تاپیک های تک پستی در انجمن ادبی - مذهبی - * - 04 خرداد 1391,ساعت 18:53:58

_-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_



جدیدترین پست ها
موضوع : _-*-_-*-_ تور 4 روزه برای کاربران تالار گفتمان ساده دل _-*-_-*-_
متن :  من با اندرس موافقم  خانوم ها يعني دور از جماعتند ... و نميتونن با كساني ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shadi.shadi        تاریخ : امروز، ساعت 14:58:25
موضوع : آرزوهایی که هرگز برآورده نشدند....
متن : من همش عاشق دوچرخه بودم و هستم؛وقتی بچه بودم یه سه چرخه زرد داشتم؛بعدش...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:29:33
موضوع : شما دوست دارید به اونی که عاشقشید چی هدیه بدید؟
متن : خُ خیلی سخته چیزی رو هدیه دادن؛ولی بهترین چیز اینه که در کنار این که خص...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:22:02
موضوع : گمشده من ، گمشده تو
متن : من..!هوم؛خُ من؛من یسری چیزا رو گم کردم؛حالا پیداشون میکنم یا نع خدا دان...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:12:13
موضوع : حرف دل
متن : نوشته: مرتضی محمدی در امروز، ساعت 09:49:04 دوستان ساده دل این شاید آخرین مط...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 10:04:38
موضوع : بیا از رویات بگو...شاید منم رویامو پیدا کنم...
متن : رویــــــــــــا هایــــــــــ  تــو...رویاهای تو بخش مهمی از زندگی ت...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : امروز، ساعت 09:48:53
موضوع : چرا کمک میکنی چون...
متن : کمک می کنم چون من هم یک روزی یک جایی محتاج کمک میشم ...کمک می کنم تا روزی ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : امروز، ساعت 02:48:32
موضوع : ليلة الرغائب (شب آرزوها)
متن : امشب بزرگی‌ات می‌شود آرزوهایتلیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باشف...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 23:15:28
موضوع : ♥♥کــــودکــــانــــــــه♥♥
متن : شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .این پسر خالمه؛پارسال ک...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط shabpare        تاریخ : ديروز، ساعت 18:46:06
موضوع : متن اهنگ مورد علاقه ات رو بنويس
متن : بن بستبه من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشههنوزم بیـن ما شاید یه حـس تـا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 18:31:30
موضوع : شعرهای بلند و کوتاه (4)
متن : دیرگاهیست که تنها شده امقصه غربت صحرا شده اموسعت درد فقط سهم من استباز ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 16:55:27
موضوع : ناامیدی تنها یک گناه است؟
متن : امید در کنار نا امیدی رنگ میگیره ؛ مثلا باید به یک جریانی کاملا و با دل ...
در گــــفــــتــــگــــو آزاد
توسط پديده        تاریخ : ديروز، ساعت 15:29:35
موضوع : •فروغ _ زنی تنها در آستانه فصلی سرد!•
متن : ناگفته هايي از فروغ  در حوزۀ سينماـ پيوندفيلم(يك آتش)كه در سال ۱۳۴۱ در ...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 15:16:37
موضوع : پاسخ : شعر هاي خنده دار
متن : ياهوهي گفتند: پدرومادرها!مراقب باشيداينترنت چيز بدي استماهواره خطر دا...
در ادبـــی - مــذهــبــی
توسط shadi.shadi        تاریخ : ديروز، ساعت 14:56:49
موضوع : **اشتباهات داوري در فوتبال**
متن : پیش مییاد؛به دل نگیرین؛‏)‏
در ورزشی
توسط مرتضی محمدی        تاریخ : ديروز، ساعت 12:50:12

صفحه: 1 ... 8 9 10 [11] 12   بالا
موضوع: تاپیک های تک پستی در انجمن ادبی - مذهبی  (دفعات بازدید: 16205 بار) ابزارهاي تاپيك جستجو
0 كاربران و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.
30 آذر 1389,ساعت 17:36:49
پاسخ #150 در:
12345678
مهمان
تشكر
-اهدا شده:
-دريافت شده:

پاسخ : تاثیر کلمه "الله"
تقويت فعاليت مغز با عبادت و مديتيشن


اسكن‌هاي مغزي نشان مي‌دهد وقتي افراد مديتيشن انجام مي‌دهند، فعاليت مغز تقويت شده و بيشتر مي‌شود.
به گزارش ايسنا، دكتر اندرو نيوبرگ متخصص بيمارستان و كالج پزشكي دانشگاه توماس جفرسون در بررسي‌هاي خود متوجه شد افرادي كه عبادت مي‌كنند، مديتيشن انجام مي‌دهند و آداب و رسوم مذهبي خود را به جاي مي‌آورند، در طول مدت انجام اين فعاليتها، عملكرد منطقه لب پيشاني مغز آنها افزايش يافته و تقويت مي‌شود.

اين متخصص نوروتئولوژي در آمريكا سعي كرده است كه در بررسي‌هاي خود رابطه بين مغز و دينداري را مورد ارزيابي مي‌دهد.

به گزارش روزنامه ديلي تلگراف، وي متوجه شد در هنگام انجام مراسم عبادي و ديني در صورتي كه همراه با توجه دروني و عميق باشد، لب پيشاني مغز كه مسوول تمركز و توجه تمركز است فعالتر مي‌شود. دكتر نيوبرگ هم چنين متوجه شد اين تاثيرات در صورت انجام مديتيشن نيز بروز مي‌كند.






خارج شده است
30 آذر 1389,ساعت 18:13:22
پاسخ #151 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
هلن کلر زنی برای بودن
داستان زندگی هلن کلر، داستان زندگی کودکی است که در سن 18 ماهگی ناگهان ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد. اما او چنان محکم و آرام در برابر ناملایمات پیش رفت که توانست نبرد موفقیت آمیزی برای ورود دوباره خود به همان دنیا را داشته باشد.

کودکی را کم کم سپری نمود و به بانویی بسیار باهوش و حساس تبدیل شد که قادر به نوشتن و صحبت کردن بود و به طور خستگی ناپذیری برای بهبود حال دیگران تلاش می نمود.

هلن، در 27 ژوئن 1880 در «توسکامبیا آلاباما» متولد شد. زندگی واقعی او در یک روز ماه مارس سال 1887 وقتی که تقریباً 7 ساله بود، شروع شد.

او از این روز به عنوان مهمترین روزی که در زندگی به خاطر دارد یاد می کند. روزی که «آنی سالیوان» با سابقه 20 ساله در مدرسه «پرکینز» نابینایان به عنوان معلم او وارد زندگیش شد.

