منظره زیبایی به مدخل شهر شیراز داده، دو طرف مدخل شهر در كوه پایه ها ، همه جا درختها سر به فلك كشیده اند. از حافظ پرسیدم، گفتند: كمتر در خانه سكنی می گزیند. علاقه به آرامگاه خواجو زیاد دارد. بسا او را در همین حوالی در زیر درختها بیابی. گفتم: قبر خواجو كجاست؟، گفتند: بالای سرت را نگاه كن، در همین كوه پایه است. آنجا رفتم، درویشی مقیم آرامگاه بود. جای با صفایی بود. آب ركن آباد از همین جا می گذشت. از خواجه شمس الدین حافظ پرسیدم، گفت: كمی بالاتر رو، او معمولاً در كنار همین جوی به مطالعه و عبادت می پردازد، مكانهای خلوت را بهتر دوست دارد. دنباله همین جوی را گرفته در زیر بیدبنی كه شیب كوهسار به جویبار زمزمه ای عارفانه داده بود مردی را دیدم به مطالعه مشغول است. رفتم جلو سلام كردم، پرسیدم: جناب خواجه شمس الدین حافظ شمایید؟ گفت: بلی، فرمایشی بود. گفتم كتابی در دست تالیف دارم بنام «ساغر سَحَر» چون شما اهل سحر خیزی و عاشق قرآنید میل داشتم با سركار مصاحبه ای داشته باشم؛ چون خبر دارم كه خوانندگان ما علاقه ی شدیدی با شعر شما دارند. گفت: عجب، مگر مرا می شناسند؟ گفتم: آری فعلاً دور دور شماست. گفت:

استاد غزل سعدیست نزد همه كس اما * دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو


گفتم: فعلاً آن اندازه كه اسم شما هست، اسم آن دو نیست. گفت: از این حرفها بگذر اگر سؤالی داری بپرس كه من وقت برایم ارزشمند است. پرسیدم: شما اغلب اوقات را در دامن طبیعت می گذرانید و حتی شنیده ام بعضی شبها هم اینجا هستید، از این كار خسته نمی شوید؟ گفت:

كنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش * معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان * كه مهتابی دلفروز است و طرف لاله زاری خوش

گفتم: درباریان دوستدار شعر و مدیحه سرایی شمایند؛ اگر به آنجا روی آورید كار و بار بهتری دارید. گفت :

مرو بخانه ارباب بی مروت دهر * كه گنج عافیت اندر سرای خویشتن است

گفتم:

شنیدم كه از نقره زد دیگدان * ز زر ساخت آلات خوان عنصری


شعر شما با او قابل مقایسه نیست، او از بركت نزدیك شدن به سلطان به این ثروت رسید. گفت:

چو حافظ از قناعت كوش ازدنیای دون بگذر * كه یك جو منت دو نان به صد من زر نم ارزد

گفتم: واقعاً به همین زندگانی ساده و سبكباری راضی هستی ؟ ، گفت :

از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش * كاندر این دیر كهن كار سبكباران خوش است

گفتم: مثل این كه شما از شیراز هم به جای دیگر سفر نكرده و به تماشای دیاری دیگر نرفته اید؟ گفت:

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است * چون كوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

گفتم: آخر شما كه دوستدار طبیعت هستید، جاهای دیگر هم تماشاییست . گفت:

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس *زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان * گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

گفتم : مشهور است كه خداوند گنج معرفت خود را به شما ارزانی داشته؛ بفرمایید كلید این گنج چیست؟ گفت:

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ * از یمن دعای شب و ورد سحری بود

گفتم: علاوه بر تهجد و شب خیزی شما از تفسیر و حدیث و كلام بی بهره نبودید، آنها را چه وقت فرا می گرفتید؟! گفت:

مرو به خواب كه حافظ به بارگاه قبول * ز ورد نیمه شب و درس صبحگاه رسید

گفتم: از برنامه سحر خیزی چه انتظار دارید؟ گفت:

همه شب در این امیدم كه نسیم صبحگاهی * به پیام آشنایی به نوازد این گدا را


همه شب در این امیدم كه نسیم صبحگاهی * به پیام آشنایی به نوازد این گدا را

گفتم: بعید است برای شخص سركار تا به حال نوازشی از ناحیه دوست نرسیده باشد، اگر در این اسحار تفضّلاتی در حق شما رسیده برای خوانندگان توضیح دهید. گقت:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند * واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارك سحری بود چه فرخنده شبی * آن شب قدر كه این تازه براتم دادند

بی خود از شعشعه پرتو ذاتم كردند *باده از جام تجلّی صفاتم دادند

گفتم: پس به حمدالله به جاهای خوب و عزیز راه یافتید. گفت:

گریه شام و سحر ، شكر كه ضایع نگشت * قطره باران ما ، گوهر یكدانه شد

گفتم:ممكن است یك واقعه سحرگاهان خود را برای خوانندگان، شرح دهید. گفت: وقایع زیاداست، ولی همین را بدانید كه اگر عادت به سحر خیزی داشته باشید، اگر شبی هم خواب شما را در رباید می آیند و شما را بیداری می كنند. چه خداوند دوستان خود را در انتظار است؛ من یك شب كه خوابم ربوده بود، یك تجلّی جمال، جمالی ملكوتی:


زلف اشفته و خوی كرده و خندان لب و مست * پیرهن چاك و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس كنان * نیمه شب یار به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین * گفت كای عاشق شوریده من خوابت هست

عاشقی را كه چنین باده شبگیر دهند * كافر عشق بود گر نبود باده پرست

گفتم: واقعاً مستفیض شدیم؛ واقعه دیگر را بفرمایید:

گفت: اجزاء طبیعت چون پرده بر سالك بر افتد؛ همه جاندارند؛ سخن می گویند؛ من گه گاه پیام خدا را از زبان اینان می شنوم، همین شب گذشته،

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی * خبر آمد كه واثق شو به الطاف خداوندی

همایی چون تو عالیقدر و حرص استخوان تا كی؟ * دریغ این سایه میمون كه بر نا اهل افكندی

و روی هم رفته سحر، عالمی دیگر دارد.


صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد * دل شوریده ما را به بو در كار می آورد

فروغ ماه می دیدم ز بام قصر او روشن * كه رو از شرم آن خورشید در دیوار می آورد

گفتم: بسا از همین رو بود كه خداوند نماز شب را بر پیامبرش واجب نموده و در آغاز وحی او را به این عبادت تشویق و تحریص فرمود:

گفت:

مرغ شب خوان را بشارت باد كاندر راه عشق * دوست را با ناله شبهای بیداران خوش است

گفتم: پس با این ترتیب جا دارد كه سركار بعد از عمری سحر خیزی به بركت این عبادت دلگرم باشید.

گفت:

بیا دمی، كه چو حافظ مدام استظهار * به گریه سحری و نیاز نیمه شب است

گفتم جناب خواجه: ما هم آرزوی وصال محبوب داریم، لبخندی زد و گفت:

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند * كه خفته ای تو در آغوش بخت خواب آلوده

گفتم: بزرگا، آخر گرفتاری ما زیاد است و سحر خیزی كار آسانی نیست.

گفت:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست * عاشقی شیوه رندان بلا كش باشد


گفتم: دلم همچون گلبرگهای غنچه در تنگی است. چه باید كرد؟ گفت:

غنچه گو تنگدل از كار فرو بسته مباش * كز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

گفتم: در این منزل كه سركار هستید، آخرین منزل سلوك است؟ گفت:

دور است سرِ آب، در این بادیه هشدار * تا غول بیابان نفریبد بسرابت

گفتم: آیا صرف نماز شب ولو با كسالت همراه باشد سودمند است؟

گفت:

خوشا نماز و نیاز كه از سر سوز * به آب دیده و خون جگر طهارت كرد

گفتم: برای وصول به چنین حالی چه كنیم؟ گفت:

ز فكر تفرقه باز آی تا شوی مجموع * به حكم آنكه چو شد اهرمن سروش آمد

گفتم: من آرزوی وصال و لقاء پروردگار دارم؛ شبها واقعاً به همین نیت برخیزم؟ گفت:

فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب * كه حیف باشد از او غیر او تمنایی

گفتم: در این راه استاد هم لازم است؟ گفت:


یار مردان خدا باش كه در كشتی نوح * هست خاكی كه به آبی نخورد طوفان را

گفتم: سركار با همین زندگی ساده و آن مقام علمی رضایت دارید؟ گفت:

آنكه را خوابگه آخر بدو مشتی خاك است * گو چه حاجت كه به افلاك كشی ایوان را

گفتم: بهترین اوقات زندگانی شما چه زمانی بود؟ گفت:

اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد * باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

پرسیدم: شما فرمودید كه هنوز در راه هستید؛ بفرمایید این راه سیر و سلوك كی به انجام می رسد؟

گفت:

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست * هـرچـه آغـاز نـدارد نـپذیرد انـجام


گفتم: این اصطلاحات غزل شما یعنی مطرب و ساقی و می، مردم را به پندارهای غلط مشغول ساخته، گفت:

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست * خیال آب و گِــل در ره بـهانه

گفتم: در این كوه پایه تفریح و تنعم سركار چیست؟ گفت:

هیچ حافظ نكند در خم محراب فلك * این تنعّم كه من از دولت قرآن كردم

گفتم: این انزوا طلبی شما را از خدمت به خلق باز نمی دارد؟ گفت:

من كه ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست * صد گدای همچو خود را بعد از این قارون كنم

گفتم: با این اشعار پر از كنایه و ابهام و رمز، خیلی سر و صدا علیه شماست گفت:

تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان میده * چو گرمی از تو می بینم چه باك از خصم دم سردم

آثار خستگی در جبین حافظ ظاهر بود، دیدم كمكم دارم مزاحمت برای خواجه ایجاد می كنم. گفتم: از این همه مزاحمت پوزش می طلبم . گفت:


ختم كن حافظ كه گر زین دست باشد درس غم * عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن

این بگفت و بر من پشت كرد و رفت .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
30 آذر 1385,ساعت 14:47:26
پاسخ #1 در:
netman
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 5

تازه وارد
*
محبوبيت : 1
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 18
اصطلاح‏شناسى تقليد
يادگيرى مفاهيم و اصطلاحات هر رشته، براى درك بهتر آن، ضرورتى اجتناب‏ناپذير است. احتياج به فراگيرى مسائل فقهى و احكام شرعى در هر حال و به ويژه در دوران دانشجويى ضرورتى انكارناپذير است. خودتان قطعاً درگير اين مسائل و پرسش‏ها خواهيد شد؛ اما كجا، حالا بماند! در بعضى از مسائل فقهى و احكام شرعى از كلمات تخصصى استفاده مى‏شود كه گاهى بار معنايى آنها، به چندين صفحه مى‏رسد. فهم بهتر اين كلمات به درك مسئله كمك زيادى مى‏كند. صفحه پنجره در نشريه پرسمان، به بررسى اين گونه اصطلاحات مى‏پردازد.

اجتهاد

«اجتهاد» در لغت از واژه جهد، به معناى تلاش و كوشش تا سرحد توانايى است؛ به گونه‏اى كه با تحمل رنج و سختى همراه باشد و در اصطلاح فقه، عبارت است از: «تلاش و كوشش فراوان در راه به دست آوردن احكام شرعى، از طريق كتاب، سنت، اجماع و عقل». مجتهد نيز كسى است كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد و طبق رأى و نظر خويش عمل كند. تشخيص اين ملكه در مجتهد، بر عهده كارشناس مربوط است.

تقليد

«تقليد» از واژه قلاده (گردن بند)، به معناى پيروى و دنباله‏روى بدون دليل است و در اصطلاح فقهى، عبارت است از: «عمل كردن به آن چه مجتهد در مسائل شرعى فتوا مى‏دهد». اگر چه اين واژه به معناى پيروى بدون چون و چرا، خوشايند نيست، اما در آموزه‏هاى فرهنگ اسلامى، مقلد كسى است كه از حاصل تلاش علمى مجتهد استفاده مى‏كند و مسئوليت درستى و نادرستى استنباط احكام را بر عهده مجتهد مى‏گذارد و شايد كاربرد واژه «تقليد»، به اين منظور باشد.

احتياط

«احتياط» عنوانى است برگرفته از متون روايى. اين واژه هم در مورد عمل مقلِد به كار مى‏رود و هم به فتواى مجتهد گفته مى‏شود. هر مكلفى يا بايد خود مجتهد باشد يا مقلد مجتهد و يا احتياط كند (اگر علم و تسلط كافى بر آراى مجتهدان داشته باشد). كاربرد اين واژه در حق مجتهد، در سه مورد زير است:
1. احتياط واجب.
2. احتياط مستحب.
3. فتواى به احتياط.
اگر مرجع تقليد به عللى در مسئله‏اى فتوا نداشت و احتياط واجب كرده بود، مقلد نمى‏تواند آن را ترك كند؛ بلكه مى‏تواند به احتياط واجب عمل كند و يا در مسئله، به مرجع تقليد ديگرى -با رعايت «الاعلم فالاعلم»- رجوع كند. اين احتياط، با عباراتى از قبيل «احوط آن است»، «اشكال دارد»، «محل اشكال است»، «محل تأمل است» و... بيان مى‏شود؛ ولى اگر نخست فتواى خود را بيان نمود و آن گاه در مسئله احتياط كرد، آن را احتياط مستحب مى‏نامند. در اين احتياط، ترك عمل براى مقلّد جايز است؛ اگر چه انجام دادن آن ثواب و پاداش دارد. بنابراين، در احتياط واجب، مقلد بين عمل به احتياط مرجع خود يا رجوع به نظر مرجعى ديگر، اختيار دارد؛ اما در احتياط مستحب، مقلد، بين عمل به احتياط مستحب و فتواى همراه آن، اختيار دارد. گاهى مجتهد در مواردى كه بايد احتياط شود، فتوا به احتياط مى‏دهد؛ به عنوان مثال، در باب وضو گفته مى‏شود كه بايد دست‏ها از آرنج به پايين شسته شود؛ ولى براى آن كه يقين پيدا شود كه خود آرنج نيز به طور كامل شسته شده، مجتهد از باب احتياط مى‏گويد كه بايد كمى بالاتر از آن نيز شسته شود. مجتهد، اين احتياط را لازم مى‏شمارد و به آن فتوا مى‏دهد. مقلد در اين احتياط، حق ندارد به مجتهد ديگرى رجوع كند؛ بر خلاف احتياط واجب؛ زيرا اين امر، فتواى به احتياط است؛ نه احتياط در فتوا تا اين كه قابل رجوع به ديگرى باشد.
احتياط مجتهد در مسئله‏اى، دليل بر ناآگاهى و ناتوانى در استنباط او نيست؛ بلكه نشانه تقوا، ورع و عمق آگاهى اوست. مجتهد، به حسب ظاهر و از نظر علمى و ورزيدگى در مباحث فقهى و دينى، به حكم خدا دست يافته، ولى به عللى از فتوا دادن خوددارى مى‏كند كه در كتاب‏هاى استدلالى بيان شده است. يكى از آن علت‏ها اين است كه تمامى فقيهان يا مشهور در مسئله‏اى نظر واحدى را بيان كرده‏اند كه در اصطلاح، اجماع ناميده مى‏شود و يا اكثر آنها ديدگاه يكسانى دارند كه قول مشهور گفته مى‏شود و او به فهم و استنباطى مغاير با نظر آنان دست يافته است؛ ولى به جهت تقوا و احتياط در برابر آراى ديگران و به جهت احترام و ارزشى كه براى آنان قائل است، از فتوا دادن امتناع مى‏ورزد؛ زيرا ممكن است نظر آنان درست باشد. اين خودارى از فتوا، در قالب «احتياط واجب» بيان مى‏شود و بديهى است كه فتوا دادن نيز بر مجتهد واجب نيست.