آنی و هلن از زمان آشنایی همیشه با هم بودند تا این که آنی در سال 1936 چشم از جهان فرو بست.

هلن حتی وقتی که دخترک کوچکی بود بسیار مشتاق ورود به دانشگاه بود. او سرانجام در سال 1900 وارد دانشگاه «رادکلیف» و در سال 1904 فارغ التحصیل شد.

بنابراین او اولین فرد نابینا- ناشنوایی بود که از دانشگاه فارغ التحصیل شد. در طی این سال ها آنی سالیوان با تلاش بی وقفه خود کتاب ها را می نوشت و در اختیار شاگردانش می گذاشت.

هلن کلر از زمانی که هنوز در دانشگاه «رادکلیف» دانشجو بود، نگارش را آغاز کرد و این حرفه را 50 سال ادامه داد.
علاوه بر " زندگی من" ، 11 کتاب و مقالات بیشماری در زمینه نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر در آورده است.

هلن کلر با وجود علایق بسیاری که داشت اما هرگز نیاز نابینایان و نابینا- ناشنوایان دیگر را از نظر دور نمی کرد.
او دوست شخصی دکتر «پیتر سالمون» ، مدیر اجرایی خدمات هلن کلر برای نابینایان بود (که بعدها به عنوان خانه صنعتی نابینایان مشهور شد) و او را در تأسیس مرکزی یاری نمود که به عنوان مرکز ملی هلن کلر برای جوانان و بزرگسالان نابینا- ناشنوا نام گرفت.
هلن از تعداد بسیاری از مراکز و امکاناتی که توسط IHB فراهم شده بود ، بازدید کرد.

در سال 1936، هلن کلر به «کانکتیکات وستپورت » رفت، جایی که تا پایان عمر خود یعنی تا ژوئن 1968 و سن 87 سالگی در آنجا بود.

در مراسم تدفین او سناتور «لیستر هیل» درباره او چنین گفت:

«او زنده خواهد ماند و یکی از چند نام جاویدانی است که متولد شده اند اما نه برای مردن. روح او برای همیشه باقی می ماند و نسلها می توانند داستان های بسیاری را از زنی روایت کنند و بخوانند که به جهانیان نشان داد هیچ مرزی برای شجاعت و ایمان وجود ندارد.»


هلن کلر در وصف و گرامیداشت یاد معلم خود چنین سروده است :



ONCE I KNEW THE DEPTH WHERE NO HOPE
WAS AND DARKNESS LAY ON FACE OF ALL THINGS.
THEN LOVE CAME AND SET MY SOUL FREE.
ONCE I FRETTED AND BEAT MYSELF AGAINST
THE WALL THAT SHUT ME IN. MY LIFE WAS WITHOUT
A PAST OR FUTURE, AND DEATH A CONSUMMATION
DEVOUTLY TO BE WISHED,
BUT A LITTLE WORD FROM THE FINGERS OF ANOTHER FELL
INTO MY HANDS THAT CLUTCHED AT EMPTINESS,
AND MY HEART LEAPED UP WITH THE RAPTURE OF LIVING.
I DO NOT KNOW THE MEANING OF DARKNESS,
BUT I HAVE LEARNED THE OVERCOMING OF IT


به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود
بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و
روح مرا رهایی بخشید.
فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم می کوبیدم.
حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ
موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم.
اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد
در دستانم، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعله ور شد.
معنای تاریکی را نمی دانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم.

عکس کودکي «هلن‌کلر» به همراه معلمش «آن سوليوان» پس از 120 سال توسط يک گروه تحقيقاتي در موسسه انسان شناسي پيدا شد.
به گزارش خبرگزاري «سي.ان.ان»، اين عکس در تابستان 1888 گرفته شده و هلن‌کلر 8 ساله در کنار معلم خود نشسته و عروسک مورد علاقه‌اش را در آغوش گرفته است.
اين عکس بيش از يک قرن در آلبوم پيرمردي 87 ساله بوده که مادرش همبازي «هلن کلر» اين دختر کر و لال بوده است. به گفته «تکستر اسپنسر» مادرش که چهار سال از کلر بزرگتر بوده، تعطيلات تابستاني خود را در کيپ کود Cape Code با هلن کلر بازي مي‌کرده است.
اسپنسر آلبوم عکس و خاطرات و نامه‌هاي خانوادگي خود را در ماه ژوئن تحويل مرکز تاريخ و انسان‌شناسي نيوانگلند داد و کارشناسان با بررسي عکس‌ها تصوير کلر را همراه با عروسکش تأييد کردند.
به گفته کارشناسان اولين کلمه‌اي که کلر ياد گرفت عروسک بود




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Tanha

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
30 آذر 1389,ساعت 18:29:08
پاسخ #152 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
گفت و گو با حضرت ادم
گفت و گو با حضرت ادم ابوالبشر

نقاشی طبیعت

نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اینك محل سكونت؟
زمین خاك
آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است
قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا، اینك به قدر سایه بختم به روی خاك
اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاك، قابیل خشمناك، هابیل زیر خاك
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اینك فقط سیاه، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران، كه ببارد ز آسمان
وزنت؟
نه آن چنان سبك كه پرم در هوای دوست ... نه آن چنان وزین كه ننشینم بر این خاك
جنسیت؟
نیمی مرا ز خاك، نیمی دگر خدا
شغلت؟
در كار كشت امیدم
شاكی تو؟
خدا
نام وكیل؟
آن هم خدا
جرمت؟
یك سیب از درخت وسوسه
تنها همین؟
همین !!!

حكمت؟
تبعید در زمین
همدست در گناه؟
حوای آشنا
ترسیده ای؟
كمی
ز چه؟
كه شوم اسیر خاك
آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی
كه؟
گاهی فقط خدا
نقاشی طبیعت

داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه!، ولی ...

ولی چه؟
حكمی چنین؛ آن هم به یك گناه!؟
دلتنگ گشته ای؟
خیلی زیاد
برای كه؟
تنها خدا
آورده ای سند؟
بلی
چه؟
دو قطره اشك
داری تو ضامنی؟
بلی
چه كسی؟

*تنها كسم خداست*

در آخرین دفاع؟

*می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا *




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Tanha

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
30 آذر 1389,ساعت 18:32:43
پاسخ #153 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
مراحل داستان نویسی

رای نوشتن داستان ، نویسنده باید خود را با تقسیم اولیه رو به رو کند و بداند که سوژه چیست. وقتی سوژه مشخص شد، کار راحت تر می شود. نویسنده ی هوشیار هم دیالوگ تنظیم می کند و هم می تواند دیالوگش را با نثر تنظیم کند. داستان برای این که به شکل داستانی کامل از ذهن نویسنده به روی کاغذ انتقال یابد، با استفاده از زمان و موادی که از ذهن نویسنده جذب می کند، مراحلی را می گذراند که عبارتند از :
١- موضوع یا سوژه
٢- طراحی داستان
٣- رشد و پرداخت داستان
۴- پیام
نویسنده اگر این مراحل را به خوبی بشناسد، می تواند با استفاده از این شناخت ، داستانش را سریع تر، بهتر و پر محتواتر بنویسد و اگر داستانش دچار مشکل شد، متوجه می شود که آن مشکل مربوط به کدام مرحله از شکل گیری است. موضوع در حقیقت بذر اولیه ای است که در ذهن نویسنده کاشته می شود و داستان بر اساس همین بذر اولیه رشد می کند و شکل می گیرد. یک نویسنده خوب باید خاطرات گذشته را به خوبی مرور کند و محیط اطرافش را به خوبی از نظر بگذراند. اگر نویسنده قادر نباشد موضوعی را برای نوشتن داستان بیابد، به علت بی دقتی و عدم توجه او به خاطرات گذشته، محیط اطراف و حالات درونی خود اوست. محیط اطراف داستان نویس می تواند ذهن او را به دو سنگ آتش زنه تشبیه کند. اگر این دو سنگ را به هم بزنیم ، جرقه ای ایجاد می شود که این جرقه بذر اولیه یا همان سوژه داستان است اما اگر یکی از سنگ ها نباشد، برخورد بین این دو سنگ به وجود نمی آید. از هر موضوعی باید در حد خودش انتظار داشت. بعضی موضوعات مناسب داستان های کوتاه هستند و بعضی مناسب داستان های بلند و بعضی هم رمان. مثلا از موضوعات ساده ای مانند آشتی، قهر، دوستی و ... نمی توان انتظار داشت که مثل موضوعات گسترده ای مانند جنگ، انقلاب، عشق و ... رشد کنند و گسترده شوند.
با استفاده از یک موضوع، می توان داستان های متفاوتی نوشت. مثلا اگر بخواهیم از موضوع جنگ بنویسیم، در شب عملّیّات، روز عملّیّات، یا مادری که نامه ی فرزند مفقودش را دریافت می کند، یا رزمنده ای که اسیر دشمن شده و شکنجه را تحمل می کند و هزاران داستان دیگر .منتها در هر یک می توان از زاویه ای جداگانه به جنگ نگاه کرد. به شرط این که نو یسنده سعی کند داستانی شبیه داستان دیگری ننویسد. باید کاملا از تجربیات، دیده ها، مکالمات، استعداد و تخیل خود استفاده کند.
همه ی اجزای داستان ( مقدمه، تنه، پیام) باید در خدمت پیام آن باشد. نجاری که وسایلی از جمله چوب و میخ گرفته تا وسایل الکتریکی و برقی در اختیار دارد، وقتی می خواهد میز تحریر بسازد مطمئنا از آهن و وسایل الکتریکی استفاده نمی کند. بیش تر از چوب و میخ استفاده می کند. نویسنده هم باید ببیند کدام یک از مصالحی که در جامعه وجود دارد ( شخصیت ها و حوادثی که برای انسان اتفاق می افتد) و در پیش رویش قرار گرفته است به کارش می آید و باید آن ها را برای نوشتن داستانش انتخاب کند.






چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
30 آذر 1389,ساعت 18:33:28
پاسخ #154 در:
سارینا
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 854
-دريافت شده: 903