الاعلم فالاعلم‏

اين دو واژه، اسم تفضيل از ماده علم است و بيشترين كاربرد اين اصطلاح در جايى است كه مرجع تقليد در مسئله‏اى احتياط واجب كرده است و مقصود آن است كه مقلد مى‏تواند به فتواى مجتهد ديگرى -كه علمش از مرجع خودش كمتر و از مراجع ديگر بيشتر باشد - عمل كند و اگر مرجع دوم نيز در همان مسئله قائل به احتياط واجب بود، باز مى‏تواند به مرجع سومى -كه علمش از مرجع دوم كمتر و از مراجع ديگر بيشتر باشد - رجوع كند و... .

اهل خبره‏

اهل خبره، عالمانى‏اند كه قدرت تشخيص مقام علمى و استعداد و صلاحيت مرجع تقليد را دارند كه آن را با شركت در درس‏هاى خارج فقه و اصول او و يا با مطالعه و بررسى كتاب‏هاى علمى وى، احراز مى‏كنند. لازم نيست كه اهل خبره، خود مجتهد باشند؛ بلكه اگر اهل علم به اعلميت مجتهدى شهادت بدهند، بايد از او تقليد كرد و اگر چند نفر را از نظر علمى يكسان و مساوى تشخيص دهند و آنان را معرفى كنند و يا ميان اهل خبره اختلاف نظر پيدا شد و هر گروهى يكى را به عنوان مجتهد اعلم اعلام نمودند، انسان مى‏تواند يكى از آنان را به عنوان مرجع تقليد خويش برگزيند.

ضروريات دين

هر چيزى كه جميع مسلمانان آن را قبول دارند و جزء دين اسلام مى‏شمارند و نيز حكمش براى همه آنان روشن است، «ضرورى دين» ناميده مى‏شود. اصل وجوب نماز، روزه، زكات، خمس و...، ضرورى اسلام است. حكم ضروريات، به صراحت در آيات و روايات ذكر شده است. تقليد در ضروريات دين، صحيح نيست و شخص بايد خودش در اين نوع مسائل، تحقيق و بررسى نمايد تا براى خودش يقين پيدا شود.

جاهل قاصر و مقصر

«جاهل قاصر» و «جاهل مقصر»، دو اصطلاح فقهى مى‏باشند. جاهل قاصر، كسى است كه در تحصيل علم كوتاهى نكرده است؛ يعنى در شرايطى است كه امكان دسترسى به حكم خدا براى او وجود ندارد و يا خود را جاهل نمى‏داند و احتمال بطلان اعمالش را نمى‏دهد و جاهل مقصر، كسى است كه در تحصيل علم كوتاهى كرده است؛ يعنى، امكان آموختن و يادگيرى معارف اسلامى و احكام الهى را داشته، ولى آنها را ياد نگرفته است. جاهل قاصر در برخى موارد مورد عقاب و عذاب خداوند قرار نمى‏گيرد؛ ولى جاهل مقصر سزاوار عذاب است.

بلوغ

بلوغ در لغت به معناى رسيدن به پايان مقصد است؛ خواه مكان باشد يا زمان يا امرى معين و در اصطلاح فقهى، رسيدن شخص به حدى است كه تكليف بر او الزام آور باشد. نشانه‏هاى آن حد (بلوغ) عبارتند از 1. روييدن موى درشت و خشن زير شكم (اطراف آلت تناسلى). 2. بيرون آمدن منى.3. تمام شدن پانزده سال قمرى در پسر و نه سال قمرى در دختر. هر يك از اين سه نشانه، به تنهايى علامت بلوغ و رسيدن به حد تكليف شرعى محسوب مى‏شود. با يك محاسبه مى‏توان گفت كه سن بلوغ در پسر، 163 روز و 6 ساعت از پانزده سال شمسى كمتر است و در دختر، 97 روز و 22 ساعت و 48 دقيقه از نه سال شمسى كمتر است. هر سال شمسى، يازده روز بيشتر از سال قمرى خواهد است و چون ملاك عبادت و تكليف شرعى از نظر قرآن و روايات، ماه‏هاى قمرى است، از اين رو، بلوغ شرعى (اول تكليف)، با محاسبه قمرى، تعيين شده است.






خارج شده است
03 دي 1385,ساعت 01:38:56
پاسخ #2 در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1749
-دريافت شده: 1272


*
محبوبيت : 981
آنلاین آنلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1962
www.ANARAYA.com
WWW
ميلاد حضرت مسيح (ع) - كريسمس
ميلاد عيسي مسيح (ع) و كريسمس مبارك باد
"كريسمس"، جشني كه هر ساله نويد آغاز سال نوي ميلادي را به جهانيان مي‌دهد، يك جشن مذهبي براي مسيحيان است كه در طول تاريخ خود، دگرگوني‌هاي بسياري را تجربه كرده است. آنگونه كه از تاريخ بر مي‌آيد، كريسمس در قرن چهارم ميلادي كه امپراطوري روم (بيزانس) بطور رسمي آيين مسيحيت را پذيرفت، در دنياي غرب رايج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت .
مورخان مي‌گويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران باستان و آيين "مهر" (ميترائيسم) گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد. آنان در اين زمينه به اختلاف نظرهاي موجود بر سر سالروز ولادت حضرت عيسي(ع) استناد مي‌كنند و مي‌گويند كه بحث ميان بزرگان عالم مسيحيت و تاريخ نگاران درباره روز ميلاد آن حضرت چنان زياد است كه نمي‌توان در اين باره، روزي را مشخص كرد.
زمان "كريسمس" اكنون نيز ميان شاخه‌هاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس ، كاتوليك و پروتستانها، متفاوت است و هريك، مبنايي را براي آن تعيين كرده‌اند گرچه همگي به سالروز تولد "مهر" (ميترا) - خداي پاكي- در ايران باستان نزديكند. آداب و رسوم كريسمس نيز در طول زمان دچار دگرگونيهاي بسيار شده است به‌گونه‌اي كه مي‌گويند هديه‌دادن و شيريني‌هاي متنوع و رنگارنگ آن در قرن نوزدهم ميلادي توسط تاجران يهودي در اروپا رايج شد. عده بسياري نيز معتقدند كه "بابانوئل"، شخصيت افسانه‌اي كه مسيحيان را در ايام كريسمس با هداياي خود، خوشحال مي‌سازد، در واقع از "عمو نوروز" ايراني الهام گرفته و در ابتدا، لباسي سبز بر تن داشته است. علت تغيير رنگ بابانوئل به لباس قرمز مشخص نيست و به همين دليل، امروزه عده‌اي - به طنز يا جدي- معتقدند كه شركت كوكاكولا، چنين رنگي را به آن داده است. بابانوئل پيش از اين به كودكان هديه مي‌داد اما چند دهه است كه به لطف تبليغات دنياي مصرف، دادن هديه به بزرگان را نيز مد كرده است .
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
با وجود اين، برگزاري كريسمس در كشورهاي مختلف مسيحي بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوتهايي نيز با يكديگر دارد.
كريسمس بار ديگر در حال نزديك شدن است و مردم براي جشن گرفتن تولد حضرت عيسي مسيح(ع) به كليساها مي‌روند. در اين دوران، به خصوص رايج است كه مسيحيان از دستورهاي حضرت عيسي(ع) پيروي مي‌كنند، اما چيزي كه به خوبي درك نشده، اين است كه مسلمانان هم حضرت عيسي(ع) را دوست داشته و به وي احترام مي‌گذارند، چرا كه او نيز يكي از پيام‌آوران خدا براي بشريت بوده است.
 به نقل از سايت ?مك حال?، شخصيت حضرت عيسي(ع) در اسلام، نقشي اساسي دارد و مسلمانان ايمان دارند كه خداوند، انجيل را به عيسي داده است، همان‌گونه كه تورات را بر موسي(ع)، زبور را بر داود(ع) و قرآن را بر محمد(ص) نازل كرده است. جالب است بدانيم، مسلمانان تا زماني كه به حضرت عيسي(ع) ايمان نياورند، مسلمان به شمار نمي‌روند و اسلام، تنها ديني است كه بر مسيحيت گواهي داده است. همچنين اسلام، احترام خاصي نيز براي حضرت مريم(س) قايل است و در قرآن نيز سوره ?مريم? به زندگي وي اختصاص دارد. زندگي عيسي مسيح(ع) براي مسيحيان و غيرمسيحيان واقعه مهمي است.
هم مسلمانان و هم مسيحيان مي‌توانند درس‌هاي بسياري از كريسمس بگيرند، اما گاه به نظر مي‌رسد، اين جشن سالانه، پيروزي سمبل‌هاي شرك بر دين عيسي(ع) است و در اين‌‌باره اختلافي وجود ندارد، چراكه سمبل‌هاي گرفته‌شده از دين‌هاي غيرخداپرستانه، تولد و درس‌هاي حضرت عيسي مسيح(ع) را تحت‌الشعاع قرار داده است اين اختلاط باعث اختلال در اصول اساسي مسيحيت مانند روحانيت، سادگي، فروتني، مهرباني و بخشندگي است.
كريسمس برهه‌اي افتخارآميز از سال است، اما هر ساله چهره حضرت عيسي(ع) و آموزه‌هاي وي بيشتر و بيشتر از اين مراسم رخت برمي‌بندد. ولي به هر حال، نكته مثبتي هم دارد كه اگر نبود، روابط خانوادگي از انچه امروزه ديده مي شود بدتر بود و درواقع، تنها فرصتي است كه خانواده‌ها تلاش مي‌كنند، پيوندهاي شكسته‌شده‌شان را ترميم كنند.
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
در جنگ جدايي دين از مدارس و دولت، كريسمس پيروزي بزرگي در بازگرداندن روحانيت به زندگي فرد است. واقعا خجالت‌آور است كه به جاي ?كريسمس مبارك? از الفاظي مانند ?تعطيلات مبارك? و ?تبريكات فصلي? استفاده شود كه بيشتر ناشي از تمايلات تجاري است. انكار مسيحيت در جشن‌هاي كريسمس به هيچ‌كس كمك نمي‌كند. درواقع ما مسلمانان از وجود محتواهاي بيشتر مسيحيت استقبال مي‌كنيم و احترام خود را به روش خودمان و با برپايي جشن به حضرت مريم(س) و فرزندش نشان مي‌دهيم.
در حالي كه عده‌اي مي‌كوشند تا مسلمانان و مسيحيان را از هم جدا كنند، ما با نيرويي جدايي‌ناپذير با يكديگر متحد مي‌شويم؛ نيرويي كه پيام ?عشق?، ?صلح? و ?آموزه‌هاي فراموش‌ناشدني? حضرت عيسي(ع) بوده و از سوي پيروان هر دو دين پذيرفته شده است.
اين جمله فراموش‌ناشدني است: ?عيسي پسر مريم گفت: دنيا يك پل است، از آن بگذريد، اما خانه‌اي بر آن نسازيد. كسي كه به روز آخرت معتقد است، اميد به ابديت دارد، اما اين دنيا، تنها يك ساعت است. آن را در ستايش و دعاي خداوند براي آسايش در روزي ناديده بگذرانيد?؛ اين جمله‌اي است كه بر سردر بزرگ‌ترين معماري مسلمانان، مسجد ساخته شده توسط امپراتور اكبر در استان ?آگرا? در شمال هند نوشته شده است.
 چرا تولد حضرت عيسي(ع) در همه جهان جشن گرفته مي‌شود، به ويژه در آمريكا، اما پيام صلح و عشق وي تقريبا ناديده انگاشته مي‌شود؟




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سارینا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
12 بهمن 1385,ساعت 17:47:56
پاسخ #3 در:
meysam
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 651
-دريافت شده: 1294


*
محبوبيت : 665
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 5178
WWW
کوتاه از زندگاني امام سجاد (ع)
مي دانيم زندگي اميرالمؤمنين (ع) پر تلاطم بود در نهج البلاغه مي فرمايد: صبرت وفي العين قذي وفي الحلق شجي. يعني: ?صبر نمودم در مصايب نظير كسي كه خاري در چشم و استخواني در گلو داشته باشد.? ولي زندگي امام سجّاد عليه السلام از زندگي اميرالمؤمنين عليه السلام بسيار پرتلاطم تر بود. آن حضرت در بحبوحة جنگ صفين به دنيا آمد: در زمان معاويه و آن جناياتش پرورش پيدا كرده. معاويه را با كشتارهاي دسته جمعي شيعيان، با اشاعة سبّ اميرالمؤمنين در خطبه ها و بعد از نمازها ديده است. بعداً حماسة كربلا و اسارت، كه هر روزي از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زياد و مجلس يزيد را با اهل بيت پدرش پشت سر نهاد. قضية حره كه ننگي است بر دامن مسلمانان را مشاهده كرد.
يزيد سال دوم سلطنت، شخصي را با پنج هزار لشگر به مدينه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدينه را براي لشگريان خود مباح اعلام نمود.
او شاهد قضية عبدالله بن زبير است ـ كه همة بني هاشم و من جمله محمد بن حنفيه را در شعب ابي طالب جمع نمود كه بسوزاند و چون دشمن رسيد موفق نشد ـ شاهد مروان بن حكم بود كه دشمن سرسخت اهل بيت بود. شاهد حكومت عبدالملك مروان با فرماندارش حجاج بن يوسف ثقفي است. زنداني زندان حجاج بن يوسف است كه در ميان بياباني، پنجاه هزار زنداني در آن زندان بود و دميري در حياة الحيوان مي گويد خوراك آنها دو قرصه نان بود كه بيشتر آن خاكستر بود. شاهد كشتار بيشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستي با اهل بيت. پنجاه و هفت سال در اين دنيا زندگي كرد ولي هر روز از آن براي آن بزرگوار قتلگاهي بود.
والسلام عليه يوم ولد ويوم استشهد ويوم يبعث حياً.

فرارسيدن 12 محرم سالروز شهادت امام سجاد عليه السلام تسليت باد




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند




این فیس بوک من

خارج شده است
08 خرداد 1386,ساعت 16:07:45
پاسخ #4 در:
آنارايا
مدير سايت
تشكر
-اهدا شده: 1749
-دريافت شده: 1272


*
محبوبيت : 981
آنلاین آنلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1962
www.ANARAYA.com
WWW
شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

فرا رسيدن شهادت صديقه كبرى، فاطمه زهرا، پاره تن پيامبرصلى الله عليه وآله همسر امير مؤمنان على بن أبى طالب، و مادر امامان معصوم را به تمامى شيفتگان و دوستداران خاتم پيامبران و اهل بيت پاك و مطهر آن حضرت تسليت عرض نموده، اميد آن دارم كه در دنيا سعادت پيروى و زيارت اين بزرگواران را داشته باشيم، و در آخرت از شفاعتشان بهره‏مند گرديم، آمين ربّ العاليمن.

به همين مناسبت مختصرى از فضايل و مناقب اين بانوى بزرگوار، و زندگى و شهادت آن حضرت را در اينجا جمع آوري كردم ، به اميد آن كه مقبول آستان شريفش واقع شود.

1 - ميلاد نور

فاطمه زهراعليها السلام در روز بيستم جمادى الثاني، در سال پنجم بعثت در مكه مكرمه ديده به جهان گشود، پدر بزرگوارش خاتم الأنبياء حضرت محمد مصطفى‏صلى الله عليه وآله و مادر گرامش خديجه كبرى‏عليها السلام است، همان بانويى كه با تمام وجود از پيامبرصلى الله عليه وآله دفاع كرد و اول زنى بود كه به آن حضرت ايمان آورد.
اما چرا از فاطمه زهراعليها السلام به نور تعبير كرديم؟ در روايتى كه مرحوم صدوق در كتاب امالى نقل كرده چنين آمده است: «پيامبر اكر فرمود: وقتى كه مرا به معراج بردند، جبرئيل امين دست مرا گرفت و وارد بهشت كرد، از خرماى بهشتى به من داد و من آن خرما را تناول كردم، آن خرما در صلب من تبديل به نطفه شد، و سپس فاطمه زهرا از آن به وجود آمد، پس فاطمه انسان بهشتى است، هر وقت مشتاق بوى بهشت مى‏شوم فاطمه را مى‏بويم».
و در زيارت جامعه كبيره مى‏خوانيم: «خداوند انوار شما را خلق كرد، و پيرامون عرش خود قرار داد» و در زيارت امام حسين‏عليه السلام مى‏خوانيم: شهادت مى‏دهم كه تو نورى بودى در پشت مردان بلند مرتبه و در رحم زن‏هاى پاك و مطهر.
آرى، نور خداوند ابتدا در وجود خاتم پيامبران، و امير مؤمنان على عليه السلام جاى گرفت، و سپس از پيامبرصلى الله عليه وآله به فاطمه زهراعليها السلام منتقل شد.
وقتى اين انسان بهشتى و تنديس نور به دنيا آمد دل پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پر از شادى و سرور گشت، رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏دانست كه اولاد او فقط از نسل فاطمه زهراعليها السلام است، و او تنها حامل نور اوست، و از اين جهت او را بسيار دوست مى‏داشت، و او را «امّ ابيها» مى‏خواند.
و درباره او مى‏فرمود: فاطمه پاره تن من است، آنچه او را ناراحت كند مرا نيز مى‏آزارد. و نيز آن حضرت صبح هر روز كه به مسجد مى‏رفتند آستانه درب خانه فاطمه‏عليها السلام را مى‏گرفتند و مى‏گفتند: «سلام بر شما اى اهل بيت نبوت» إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.

2 - كوثر رسالت‏

در جامعه‏اى كه فاطمه زهراعليها السلام به دنيا آمد، مردمى مى‏زيستند كه به فرموده قرآن وقتى به آنها اطلاع مى‏دادند كه صاحب دختر شده‏اى، خشمگين شده و از شدّت خشم صورت آنان سياه مى‏شد.
در اين جامعه اگر فردى داراى چندين دختر بود، لكن پسرى نداشت، به اصطلاح آنان ابتر، و يا بدون فرزند محسوب مى‏شد، و مردم جاه پرست و دنيا زده آن روز اين را به عنوان يك عيب به رخ او مى‏كشيدند.
اما در مورد پيامبر مسأله‏اى ديگر نيز وجود داشت و آن اين كه محمدصلى الله عليه وآله فرزندى ندارد و وقتى از دنيا برود نسل او منقطع شده و در نتيجه از رسالت و دعوى او نيز اثرى باقى نخواهد ماند.
اين تنها عاص بن وائل نبود كه آن حضرت را به نداشتن پسر مذمّت و سرزنش مى‏كرد، بلكه عاص بن وائل سخنگوى فرهنگ جاهليت و ضدّ انسانى آن روز بود كه با تمام قوا در مقابل پيامبر اكرم و تعاليم الهى او ايستادگى مى‏كردند.
در مقابل اين سرزنش‏ها و خيال‏هاى خام براى براندازى رسالت آخرين پيامبر خداوند متعال به رسول اكرم «كوثر» يعنى فاطمه را اعطا كرد، و در وصف او سوره‏اى نازل فرمود، آرى اين سوره كوثر بود كه حتى اگر آن را خير كثير تفسير كنيم باز بر وجود مقدس و مطهر فاطمه زهراعليها السلام منطبق است، زيرا يازده امام از نسل و ذريه پاك پيامبر اكرم و على همه از اولاد فاطمه زهرايند، و آن امام و حجتى كه خداوند متعال به واسطه او جهان را پر از عدل و داد مى‏كند مهدى فاطمه است. و امروز هرچه از اولاد پيامبرصلى الله عليه وآله مشاهده مى‏كنيم كه در بين آنان فحول و بزرگانى از علما هستند همه از اولاد فاطمه زهراعليها السلام مى‏باشند.
و اين خير كثير، و اين كوثر، و اين ذريه طيبه و پاك و مطهر تا قيام قيامت ادامه دارد و روز بروز نسل پيامبر اسلام در تزايد است، و اين موضوع را درباره هيچ كس از خلقت آدم تا امروز هيچ كس سراغ ندارد.

3 - پاره تن پيامبرصلى الله عليه وآله

اين كه انسان بچه‏هاى خود را دوست دارد امرى است غريزى كه اثبات آن نياز به برهان و استدلال ندارد، زيرا اين نتيجه عاطفه‏اى است كه خداوند در وجود هر فردى قرار داده است، و همين جهت است كه پدر و يا مادر سختى‏ها را متحمل مى‏شوند، بى خوابى مى‏كشند، و هر زحمتى را به جان مى‏خرند تا فرزندشان آسايش داشته باشند.
البته اين محبت و عاطفه در افراد مختلف است، در بعضى ضعيف، و در عده‏اى ديگر به اندازه لازم، و در بعضى در حد افراط است.
محبت در حد افراط و زياد از حد مى‏تواند ناشى از دو چيز باشد. اول: ناشى از جهل و نادانى، كه اين نوع دوست داشتن موجب بد تربيت شدن فرزند مى‏شود، و به اصطلاح نه تنها به نفع او نيست، بلكه براى او ضرر هم دارد.
دوم: ناشى از ارزش‏هاى والا و بالايى است كه در فرزند وجود دارد، كه در اين صورت نشانه قدر دانى از شخصيت اوست و موجب شكوفايى تمام استعدادهاى مكنون در وجود او مى‏شود.
اين نكته مسلم است كه جهل و نادانى به حريم انبياى الهى راه ندارد، خصوصاً خاتم آنها كه اشرف مخلوقات و عقل كل است، همان انسانى كه هر حركت و رفتار و گفتار ايشان منشأ حكيمانه و عاقلانه دارد.
آرى انسانى كه براى هدايت انسان‏ها و به عنوان آخرين سفير الهى براى هدايت بشريت آمده و مبعوث شده است گزاف نمى‏گويد و مطلب مبالغه‏آميز بيان نمى‏كند، او همان پيامبر راستگو و امينى است كه خداوند متعال صفات و اخلاق او را در قرآن كريم ستوده، و فرموده است: تو از نظر اخلاق داراى خلق عظيم و ستوده‏اى هستى.
با اين مقدمه كه بيان شد به يكى از كلماتى كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره فاطمه زهراعليها السلام بيان فرموده اشاره مى‏كنيم كه فرمود:
فاطمه پاره تن من است، پس هر كس او را ناراحت كند، مرا آزرده است.

4 - مادرِ پدر: امّ أبيها

در ميان عرب مرسوم است كه افراد كنيه دارند و براى احترام آنان را با كنيه خطاب مى‏كنند، محبت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به فاطمه زهراعليها السلام به حدى بود كه او را با كنيه «ام ابيها» خطاب مى‏فرمود، آرى پيامبر در كودكى مادر خود حضرت آمنه را از دست داده بود، بعد از مادر علاقه شديد به حضرت فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين‏عليه السلام داشت و او را مادر مى‏خواند، و وقتى از دنيا رفت بسيار غمگين شد و فرمود: مادرم از دنيا رفت.
وقتى خداوند فاطمه زهرا را به او عنايت فرمود هر وقت او را مى‏ديد به ياد فاطمه بنت اسد مى‏افتاد و او را جايگزين فاطمه بنت اسد مى‏ديد، و كنيه مادرِ پدر را بر او گذاشت. آرى فاطمه زهرا دختر پيامبر و در عين حال همچون مادر آن بزرگوار بود.

5 - در آستانه ازدواج

فاطمه بانوى عصمت و دختر نبوت به سنين جوانى رسيده بوده تمام كمالاتى كه بايد در يك انسان كامل وجود داشته باشد در او جمع بود. چهره درخشان، اخلاق نيك، شرف خانوادگى، فصاحت و بلاغت در كلام، و از همه بالاتر فرزندى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و ساير كمالاتى كه عدد آن را فقط خداى فاطمه مى‏داند. بسيارى از اشراف و غير اشراف خواستار همسرى با اين بانوى بزرگوار بودند.
در بين اين افراد كسانى از صحابه بودند كه شك نداشتند پيامبر اكرم با ازدواج آنان با فاطمه موافقت مى‏كند. يكى از اين افراد ابوبكر بود، اما جواب رسول گرامى اسلام اين بود:
منتظر قضاى الهى هستم.
عمر نيز خواستگارى كرد، و همان جواب را شنيد. ديگران نيز همچنين، انس بن مالك نقل مى‏كند كه عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان نزد پيامبر آمدند، عبدالرحمن گفت:
اى پيامبر خدا! فاطمه را به من تزويج كن، مهريه‏اى معادل صد شتر سياهِ سبز چشم كه بار همه پارچه‏هاى گران قيمت مصرى باشد به علاوه ده هزار دينار مى‏دهم.
و عثمان گفت: من نيز چنين مهريه‏اى مى‏دهم با توجه به اين كه من زودتر از عبدالرحمن به اسلام گرويده‏ام. پيامبر اكرم از اين سخنان به خشم آمد، مقدارى سنگريزه برداشت و به طرف عبدالرحمن ريخت و فرمود: تو به مالت بر من مى‏نازى؟ سنگريزه‏ها تبديل به درّ شد كه يكى از آن درها به تمام مايملك عبدالرحمن مى‏ارزيد.
فاطمه زهرا همچنان در خانه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بود تا آن كه مسأله هجرت پيش آمد و پيامبر و مسلمانان در مدينه مستقر شدند، حضرت امير مؤمنان على‏عليه السلام نيز در خانه رسول خدا بود، سن آن بزرگوار به بيست سال رسيده بود، اين در حالى بود كه على‏عليه السلام اول مؤمن به پيامبر بود، و داراى صفات برگزيده و اخلاق حسنه، همان كمالاتى كه او را مورد حسد قرار مى‏داد، و به جهت اين كمالات همچون خورشيدى بر آسمان انسانيت مى‏درخشيد.
در عين حال او پسر عموى فاطمه بود و هر دو از يك خاندان بودند، بنابراين آيا كفوى براى فاطمه‏عليها السلام بهتر از على، و براى على‏عليه السلام بهتر از فاطمه بود؟ هرگز.
پس چه چيز مانع آن بود كه على‏عليه السلام فاطمه زهراعليها السلام را از پيامبر خواستگارى نمى‏كرد؟
در بعض روايات نقل شده كه تهى دستى مانع بود، لكن اين مطلب درست نيست زيرا علاوه بر آنچه نقل كرديم در روايتى از امام صادق‏عليه السلام آمده است كه فرمود:
اگر خداوند متعال امير مؤمنان على‏عليه السلام را خلق نكرده بود براى فاطمه‏عليها السلام همسرى نبود. و در روايت ابن مسعود آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: خداوند به من امر كرده است كه فاطمه را به على تزويج كنم.
و در روايتى كه خوارزمى نقل مى‏كند چنين آمده است: رسول خدا روزى بر اصحاب وارد شد در حالى كه چهره آن بزرگوار همانند قرص ماه مى‏درخشيد، عبدالرحمن بن عوف سبب اين خوشحالى و درخشندگى چهره را پرسيد؟ آن حضرت فرمود: از طرف پروردگارم بشارتى در مورد برادر و پسر عمويم على و دخترم فاطمه به من رسيد، و آن اين كه خداوند فاطمه را به على‏عليه السلام تزويج كرد.
و در روايت ديگر آمده است كه جبرئيل نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمد و گفت: خداوند به تو دستور مى‏دهد كه فاطمه را به على تزويج كنى.
به هر حال هرچه باشد روزى رسيد كه على‏عليه السلام فاطمه زهراعليها السلام را از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله خواستگارى كرد.
امّ سلمه زوجه مكرّمه رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏گويد: درب خانه به صدا درآمد، پرسيدم كيست؟ قبل از آن كه جوابى بشنوم پيامبر فرمود: برخيز و در را باز كن و بگو: داخل شود، كه او همان كسى است كه خدا و رسول او را دوست دارند، و او نيز خدا و پيامبرش را دوست دارد.
در اين هنگام على‏عليه السلام وارد شد و در مورد فاطمه زهراعليها السلام با پيامبرصلى الله عليه وآله سخن گفت. امّ سلمه مى‏گويد: ديدم چهره رسول خداصلى الله عليه وآله از شادى و سرور پر شده سپس فرمود: خداوند فاطمه را به على تزويج كرده در آسمان قبل از آن كه من در زمين اين كار را انجام دهم.
هرچه بود اين ازدواج مبارك انجام شد و مهريه عبارت از چهارصد و هشتاد درهم بود كه على‏عليه السلام از فروش زره خود به دست آورده بود.
پيامبر نيز آن مبلغ را به اين نحو توزيع فرمود: 160 درهم براى خريد عطر، 160 درهم براى خريد لباس، 66 درهم براى اثاث خانه، 96 درهم نيز به‏ام سلمه داد كه نزد خود براى مخارج ديگر نگاه دارد.
افرادى را نيز براى خريد اين اساس مختصر تعيين فرمودند، و آنها نيز چيزهايى خريدند كه در اينجا براى آنكه جوانان مسلمان ما اعم از دختر و پسر الگو بگيرند و معنى بركت و زندگانى با صفا را بهتر درك كنند صورت خريد جهيزيه و لوازم منزل فاطمه و على‏عليهما السلام را مى‏آوريم، همان منزلى كه ثمره آن يازده امام معصوم، و ذريه بى شمار از نسل آنان يعنى سادات تا روز قيامت است.
1 - پيراهن (7 درهم)، 2 - چادر (4 درهم)، 3 - مقنعه، 4 - پشتى از برگ خرما، 5 - دو عدد تشك كه يكى با برگ خرما و ديگرى با پشم گوسفند پر شده بود، 6 - چهار متكاى پوستى كه با گياهى خوشبو به نام «اذخر» پر شده بود، 7 - پرده نازكى كه از پشم بافته شده بود، 8 - يك عدد حصير، 9 - آسياى دستى براى آرد كردن جو و گندم، 10 - يك طشت مسين براى شستن لباس، 11 - پارچ كوچك آب، 12 - يك قدح چوبين، 13 - كوزه‏اى كوچك براى خنك كردن آب، 14 - يك آفتابه، 15 - يك بستوى سبز، 16 - ظرفى از سفال، 17 - تشكى از پوست، 18 - يك چادر.
اين تمام جهيزيه فاطمه زهراعليها السلام بود كه نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آوردند، آن حضرت با دست مبارك آنها را زير و رو مى‏كردند و مى‏فرمودند: خداوند مبارك كند بر اهل بيت.
و در روايتى ديگر چنين فرمودند: خداوندا مبارك كن بر خانواده‏اى كه بيشتر ظروف آنان سفالين است.
اما على‏عليه السلام براى خانه‏اى كه زهراى مرضيه به آن مى‏آمد چه تدارك ديده بود؟
اثاث خانه على‏عليه السلام عبارت بود از: 1 - اطاق خواب را با ريگ نرم فرش كرده بود. 2 - براى جدا كردن اطاق چوبى روى دو طرف ديوار قرار داده بود. 3 - يك پوست گوسفند و يك پشتى از ليف خرما كه كنار ديوار گذاشته بود. 4 - حوله‏اى به ديوار آويخته بود. 4 - در كنار اطاق كوزه‏اى از آب، و يك الك براى الك كردن آرد.
اين تمام اثاث و مايملك على‏عليه السلام بود.
آرى به همين سادگى تزويج على و فاطمه‏عليهما السلام صورت گرفت، و پيامبرصلى الله عليه وآله وليمه‏اى داد و فاطمه‏عليها السلام را به خانه على‏عليه السلام بردند، و آنچنان خانه مباركى بنا شد كه در طول تاريخ سابقه نداشت.
نتيجه اين ازدواج مبارك فرزندانى بود كه در اينجا تنها به ذكر نام آنان اكتفا مى‏كنيم و درخشندگى نور آنان چنان دنيا را پر كرده است كه نياز به توضيح ندارد و ما نيز از آن عاجزيم.
آرى در سال سوم هجرت در پانزدهم ماه مبارك رمضان امام مجتبى حسن بن على‏عليه السلام و در سال چهارم حضرت امام حسين‏عليه السلام و در سال ششم حضرت زينب‏عليها السلام و بعد از او ام كلثوم به دنيا آمدند.
غير از اين چهار بزرگوار و گل‏هاى بوستان پيامبر، فاطمه زهرا غنچه نشكفته‏اى نيز داشت به نام محسن كه قبل از آن كه به دنيا بيايد آن زمانى كه زهراى مطهر بين در و ديوار قرار گرفت و لگد به در زدند و پهلوى او را شكستند، اين غنچه نيز پرپر شد و فرصت شكفتن را به او ندادند.