*
محبوبيت : 285
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1211
♥من و یه دنیــــ♥ـــا حرف نگفته♥
WWW
مختصری بر سیمین دانشور
سيمين دانشور روز هشتم ارديبهشت ماه سال 1300 هجری شمسی در شيراز به دنيا آمد. پس از تحصيلات مقدماتی در شيراز، به دانشکده ادبيات دانشگاه تهران رفت و از اين دانشگاه دکترای ادبيات فارسی گرفت. خانم دانشور در سال 1329 با جلال آل احمد، نويسنده بزرگ معاصر ايران ازدواج کرد. وی در سال 1348 و چند ماه پس از درگذشت همسرش سووشون را چاپ کرد. سووشون اولين رمان خانم دانشور است که از شاهـکارهای ادبيات مدرن ايران به شمار می رود. وی در بخش تقديم همين کتاب می نويسد:" ... که جلال زندگيم بود و در سوگش به سووشون نشسته ام." آنگونه که خود در کتاب غروب جلال می گويد، با جلال در اتوبوسی که از شيراز به تهران می رفته، آشنا شده است. سيمين تا هنگام مرگ جلال رفيق و همراه او بوده و زندگی او را زيبا ديده است. کتاب غروب جلال را با جمله "زيبا مرد همانطور که زيبا زيست....." شروع می کند. وی در اين کتاب به زندگی شخصی خود و جلال آل احمد پرداخته است. امين فقيری، داستان نويس درباره سو و شون گفته است: يکی از دلايل جذب مخاطب، عنصر مبارزه است که در تمام اين رمان به چشم می خورد، به خصوص اينکه اين مساله از ديدگاه يک زن روايت می شود، زن در جامعه ما مظلوم واقع شده اما اين زن در اين رمان صدايش را بلند می کند و به گوش مردم می رساند. سيمين دانشور فضاهايی را که قهرمانان داستانش در آن زندگی می کنند، فوق العاده دقيق و زيبا توصيف کرده است. از ديگر آثار خانم دانشور می توان به شهری چون بهشت، آتش خاموش، به کی سلام کنم، غروب جلال، جزيره سرگردانی، ساربان سرگردان، از پرندگان مهاجر بپرس و .... اشاره کرد. آتش خاموش اولين مجموعه از داستان های کوتاه اوست که در سال 1327 منتشر شد. داستان های کوتاه شهری چون بهشت زبانی ساده و مردمی دارند، در اين داستان ها زنان و زندگی آنها آنگونه که هست ديده شده : هر شب مهرانگيز که دختر سياهی بود ...... مجموعه به کی سلام کنم در سال 1359 و در دوره ايران انقلابی منتشر شد. داستان های اين کتاب به دهه 1350 مربوط می شوند و اعتراض به وضعيت سياسی و اجتماعی آن دوره را در خود دارند. حسن ميرعابدينی در صد سال داستان نويسی ايران می گويد: خانم دانشور در اين کتاب چيره دستی خود را در باز توليد لحن و ذهنيت زنان معمولی نشان می دهد. نويسنده از طريق بازگويی دلواپسی های زنان و کنار هم نهادن جزئياتی که حال و هوای خاص اثر را پديد می آورند، شخصيت داستان های خود را شکل می دهد. دانشور چند سالی خاموش بود تا اينکه جزيره سرگردانی را منتشر کرد که با استقبال بسياری روبرو شد. در جزيره سرگردانی به شکل گيری انقلاب و انديشه های انقلابی در ميان جوانان در دو دهه منتهی به انقلاب اسلامی ايران پرداخته شده است. سووشون اولين رمان ايرانی است که يک زن آن را نگاشته و داستان از نگاه قهرمان زن آن ديده می شود. زری همسر قهرمان مرد داستان است که يک ملاک شيرازی و فردی انقلابی است و در هنگامه جنگ دوم جهانی سر سازش با خارجی ها ندارد. سرانجام نيز سر خود را در همين راه از دست می دهد. اما داستان با اميد پايان می پذيرد: "در راه که می آمدی سحر را نديدی؟؟" زری زنی از طبقه متوسط و تحصيلکرده است و خانم دانشور از ديد او به تاريخ آن زمان ايران می پردازد. او سپس اين رمان را با رمان بعدی خود ساربان سرگردان دنبال کرد و گفته می شود که اين نويسنده توانای ايران امروز، جلد سوم کتاب را با عنوان کوهستان سرگردان در دست نگارش دارد. ساربان سرگردان را انتشارات خوارزمی در پاييز سال گذشته در 88 هزار نسخه روانه بازار کرد. سيمين دانشور تعداد زيادی رمان نيز ترجمه کرده که بنال وطن نوشته آلن پيتون، باغ آلبالو نوشته آنتوان چخوف، سرباز شکلاتی نوشته جورج برنارد شاو و کمدی انسانی نوشته ويليام سارويان از جمله آنهاست. علیرضا سیف الدینی جایی که سیمین دانشور ایستاده ، خانه ادبیات است. به خانه ادبیات نمی توان وارد شد مگر با شرافت نویسندگی. شرف نویسندگی حکم می کند که هر نویسنده شریفی به جاری بودن اندیشه و خیال بیندیشد. شرافت نویسندگی مرادف است با تفکر و تخیل که باید آزاد باشد و بی حد و حصر. سیمین دانشور حق داد به ادبیات بیندیشد و در اندیشه نگاهبانی از آن باشد. سیمین دانشور و هر نویسنده شریف دیگر حق دارد برای رسیدن و ورود به خانه ادبیات بکوشد. خشت های خانه ادبیات را هیچ چیز نمی سازد مگر شرف نویسندگی. سیمین دانشور اگر به نشانه دیگر جز خانه ادبیات دعوت شود این اختیار را دارد که بپذیرد یا نپذیرد. پهناوری عرصه ادبیات و ارائه آن یا نمایش وسعت دامنه تخیل و تفکر و به طور کلی آن چه اثر را می آفریند چیزی نیست که به سادگی بتوان آن را نادیده گرفت یا از میان برد. اگز از نظر صاحبان نشانی های دیگر تخریب ادبیات از نان شب هم واجب تر است چرا نباید برای شیفتگان نشانی اصلی، ساختن خانه ادبیات واجب تر از نان شب باشد؟ نگاهی گذرا به لایه های ساختاری رمان سووشون نقش راوی : آنچه که در نگاه اول به بافت رمان به چشم می آید، تعدد راویان و نقش روایت آنان در پیشبرد داستان است .راوی اصلی در نقش سوم شخص ظاهر می شود ولی بر خلاف برخی از نویسندگان (همچون چوبک در تنگسیر )نویسنده هیچگاه خود را مستقیما وارد اثر نمی کندولی ما متوجه می شویم که وی دانای کل است و تمامی داستان از دید او نوشته می شود .راویان دیگر عبارتند از زری، عمه، عزت الدوله، سرهنگ و مک ماهون . بجز زری راویان دیگر بیشتر به نوعی تک گویی می کنند( و حتی زری در خواب خود که در پایان داستان روی می دهد ) . داستان ابتدا از دید راوی کل نقل می گردد و تا پایان نیز کفه ترازوی نقل به سود او سنگینی می کند . اما از یاد نبریم که صحنه های مهمی از داستان توسط راویان دیگر روایت می شوند . از بین راویان نام برده شده عمه و عزت الدوله راویان اخبار کهن هستند. سرهنگ به روایت وقایع سمیرم که خبری جدید است می پردازد و زری نیز خاطراتی آمیخته از وقایع نو و کهن را روایت می کند. می ماند مک ماهون که بیش از آنکه یک شخصیت باشد یک تیپ است. شاعر، دائم الخمر و آزادیخواه بودن نمای ظاهری او را شکل می دهدو ما از بطن او بی خبریم.دانشور در مصاحبه ای می گوید "و این قصه مک ماهون پیام کتابه و پیام چیه؟آزادی بشری (۱۵)"به نظر من دانشور با این گفته خود از ارزش کتاب کاسته . در هر اثر هنری فواصلی افتاده وجود دارد که خواننده باید با آن درگیر شود. افزودن این فصل (فصل ۱۹)تنها برای شیرفهم کردن "عامی چند "است. اما این فصل می تواند چگونگی ساخته شدن یک قصه از بذری هر چند خرد را نشان دهد. در کنار این تمثیل نه چندان پخته صحنه های بسیار زیبایی در کل اثر دیده می شود. صحنه های ورود و خروج زری به محفل مردانه و اخراج عامرانه او توسط یوسف و یا صحنه کشتن مگسها توسط وی تمامی تنش حاکم بر فضای داستان را به خوبی نشان می دهد. نکته دیگر که لازم است تا بر آن تاکید شودنحوه استفاده دانشور از تکنیک بر گشت به گذشته(فلاش بک )برای نقل پیش زمینه های داستان است . از یاد نبریم که طرح اثر بر همین تکنیک متکی ا ست . آشنایی یوسف و زری، آشنا شدن زری با برادران قشقایی ،شرطبندی او با ملک سهراب، شنیدن قصه درخت گیسو و مراسم سووشون ودر کل تمامی گذشته داستان با این تکنیک بیان می شود . دلیلش هم کاملا مشخص است زیرا تمامی داستان در زمان نسبتا فشرده ای بیان می گردد . می دانیم که تمامی جدالهای داستان در یک تابستان روی می دهدو جدال بدون طرح بی معنی ست . از طرف دیگر اگر نویسنده می خواست تا طرح اثر را به کلی در زمان حال بسازد نیاز به زمان داستانی طولانی برای بیان رمان خود داشت .دانشور با استفاده از تکنیک "فلاش بک" - آنهم در حجمی اینچنین گسترده - زمان داستانی را فشرده نمودو در عین حال زمان بیان داستان را در دست گرفت . او عکس این کار را در رمان جدیدا منتشر شده خود "جزیره سرگردانی"بکار برده یعنی از تکنیک فلاش فوروارد استفاده می کند تا تنش حاکم بر سرنوشت قهرمان اثر خود را در پیش چشمان خواننده بگستراند. در مورد راویان اول شخص باید گفت که دانشور از آنان بنحو احسن بهره نگرفته ،اینان تنها بصورت تک گویه (مونولوگ) سخن می گویند . نمونه بارزش نقل وقایع سمیرم است که بدون هیچ قطع و وصلی گفته می شود و حتی بطور عجیبی هیچ گونه سعیی در شخصیت سازی عاملان حادثه نمی شود. اگرچه این بر سوزناک بودن واقعه پیش آمده می افزاید اما در انتها می بینیم که نقل آن تاثیر بسزایی بر روند تغییر شخصیت قهرمان اثر نمی گذاردو فرقی با ذکر آن در روزنامه ای که یوسف بریده هایش را جمع می کرده نداشته است . نخستین علامت وجه اسطوره ای اثر در یاد آوری خاطره ای توسط زری به نمایش در می آید. آنجا که زری به ایل می رود و نقش سیاووش رد را بر چادر ایلخانی به اشتباه نقش یحیی تعمید دهنده می داند و شرطی را می بازد که هیچگاه تاوانش را نمی پردازد مگر در پایان داستان . می بینیم که تحصیل در مدرسه انگلیسی،زری را آنچنان از فرهنگ بومی اش بیگانه می کندکه چهره شیداترین شهید فرهنگ ایرانی را نمی شناسد. او همچون کاووس نابینا می شوددر حصار دیوان و " دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کند ؟ ". خون یوسف او را نابینا می کندو تاوان شرط باخته شده را می دهد . گرو آن شرط نه یک برنو که خون یوسف افتاده در چاه دژ خیمان است . یوسف همسان سیاووش است - و این در خواب زری متجلی می گردد - سیاووشی که دیگر نه سیاووش باستانی که سیاووشی همخوانی یافته با حسین ثارا...در مراسم سووشون است - و چه زیباست این تعبیر ثارا... از خونی که در راه احقاق حق بر زمین ریخته شده - که سخت شبیه یحیی است . و به تعبیر شاملو اینان همگی گره های ریسمان سرخی ست که با سیاووش آغاز گشته و به یوسف ختم می گردد . و مرگ یوسف چونان مرگ تمامی سربداران این کهن بوم ا ست پر از سوگ و ماتم و امید . امید به ظهور دانای اسراری و به موعودی که بیاید . "زری مثل مرغی بود که از قفس آزاد شده باشد . یک دانای اسر ار به او ندا و نوید داده بود ، نه یک ستاره هزار ستاره در ذهنش روشن شد . (۱۳) " و ما چه کشیده ایم از این اعتقاد نا موجه در طول تاریخ مان . بیهوده نیست که یوسف در ۲۹ مردادکشته شد ( دانشور خود می گوید که در ابتدا این تاریخ ۲۸ مرداد بوده و بنا به درخواست آل احمد آنرا تغییر داده ) تا مرگ او با مرگ امیدهای یک نسل و تبعید و خانه نشینی اسطوره ای معاصر همسان پنداشته شود. توصیف صحنه ورود جنازه یوسف به خانه تاثیر گذارترین بزرگداشت یک شهید است در ادبیات معاصر پارسی ، چونان ذکر بردار کردن حسنک (زری نیز با دیدن جسد یوسف به یاد حسنک می افتد " می دانست که دیگر هرگز نه سوار خواهد شد و نه پیاده کجا خوانده بود که فلانکس بر اسب چوبین نشست ؟ "واین حدیث نفس دانشور است ورنه از زری بعید است که به متن کلاسیکی مانند تاریخ بیهقی مسلط باشد تا در آن حال و روزازآن نقل قول کند ) . و من دو بار در خواندن این کتاب منقلب شدم یک در این بار و دیگر در وصف سووشون و شهادت سیاووش رد . چه نیکوست توصیف مرگ یوسف در تار و پود بیان سووشون و چه نغز است بیان تشییع جنازه اش تو گویی همان نعش حسین است در کربلا که یاران از کنارش پراکنده اندو او تنها بر کف خیابانی در شیراز دهه ۲۰ بر زمین افتاده . وجه دیگر اسطوره ای داستان نقش عزت الدوله است . عزت الدوله تیپ مشخصه منفی داستان و یادآور خاطره عجوزه های قصص کهن ایرانی ست . ادامه در پائینتر.....