6 - فضائل فاطمه‏عليها السلام در قرآن

علاوه بر سوره كوثر كه در شأن فاطمه‏عليها السلام نازل شد، به شمه‏اى از فضائل آن حضرت در قرآن اشاره مى‏كنيم:
الف - سوره دهر: در روايات كه شيعه و سنى نقل كرده‏اند آمده است كه حسنين‏عليهما السلام بيمار شدند، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به عيادت آنان آمد، پيامبر از ديدن حسنين كه به شدت بيمار و رنجور شده بودند متأثر شد، به امير مؤمنان على‏عليه السلام فرمود: خوب بود براى شفاى فرزندانت نذرى مى‏كردى.
امام‏عليه السلام نذر كرد كه اگر خداوند فرزندانش را شفا داد سه روز روزه بگيرد، فاطمه زهرا نيز نذر كرد، و فضّه خادمه نيز به آنان پيوست.
حسن و حسين‏عليهما السلام شفا يافتند و موعد وفاى به نذر فرا رسيد فاطمه و على و فضه‏عليهم السلام روزه گرفتند. در خانه على‏عليه السلام چيزى براى افطار نبود، امام‏عليه السلام همسايه‏اى داشت كه مردم براى او پشم ريسى مى‏كردند و مزد مى‏گرفتند، على‏عليه السلام نزد او رفت و در مقابل اين كه فاطمه زهرا براى او پشم ريسى كند مقدارى جو گرفت، جو را آسياب كرده و مقدارى نان براى افطار تهيه كردند.
حضرت زهراعليها السلام انتظار مى‏كشيد تا على‏عليه السلام از مسجد برگردد و افطار كنند، على آمد و سفره افطار گسترده شد، در اين سفره با صفا فقط چهار قرص نان بود، و بر سر سفره اهل بيت پيامبر يعنى فاطمه و على و حسنين و در كنار آنان فضه نشسته بودند.
تا دست آنان به سفره دراز شد در زدند، بينوايى بود كه مى‏گفت: سلام بر شما اى خاندان پيامبر، بيچاره‏اى از مسلمانان هستم از آنچه مى‏خوريد به من نيز بدهيد خداوند شما را بر سر سفره‏هاى بهشتى اطعام كند، آنچه در سفره بود به او دادند، و با آب افطار كردند.
روز دوم و سوم نيز از دسترنج فاطمه زهراعليها السلام نانى آماده شد، و مثل روز اول به يتيم و اسير دادند و شب را گرسنه به سر بردند، در اين هنگام بود كه جبرئيل امين آمد و سوره مباركه هل اتى را در شأن اين خانه پر بركت آورد. و اين افتخار با كلام جاودانه خدا، تا زمانى كه يك انسان قرآن مى‏خواند و سوره هل اتى تلاوت مى‏شود براى خاندان پيامبر و خانه فاطمه و على و حسنين‏عليهم السلام جاودانه شد.
ب - مزد رسالت: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» «اى پيامبر به مردم بگو: در مقابل زحمات چندين ساله مزدى براى رسالت خود نمى‏خواهم غير از آن كه اهل بيت مرا دوست داشته باشيد» و با آنچه در خلال اين مقاله ذكر شد دانستيم كه اهل بيت پيامبر كيانند، و با ذكر داستان شهادت فاطمه زهراعليها السلام درخواهيم يافت كه چگونه به وصيت پيامبر و اين آيه قرآن عمل كردند، اينجاست كه گمراهان زيان كردند و راهى را پيمودند كه موجب آزار و اذيت پيامبر خدا شد، و اين آيه مباركه شاهد و حجتى است كه زهراى مرضيه با آن در روز قيامت و ساعتى كه محكمه عدل الهى براى احقاق حقوق مظلومان و مجازات جنايتكاران برپا مى‏شود احتجاج خواهد كرد، و آنجاست كه ستمگران نتيجه اعمال خود را خواهند ديد.
ج - آيه مباهله: پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله رسالت الهى را ابلاغ كردند و حجت را بر مردم تمام فرمودند، عده‏اى نپذيرفتند و در مقابل حق ايستادگى مى‏كردند، خداوند به پيامبر وحى كرد كه با آنان مباهله كن، و به آنان بگو: بياييد ما با فرزندانمان و شما با فرزندانتان، ما با زنانمان و شما با زنانتان، ما خودمان و شما خودتان بياييد و مباهله كنيم و نفرين و لعنت خداوند را بر دروغگويان قرار دهيم.
از كسانى كه حق را نپذيرفته بودند گروهى از مسيحيان بودند كه حاضر به مباهله شدند، روزى را براى اين كار معين كردند، و اين روز بيست و چهارم ذي الحجة بود، ساعت مباهله فرا رسيد، مردم منتظر بودند كه پيامبر چه خواهد كرد.
ناگاه ديدند كه آن حضرت همچون خورشيد فروزان از افق خانه نبوت طالع شد در حالى كه امام حسين‏عليه السلام را كه طفلى بود در آغوش داشت و با دست راست دست امام حسن‏عليه السلام را در دست داشت و فاطمه زهرا پشت سر آن حضرت و امير مؤمنان‏عليه السلام به دنبال فاطمه حركت مى‏كردند. نفس پيامبر: على، فرزندان: حسن و حسين، و زنان كه در آيه تعبير به نسائنا شده، فاطمه زهراعليها السلام بودند.
نصاراى نجران كه خيال مى‏كردند پيامبر با گروهى بسيار از مردم همچون پادشاهان خواهد آمد وقتى اين منظره را ديدند آن چنان از عظمت پيغمبرى و خاندان نبوت تحت تأثير قرار گرفتند كه نزد اسقف خود رفتند و گفتند: اى ابا حارثه چه مى‏بينى؟
گفت: چه مى‏بينم؟ من انسان‏هايى را مى‏بينم كه اگر خداوند را به آنان قسم دهند كه كوهى را از جاى بركند چنين خواهد كرد، قسم به عيساى مسيح اگر محمد كلمه‏اى بگويد و دعا كند از تمام هستى ساقط مى‏شويم. اينجا بود كه گفت: مباهله نكنيد زيرا هلاك خواهيد شد و تا روز قيامت حتى يك مسيحى بر روى زمين باقى نخواهد ماند.
در اين حال پيامبر دين اسلام را بر آنان عرضه كرد، اما نپذيرفتند و بر دين پدران خود باقى ماندند.
د - خاندان پاك و مطهر: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» در اينجا به آيه تطهير اشاره‏اى گذرا داريم، چرا كه تفصيل آن فرصت ديگرى را مى‏طلبد، فقط به اختصار مى‏گوييم كه به نقل شيعه و سنى اين آيه در شأن فاطمه و پدر او، فاطمه و شوهر او، فاطمه و فرزندان او نازل شده، و در اين داستان كه به حديث كساء معروف و مشهور است محور فاطمه‏عليها السلام است. كه خداوند درباره اين پنج نور مقدس آيه مباركه تطهير را نازل فرمود كه: همانا فقط خداوند اراده كرده است كه پليدى در شما خاندان نباشد و شما را پاك و مطهر قرار دهد.
اين شمه‏اى از فضايل فاطمه زهرا در قرآن كريم بود كه گذرا از آن گذشتيم. و اما رواياتى كه درباره فضائل آن حضرت رسيده از حد و حصر بيرون است.

7 - خانه غم يا بيت الاحزان

در سال يازدهم هجرت فاجعه كبرى اتفاق افتاد و آن سال رحلت اشرف مخلوقات يعنى خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفى‏صلى الله عليه وآله بود، همان پيامبرى كه امير مؤمنان خطاب به آن حضرت بعد از وفات گفت: اى رسول خدا با رحلت تو چيزى قطع شد كه با مرگ هيچ كس قطع نشد، و آن رابطه بين خدا و خلق يعنى وحى و نبوت بود، آرى خاتم پيامبران و آخرين سفير الهى از دنيا رفته بود، در اين ايام و در اين سال چه گذشت شرح آن نياز به كتابى مفصل دارد، اما به طور اجمال وصيت پيامبر ناديده گرفته شد، فدك غصب شد، امامت خانه نشين شد، و در نهايت خانه پيامبر يعنى جايى كه جبرئيل امين بدون اذن وارد نمى‏شد به آتش كشيده شد، و فاطمه زهراعليها السلام با آن همه فضيلت و سفارش پيامبر درباره او بين در و ديوار قرار گرفت و با لگد ستم و دست ظلم و تعدى پهلويش شكست و محسنش سقط شد و بازوى مباركش به مزد زحمات پيامبر مدال كبودى گرفت. فاطمه زهراعليها السلام كه از مهاجر و انصار مأيوش شد و فريادش به جايى نرسيد به خانه‏اى در بقيع پناه برد كه در آنجا گريه مى‏كرد و نزد قبور شهدا از ظلمى كه بر او رفته بود شكايت مى‏كرد.
گاهى نيز كنار قبر پيامبر مى‏آمد و آن قدر گريه مى‏كرد تا بى‏هوش مى‏شد، و سپس او را به خانه مى‏آوردند، و در خانه هم آن قدر گريه كرد كه امير مؤمنان به او گفت: اى دختر پيامبر: بزرگان مدينه مى‏گويند به فاطمه بگو يا شب گريه كند يا روز.
فاطمه‏عليها السلام در جواب گفت: اى ابا الحسن من مدت زيادى در بين آنها زندگى نخواهم كرد و به زودى به ديدار پدرم خواهم شتافت قسم به خدا تا آن زمان شب و روز آرام نخواهم داشت.
آرى ظلم به خاندان نبوت آن چنان بود كه فاطمه زهرا را چنين غمگين و گريان كرده بود كه در مدت هفتاد و پنج روز يا نود و پنج روز به اندازه‏اى گريست كه نام او در كنار نام گريه كنندگان همچون يعقوب كه مدت زيادى در فراق يوسف گريست قرار گرفت. آرى فاطمه اين مدت را بر امت و اسلام گريه كرد.

8 - در بستر شهادت

هرچه بود ايام غم و حزن فاطمه زهرا به پايان نزديك مى‏شد، اما على و حسنين‏عليهم السلام چطور فراق فاطمه زهرا را تحمل كنند؟ به هر حال آن حضرت مثل هر انسانى كه در آخر عمر وصايايى دارد به امير مؤمنان وصيت‏هايى كرد. اما وصيت فاطمه با ساير وصيت‏ها فرق داشت، بيت الغزل وصيت فاطمه آن بود كه يا على شبانه و مخفيانه مرا به خاك بسپار، تا ظالمان هم در نماز و هم در تشييع و دفن زهراعليها السلام شركت نداشته باشند.
گفتيم كه بعد از رحلت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله كسى فاطمه زهراعليها السلام را خندان نديد، لكن در يكى از روزها وقتى كه به او گفتند براى حمل جسد مطهرش امارى درست مى‏كنند كه حجم بدن پيدا نباشد فاطمه خوشحال شد و تبسم كرد، آرى اين همان بانويى است كه وقتى از او پرسيدند كه براى زن چه چيز بهتر از همه چيز است؟ گفت: اين كه نه مردى او را بشناسد و نه آن كه او مردى بيگانه را بشناسد، و اين بايد براى زنان و دختران دوستدار فاطمه زهراعليها السلام درسى باشد كه گرچه نمى‏توانند همانند او باشند، لكن بايد بدانند كه ارزشمندترين چيز در نظر بانوى بزرگ اسلام حفظ عفت و عصمت است.
در يكى از همين روزها بود كه از يكى از خانم‏هاى محترمه به نام اسماء بنت عميس خواست كه باقى مانده حنوطى كه از پيامبر مانده بود براى او بياورد، سپس آب خواست و غسل كرد، و بعد پارچه‏اى بر روى خود كشيد و از اسماء خواست مقدارى صبر كند، سپس او را صدا كند، اگر جواب نداد بداند كه فاطمه‏عليها السلام به ملاقات پروردگار خود رفته است.
اسماء مقدارى صبر كرده، سپس او را صدا زد جواب نشنيد، دوباره صدا زد:
اى دختر محمد مصطفى!
اى دختر بهترين خلق خدا!
اى دختر بهترين كسى كه بر زمين قدم گذاشته!
اى دختر كسى كه به پروردگارش نزديكترين انسان بوده است!
اما تاريكى سكوت بر خانه سايه افكنده و فاطمه جواب نمى‏دهد، در اين حال اسماء پارچه‏اى را از روى صورت فاطمه زهرا كنار مى‏زند، و مى‏بيند كه فاطمه از دينا رفته است.
حسنين وارد خانه مى‏شوند و مى‏پرسند: مادرمان كجاست؟
اسماء سخن نمى‏گويد. فرزندان فاطمه داخل اطاق مى‏شوند، وقتى با جسم بى جان مادر روبرو مى‏شوند امام حسين رو به امام حسن كرده مى‏گويد: خدا تو را در مصيبت مادر اجر بدهد. اين در حالى است كه امير مؤمنان براى اقامه نماز مغرب به مسجد رفته، امام حسن و امام حسين‏عليهما السلام نزد آن حضرت رفته و خبر شهادت مادر را به او مى‏دهند، همان على كه در مقابل پهلوانان عرب لحظه‏اى خوف و هراس به خود راه نداده از شنيدن اين خبر غش مى‏كند و نقش زمين مى‏شود، وقتى كه به هوش مى‏آيد مى‏گويد:
غم خود را به چه كسى تسلى بدهم؟ بعد از پيامبر به تو دلخوش بودم، بعد از تو به چه كسى آرامش حاصل كنم؟
زنان بنى هاشم جمع مى‏شوند و شهر مدينه در مصيبت از دست رفتن يادگار نبوت، و پاره تن پيامبر يك صدا ضجه و شيون مى‏شود و مردم براى تسليت به خاندان پيامبر مى‏آيند، آرى فاطمه‏اى كه آن همه پيامبر درباره او سفارش فرموده با قلبى مالامال از غم و اندوه به جهت آينده اسلام و مسلمانان از دنيا مى‏رود.

9 - بدرقه آرام و تشييع شبانه

به جهاتى كه قبلاً ذكر شد و به وصيت شخص فاطمه زهراعليها السلام بايد تشييع و مراسم دفن آن حضرت شبانه انجام شود.
شب سايه خود را بر شهر مدينه كه بر تمام عالم خلقت گسترده، زيرا با شهادت زهرا گويا دوباره خورشيد نبوت غروب كرده است، چشم شهرنشينان مدينه، بلكه چشم و دل همه به خواب رفته كه وصيت پيامبر را شنيدند و به آن عمل نكردند، صداى مهاجر و انصار خاموش است كه هر چه فاطمه از آنان استمداد كرد جوابى نشنيد و گويا مدينه با اين همه حادثه به خواب عميقى فرو رفته بود در اين حال موكب فاطمه زهراعليها السلام كه امانت پيامبر را به آخرين خانه دنيا مى‏برد در حال حركت به طرف قبرستان است آرى در شب سيزدهم جمادى الأول يا سوم جمادى الثانى سال يازدهم هجرت جنازه مطهر زهراى مرضيه‏عليها السلام را تعدادى كه از انگشتان دست تجاوز نمى‏كردند حمل مى‏كردند، و اين در حالى بود كه مدينه مملو از كسانى بود كه ادعاى پيروى از پيامبر را داشتند، اما در امتحان مسلمانى مردود شدند.
جسد مطهر فاطمه زهرا بدين‏سان تشييع شد و به دنبال آن به خاك سپرده شد، اينجا بود كه نقل كرده‏اند كه وقتى اميرمؤمنان على‏عليه السلام زهرا سلام الله عليها را به خاك سپرد و وديعه پيامبر را به او برگرداند و از رسول خدا خواست كه از زهرا بپرسد كه امت چه كردند، در اين هنگام بود كه غم عالم به خانه دل مولا هجوم آورد، و آن قرآن ناطق و نماز مجسم روى به درگاه خدا آورد و به نماز ايستاد.

10 - سلام بر فاطمه گل بوستان پيامبر

در اينجا اين مقال را با سلامى بر آن بانوى مكرمه به پايان مى‏بريم و مى‏گوييم:
سلام بر تو اى پاره تن پيامبر
سلام بر تو اى كوثر خاتم الأنبياء
سلام بر تو اى همسر على‏
سلام بر تو اى مادر امامان معصوم‏
سلام بر تو اى سيده زنان عالم‏
سلام بر تو اى فاطمه، اى زهرا، اى صدّيقه، اى مطهّره، اى راضيه، اى مرضيّه، و اى انسان كامل.
سلام بر تو روزى كه به دنيا آمدى و روزى كه شهيد شدى، و روزى كه در قيامت محشور مى‏شوى و شيعيان و دوستداران اهل بيت را شفاعت مى‏كنى و در پايان مى‏گوييم:

يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ‏




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_

 o94      o94      o94      o94      o94      o94      o94

خارج شده است
12 مرداد 1386,ساعت 17:03:32
پاسخ #5 در:
MeMoL
مدیر سایـت
تشكر
-اهدا شده: 1144
-دريافت شده: 980


*
محبوبيت : 1045
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1965
WWW
ادعیه و نمازهای مختلف با توضیحات کامل
دعا در شب عروسي


از امام باقر(ع) نقل شده است كه در شب عروسي زن و مرد وضو بگيرند و دو ركعت نماز بخوانند. بعد از آن مرد دعا كند و خواسته هاي خود را بگويد و زناني كه همراه همسر او هستند «آمين» بگويند. سپس زن و مرد با هم اين دعاها را بخوانند .(( اللهم ارزقني الفها وودها و ارضني بها و اجمع بيننا باحسن اجتماع و انس ايتلاف فانک تحب احلال و تکره الحرام)) .از امام صادق (ع) نقل شده است كه در شب عروسي مرد موي پيشاني زن را بگيرد و به سوي قبله برگرداند و مرد دعاي زير را بخواند.

(( اللهم بامانتک اخذتهما و بکلماتک استحللتها فان قضيت لي منها ولداٌ فاجعله مبارکاٌ نقياٌ من شيعه ال محمد ولا تجعل للشيطان فيه شرکاٌ لا نصيباٌ ))

برگرفته از کتاب اگر فرزند باهوش مي خواهيد -محسن احمدي





« آخرين ويرايش :توسط memol »

دوستان ساده دلیم همتون رو دوست دارم


درون اتفاق درد ، میان شهر بی پیکر

          سکانس آخر شعرم ، منم بی تو که میمیرم

خارج شده است
20 شهريور 1386,ساعت 14:56:14
پاسخ #6 در:
Adidas
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 38


به این میگن فعال
*
محبوبيت : 34
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 916
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱

شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .


چگونگى ربودن همزمان چندهواپيما و اصابتشان به برجهاى ۱۱۰طبقه نيويورك و ساختمان پنتاگون، با گذشت ۳سال ازحادثه يازدهم سپتامبر همچنان در پرده ابهام قراردارد. اينكه چطور هواپيماربايان توانستند از پيشرفته ترين و مجهزترين حلقه هاى سازمانهاى امنيتى و اطلاعاتى جهان عبوركنند و ۴هواپيما را بربايند.
آيا اساساً هواپيماها ربوده شده بودند، چرا كه در هيچيك از هواپيماها گزارشى حاكى از مقاومت و برخوردى كه ميان خدمه هواپيما و هواپيمارباها باشد، به برج مراقبت پرواز گزارش نشد؟ چگونه سرويس هاى اطلاعاتى و امنيتى آمريكا تكه هايى از پاسپورت «محمدعطا» يكى از هواپيماربايان را درميان ويرانه هاى برجهاى دوقلوى نيويورك پيداكردند. اما اثرى از جعبه سياه هواپيما نيافتند؟ چرا تصاوير برخورد هواپيماى مسافربرى با ساختمان پنتاگون در سانسور خبرى كامل قرارگرفت و به غير از تصاويرى از ويرانى يك ضلع پنتاگون، تصوير ديگرى پخش نشد و حتى به خبرنگاران و آتش نشانان نيز اجازه نزديكى به ساختمان پنتاگون داده نشد؟
اين سؤالات و سؤالات ابهام آميز ديگر سبب شده است كه چگونگى وقوع حوادث يازدهم سپتامبر و عوامل مظنون به دست داشتن دراين حوادث در پرده اى از رمز و راز باقى بماند.
ابهامات پيرامون چگونگى وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و عوامل مظنون به دست داشتن دراين حادثه موجب طرح فرضيه هاى متفاوتى درمورد وقوع اين رويداد شده است.
درهمين حال، طرح اين فرضيه ها كه هريك برپايه يك سرى اطلاعات و شواهد مستدل و منطقى استواراست، روايت رسمى دولت آمريكا ازعوامل مظنون به دست داشتن دراين حادثه را سست و بى بنيان كرده است، روايتى كه مبناى اقدامات تلافى جويانه و توسعه طلبانه مقامات كاخ سفيد پس از حادثه يازدهم سپتامبر قرارگرفت. دولت آمريكا از همان لحظات اوليه پس از حادثه، سازمان القاعده به رهبرى اسامه بن لادن ناراضى سعودى را مسؤول حمله به برجهاى مركز تجارت جهانى نيويورك و ساختمان پنتاگون معرفى كرد. اين درحالى است كه نگاهى به ساختار امنيتى و اطلاعات آمريكا نشان مى دهد كه عملياتى با چنين پيچيدگى و ظرافت به تنهايى از گروه بن لادن ساخته نبوده است.
تعدادى از محققين و روزنامه نگاران اروپايى و آمريكايى با ارائه اسناد و شواهدى بر اين نكته تأييد كرده اند نه جناحى ازدستگاه حكومتى آمريكا بطورمستقيم در حوادث يازدهم سپتامبر نقش داشته است.
عده اى ديگر از آگاهان به مسائل آمريكا نيز معتقدند حتى اگر نقش بخشى از حاكميت آمريكا دراين حادثه را ردكنيم، دراين نكته ترديد نيست كه دولت آمريكا از احتمال وقوع چنين حادثه اى بى اطلاع نبوده است.
بهره بردارى اى كه آمريكا ازحادثه يازدهم سپتامبر كرد و بهانه اى براى حمله به افغانستان و عراق شد و مبارزه با تروريسم به محور سياست خارجى و امنيتى آمريكا براى تسلط بر نقاط استراتژيك جهان قرارگرفته است.
فرضيه دخالت بخشى از حاكميت آمريكا درحادثه يازدهم سپتامبر و يا آگاهى ازاحتمال وقوع چنين حادثه اى را به حقيقت نزديكتر مى كند. ازجمله محققينى كه براين زمينه دو كتاب نوشته است.
گرهارد ويسنوسكى نويسنده آلمانى مى باشد. وى در دو كتاب به نام هاى «عمليات يازدهم سپتامبر ـ آغاز حمله به كره زمين» و «افسانه يازدهم سپتامبر در جست وجوى واقعيت» سناريوهاى ادعايى دولت ايالات متحده در ارتباط با وقايع يازدهم سپتامبر را ردكرده است.
اين نويسنده آلمانى براين نكته متذكرمى شود اين حادثه شروع سياستى حساب شده براى امنيتى سازى فضاى داخلى آمريكا و اتخاذ سياست تهاجمى درخارج است.
ويسنوسكى معتقداست دولت آمريكا امكان دستيابى به اين اهداف را مگر به بهانه حوادث يازدهم سپتامبر و مبارزه با «شبح تروريسم» نداشت.
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
محقق ديگرى كه روى تناقض گوييهاى مقامات آمريكايى در مورد چگونگى حمله به برجهاى دوقلوى نيويورك و ساختمان پنتاگون با هواپيماهاى مسافربرى در روزهاى اول پس از حادثه كار تحقيقاتى وسيعى انجام داده، «تيسارى ميسان» نويسنده فرانسوى است. اين نويسنده دركتاب درزمينه وقايع يازدهم سپتامبر به نام هاى «دروغ بزرگ» و «پنتاگيت» به چاپ رسانده است كه از جمله پرفروش ترين كتابها در سال ۲۰۰۲ در فرانسه بوده اند. فرضيه تيسارى ميسان در مورد حادثه يازدهم سپتامبر بيشتر روى تناقض گويى هاى مقامات آمريكايى در مورد برخورد هواپيماى مسافربرى بوئينگ ۷۵۷ به ساختمان پنتاگون متمركز است. اين نويسنده فرانسوى معتقد است كه تحليل عكسهاى ماهواره اى، مصاحبه با اولين گروه آتش نشان هايى كه به منطقه پنتاگون رسيده اند وشواهد ديگر اين فرضيه را تأييد مى كند كه برخورد هواپيماى مسافربرى به خود ساختمان پنتاگون دروغ است.
حدود ۴۰ دقيقه بعداز برخورد اولين هواپيماى مسافربرى به برج شمالى مركز تجارت جهانى نيويورك ازانفجار ديگرى در ساختمان پنتاگون خبر داده شد. خبرگزارى رويترز در اولين گزارشها از اين حادثه، از ميزان صدمات وارده به ساختمان پنتاگون براثر برخورد وانفجار يك هلى كوپتر خبر داد. «پال بكال » مشاور حزب دموكرات در تماس تلفنى با آسوشيتدپرس نيز اين خبر را تأييد كرد اما وزارت دفاع آمريكا با انتشار اطلاعيه اى، خيلى زودخبر تصادم هلى كوپتر با ساختمان پنتاگون را رد و اعلام كرد: هواپيماى مسافربرى از نوع بوئينگ ۲۰۰ـ ۷۵۷ به ساختمان پنتاگون برخورد كرده است اما برخلاف برجهاى دوقلوى آتش گرفته و در حال فروپاشى نيويورك كه تمامى رسانه هاى خبر ى جهان پوشش خبرى وتصويرى كاملى از اين حادثه انعكاس دادند، خبرنگاران اجازه تصويربردارى از ساختمان پنتاگون را نيافتند وتنها صحنه اى كه براى تصويربردارى مجاز بود اجسادى بودند كه دركيسه هاى پلاستيكى در كنار هم رديف شده بودند. ايجاد اين محدوديتها براى تصويربردارى وتهيه خبر از محل وقوع برخورد هواپيما با ساختمان پنتاگون، حاكى از تلاش دولت آمريكا براى پنهان كردن چگونگى حمله به پنتاگون بوده است . همين سانسور خبرى موجب طرح فرضيه هايى شد كه برخورد هواپيماى مسافربرى بزرگى چون بوئينگ ۷۵۷ با پنتاگون را از اساس دروغ دانستند.
اولين ابهامى كه در چگونگى برخورد هواپيماى مسافربرى با پنتاگون مطرح شده، چگونگى عبور اين هواپيما از سيستم رادارهاى پيشرفته است.رادارهاى دفاع هوايى منطقه پنتاگون با دريافت رمز عبور، فقط به هواپيماهاى دولتى اجازه ورود به حريم منطقه را مى دهند به عبارت ديگر ، هيچ هواپيمايى بدون ارسال كد رمز به پايگاه ضدهوايى نمى تواند از ديوار آتش ضدهوايى ها بگذرد. در طرح امنيتى حفاظت از كاخ سفيد وپنتاگون كه در فاصله نزديكى از هم قرار دارند پنج توپ ضدهوايى بربام پنتاگون مستقر بوده اند كه در طول ۲۴ ساعت از مقر وزارت دفاع حراست مى كردند. دو اسكادران از جنگنده هاى اف ۱۶ و اف اى ۱۸ متعلق به پايگاه نظامى رئيس جمهور واقع در «سنت آندرو» در آماده باش به سر مى بردند. لذا عبور از اين موانع متعدد امنيتى نمى توانست كار گروهى هواپيماربا باشد.
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
اما نكته خيلى مبهم تر، ميزان صدمات وارده به ساختمان پنتاگون است كه با اندازه هاى هواپيماى مسافربرى غول پيكر ۷۵۷ اصلاً تطابق ندارد. هواپيماى بوئينگ ۷۵۷ ظرفيت ۲۳۹ مسافر دارد. طول اين هواپيما ۵۲ متر، طول بالها۴۲ متر و وزن هواپيما به علاوه بار ومسافر، ۱۰۴تن است. باتوجه به ارتفاع كم ساختمان پنتاگون، راحت ترين و آسيب پذيرترين هدف براى كوبيدن هواپيما به اين ساختمان، سقف وسيع پنتاگون است . ساختمان پنتاگون از لحاظ وسعت، بزرگترين ساختمان ادارى جهان است . سؤال اصلى اينجا است هواپيمايى با وزن ۱۰۴ تن و سرعت ۹۰۰كيلومتر در ساعت چگونه به سينه ديوارى به ارتفاع ۲۶ متر كوبيده است. اين هواپيما براى برخورد با ديوار پنتاگون بايد در ارتفاع بسيار پايين و از بزرگراه خيابانى كه به پاركينگ ساختمان پنتاگون منتهى مى شده است عبور مى كرد تا به ديوار پنتاگون برخورد كند. در تصاوير بازسازى شده از ديوار ويران شده پنتاگون با اندازه هواپيماى غول پيكر مسافربرى ۷۵۷ فقط برخورد دماغه هواپيما با ديوار ساختمان مى توانسته موجب اين ميزان خرابى بشود. اگر بخواهيم روايت مقامات رسمى آمريكا را از اين حادثه بپذيريم ، بايد قبول كنيم كه هواپيما پس از برخورد دماغه اش در جا متوقف شده ودر نتيجه بالها هيچگونه صدمه اى به ساختمان وارد نكرده اند.
متخصصان صنعت هوانوردى معتقدند، ضربه حاصل از برخورد هواپيماى بزرگى مانند ۷۵۷ با سرعت ۹۰۰ كيلومتر در ساعت با سوخت ذخيره شده در بالهايش حتماً توأم باانفجار عظيمى بايد باشد اما ميزان صدمات وارده به پنتاگون در تصاوير گرفته شده، اين را نشان نمى دهد. قابل توجه تر اينكه در اين عكسها، هيچ اثرى از بقاياى هواپيما ديده نمى شود. «اد پلاگر » از مسؤولان آتش نشانى يك منطقه واشنگتن يك روز پس از حادثه يازدهم سپتامبر در كنفرانس خبرى به صراحت به اين نكته اشاره كرد كه پس از خاموش شدن آتش بقايايى كه حاكى از انفجار يك هواپيماى بزرگ باشد نديده است. تيه رى ميسان با اشاره به اين تناقض گوييها در كتاب «دروغ بزرگ» بر اين نكته تأكيد مى ورزد كه نوع صدمات واردآمده به پنتاگون تنها در اثر برخورد يك موشك و نه يك هواپيما مى تواند ايجاد شده باشد. وى در مورد چگونگى برخورد هواپيماهاى مسافربرى به برجهاى مركز تجارت جهانى نيويورك به نكات قابل توجهى اشاره مى كند و احتمال هدايت اين هواپيماها را از روى زمين مطرح كرده است. اين نوسنده فرانسوى معتقد است بدون هدايت از زمين، امكان زدن هواپيماهاى مسافربرى به برجهاى نيويورك وجود ندارد.
ميسان در دلايل اثبات فرضيه خود مى آورد: هواپيماها براى اينكه برج و هدف را به خوبى ببينند و نشانه روند، بايستى ارتفاع خود را به مقدار قابل توجهى كاهش مى دادند تا درست رودرروى هدف قرار بگيرند. نماى شهر از ارتفاع بالا چيزى شبيه نقشه راهنماى شهرى است. بنابراين براى اصابت هواپيما به نقطه مؤثر برجهاى دوقلو، هواپيما بايستى در ارتفاع بسيار پايين هر لحظه تغيير موقعيت دهد ومانور بسيار ظريفى را به نمايش گذارد. عرض هر يك از برجهاى دوقلوى نيويورك حدود ۷۵متر بود و طول بالهاى بوئينگ ،۷۶۷ ۵۵متر است. تصاوير ويدئويى از حادثه نشان مى دهد كه هواپيما درست در وسط برج فرو مى رود. با توجه به قدرت مانور اندك بوئينگ ،۷۶۷ به اعتقاد خلبانان پرتجربه، اين هدف گيرى براى خلبانان مجرب هم باور نكردنى است. اين در حالى است كه در گزارشهاى رسمى دولت آمريكا، هواپيماربايان دوره هاى كارآموزى خلبانى را گذرانده بودند.
ميسان معتقد است اگر روايت رسمى دولت آمريكا را از وقايع يازدهم سپتامبر بپذيريم، پس هواپيماها بايد از روى زمين هدايت مى شده اند. براى اين كار نيز روشى مطمئن وجود دارد و آن استفاده از امواج راديويى هدايت گر هواپيما است؛ امواجى كه از محل هدف منتشر شده و هواپيما را به صورت خودكار به سمت خود هدايت مى كند. به همين دليل، از گروه هواپيماربايان بايستى فرد يا افرادى از روى زمين بخشى از عمليات را هدايت مى كردند. در چنين صورتى، نيازى به خلبانان كارآزموده در داخل هواپيما نيست، فقط كافى است كه يك الى دو نفر از هواپيماربايان پس از در دست گرفتن كنترل هواپيما، آن را به حالت پرواز اتوماتيك درآورند و پس از آن، هدايت هواپيما از روى زمين ممكن مى شود. به اعتقاد تيه رى ميسان، وزارت دفاع آمريكا با استفاده از تكنولوژى به نام «گلوبال هاوس » قادر است هواپيماى در حال پرواز را تحت كنترل مركز هدايتگر زمينى يا هوايى خود درآورد. هواپيماى بوئينگ نيز احتمالاً تحت چنين شرايطى به صورت كنترل از راه دور و شبيه هواپيماى بدون خلبان به سمت هدف هدايت شده است. البته اين فقط برخى محققين و روزنامه نگاران اروپايى و آمريكايى نبودند كه در روايت مقامات آمريكايى از چگونگى برخورد هواپيماهاى مسافربرى به برجهاى ۱۱۰طبقه نيويورك و ساختمان پنتاگون و واكنشهاى پس از آن شك و ترديد ايجاد كردند. از جمله اولين كسانى كه نظر كارشناسى در مورد حادثه يازدهم سپتامبر داد، «حسنى مبارك» رئيس جمهورى مصر بود. مبارك پيش از ورود به عرصه سياست، خلبان بوده است و بارها در مسيرى كه هواپيماربايان، هواپيما را ربودند و به برجهاى مركز تجارت جهانى نيويورك و پنتاگون كوبيدند، پرواز كرده است. شبكه خبرى «سى ان ان »در همان روزهاى اول پس از حادثه، مصاحبه اى با او ترتيب داد. رئيس جمهورى مصر در اين مصاحبه گفت كه هيچ ساختار اطلاعاتى در جهان وجود ندارد كه بتواند بگويد چگونه عده اى با ربودن هواپيماى مسافربرى همراه با مسافرانش به برجهاى دوقلوى نيويورك حمله مى كنند و پنتاگون را هدف قرار مى دهند. كسانى كه چنين اقدامى را مرتكب شدند، بايستى اين برنامه ها را مكرر از قبل تمرين كرده باشند. مبارك به اين نكته اشاره مى كند كه ساختمان پنتاگون براى يك خلبان، ارتفاع زيادى ندارد و براى هدايت يك هواپيماى مسافربرى به سوى هدف نه چندان مرتفعى نظير پنتاگون، آن هم با پرواز در ارتفاع پايين، بايستى بارها و بارها اين مسير به صورت تمرين طى مى شد تا خلبان با موانع متعدد در مسير پرواز كاملاً آشنا شود. با توجه به تدابير و تأسيسات امنيتى پيچيده اى كه در اطراف و فضاى پنتاگون وجود داشته است، آيا مى توان باور كرد كه ربودن هواپيماى مسافربرى و برخورد آن با پنتاگون تنها كار افراد وابسته به بن لادن باشد؟
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
دولت آمريكا تاكنون در برابر شبهه هايى كه در مورد چگونگى وقايع يازدهم سپتامبر مطرح شده، سكوت كرده است، گويا مى داند وارد شدن به اين عرصه، تناقض گويى هاى آنها را در مورد چگونگى حادثه يازدهم سپتامبر بيشتر آشكار مى كند. سياست رسمى دولت آمريكا اين است كه اين حادثه همچنان در پرده اى از رمز و راز باقى بماند تا همچنان براى مدت نامعدودى از اين حادثه تحت عنوان مبارزه با تروريسم بهره بردارى كند. به همين دليل، با وجود گذشت سه سال از حادثه يازدهم سپتامبر، از صدها نفرى كه پس از اين حادثه در داخل خاك آمريكا دستگير شدند، از نتايج تحقيق و بازجويى حتى محاكمه يك نفر آنها، خبرى منتشر نشده است.
گروهى ديگر كه در روايت رسمى دولت آمريكا از چگونگى رخداد حادثه يازدهم سپتامبر و عوامل مظنون به دست داشتن درآن، ترديدهاى جدى را مطرح كردند، از زاويه بهره بردارى كه دولت بوش از اين حادثه كرد، آن را مورد بحث و بررسى قرار دادند. يكى از اين افراد «ريچارد كلارك» از مشاوران سابق دولت بوش است.
وى در كتابى به نام «در برابر تمام دشمنان» پرده از روى رويدادهايى كه پيش و پس از حمله ۱۱ سپتامبر در كاخ سفيد گذشته برمى دارد.
كلارك در اين كتاب شرح مى دهد كه چگونه بوش، او را براى پيداكردن رابطه مابين عراق و ۱۱ سپتامبر زيرفشار گذاشت. اين مشاور سابق كاخ سفيد در كتاب خود مى نويسد: «رئيس جمهور مرا به اتاقى كه چند نفر ديگر در آنجا نشسته بودند، برد و گفت: از تو مى خواهم كه به هر شكلى شده، رابطه اى مابين عراق و يازدهم سپتامبر پيدا كنى.» او در ادامه مى افزايد: معنى حرف جرج بوش اين بود كه من با گزارشى در مورد اينكه صدام حسين پشت اين حمله، ايستاده است، باز كردم. به او گفتم: «ما پيش تر همه اطلاعات را بررسى كرده ايم و اين كار را با چشمان كاملاً باز انجام داده ايم، اما رابطه اى بين عراق و حمله تروريستى پيدا نكرده ايم. كلارك در كتابش مى نويسد: بوش به سوى من آمد و با ترديد گفت: «عراق! صدام! رابطه را پيدا كن.» كلارك در مصاحبه با شبكه تلويزيونى «سى. بى.اس» در معرفى كتابش گفت: جرج بوش در حوزه اى كه ما مى توانستيم اقدامات پيشگيرانه خود را براى متوقف كردن حمله تروريستى به كار اندازيم، ماهها چشمش را بر روى اين تهديدات بسته بود و گويى كه هيچ خبرى نيست. بوش تا روز يازدهم سپتامبر هرگونه هشدارى در مورد القاعده را ناديده گرفت. در تابستان سال ،۲۰۰۱ سازمان سيا به او گزارش داده بود كه زمزمه هايى در رابطه با حمله به منافع آمريكا در جريان است.
«اسكات لوكاس» از جمله محققين انگليسى است كه در زمينه حادثه يازدهم سپتامبر و واكنش آمريكا به اين حادثه در حمله به افغانستان و عراق كتابى تحت عنوان «خيانت به كرامت» نوشته است. نويسنده و استاد دانشگاه «بيرمنگام» معتقد است كه دولت آمريكا از احتمال وقوع اين حادثه خبر داشتند و دستگاههاى امنيتى فرانسه، روسيه، رژيم صهيونيستى و استراليا به آمريكا خبر داده بودند كه چنين حادثه اى در حال وقوع است. اين نويسنده انگليسى در اين نكته تأكيد مى ورزد كه دولت آمريكا از حادثه يازدهم سپتامبر به عنوان يك فرصت استفاده كرد؛ فرصتى براى به اجرا درآوردن سياست خارجى خود. دولت آمريكا قصد براندازى دولت صدام حسين را داشت كه حادثه يازدهم سپتامبر اين اقدام را توجيه كرد.
نگاهى به تناقض گويى هاى جنگ افروزان كاخ سفيد در مورد حمله به برجهاى مركز تجارت جهانى نيويورك و ساختمان پنتاگون و بهره بردارى كه از اين حادثه براى توسعه سياستهاى سلطه طلبانه جهانى آمريكا انجام گرفت، به اندازه كافى، گوياى اين واقعيت است كه حادثه يازدهم سپتامبر آنطور كه دولت آمريكا روايت مى كند نيست. اگر در فرضيه دخالت مستقيم عواملى از دستگاه امنيتى و اطلاعاتى آمريكا در حادثه يازدهم سپتامبر ترديدى وجود داشته باشد در آگاهى مقامات آمريكا از وقوع اين حادثه ترديدى نيست. كميسيون تحقيق حادثه يازدهم سپتامبر نيز در گزارش چندصد صفحه اى خود، هر چند سعى كرد اتهامى را متوجه دولتمردان آمريكا نكند اما به اين نكته تأكيد ورزيد كه دولتهاى كلينتون و بوش در واكنش به هشدارهاى وقوع چنين حادثه اى سهل انگارى ورزيده اند.
بهره بردارى اى كه دولت بوش از حادثه يازدهم سپتامبر كرد و ريچارد كلارك در كتاب خود به آن اشاره كرد، نشان مى دهد بى توجهى به هشدارهاى امنيتى از وقوع حادثه يازدهم سپتامبر با آگاهى كامل صورت گرفت و جورج بوش منتظر فرصتى براى عملى كردن شعار پدرش در يك دهه پيش براى ايجاد نظم نوين جهانى به رهبرى آمريكا بوده است. يازدهم سپتامبر، آن فرصتى بود كه در اختيار مقامات آمريكايى قرار گرفت كه با امنيتى كردن فضاى داخل جامعه آمريكا و مرعوب كردن متحدان و ترساندن منتقدين و مخالفانشان در عرصه نظام بين الملل، اهداف توسعه طلبانه جهانى خود را به پيش ببرند.