چه حکایت جالبیست :کلمه ی زندگی با زن آغاز میشود و مردن با مرد

خارج شده است
01 دي 1389,ساعت 19:20:34
پاسخ #155 در:
farshad2009
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 1007
-دريافت شده: 624


*
محبوبيت : 208
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 895
ســــــاده دل
WWW
هفت پند مولانا
هفت پند مولانا

1-در بخشيدن خطای ديگران مانند شب باش
2-در فروتنی مانند زمين  باش
3-در مهر و دوستی مانند خورشيد  باش
4-هنگام خشم و غضب مانند کوه  باش
5-در سخاوت و کمک به ديگران مانند رود  باش
6-در هماهنگی و کنارآمدن با ديگران مانند دريا  باش
7-خودت باش همانگونه که مينمايی




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

anders, آنتريوم 110

براي اين پست, 2 كاربر تشكر كرده اند



شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
زیاد خوب نباش
زیاد دم دست هم نباش
زیاد که باشی ، زیــــــــــادی می شوی
[/b][/color]

خارج شده است
03 دي 1389,ساعت 14:21:08
پاسخ #156 در:
Ali♥
مدیر یار
تشكر
-اهدا شده: 799
-دريافت شده: 635


*
محبوبيت : 67
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 738
reza2010 سابق
WWW
فلسفه غیبت امام عصر (عج) در لسان ائمه
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

بنابر آنچه در برخی از روایات آمده است ، علت واقعی غیبت امام زمان (علیه السلام) بر ما پوشیده است .۱

در عین حال با استفاده از روایات به عواملی چند در این زمینه پی می بریم:

۱ ـ امتحان و آزمایش:

غیبت آن حضرت سبب می شود تا نفاق پنهان عده ای آشکار شود ، و ایمان حقیقی محبان و شیعیان واقعی امام (علیه السلام) در کوره ی ولایت امام غایب (علیه السلام) از ناخالصی ها و دورویی ها جدا و پاک گردد و مؤمن از منافق تمیز داده شوند .

حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرماید: « هنگامی که پنجمین فرزند امام هفتم (علیه السلام) غایب شد ، مواظب دین خویش باشید ، تا مبادا کسی شما را از دین خارج کند ! ای پسرک من ! برای صاحب الامر به ناچار غیبتی خواهد بود ، به طوری که عده ا ی از مؤمنان از عقیده ی خود بر می گردند ، همانا خدا به وسیله ی غیبت ، بندگانش را امتحان می نماید .»۲

۲ ـ بیعت نکردن با ستمکاران:

حسن فضّال می گوید : علی بن موسی الرضا (علیه السلام) فرمود : «گویا شیعیان را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکری (علیه السلام) در جست و جوی امام خود همه جا را می گردند ، اما او را نمی یابند .» عرض کردم : به چه دلیل ؟ فرمود : « زیرا امامشان غایب می شود .»

عرض کردم : چرا غایب می شود؟ فرمود: « برای این که وقتی با شمشیر قیام نمود ، بیعت کسی در گردنش نباشد .»۳

۳ ـ حفظ جان حضرت:

زراره می گوید : حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: « ای زراره! قائم ما ناچار است که غیبت کند .» عرض کردم: برای چه؟ فرمود: « از جان خود بیم و ترس دارد .» ۴

در توضیح این مطلب باید یادآور شد که امام زمان (علیه السلام) از کشته شدن و مرگ بیم و هراس ندارند ، بلکه حفظ جان ایشان به خاطر این است که مبادا پرچمِ هدایت زمین بماند ، و رشته ی هدایتی که به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) متصل است ، قطع گردد .

پی نوشت ها :

۱- کمال الدین و تمام النعمة ، ص ۴۸۲

۲- بحارالانوار ، ج ۵۱ ، ص ۱۱۳٫

۳- بحارالانوار ، ج  ۵۱، ص ۱۱۳٫

۴- اثبات الهداة ، ج ۶ ،  ص ۴۳۷٫






نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقد

خارج شده است
06 دي 1389,ساعت 13:03:36
پاسخ #157 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 275
-دريافت شده: 434


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 477
...
WWW
...................چوپانهای دروغگو...................
راستش دیشب یاد دبستانمون افتادم .....
یاد کتاب فارسی دبستان هم بخیر...

گاو ما ما می كرد

گوسفند بع بع می كرد

سگ واق واق می كرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی

شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در


 آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به

موهای خود ژل می زند

موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند

. دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها

كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می

كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا

چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد

***********************

برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه

 كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه

 داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند

***********************

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر

 ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم

مهمان ها را سیر كند


**************************

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

***************************

او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد

****************************

او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون

دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود

 ندارد
این روزها دیگه اهل روستا نیستند تا با همتشون چوپانای دروغگوی شهر ما رو بیرون کنن....
اما خود ما چرا هیچکاری نمیکنیم؟؟؟
یعنی ما هم تن دادیم به رسم روزگار؟؟؟
یعنی ماهم دیگه برامون مهم نیست دروغ و راست چیه؟؟؟
نه این درست نیست ما هنوز اسطوره های راستین خودمون رو دوست داریم ما هنوز طالب زیبایی ها و خوبی ها و راستی ها هستیم...
پس به نظرتون چی کار کنیم که تعداد چوپانای دروغگوی شهرمون کم بشه؟؟؟
چی کار کنیم هر کسی به فکر خودش نباشه؟؟؟
چی کار کنیم که محبت و عشق که ارث خداست برای ما،بزرگترین صلاح زندگیمون باشه؟؟؟؟ 






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنتريوم 110

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
06 دي 1389,ساعت 14:13:06
پاسخ #158 در:
a471847
تشكر
-اهدا شده: 48
-دريافت شده: 271


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 72
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309
پاسخ : ...................چوپانهای دروغگو...................
عالی بود واقعا قشنگ بود به نظر منم هم ادمها و هم زندگی ها خیلی پیچیده شدن خیلی نمیدونید چقدر دوست دارم واسه یه روز بر گردم به چند سال پیش هممون عوض شدیم و همه چیز حال و هوای خودشو از دست داده همه چیز
تغییر کرده ولی کاش تغییر خوب میکرد هر سال دریغ از پارسال  L=




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

shabpare

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



جام دل شکسته اگر گفتم به اهل نظر
بشکنی دوباره دگر وای بر تو
گر ز راه بی خبری یاد من زدل ببری
بگذری ز چشم تری وای بر تو
ای امید زندگیم زنده ام به خاطر تو
عشق من صداقت من نشد اگر که باور تو
وای بر من

خارج شده است
11 دي 1389,ساعت 10:34:25
پاسخ #159 در:
shabpare
تشكر
-اهدا شده: 275
-دريافت شده: 434


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 73
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 477
...
WWW
وقتی با زن روبرو شدی.....
هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که ... اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكنی. سرت را به زیر افكن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی كه از آنها شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی كه مسحور شیطان میشوی. از او حذر كن كه یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری كه خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش....

 و من بی آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم.

 شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هیچ مگو....

گفتم: به چشم.

 در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش ننگریستم، و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست میداشتم بر موجی كه مرا به سوی او میخواند بنشینم، اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم.

 هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا كسی كه نمیشناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می كردم . دیگر تحمل نداشتم . پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟

 قطره اشكی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست...

 به خدا نگاهی كردم مثل همیشه لبخندی با شكوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنكه حرفی بزنم و دردم را بگویم،  میدانست.

 با لبخند گفت: این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب باش كه او داروی درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشكنی كه او بسیار شكننده است . من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم. نمیبینی كه در بطن وجودش موجودی را میپرورد؟

من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نكن، گیسوانش را نظر میانداز، و حرمت حریم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهیای این دیدار كنم...

من اشكریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ویل تهدید كردی ؟!

خدا گفت: من؟!!

فریاد زدم: شیخ آن حرفها را زد و تو سكوت كردی. اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا حرفی نزدی؟!!

خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سكوت نكردم، اما تو ترجیح دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای مرا ...و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تكرار میكند ...

و شما دوستان همیشه اگاه چقدر به ندای خدا گوش میدین و چقدر به ندای شیخ؟؟؟؟؟؟






مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنتريوم 110, شهره, 12345678

براي اين پست, 3 كاربر تشكر كرده اند



خوابهایم را
برای رود تعریف میکنم
دریا
از تو موج میزند
"ولی ا... پاشا"

خارج شده است
12 دي 1389,ساعت 12:23:27
پاسخ #160 در:
ZAGHI
تشكر
-اهدا شده: 707
-دريافت شده: 688


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 40
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 563
روزهایی راکه کل جهان جشن میگیرند




مردم جهان روزهای زیادی را در طول سال جشن می‌گیرند،‌ نه فقط برای اینکه بیماری و درد را به یاد دیگران بیندازند، ‌بلکه برای اینکه تمام مردم این کره زمین با هم یکی و متحد شوند. مراسم در هر کشوری مطابق با آداب و سنن و قوانین دولتی آنجا برگزار می‌شود اما هدف غایی و بنیادی این روزها این است که مردمان جهان با هم هماهنگ شوند به این امید که جهانی آرام و بدون جنگ و بدون بیماری داشته باشیم. در این ایمیل از روزهایی از سال میلادی بعنوان مثال نام برده ایم که تقریبا در تمام کشورها در این روزها مراسمی ‌برگزار می‌شود و در تقویم به عنوان روزهای مهمی‌ مشخص شده اند ...


سال نو میلادی (اول ژانویه)

روز اول ژانویه اولین روز از سال میلادی است و در کشورهای بسیاری با آداب خاصی این روز را جشن می‌گیرند. شب قبل از سال نو معمولا زمانی برای نگاه کردن به گذشته و البته مهم تر از آن برنامه ریزی کردن برای سال آینده است. در این روز برای تغییراتی که می‌خواهند در زندگی خود ایجاد کنند و حل کردن مشکلاتشان برنامه ریزی می‌کنند.




روز ولنتاین (14 فوریه)

رسم روز ولنتاین از سالها پیش شکل گرفت و حالا در بیشتر کشورهای جهان تبدیل به سنتی همه ساله و همیشگی شده است. در این روز تمام عاشقان جهان عشق خود را که قوی‌ترین احساس روی کره زمین است به محبوب خود ابراز می کنند.




روز زمین (22 آوریل)

سال 1970 گروهی از مردم آمریکا دور هم جمع شدند تا توجه جهانیان را به مشکلات زمین که در نتیجه مدرنیته به وجود آمده بود جمع کنند. از آن زمان این روز خاص را به نام روز زمین نامیدند.




روز جهانی زن (8 مارس)

روز جهانی زن روزی است که در سراسر جهان جشن گرفته می‌شود و توجه ویژه ای به دستاوردهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در گذشته،‌ حال و آینده زنان می‌شود.




روز مبارزه با دخانیات (31 می)

هرساله مردم جهان روز 31 ماه می ‌را روز مبارزه با دخانیات می‌دانند. روزی که وزارتخانه‌ها و نماینده‌های دولت بیشتر از روزهای دیگر به سلامت عمومی‌ توجه کرده و با دخانیات مبارزه می‌کنند. در جهانی که فعالانه تلاش‌هایش را وقف آموزش سلامت در مورد ضررهای دخانیات می‌کند، آنها با استفاده از روش‌های مختلفی مثل رسانه‌های گروهی از قبیل مصاحبه‌ها، خبرنامه‌ها و پوستر این کار را انجام می‌دهند.




روز جهانی کودک (13 ژوئن)

در روز 13 ژوئن تمام اجتماعات جهان به کودکان و حقوق آنها توجه کرده و در تعهدات خود در زمینه بهتر کردن زندگی کودکان جهان بازنگری می‌کنند.




روز کار (اول سپتامبر)

روز تعطیلی همه ساله ای به انجمن مردمان کارگر اختصاص دارد. این روز معمولا با نمایش و سخنرانی و گردهمایی‌های سیاسی برگزار می‌شود.




روز جهانی گردشگری (27 سپتامبر)

تعداد زیادی از مردم جهان 27 سپتامبر را روز جهانی گردشگری می‌دانند. هدف از این روز افزایش آگاهی مردم و اجتماعات بین المللی از اهمیت صنعت توریسم و ارزش‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی این روز است.



روز جهانی ایدز (اول دسامبر)

همه ساله در روز اول دسامبر سران کشورهای مختلف تصمیم می‌گیرند با افزایش آگاهی جامعه عمومی ‌نسبت به ویرویس HIV در مورد اثرات وسیع این بیماری صحبت کنند. معمولا مراسم یادبودی برای افراد برجسته ای که از بیماری ایدز مرده اند نیز برگزار می‌شود.

 




روز جهانی معلولین (3 دسامبر)

"بدون ما هیچ اتفاقی برای ما نمی‌افتد" این شعار روز جهانی معلومین جهان است. هدف از برپایی این روز جشن گرفتن موفقیت‌هایی است که در رابطه با پیشرفت قوانین مربوط به انسان‌های ناتوان شکل گرفته است. چنین کارهایی در غنی شدن زندگی اشخاص در سطح وسیع بسیار مفید واقع خواهد شد.

 




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

سارینا

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



يادم رفت فراموشت كنم پدر جان

خارج شده است
13 دي 1389,ساعت 13:20:59
پاسخ #161 در:
ZAGHI
تشكر
-اهدا شده: 707
-دريافت شده: 688


دیگه راه افتاده
*
محبوبيت : 40
آفلاین آفلاین
تعداد ارسال: 563
سیزده خط موازی زندگی (گابریل گارسیا مارکز)
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .


                                         
                                                شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

                                         
                                             
                                                شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .
 
                                                
                                                 
                                                  شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .




                                                شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .



                                              شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .



                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .


                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .

                                               شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

sa8622

براي اين پست, 1 كاربر تشكر كرده اند



يادم رفت فراموشت كنم پدر جان

خارج شده است
13 دي 1389,ساعت 13:39:30
پاسخ #162 در:
a471847
تشكر
-اهدا شده: 48
-دريافت شده: 271


کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 72
آنلاین آنلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309
پاسخ : سیزده خط موازی زندگی (گابریل گارسیا مارکز)
من اينارو قبلا خونده بودم هم واقعي بودن هم قشنگ بودن  $30






جام دل شکسته اگر گفتم به اهل نظر
بشکنی دوباره دگر وای بر تو
گر ز راه بی خبری یاد من زدل ببری
بگذری ز چشم تری وای بر تو
ای امید زندگیم زنده ام به خاطر تو
عشق من صداقت من نشد اگر که باور تو
وای بر من

خارج شده است
13 دي 1389,ساعت 17:00:34
پاسخ #163 در:
Ino
تشكر
-اهدا شده: 45
-دريافت شده: 49


تازه اول راهه
*
محبوبيت : 28
آفلاین آفلاین
جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 133
WWW
پاسخ : سیزده خط موازی زندگی (گابریل گارسیا مارکز)
چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

جـــــــــــــــــــــــــــــالـــــــــــــــــــــــــــــب 

نــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! v=






زندگی را دوست دارم ولی افسوس که دیگر فرصتی برای زندگی ندارم .
شما اجازه ديدن اين عکس را نداريد .
لطفا ابتدا در انجمن ثبت نام و يا به انجمن وارد شويد .http://s1.picofile.com/jazzaab/Pictures/love-pic/love%20fantastic-9.gif

خارج شده است
14 دي 1389,ساعت 20:36:58
پاسخ #164 در:
xman_moallem
تشكر
-اهدا شده: 132
-دريافت شده: 230

کم کم داره راه میوفته
*
محبوبيت : 84
آفلاین آفلاین
جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 229
راز شاد زیستن و خوشبختی در کانون گرم خانواده
راز شاد زیستن و خوشبختی در کانون گرم خانواده

هشت راهـکار برای شکستن سکوت مردان

۱- وقتی از همسرتان می‏خواهید که کاری را انجام دهد بهتر است بگویید: «می‏شه این کار رو انجام بدی؟» نه این که «می‏تونی این کار رو انجام بدی؟»
بیشتر زنان در این مواقع از کلمه «می‏تونی» استفاده می‏کنند، چرا که به نظر می‏رسد که مودبانه‏ تر باشد. ولی در این صورت، شما از همسرتان درباره توانایی او سوال می‏کنید تا این که به او بگویید کاری را انجام دهد. مردان ترجیح می‏دهند که درخواست شما مستقیم باشد. هر چند ممکن است که در ابتدا برای شما سخت باشد ولی درخواست‏هایتان را مستقیما به آنها بگویید. بیشتر مردان صحبت مستقیم را به ایما و اشاره ترجیح می‏دهند.

۲- رک و مستقیم با آنها صحبت کنید. سعی کنید که دقیقا آن چه را که مد نظر دارید به آنها بگویید و تنها به سرنخ‏ها و نشانه‏ها نپردازید که بعد هم از آنها انتظار داشته باشید تا منظور شما را دریابند. زنان بیشتر از مردان قادر به این کارها هستند. پس ساده و بی پرده مسائل را مطرح کنید.

۳- مختصر و مفید حرفتان را بزنید. مردان توجه چندانی به جزئیات اطراف خود ندارند. مثلا برای آنها مهم نیست که پرده‏های خانه فلانی چه رنگی بود یا بلوز پشمی فلان خانم دست باف بود یا حاضری. پس سعی کنید تا حد امکان پرداختن به جزئیات نزد همسرتان چشم‏پوشی کنید مگر این که او مرد نکته سنج و ظریفی باشد که این هم بسیار نادر است.

۴- وقتی از او می‏خواهید نظرش را راجع به چیزی بدهد، مطمئن شوید که منظورش را فهمیده‏اید، در غیر این صورت دوباره بپرسید تا مطمئن شوید. مثلا وقتی می‏خواهید لباسی را بخرید و از او نظرش را می‏پرسید شاید بگوید که چندان برایش مهم نیست و هر چه شما بپسندید او هم می‏پسندد. ولی وقتی که لباس را خردیدید ممکن است رنگش را چندان جالب نداند. بنابراین قبل از خرید بهتر است رنگ لباس را به او نشان دهید تا نظرش را دقیقا بدانید، حتی اگر که بگوید برایش فرقی نمی‏کند.

۵- او را به گوش کردن حرف‏هایتان متهم نکنید. این کار شما حس تحقیر و ناپختگی را در او ایجاد می‏کند و او شما را همانند کنترل کننده‏ای برای خود خواهد دید. مطالب و گفته‏های خود را کوتاه کنید و فرض کنید که او هم گوش می‏کند.

۶- درک کنید که زنان بیشتر از مردان به گوش کردن بها می‏دهند. برای یک زن گوش دادن به صحبت طرف مقابل در حکم راهی برای بیان عشق و علاقه به او و حتی معنکس‏کننده یک ارتباط است ولی برای یک مرد، نه.

۷- وقتی که به شما گوش می‏دهد از او تشکر کنید: مردان به انوع تایید و تصدیق از جانب شما نیاز دارند، به خصوص که در حیطه روابط میان شما باشد. آنها اغلب احساس می‏کند که بر لبه پرتگاهی قرار دارند و نمی‏توانند نیازها و خواسته‏های همسرشان را کاملا دریابند. به همسرتان کمک کنید تا اعتماد به نفس بیشتری را حس کند و این کار را با تقدیر و تشکر از تلاشهایش انجام دهید. این برخورد شما اشتیاق او را برای تلاش در جهت بهبود ارتباط با شما بیشتر خواهد کرد.

۸- زمانی که با دوستان و نزدیکان هستید به آنها بگویید که همسرتان چقدر شما را درک می‏کند. با این کار شما، او احساس می‏کند که یک مرد افسانه‏ای و اسطوره‏ای است و به زودی او نیز شنونده خوبی برای شما خواهد بود.






خارج شده است
صفحه: 1 ... 8 9 10 [11] 12   بالا

 
پرش به :  

تاپيک هاي مشابه
عنوان نويسنده پاسخ ها مشاهده آخرين ارسال
تاپیک های تک پستی در انجمن علمی عــلــمــی « 1 2 3 » MeMoL 35 13542 آخرين ارسال 28 بهمن 1389,ساعت 20:38:25
توسط گلوريا
Powered by MySQL Powered by PHP Powered by SMF 1.1.16 | SMF © 2006-2011, Simple Machines
هاست تالار گفتمان ساده دل توسط ایران مدرن پشتیبانی می شود. | Sitemap
Valid XHTML 1.0! Valid CSS!


Google اين صفحه را ديده است 29 ارديبهشت 1391,ساعت 06:23:37



آخرین ارسالها
آخرین ارسالها