خارج شده است
07 آبان 1386,ساعت 04:03:19
پاسخ #7 در:
saealijani
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 2


تازه وارد
*
محبوبيت : 2
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 6
تفسير قرآن
با سلام به دوستان
با توكل بر خداي مهر بان از امروز تحرير تفسير قرآن را آغاز ميكنم
ابتدا از ذكر بسم الله الرحمان الرحيم
ترجمه : به نام خداوند جهان دار بخشنده مهر بان
تفسير ادبي عرفاني : ب ، بهار خدا وسين ،سناي خدا و ميم ، ملك خدا .
در نزد اهل معرفت : ب بهاي احديت سين سناي صمديت ، ميم ملك الوهيت ، بهاء او قديم ، سناء او كريم ، ملك او عظيم . بهاء او با جلال ، سناء او با جمال ، م ملك او بي زوال ، بهاء او دل ربا ، سناي او مهر افزا ، ملك او بي فنا .
در اهل ذوق : ب بر با اولياء ، سين سر با اصفياء ، ميم منت بر اهل ولاء ، ب بر او با بندگان ، سين سر او با دوستان ، ميم منت او بر مشتاقان ، اگر نيكي او نبودي ، چه جاي تعبيه سر او بودي ؟ و گر منت او نبودي ، بنده را چه جاي وصل او بودي  و بر درگاه
جلال  او چه محل بودي  ، گر مهر ازل نبودي بنده چگونه آشناي لم يزل بودي ؟
دنيا بنام خدا خوش است و عقبي به عفو او و بهشت به ديدار او ، در دنيا اگر نه پيغام و نام خدا بودي ، بنده را چه جاي منزل بودي
ودر عقبي اگر نه عفو و كرمش بودي ، كار بنده مشكل بودي ، در بهشت اگر نه ديدار دل افروز او بودي شادي درويش به چه بودي خدايا به نشان تو بينندگانيم ، به شناخت تو زندگانيم ، به نام تو آبادانيم ، به ياد تو شادانيم ، به يافت تو نازانيم ، مست از جام مهر تو
مائيم ، صيد عشق در دام تو مائيم   
اسم  (بسم الله) از سمت گرفته اند وسمت داغ ، يعني گوينده بسم الله دارنده آن رقم و نشان كرده آن داغ است . حضرت رضا (ع) فرمود : وقتي بنده بسم الله ميگويد يعني خداوندا داغ دارم و بدان شادم ، اما از بود خود بفريادم ف كريما بود مرا از پيش من برگير
كه بود تو درست كند همه كارم . خدايا بود تو چراغ معرفت بيفروخت پس رروشني دل من افزوني است . اراده تو كار من بساخت
پس جهد من افزوني است ، خداوندا ، از بود خود چه ديدم ؟ مگر بلا و عنا ، و از بود تو چه رسيدم  ؟ عطا و وفا !
آغاز كتاب خدا برنام الله و رحمن و رحيم از آن جهت است كه همه معاني در آن سه نام جمع است وآن معاني سه قسم است :
1 ) جلال و هيبت  در نام الله  2 ) نعمت و تر بيت در رحمن  3 ) رحمت و مغفرت در رحيم
به معني ديگر اين كه در آن زمان كه خداوند پيغمبر را به خلق فرستاد مردم  سه گروه بودند  : بت پرستان ، يهوديان ، ترسايان
گروه اول نام آفريننده را الله ميدانستند و اين نام در ميان آنان مشهور بود ، گروه دوم نام او را رحمن ميدانستند ودر تورات
ذكر شده بود ، و گروه سوم رحيم ميدانستند كه در انجيل آمده بود
اينكه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحيم شده به آن دليل است كه سرآغاز همه ، آفرينش است و بعد قدرت و پرورش ،و سپس رحمت و آمرزش ، يعني به قدرت بيفريدم ، و به نعمت پرورش دادم ، و به رحمت بيامرزيدم  !
پيري گفت : خداوندا نام تو ما را جواز ، مهر تو ما را جهاز ، شناخت تو مارا امان ،و لطف تو مارا عيان . خداوندا ، ضعيفان را
پناهي قاصدان را بر سر راهي و مؤ منان را گواهي ، چه عزيز است آن كس  را كه تو خواهي ؟!
التماس دعا   




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

موسوی, extremeenzo

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
07 آبان 1386,ساعت 20:22:15
پاسخ #8 در:
belfi
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 176
-دريافت شده: 227


*
محبوبيت : 501
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 629
پاسخ : تفسير قرآن
سلام دوست عزیز

به فروم ساده دل خوش آمدید

از این پست پر محتوا متشکرم امیدوارم هرچه بیشتر از این پستها در اینجا ببینم.






دل می گه مهربونی
رفیق همزبونی

خارج شده است
21 آبان 1386,ساعت 22:19:50
پاسخ #9 در:
hhhk
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 0


تازه وارد
*
محبوبيت : 0
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 12
پاسخ : تفسير قرآن
سلام
من شخصا منتظر بقیه آیه ها قران برای تفسیر هستم
لطفا ادامه بدهید.






خارج شده است
03 مهر 1387,ساعت 15:35:31
پاسخ #10 در:
mahshid
تشكر
-اهدا شده: 74
-دريافت شده: 200


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 267
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 518
خطبه بدون "الف" از حضرت علی علیه السلام
 خطبه بدون الف از حضرت علی علیه السلام :
 

روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در
حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و
هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه
السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها
حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت
آور است.



متن اصلی خطبه به زبان عربی:


حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ
تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت
قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ
لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن
وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ
وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ
عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ
مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ
لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن
مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ،
وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ
تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ
شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ
بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ
بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ،
رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی
نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن
یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ
رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ
عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ
رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ
فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ
نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ
کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ
رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ
رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ
ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ
خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم
یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ
لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ،
وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ
قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ
خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ
یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ
جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ،
وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ
بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ
حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ
مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ
بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ،
وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ
شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ،
وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ
مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ
مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ
حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ
رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ
قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ
قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ
ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ،
فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ،
فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ،
وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ
وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ
عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ
کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ
غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ
تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ
عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ
وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ
کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ
فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ
مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن
حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ
خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ
مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن
قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن
تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ
مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ
فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ
سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ
مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ
مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر
نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ
مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ
تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ
مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ
مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم
فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.



ترجمه به زبان شیرین پارسی:

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی
گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا
و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از
گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم)
عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را
نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش
غافل می سازد.
از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری
با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم.
یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن
بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است
که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها)
آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و
چیرگی دارد.
نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی
کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی
بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش
نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و
به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ
مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر
او احاطه پیدا نمی کند.
قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر
آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت
مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و
دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می
فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش
بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.
و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و
حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و
کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث
فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او
به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و
خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده
و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی
(ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او
باد.
ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه
پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و
هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی
اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان)
درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه)
و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.
هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از
تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ،
غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد
که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه
گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت
نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و
وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان
سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.
(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش
بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم
شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و
پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه
و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده
اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که)
از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند
و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند.
(اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های
پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری
که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش
با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس
آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و
همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و
رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.
(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در
بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش
می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش
برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که
قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر
پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند.
داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به
حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و
نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی
بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و
اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله
اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه
عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران)
بیان می شود.
هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت
گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و
شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب
وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در
گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در
آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و
پوستش را می کند.
فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته)
پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد
برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با
ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.
به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می
طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که
(ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من
است.
پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در
قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند
می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه
منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از
نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می
نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از
نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن
بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا
این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز)
کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را
برایش تزیین نماید.
این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا
و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی
پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی)
ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان
بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان
از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و
(به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و
شما
.



شرح ابن ابی الحدید ج 19 ص 140 تا ص 143، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج 1 ص
87 خ 20، کنز العمال ج 16 ص 208 تا ص 213 ش 44234، سفینة البحار ج 1 ص 397 با نقل
از ج 9 بحار الانوار چاپ قدیم، تاریخ عماد زاده ص 436 جلد امیر المؤمنین (ع)


برگرفته از : شیعه نیوز





مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

شهرزاد

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خارج شده است
29 آذر 1388,ساعت 02:09:36
پاسخ #11 در:
elena
مدیر انجمن
تشكر
-اهدا شده: 1939
-دريافت شده: 1810


*
محبوبيت : 748
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1214
هرگز نشد گشوده از اين آسمان دري!
آيا ميدانيد حضرت يوسف (ع) بعد از فوت چگونه دفن
                                           آيا ميدانيد حضرت يوسف (ع) بعد از فوت چگونه دفن شدند؟



درمورد محل دفن حضرت يوسف(ع)شيخ طبرسي(ره)درتفسيرخود نقل كرده:چون حضرت يوسف ازدنيا رفت،اورا درتابوتي ازسنگ مرمر نهاده و ميان رود نيل دفن كردند وعلتش اين بود كه چون آنحضرت ازدنيا رفت،مردم مصربه نزاع برخاسته وهردسته اي مي خواستند تا جنازه آن حضرت را در محله خود دفن كنند واز بركت آن پيكرمطهر بهره مند گردند وسرانجام مصلحت ديدند جنازه را دررود نيل دفن كنند تا آب نيل ازروي آن بگذرد وبه همه شهر برسد تا مردم در اين بهره يكسان باشند وبركت آن جنازه بطور مساوي به همه مردم برسد،واين قبرتا زمان حضرت موسي(ع)هم چنان دررود نيل بود تا وقتي كه آن حضرت بيامد واو را از نيل بيرون آورد وبه فلسطين برد.




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

پیام, toofan1313, موسوی

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند


« آخرين ويرايش :توسط elena »


خارج شده است
22 فروردين 1389,ساعت 12:01:00
پاسخ #12 در:
تانسو
تشكر
-اهدا شده: 2
-دريافت شده: 5

تازه وارد
*
محبوبيت : 0
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 9
بهائیت چیست و چه عقاید و احكامی دارد؟

وقتی در قرن 13 هجری قمری شخصی به نام علی محمد شیرازی ادعای نیابت و باب امام زمان(ع) را كرد، با حمایت مستقیم كشورهای سلطه طلب توانست بین مردم ایران اختلاف اندازد و بر پایه همین حمایت ها بود كه بعد ادعای مهدویت و سپس نبوت كرد و در آخر ادعا نمود كه او خدا است و خداوند در او ظهور كرده و دورة دین اسلام به پایان رسیده است و در نهایت بر اثر واكنش علمای اسلام، در سال 1266 قمری در تبریز اعدام گردید و بعد از او میرزا حسینعلی ملقب به بهاء الله ادعای جانشینی او را كرد و گفت منم خدای عزیز كه باب مژده آمدنم را داده بود و در كتاب هایی كه نازل كرد تنها مقداری از احكام باب را نسخ كرد و پس از او پسرش عباس معروف به عبدالبها جانشین او شد.[1]
در این نوشته قبل از بیان عقاید و احكام بهائیت اشاره ای خیلی كوتاه به حمایت های بیگانه گان از این فرقه می كنیم:
1. حمایت روسیه: سفارت روسیه از اول فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهائیه از رهبران این فرقه حمایت می كرد. به عنوان مثال دالگوركی سفیر روسیه در تهران برای نجات بهاء الله از زندان پادرمیانی كرد و فرستاده خود را با وی همراه نمود تا به سلامت از ایران خارج شود.
2. دولت انگلستان: بعد از انتقال رهبری بابیت و بهائیت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه خود را به تبعیت استعمار انگلیس در آوردند به طوری كه پس از پایان جنگ جهانی اول به پاس خدماتی كه عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود طی مراسمی لقب سِر(Sir) و بزرگترین نشان خدمتگزاری، نایت هود(Knight Hood) را دریافت كرد.
3. آمریكا: در اثر حمایت های آمریكا، بهائیگری به ستون پنجم و یكی از ابزارهای استكباری آمریكا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد.
4. پادشاه عثمانی: برای قدردانی از حمایت های عثمانی از بهائیت، عبدالبهاء لوحی برای او نازل كرده و از او تشكر نمود.
5. دولت غاصب اسرائیل: بهائیت از اول پیدایش خود با یهود همكاری داشت، به طوری كه دكتر احمد شلبی عقاید این فرقه را در كتاب مقارنة الادیان الیهودیه می آورد كه هیئت بین المللی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه 1952 رابطه شوقی افندی رابا حكومت اسرائیل اعلام داشت.[2]
با توجه به مطالب فوق معلوم می شود كه فرقه بهائیت از اول تأسیس تا زمان حال همیشه وسیله ای برای خیانت به مسلمانان و حمایت از دولت های استعماری بوده است.
اما در مورد عقاید آنان باید گفت كتابهائی كه البهاء الله یعنی میرزا حسینعلی به گمان خودش نازل كرده و عقاید و احكامش را گفته است به عنوان نمونه اشاره می كنیم:
1. الایقان 2. مجموعة الالواح 3 . الشیخ 4. اقدس 5. نبذة من تعالیم حضرت البهاء[3]


عقاید بهائیت:


بیشتر عقاید بهائیت در محور بهاء الله است كه در اینجا به چند نمونه اشاره می كنیم:
1. شناخت: اولین چیزی كه بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحی و طلوع امرالله است، یعنی معرفت به میرزا حسینعلی بهاء الله كه در اثر این شناخت اعمال قبول می شود.
2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقی افندی خدا شد.
3. بهاء مژده انبیاء گذشته و باب است، یعنی سید علی محمد شیرازی باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن او قیامت نزدیك می شود.
4. اسماء، صفات و افعالی كه برای خداوند تبارك و تعالی ذكر می شود رموزی است برای اشخاصی كه آنها مظهر الله هستند(یعنی خدا در آنها ظهور كرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.
5. بهاء الله، احد و واحد است و شریكی در ملك برای او نیست، چرا كه خداوند در او ظهور كرده است و این ظهور برای شناخت بیشتر خداوند است كه در حجاب غیب از نظرها پوشیده است.
6. بهائیت از همه ادیان گذشته بهتر است، چرا كه خداوند در بهاء الله ظهور كرده است و ادیان دیگر با ظهور بهاء تمام می شوند و به مرحله كمال می رسند.
7. دین اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن كریم هیچ گونه اعجازی ندارد و توسط باب نسخ شده است.
8. بهاء الله یك معجزه است، زیرا بدون اینكه به مدرسه برود توانسته الواح مقدس فارسی و عربی را املاء نماید.
9. شریعت بهائی فقط پس از هزار سال قابل تغییر است یعنی خداوند تبارك و تعالی می تواند بعد از هزار سال در شخص دیگری ظهور كند و دین بهائیت را نسخ كند، همچنانكه با ظهور خود در بهاء، دین اسلام را نسخ كرد.[4]
احكام:
بهائیت برای خود احكامی را هم به گمان خویش نازل شده، دارند كه به چند نمونه مهم اشاره می كنیم:
1. نماز: صبح و ظهر و شام 9 ركعت به صورت فرادی نماز می خوانند و قبله شان شهر عكا است كه قبر میرزا حسینعلی بهاء (خدایشان) در آنجاست. در بهائیت نماز آیات نسخ شده و كسی كه آب ندارد به جای وضو ، پنج بار می گوید: بسم الله الاطهر الاطهر.
2. روزه: بهائیت می گویند هر سال 19 ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه 19 روز در آخرین ماه سال واجب است كه عید نوروز عید فطرشان می شود.
3. حج: زیارت محل تولد باب در شیراز و خانه حسینعلی میرزا در بغداد در همه ایام به جای زیارت كعبه قرار داده شده است.
4. ازدواج: بیش از یك زن جایز نیست، ازدواج با زن پدر حرام ولی با بقیه محارم مانند مادر، خواهر و .... حلال است.
5. طهارت: همه اشیاء روی دنیا پاك است مانند: بول، غائط، منی، سگ و ... و این موهبت بهاء به بندگان اوست.
6. مراكز اجتماع: «حظیرة القدس» در عشق آباد و «مشرق الاذكار» در نزدیك شیكاگوی آمریكا از مراكثر اجتماع بهائیت به شمار می آیند.
7. تربیت اولاد: درس و یاد دادن احكام به فرزند بر عهده پدر است و اگر فقیر باشد هزینه آن از بیت العدل داده می شود.
8. یك سوم از دیه كسی كه كشته شده است حق بیت العدل بهائیت است نه صاحب دم.
9. زنا: حد زنا در مرحله اول 9 مثقال طلا و در مرحله بعد 18 مثقال به بیت العدل ریخته می شود.
10. مهمانی: هر ماه یكبار مهمانی بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالی.
11. بهداشت: هر هفته یك بار غسل و ناخن گرفتن واجب است.
12. عید: هر سال دو عید هست: كه عبارت اند از روز بعثت باب(ادعای بابیت) و روز ولادت میرزا حسینعلی بهاء.
13. دفن اموات: مرده ها باید در بلور، سنگهای قیمتی و چوب های محكم و لطیف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.
14. آداب و معاشرت: با ادیان دیگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوی خوش رحمان(بهاء الله) را بیابند.
15. ارث: سهم دختر و پسر مساوی است همچنان كه بلوغ هر دو در 15 سالگی است.
16. اسباب منزل: هر نوزده سال یك بار، باید اثاثیه منزل تغییر یابد.[5]
با توجه به حمایت های علنی استكبار و ادعاهای بی منطق بهائیت باید بگوئیم بهائیت دین نیست بلكه نقشة استعماری است برای ضربه زدن به امت اسلامی و غلبه بر كشورهای اسلامی. زیرا اگر مردم این مكتب را بپذیرند دیگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهی از منكر مفهوم خودش را از دست می دهد و باید اشیای قیمتی را به حساب بهائیت در بیت العدل كه به جای بیت المال رایج در دین اسلام است بریزند تا استكبار با خیال راحت بر كشورهای بزرگ اسلامی تسلط یابد و هیچ رقیبی هم نداشته باشد.






امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودی

خارج شده است
28 فروردين 1389,ساعت 17:20:57
پاسخ #13 در:
منصور
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 473
-دريافت شده: 300


*
محبوبيت : 329
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 801
"" بهترین روزها را برایتان آرزومندم ""
WWW
بچه ها را در كلاس انشاء بشناسيد
بچه ها را در كلاس انشاء بشناسيد

شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

    معلم تازه وارد كلاس انشاء شده بود كه حضور و غياب بچه ها را شروع كرد. به اسم «سعيد محمدي» كه رسيد سرش را از روي دفتر بلند كرد و گفت: بياپاي تخته و انشايت را بخوان. سعيد با دستپاچگي گفت: چشم آقا. دفتر رياضي اش را از ته كيفش بيرون كشيد و به سمت آقا معلم رفت. آقا معلم همچنان مشغول خواندن اسامي بچه هابود. پس از خواندن اسم «رضا ياوري» دفتر را بست و محكم كوبيد روي ميز و گفت: ساكت، محمدي بخوان. سعيد دفترش را باز كرد و با نگاهي نگران شروع كرد به خواندن. پس از خواندن هر دو -سه جمله مكثي مي كرد. وقتي اين صحنه نه چندان رضايتبخش براي معلم تكرار شد، گفت: مگر خودت ننوشتي سعيد جواب داد: چرا، خودم نوشتم. آقا معلم پرسيد: چرا جمله هايت لنگ مي زنند سعيد سكوت كرد و خواندن را ادامه داد. بالاخره بعد از نيم ساعت نفس تازه كرد و انشاء به آخر خط رسيد. دفترش را به آرامي بست. تازه راهش را به طرف نيمكتش كج كرده بود كه معلم او را از راه برگرداند و گفت: بياور امضا كنم. براي چندمين بار سعيد به خود لرزيد. دفترش را به دست آقا معلم داد و كناري ايستاد. آقا معلم هرچه گشت اثري از انشاي خوانده شده سعيد پيدا نكرد. هرچه بود آمار و هندسه و اتحاد بود. آقا فريادي كشيد و خط كش فلزي به دست ، جلدي از جا بلند شد و گفت: مسخره خودتي. در چشم بهم زدني چند خط كش محكم روي دست هاي سعيد و يك صفر روي دفتر رياضي اش نشست تا يادش نرود، انشاي خوانده شده بايد حتماً از قبل نوشته شده باشد. آقاي معلم آن روز يادش رفت كه بالاخره خلاقيت يكي از بچه هايش سركلاس انشاء شكوفه زده بود.
   
   
    اهميت زنگ انشاء به آن خاطر است كه در واقع فرصتي براي شكوفا شدن خلاقيت بچه ها محسوب مي شود. خلاقيتي كه نه فقط به واسطه نوشتن، بلكه به خاطر فكر كردن، خوب ديدن، خوب گوش كردن و خوب تصوير سازي كردن جوانه مي زند. تابستان، عيد و نوروز خود را چگونه گذرانديد، پاييز را با برگ هاي خزانش و زمستان را با گلوله هاي سفيد و آدم برفي دماغ هويجي اش توصيف كنيد، دوست داريد در آينده چكاره شويد و علم بهتر است يا ثروت، موضوعاتي است كه نه تنها پدران ما به طور حتم فرزندان ما هم خواهند نوشت. اين ها يعني فصل مشتركي براي سه نسل. نسلي كه نيازها و استعدادها و خواسته هايشان روز به روز رنگ تغيير به خود مي گيرد و بايد پاسخي در شأن و به تناسب آن نيز برايش يافت. زنگ انشاء، زنگي كه مي توان در آن به سلامت روحي رواني دانش آموز، استعدادها، خلاقيت ها و توانايي هايش پي برد و مهارت هاي زندگي را به اوآموخت. زنگي كه در طول سال بارها به تصرف دروسي همچون رياضي ، علوم و فيزيك در مي آيد. اهميت و جايگاه زنگ انشاءو به تبع آن خلاقيت در نظام آموزشي ما تا چه حد و كجاست
    * «نمي توانيم ها» را پاك كنيم
    «سيد مصطفي طباطبايي» مدرس مراكز تربيت معلم و برگزيده «جشنواره معلمان انشاء» در اين باره مي گويد: «در حال حاضر درس انشاء به شكل مناسب و مطلوب مورد توجه قرار نمي گيرد. با توجه به اين كه در هر مقطعي بچه ها به گونه اي خلاقيت خود را بروز مي دهند، اين شكوفايي خلاقيت در درس انشاء به خوبي نشان داده مي شود. اما متأسفانه برنامه خاصي براي اين درس طراحي نشده است و ضمن آن كه فقط در مقاطع ابتدايي و راهنمايي جزو برنامه درسي قلمداد مي شود و در دبيرستان نوشتن بچه ها به واسطه نداشتن زنگ انشاء رها مي شود لازمه نتيجه بخش بودن اين زنگ داشتن معلمان ورزيده در درس انشاست. به طور مثال در كتاب «بخوانيم» سوم دبستان نوشتن دو درس از بين ۲۲ درس به بچه ها اختصاص پيدا كرده است، به اين معني كه بچه ها خودشان جاي خالي اين درس ها را به كمك قوه تخيل خود پر كنند. پس از نوشتن نيز اسامي خود را در كنار مؤلفان كتاب بنويسند، متأسفانه در بيشتر مواقع معلم اين دروس را روي تخته سياه مي نويسد تا بچه ها هم از روي آن بنويسند. البته تا زماني كه خود معلمان به اين درس علاقه مند نباشند و به اهميت نوشتن پي نبرند، بچه ها را به اين سو سوق نخواهند داد. برگزاري دوره هاي بازآموزي و ضمن خدمت براي معلمان با هدف آشنايي بيشتر با نوشتن ضرورت دارد. در زنگ انشاء بايد از بچه ها انتظار داشت به اطراف خود خوب نگاه كنند، آن را خوب توصيف كنند و خوب بنويسند. والدين هم اگر از بچه ها بخواهند به طور مثال سينما و ميهماني رفتن را با رويدادهايش بنويسند، به نوشتن و انشاي آنها كمك خواهند كرد. معلمان و والدين همچنين مي توانند با بيان دو ضرب المثل فارسي كه هيچ ارتباط مفهومي و معنايي با هم ندارند، از بچه ها بخواهند تفاوت ها و شباهت هاي آن دو را بنويسند، به اين طريق ذهن بچه ها به چالش كشيده و به خلاقيت شان كمك مي شود.»
    طباطبايي با بيان اين كه براي بروز خلاقيت ها بايد «نمي توانيم»ها را از ذهن پاك كرد، به يكي از روش هاي تدريس خود در اين باره اشاره مي كند و مي افزايد: «به دانشجويانم كه تازه وارد دانشگاه شده بودند در جلسه اول كلاس ادبيات موضوعي گفتم درباره اين كه توانايي هاي خود را بنويسيد. در جلسه دوم كلاس نيز از آنها خواستم درباره ناتواني هايشان از ديد خودشان بنويسند. علاوه بر آنها، من هم نوشتم. همه نوشته ها را جمع كرديم و به حياط دانشكده رفتيم و آنها را در باغچه دفن كرديم و مرگشان را اعلام كرديم. اين يعني «نمي توانيم» ها (به گمان خودمان) را بايد از ذهن پاك كرد تا به توانايي ها رسيد. معلمان هم مي توانند با ارائه اين روش در زنگ انشاء افكار منفي بچه ها را درباره توانايي هايشان از بين ببرند و به بروز خلاقيت هايشان كمك كنند.»
    * آموزش مهارت ها، هنجارها و ارزش هاي جامعه
    «پروين محمدي» هم به عنوان يكي از معلمان برگزيده درس انشاء معتقد است: «انشاء بيان احساسات به صورت مكتوب است. ضمن آن كه فرصتي است تا بچه ها خودشان را به گونه اي كه مطلوب آنهاست، مطرح كنند. بايد فضا را براي بچه ها به گونه اي مهيا كنيم كه در اين زنگ انگيزه عاشقانه نوشتن را پيدا كنند. اگر ابزارهاي لازم فراهم باشد ضمن شكوفا شدن خلاقيت بچه ها، آنها به ارزش ها نيز مي رسند. مي توان در قالبي شيرين و غيرمستقيم مهارت ها و هنجارهاي جامعه را در كلاس انشاء به دانش آموزان آموخت.»
    * معلمان همه دروس بايد نوشتن را بياموزانند
    «رضاحسين نژاد» هم يكي ازدبيران انشاء مي گويد: «بايد همه دبيران از جمله دبير تاريخ، حرفه وفن، ادبيات و رياضي مسئول نوشتن باشند. البته بايد اين معلمان علاوه بر علاقه مندي به آموزش نوشتن، آموزش هاي لازم را نيز ببينند. ضمن آن كه نبايد صرفاً از معلمان انشاء يا ادبيات انتظار داشت كه از رويدادهاي روز مطلع باشند تا آن را با ديدن و شنيدن و بيان كردن در كلاس درس به بچه ها انتقال دهند و زمينه نوشتن درباره آنها را تقويت كنند بلكه هر معلمي به سهم خود مي تواند «به نوشتن» بچه ها كمك كند. زماني كه معلم علوم اجتماعي از دانش آ موزان مي خواهد اتفاقات اجتماعي را بنويسند و معلم علوم تجربي از آنها مي خواهد نتيجه آزمايش ها را بنويسند، در واقع نقش خود را در اين باره ايفا كرده اند. البته معلمان بايد از محتواي دروس ديگر نيز آگاهي داشته باشند تا دانش آموزان را به سوي همان موضوع ترغيب كنند، اين امرموجب مي شود نوشتن راحت تر انجام شود.»
    * جاي نامناسب انشاء در درس ادبيات
    دكتر «عليرضا شريفي» كارشناس آموزش و پرورش مي افزايد:«اشكالي كه درباره درس انشاء در نظام آموزشي ما به چشم مي خورد، اين است كه انشاء را در قالب درس ادبيات برنامه ريزي كرده ايم در حالي كه اين درس، درس خلاقيت است. در درس ادبيات به پوسته انشاء يعني نگارش و دستور زبان فارسي مي پردازيم واز هسته آن غافل هستيم.آموزش چگونه نوشتن در هسته تعريف مي شود. البته معلم ادبيات بايد نگارش و دستور زبان فارسي را مورد توجه و تأكيد قرار دهد اما اين فقط بخشي از توجه به درس انشاست. ضمن آنكه بچه ها مثل بزرگترها محافظه كار و خودسانسور نيستند و همه خواسته ها، آرمان ها و تمايلات دروني خود را اگر فضا مناسب باشد، بيان مي كنند.تدوين آئين نامه اي علمي، جامع و جهاني درباره اين درس هم بسيار ضروري است. درس انشاء در واقع برخلاف نظام آموزشي ماست كه كتاب محور است و همين امر حسن بزرگي محسوب مي شود. توان نوشتن بچه هاي ما طي سال هاي اخير با افت روبه رو شده است و در اين باره تأثير افزايش كميت جمعيت دانش آموزي و به تبع آن كاهش كيفيت به طور چشمگيري احساس مي شود.»
     
     
   
   
    شهناز سلطاني






به زودی نصب می گردد
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

خارج شده است
28 فروردين 1389,ساعت 18:20:58
پاسخ #14 در:
منصور
مدیر سابق
تشكر
-اهدا شده: 473
-دريافت شده: 300


*
محبوبيت : 329
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 801
"" بهترین روزها را برایتان آرزومندم ""
WWW
قرعه کشی الاغ
چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»

چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»
چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»
چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم 9۹۸ دلار سود کردم..»
مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»
چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

****
اینو مگن کلا برداری خنده زياد






به زودی نصب می گردد
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

خارج شده است
صفحه: [1] 2 3 4 ... 12   بالا

 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
تاپیک های تک پستی در انجمن علمی عــلــمــی « 1 2 3 » MeMoL 35 13542 آخرين ارسال 28 بهمن 1389,ساعت 20:38:25
توسط گلوريا
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 02 خرداد 1391,ساعت 07:02:22



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها